JAI NewsRoom مدیریت

پلیس‌بازی به‌جای سیاست اجتماعی

10 خرداد 1405 | 09:29 •جامعه
پلیس‌بازی به‌جای سیاست اجتماعی

خیابان برای کسی که خانه ندارد، آخرین پناهگاه است و پاکسازی آن بدون ارائه مسکن دائمی، نقض آشکار حقوق شهروندی است

به یاد حدود 11 سال پیش می­‌افتم یعنی 23 آذر 1394، زمانی که در سازمان مردم‌نهاد مجمع حق بر شهر باهمستان، نشستِ «خیابان حق من است:تقابل حضور خیابان خواب ها در شهر» را برگزار کردیم، زمانی که کمی قبل از آن در همان محله، وسایل تعدادی بی‌خانمان به آتش کشیده شده بود. دست تقدیر آن بود که دو سال پس از این نشست، مجدد محله هرندی(دروازه غار) سراغم بیاید و در طرحی برای آن همراه تیم پژوهشی دانشگاه علامه طباطبایی شوم و حدود دو سال با سازمان‌های مردم‌نهاد و گروه‌های فعال آن در تعامل بودم، محله‌ای که یکی از مسائل آن حضور پررنگ بی‌خانمان‌ها است که البته فراز و نشیب‌هایی را هم طی کرده است، موضوع بی‌خانمانی به صورت خاص و از منظر آسیب‌شناسی و مددکاری اجتماعی گرچه حوزه تخصصی‌ام نبوده است اما چنان‌که پرویز پیران مطرح می‌کند: خیابان‌خوابی در ایران، اسکان نایابی است و ریشه در مسئله مسکن دارد. همین تقاطع بی‌خانمانی و مسکن بود که به جهت فعالیت در حوزه حق مسکن و با تمرکز بر حقوق مستأجران در مجمع حق بر شهر باهمستان، موجب شد در 24 دی 1400 همراه با جمعیت امام علی نشستی کلاب هاوسی را تحت عنوان«از خانه به‌دوشی تا بی‌خانمانی (به بهانه اتوبوس‌خوابی)» را برگزار کنم.

خبر طرح سازمان رفاه، خدمات و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران مبنی بر«پایش و ساماندهی افراد آسیب‌دیده اجتماعی در فضاهای بی‌دفاع شهری» که حکایت از گشت روزانه و مستمر زیر پل‌های سواره‌رو برای «پاکسازی و ساماندهی کامل» و انتقال آنها به مراکز و مددسراها دارد را که دیدم، یادم افتاد این رویه پدیده تازه‌ای نیست و بارها طی این سال‌ها با مشابه آن مواجه بودیم.

ورای مواجهه شخصی با موضوع و بیان تاریخچه‌ای کوتاه از مسئله برای ناکارایی این سیاست، اکنون باید به ریشه‌یابی بی‌خانمانی و تبیین آن، بررسی ایده‌ها و تجارب در این خصوص، تجارب جهانی، رویکرد فعالان و پژوهشگران این حوزه و تجربه زیسته بی‌خانمان‌ها و در نهایت طرح پیشنهادهای راهبردی پرداخت.

تبیین نظری بی‌خانمانی و ریشه‌های آن

پرویز پیران، در سخنرانی‌اش در نشست «خیابان حق من است» (مجمع حق بر شهر باهمستان)، بی‌خانمانی را نه یک «انحراف فردی»، بلکه پدیده‌ای برآمده از تلاقی چندین لایه علّی می‌داند. او فهرست مفصلی از عوامل ساختاری و زمینه‌ساز بی‌خانمانی ارائه می‌دهد:

الف) عوامل کلان ساختاری نظیرِ سیاست‌های ناکارآمد مسکن (تبدیل مسکن از «حق شهروندی» به «کالای سرمایه‌ای»)، نابرابری‌های اقتصادی و فقر نهادینه، جامعه لحظه‌ای (گسست پیوندهای اجتماعی و نهادی و فروپاشی شبکه‌های سنتی حمایت)، نظام ناکارآمد تأمین اجتماعی، شوک‌های اقتصادی و بحران‌های مکرر

