JAI NewsRoom مدیریت

چهار روایت از یک تراژدی؛ واکاوی گفتمان «پیام ما»، «شرق»، «هفت صبح» و «آتیه‌آنلاین» در پوشش جنگ ۴۰ روزه

22 اردیبهشت 1405 | 10:00 •جامعه
چهار روایت از یک تراژدی؛ واکاوی گفتمان «پیام ما»، «شرق»، «هفت صبح» و «آتیه‌آنلاین» در پوشش جنگ ۴۰ روزه

جنگ ۴۰ روزه (اسفند ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵) تنها یک درگیری نظامی نبود، بلکه صحنه‌ای برای رقابت روایت‌ها بود؛ جایی که هر رسانه از زاویه‌ای متفاوت به بازنمایی یک تراژدی واحد پرداخت. در میان روایت‌های رسمیِ متمرکز بر امنیت و میدان نبرد، «پیام ما»، «شرق»، «هفت صبح» و «آتیه‌آنلاین» کوشیدند جنگ را از سطح کلان‌روایت‌های سیاسی به سطح زندگی روزمره، بدن‌های آسیب‌پذیر و زیرساخت‌های فرسوده جامعه منتقل کنند.

جنگ ۴۰ روزه (اسفند ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵) را می‌توان یکی از تلخ‌ترین و در عین حال رسانه‌ای‌شده‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران دانست. در میانه هیاهوی روایت‌های رسمی که عمدتاً بر ابعاد نظامی و امنیتی بحران متمرکز بودند، سه روزنامه «پیام ما»، «شرق» و «هفت صبح» و سایت تحلیلی-خبری «آتیه‌آنلاین» هر یک با رویکردی متمایز، تلاش کردند تلفات انسانی، اجتماعی، زیست‌محیطی و اقتصادی جنگ را از دریچه‌ای متفاوت بنگرند. آنچه این چهار رسانه را در یک جبهه مشترک قرار می‌دهد، رویکرد «از پایین» به جنگ است؛ رویکردی که به جای تکرار کلان‌روایت‌های امنیتی-نظامی، زندگی روزمره مردمان عادی، رنج‌های خاموش، و ویرانی سرمایه‌های مادی و معنوی یک ملت را در مرکز روایت قرار می‌دهد.

تنوع موضوعاتی که این چهار رسانه به آن پرداخته‌اند، خود به‌تنهایی گواهی بر عمق و گستردگی فاجعه‌ای است که جنگ بر پیکر جامعه ایران وارد ساخت: از کودکان مدفون در آوار مدرسه میناب تا زنان بارداری که با خطر سقط جنین مواجه شدند؛ از سالمندان فراموش‌شده در خانه‌های بی‌مراقب تا معلولانی که در بحران، مضاعف به حاشیه رانده شدند؛ از زندانیان بلاتکلیف تا بی‌خانمان‌هایی که جنگ، آنان را نیز بی‌پناه‌تر ساخت؛ از کودکان طیف اتیسم که صدای انفجار آنان را در حمام خانه حبس کرد تا پرستاران و امدادگرانی که در خط مقدم خدمت، خود قربانی فرسودگی و کمبود شدند؛ از آوارگان جنگی که در هتل‌ها و اردوگاه‌ها سرگردان شدند تا محیط‌بانانی که از زیست‌بوم‌های در حال نابودی محافظت می‌کردند؛ از مدارس ویران و آموزش معلق تا کارگران خانگی با دستمزد ساعتی ۹۰ هزار تومان؛ از صیادان جنوب که با دریا خداحافظی کردند تا شهروندانی که در خاموشی دیجیتال فرو رفتند؛ از گنبدهای تاریخی فروریخته تا همبستگی‌های خودجوش محله‌ای؛ از پدافند غیرعاملی که ناکارآمدی‌اش آشکار شد تا پرسش بزرگ بازسازی که آیا می‌توان ویرانه‌ها را بر همان شالوده‌های معیوب گذشته از نو ساخت؟

این گزارش با بهره‌گیری از روش‌های تحلیل گفتمان انتقادی و تحلیل محتوای کیفی، به واکاوی نحوه بازنمایی این موضوعات در چهار رسانه می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه روزنامه‌نگاران ایرانی، با وجود تمام محدودیت‌ها، توانستند چهار «ضدروایت» قدرتمند از دل خاکستر جنگ خلق کنند.

