JAI NewsRoom مدیریت

مراقبت از کودکان در سوگ جمعی

18 بهمن 1404 | 09:35 •جامعه
مراقبت از کودکان در سوگ جمعی

در سوگ جمعی، حتی بدون فقدان شخصی، کودک با نشانه‌هایی از «ناپایداری جهان» روبه‌رو می‌شود؛ جهانی که قرار بوده امن و قابل پیش‌بینی باشد، حالا بی‌ثبات و تهدیدآمیز است. کودک در مواجهه با هر تجربه‌ سختی مثل سوگ جمعی، بیشتر از توضیح جزئیات و استفاده از کلام و واژگان، به حضور والد و یا مراقب خود نیاز دارد؛ حضور امن و دائمی.

گابور ماته که خود بازمانده‌ یکی از بزرگ‌ترین تروماهای جمعی یعنی دوران سیاه هیتلر است درمورد روان‌زخم یا همان تروما می‌گوید: «خشم، پناهگاه رایج بسیاری از انسان‌هاست. وقتی در کودکی حجمِ اندوه آن‌قدر زیاد باشد که نتوانیم با آن کنار بیاییم، یاد می‌گیریم به‌جایش خشم را تجربه کنیم. اما واکنش سالم این است که بتوانیم غم را احساس کنیم و بپذیریم چیزی را از دست داده‌ایم. غم، حسی سالم و ضروری است.» او‌ معتقد است که تروما باعث خاموش شدن احساسات می‌شود. 
حال این‌که گاهی این غم، اندوهی جمعی است که در اصطلاح به آن سوگ‌ جمعی می‌گویند. سوگ جمعی به پدیده‌ای اطلاق می‌شود که در آن یک جامعه هم‌زمان با تجربه فقدان، فاجعه یا تهدیدی فراگیر روبه‌رو می‌شود. یک‌جور همه‌گیری اندوه اتفاق می‌افتد. این وضعیت می‌تواند در بستر رخدادهایی مثل جنگ، بلایای طبیعی، همه‌گیری بیماری‌ها، خشونت‌های سازمان‌یافته یا سایر رویدادهای آسیب‌زای اجتماعی شکل گیرد. 
در چنین شرایطی، کودکان حتی بدون تجربه مستقیمِ فقدان فردی، در معرض طیفی پیچیده از واکنش‌های هیجانی از جمله اضطراب، احساس ناامنی، تجربه‌ اندوه و یا عصبانیت قرار می‌گیرند. مراقبت و حمایت از کودکان در سوگ جمعی مستلزم درک عمیق فرایندهای تحول هیجانی، ظرفیت‌های تنظیم روانی در دوره‌های رشدی مختلف و توجه به نقش بنیادین بزرگسالان به‌عنوان تنظیم‌گران بیرونی و منابع ایجاد احساس ایمنی روانی است.

جان بالبی، نظریه‌پرداز دلبستگی دراین‌باره می‌گوید تجربه‌ فقدان یا تهدید، به‌طور مستقیم سیستم دلبستگی کودک را فعال می‌کند. در سوگ جمعی، حتی بدون فقدان شخصی، کودک با نشانه‌هایی از «ناپایداری جهان» مواجه می‌شود؛ جهانی که قرار بوده امن و قابل پیش‌بینی باشد اما حالا بی‌ثبات و تهدیدآمیز است. این وضعیت می‌تواند به افزایش وابستگی، اضطراب جدایی و واکنش شدید به حالات هیجانی والدین منجر شود. از سوی دیگر وینیکات پزشک و درمان‌گر بریتانیایی نیز بر اهمیت «محیط نگهدارنده» تأکید می‌کند؛ محیطی که کودک در آن احساس می‌کند هیجان‌هایش قابل‌تحمل و قابل‌حمل هستند. در شرایط سوگ جمعی، اگر این محیط روانی توسط بزرگسالان دچار فروپاشی شود، کودک ناچار می‌شود زودتر از ظرفیت رشدی خود، با واقعیت‌های سخت و هضم‌نشده روبه‌رو شود.