ب) عوامل نهادی و مدیریت شهری مانند: سیاست‌های پالایشگرانه و امنیتی، نبود کرسی‌های گفت‌وگو در مدیریت شهری (طرد و حذف صدای خودِ بی‌خانمان‌ها و سازمان‌های مدنی)، بازتولید انحصار و تمرکز ثروت در بازار مسکن

ج) عوامل زمینه‌ساز و تسهیل‌کننده چون بحران‌های هویتی و بی‌معنایی ناشی از مدرنیزاسیون ناموزون، حاشیه‌نشینی و اسکان غیررسمی، زوال سرمایه اجتماعی و گسترش بی‌اعتمادی نسبت به نهادهای حمایتی، نبود آمار و داده‌های دقیق برای سیاست‌گذاری هدفمند.

از نگاه پیران، هر سیاست و برنامه‌ای برای مواجهه با بی‌خانمانی در تهران، اگر بر دو پایه استوار نباشد محکوم به شکست است: بازشناسی بی‌خانمانی به مثابه پدیده‌ای ساختاری و پذیرش «حق بر شهر» به عنوان چارچوب هنجاری برای طراحی مداخلات.

از دیدگاه پرویز پیران «خیابان برای کسی که خانه ندارد، آخرین پناهگاه است و پاکسازی آن بدون ارائه مسکن دائمی، نقض آشکار حقوق شهروندی محسوب می شود»

واقعیت بی‌خانمانی در تهران – فراتر از یک «مسئله زیرپل‌ها»

پژوهش مرکز پژوهش‌های مجلس به نام «بررسی مسئله ساماندهی آسیب دیدگان اجتماعی(بی خانمانی) در ایران و جهان و ارائه درس آموخته های سیاستی»،15/02/1404 و پژوهش‌های پژوهشگرانی چون داریوش محمدی مجد و فردین یزدانی نشان از چند نکته دارد :

فروپاشی طبقه متوسط: تورم ۴۲ درصدی مسکن و افزایش ۴۰ درصدی اجاره‌بها در تهران باعث شده بخش قابل توجهی از طبقه متوسط نیز در آستانه بی‌خانمانی قرار گیرد. شکاف میان کمک‌های دولتی (حق مسکن حدود ۳ میلیون تومان) و میانگین اجاره (۳۰ میلیون تومان) حاکی از ناکارآمدی سیاست‌های حمایتی است. گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس تأکید می‌کند که اگرچه در فاصله سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵، معادل ۳.۵ میلیون واحد مسکونی اضافه شده، به جای کاهش تعداد مستأجران، ۲.۵ میلیون خانوار مستأجر به جمعیت مستأجران افزوده شده است.

نظریه سه‌ضلعی فقر: از نظر داریوش محمدی مجد، بی‌خانمانی حاصل هم‌پوشی «فقر مادی، فقر ارتباطی و فقر معنوی (هویتی)» است. افراد طبقه متوسطی که دچار «شوک ناگهانی» (بیماری، بیکاری، طلاق) می‌شوند، به دلیل نداشتن شبکه ارتباطی قوی و نهادهای یاری‌رسان، به سرعت وارد چرخه بی‌خانمانی می‌شوند..

اشکال متفاوت بی خانمانی: بنابر پژوهش مرکز پژوهش‌های مجلس، با هشت شکل جدید از بی‌خانمانی مواجه هستیم که عبارتند از پشت‌بام خوابی، موتورخانه خوابی، ماشین خوابی، گورخوابی، اتوبوس‌خوابی، خانه به‌دوشی، شغل‌گزینی سرپناه‌جویانه، کارگاه‌خوابی، هم‌خانگی دو یا چند خانواده در یک واحد مسکونی، تفکیک و اتاق‌نشینی که گاه این تفکیک شکل تفکیک با پرده را به خود می‌گیرد و در محله هرندی شاهد خانه‌هایی هستیم که تا 60 خانوار را در خود به همین شکل سکنی داده است.

نقد ساختاری طرح«پاکسازی زیرپل ها»

این طرح با سه مشکل بنیادین مواجه است که آن را به جای راه‌حل به فاجعه بدل می‌سازد:

جابجایی جغرافیایی مشکل به جای حل آن: طرح شهرداری صرفا افراد را از زیرپل‌ها به کمپ‌های اجباری منتقل می‌کند بدون آنکه به علل ساختاری (بحران مسکن، نبود شغل پایدار، نبود نظام حمایتی) بپردازد. این تقلیل «مسئله اجتماعی» به «مسئله نظم و زیبایی شهری» است.

کمپ های اجباری: مدارس جرم‌آموزی با نرخ بازگشت 90 درصدی: کمپ‌هایی مانند اخوان، خاورشهر، شفق و لویزان به جای بازتوانی به مراکز خشونت و تحقیر تبدیل شده‌اند. بنابر تجربه زیسته بی‌خانمان‌ها و پژوهشگران و فعالان حوزه بی‌خانمانی از جمله فروغ عزیزی (پژوهشگر مستند«گزارشی درباره مینا») و اکبر رجبی مشهود (جمعیت طلوع بی‌نشان‌ها) کمپ‌ها و مراکزی مثل لویزان از زندان بدتر است. بنابر روایت مرتضی دیاری پژوهشگر طرحِ «طرد اجتماعی زنان کارتن خواب» در نشست «زنان بی‌خانمان و مواجهه با طرد اجتماعی؛ از خانه تا خیابان» افراد حتی با فاصله چند ساعت از خروج از کمپ سراغ مصرف مواد می‌روند. از نظر دیاری، گرمخانه‌ها نیز سیاست موثری نبود چون استقبال از آن کم است (ممنوعیت مصرف در گرمخانه، محدودیت‌ها و بی‌توجهی به نیازها و میل بی‌خانمان‌ها) و البته رویکرد پیمانکاری‌سازیِ گرمخانه‌ها که آنها را گاه به منبع درآمد برای پیمانکاران بدل کرده است.

فقدان تمایزگذاری میان انواع بی‌خانمانی: شهرداری و پلیس همه افراد بی‌خانمان را یکسان می‌بینند و بدون تشخیص به کمپ می‌فرستند. اما تجارب جهانی و نظر کارشناسان (از جمله عباس کاظمی در نشست«شهر دیگری») بر تفکیک حداقل سه گروه تأکید دارد:

علت اصلی

نوع

بحران مسکن، بیکاری، شوک اقتصادی

ساختاری

اعتیاد شدید، فقدان شبکه حمایت

مزمن با اعتیاد

بیماری روانی شدید، ترومای مزمن، فقدان حمایت مستمر خدمات سلامت روان

مزمن با اختلال روانی

 

خطای فاجعه‌بار آن است که کارگری که دوماه پیش خانه داشته و فقط به وام اجاره نیاز دارد، همراه با یک فرد معتاد مزمن در یک کمپ بازداشت می‌شود و در نتیجه طرح پاکسازی، بی‌خانمانی موقت را به مزمن تبدیل می‌کند.

تجارب جهانی و راه‌حل‌های مکمل

تجارب جهانی اعم از تجارب کشورهای ثروتمند شمال و کشورهای در حال توسعه و جنوب جهانی در زمینه سیاست مواجهه با بی‌خانمانی را می‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:

اصل راهبردی

تجربه موفق

کشور/شهر

مسکن دائمی + خدمات حمایتی

مسکن اول بدون پیش شرط

فنلاند

تفکیک نوع بی‌خانمانی

سیستم تثبیت سریع + مسکن حمایت شده

نیویورک

داده‌های میدانی، تصرف اراضی و املاک خالی

برنامه PopRua و «سرزمین‌های اجتماعی»

برزیل (ریودوژانیرو/سائوپائولو)

توانمندسازی، بازپیوند با خانواده

سرپناه‌های«ساوالی» و اصلاح قوانین زمین

هند(ماهاراشترا/کارناتاکا)