کودک چگونه سوگ جمعی را تجربه می‌کند؟

مطابق پژوهش‌های مرتبط با تروماهای جمعی بدن کودک اغلب زودتر از زبان واکنش نشان می‌دهد. علائم شایع می‌تواند شامل این موارد باشد:
 • اختلال خواب و کابوس
 • تحریک‌پذیری یا کناره‌گیری اجتماعی
 • افت تمرکز یا پسرفت رشدی
 • بازی‌ها یا نقاشی‌های تکرارشونده با مضامین مرگ و خطر

این واکنش‌ها را نباید به‌عنوان «آسیب‌شناسی فوری» تلقی کرد، بلکه اغلب تلاش روان کودک برای پردازش تجربه‌ای فراتر از ظرفیت شناختی اوست.

اصل اساسی مراقبت: تنظیم هیجان پیش از معنادهی به وقایع

از منظر رویکردهای تنظیم هیجانی، کودک پیش از آن‌که بتواند «معنا» بسازد، نیازمند «تنظیم» است. توضیحات زیاد، اخبار مکرر یا تلاش برای عقلانی‌سازی فاجعه، اگر بدون تنظیم هیجانی ارائه شوند، می‌توانند اضطراب کودک را تشدید کنند.

آنچه بیش از کلمات اهمیت دارد:
 • حضور هیجانی پایدار بزرگسال
 • لحن صدا، لحن گفتار و تماس چشمی
 • حفظ عادات روزمره تا حد امکان

این عناصر به سیستم عصبی کودک پیام می‌دهند که «آرام باش، خطری نیست».

گفت‌وگو با کودک: تا حدودی صداقت و نه تمام واقعیت! 

بر اساس توصیه‌های روان‌شناسی تحولی، گفت‌وگو با کودک درباره سوگ جمعی باید صادقانه، اما متناسب با سن و ظرفیت روانی او باشد. استفاده از تصاویر خشن و یا ناراحت‌کننده ‌می‌تواند برای کودک آسیب‌زا باشد.
جملاتی که احساس کودک را به رسمیت بشناسند، بدون این‌که درماندگی والد را منتقل کنند تاثیر بیشتری خواهند داشت:
«خیلی‌ها ناراحت و نگران شدند. اشکال ندارد اگر تو هم احساس بد داشته باشی. ولی من اینجا هستم، عاشقتم و مراقب توام.»

بازی: زبان سوگ کودک

ملانی کلاین و پس از او روان‌تحلیل‌گران کودک نشان دادند که بازی، ابزار اصلی کودک برای بیان تعارض‌ها و هیجان‌های ناهشیار است. در سوگ جمعی، بازی‌های تکراری یا نمادین، تلاشی برای بازسازی کنترل و معنا هستند. مداخله‌ مستقیم یا متوقف‌کردن این بازی‌ها، می‌تواند فرایند پردازش را مختل کند. 

گاهی این بازی‌ها حول موضوعاتی مثل مردن، کشتن، شعار دادن، فحاشی کردن و یا حتی ابراز خشونت می‌چرخد که والدین یا مراقبان کودکان باید با صبر مشاهده‌گر باشند و تا جایی‌که خطری کسی را تهدید نمی‌کند در بازی مداخله نکنند. چون گاهی این بازی‌ها خود، بار روانی واقعیات را در ذهن کم‌ظرفیت کودک کم می‌کند. 

مثلاً به کودک نگویید به‌جای تفنگ‌بازی بیا بریم با عروسکت بازی کنیم. تفنگ و کشتن بازی بدیه! (این آموزش باید در شرایط دیگری انجام شود.) نقش بزرگسال، نه اصلاح بازی، بلکه تحمل و مشاهده‌ همدلانه است.

مداخله تخصصی یا مراجعه‌ به متخصص ضروری است؟

درصورت ادامه‌ مشاهده‌ نشانه‌هایی مانند اضطراب شدید، بی‌خوابی مزمن، کناره‌گیری طولانی از درس یا افت عملکرد تحصیلی، نیاز به ارزیابی تخصصی احساس می‌شود. مداخله‌ زودهنگام، از مزمن‌شدن تروما جلوگیری می‌کند.
سخن آخر این‌که در مواجهه‌ کودک با هر تجربه‌ سختی مثل سوگ جمعی، کودک بیشتر از توضیح جزئیات و استفاده از کلام و واژگان، به حضور والد و یا مراقب خود نیاز دارد؛ حضور امن و دائمی.
بازگشت به فهرست