بهسازی سکونتگاه‌های غیررسمی

طرح مسکن ارزان قیمت ملی

کنیا

اشتغال خودگردان + برنامه همتایان

پروژه «چشم‌انداز خیابان»

آفریقای جنوبی(کیپ تاون)

توانمندسازی فرهنگی و روانی پیش از اشتغال

«انسانیت امید»

کره جنوبی(سئول)


در کنار این تجارب می‌توان به راه حل‌های مکمل نظیر گسترش مراکز گذری (Drop-in Centers  یا همان DIC) یا نمونه‌هایی مانند «آشپزخانه عمومی» در جمعیت طلوع بی‌نشان‌ها که بدون پیش شرط ترک به ارائه خدمات اولیه (غذا، بهداشت، مشاوره) براساس رازداری و احترام و بدون قید و شرط بودن خدمات می‌پردازند، ایجاد مراکز مصرف جمعی تحت کنترل (Supervised Consumption Sites) که این مدل در سوئیس، آلمان و هلند برای کاهش مرگ و میر ناشی از مصرف در انزوا و کاهش حضور عمومی معتادان خیابانی طراحی و اجرا شده است و در ایران هم در قالب طرح «مدیریت مصرف» مطرح شده گرچه برای اجرا با چالش‌های حقوقی مواجه است، ارائه خانه‌های سیار (سرپناه‌های کوچک متحرک) به بی‌خانمان‌ها و مشارکت سازمان‌های مردم‌نهاد برای ارائه خدمات به صورت میدانی جهت جذب داوطلبانه بی‌خانمان‌ها برای بازگشت به جامعه اشاره کرد.

جمع بندی نهایی و توصیه‌های سیاستی

طرح«پاکسازی زیرپل‌ها» نه یک راهکار علمی و انسانی، بلکه بخشی از خودِ مسئله بی‌خانمانی در تهران است. همانطور که محمد خانی، مترجم کتاب«بی‌خانمانی و سیاست اجتماعی» در نشست«شهر دیگری» گفت: «چه چیزی بیشتر از بی‌خانمانی در شهر می‌تواند ناکارآمدی سیاست‌ها را نشان دهد؟» و به تعبیر خاطره، زنی که سابقه بی‌خانمانی داشته است در سمینار«کارتن خوابی و اعتیاد زنان» در سال ۱۳۹۴ :«جمع‌آوری چه فایده‌ای دارد چون آنها کسی را ندارند، باید بعد از ترک حمایت شوند.»

با مرور تجارب و دیدگاه‌های پژوهشگران و فعالان می‌توان توصیه‌های راهبردی زیر را داشت:

-   توقف فوری جمع‌آوری اجباری و تغییر پارادایم از «مدیریت صحنه» به «مدیریت ساختار» با اولویتِ «مسکن اول»

-   ایجاد سیستم تشخیص و تفکیک در محل (تیم‌های سیار مددکار، روانشناس و پزشک) پیش از هر مداخله

-   تبدیل کمپ‌های اجباری (لویزان، شفق، اخوان، خاورشهر) به مراکز کاهش آسیب با حضور مددکاران آموزش دیده و تحت نظر سازمان‌های مردم‌نهاد تخصصی و دلسوز

-   حمایت از الگوهایی چون«آشپزخانه عمومی» و DIC ‌ها با بودجه پایدار شهرداری و دولت

-    اجرای طرح مراکز مصرف جمعی تحت کنترل با همکاری وزارت بهداشت مشروط به پیوند با مسکن دائمی

-    استفاده از خانه‌های سیار به عنوان روشی مکمل و موقت تا تأمین مسکن پایدار

-   مشارکت دادن افراد داری تجربه زیسته بی‌خانمانی، بی‌خانمان‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد این حوزه در سیاست‌گذاری

-   بازطراحی سیاست‌های حمایت از زنان بی‌خانمان با توجه به این واقعیت که تقریبا همه آنها پیشینه تجربه خشونت جنسی دارند و نیازمند رویکردهای ترمیمی و حساس به جنسیت هستند.

بازگشت به فهرست