«پیام ما»: وجدان انسانی، میراث فرهنگی و فاجعه اکولوژیک

«پیام ما» با گفتمان «توسعه پایدار»، هسته مرکزی روایت خود را بر «تراژدی انسانی و زیست‌محیطی» و «میراث فرهنگی به‌مثابه هویت جمعی» بنا نهاد. در این چارچوب، جنگ نه یک نبرد نظامی، که یک «جنایت علیه انسانیت، طبیعت و تاریخ» است.

میراث فرهنگی در گفتمان «پیام ما» جایگاهی محوری دارد. این رسانه، تخریب آثار تاریخی را «تعرض به وجدان جمعی یک ملت» و «حمله به هویت» بازنمایی می‌کند. آسیب‌های وارده به بناهای تاریخی «غیرقابل جبران» توصیف می‌شوند. در یک چرخش گفتمانی هوشمندانه، حمله به «کنیسه رفیع‌نیا» در تهران نه به‌عنوان یک خسارت موردی، که به‌عنوان حمله‌ای به «ایرانیت فرادینی» و «انسانیت مشترک» روایت می‌شود. این روزنامه با صدای کارشناسی، حتی اقدامات حفاظتی نمادین مانند نصب «سپر آبی» را بدون عضویت در کارگروه بین‌المللی آن، به نقد می‌کشد. «پیام ما» در روایت تخریب میراث در جنگ متکثر است و از تهران تا اصفهان تا کوهپایه را در بر می گیرد. 

در حوزه زنان، «پیام ما» با ارائه تحلیلی از «کار خانگی» در زمان جنگ، آن را به‌عنوان «میدان پنهان و خط مقدم جبهه خانگی» بازتعریف می‌کند. این تحلیل با بهره‌گیری از مفهوم «بازتولید اجتماعی» (Social Reproduction)، نشان می‌دهد که چگونه «ستون بی‌صدای زندگی» بودن زنان در جنگ، نادیده گرفته می‌شود و بار مضاعف بحران بر دوش آنان سنگینی می‌کند. همچنین یادداشت «تمام برنامه‌های روز جهانی زنان که نبود» به اثر جنگ بر لغو برنامه‌های ۸ مارس (روز جهانی زنان) پرداخت و تقابل جنگ با رهایی زنان در ایران را مطرح کرد.

در حوزه محیط زیست، «باران سیاه» به نماد فاجعه بدل می‌شود که نه تنها هوا، که «آب و خاک» را نیز آلوده کرده است. نشت نفت در جزیره شیدرو «نقش تاریک جنگ بر ساحل» نام می‌گیرد. این رسانه با پرسش «جنگ چقدر زمین را گرم کرد؟»، بحران زیست‌محیطی را در مقیاس جهانی تحلیل می‌کند. محیط‌بانان نیز در این گفتمان، محافظان خاموش زیست‌بوم‌هایی به تصویر کشیده می‌شوند که جنگ آن‌ها را بیش از پیش شکننده ساخته است.

در حوزه آموزش و کودکان، گزارش بمباران مدرسه «شجره طیبه میناب» با عنوان «پرپر شدن شکوفه‌های میناب»، جنگ را در مقیاس عاطفی و انسانی نشان می‌دهد؛ جایی که «مدادهای روی زمین» گویاتر از هر آماری از تراژدی سخن می‌گویند. تعطیلی طولانی‌مدت مدارس و ناکارآمدی آموزش مجازی، با عنوان «مدرسه در تبعید» و «کلاسی که وجود ندارد» بازنمایی می‌شود.

گروه‌های آسیب‌پذیر در گفتمان «پیام ما» حضوری پررنگ دارند: «سالمندان فراموش‌شده»، «کودکان آواره شیرخوارگاه‌ها»، «معلولان»، و «بیماران خاص» از حاشیه به متن گزارش‌ها آورده می‌شوند. این رسانه با «صدا دادن به بی‌صدایان»، دایره «قربانیان» را گسترش می‌دهد.

در دوره آتش‌بس، گفتمان «پیام ما» از «رنج» به «ترمیم» تغییر فاز می‌دهد و تاب‌آوری نه به‌عنوان یک توصیه روانشناختی فردی، که به‌عنوان یک ضرورت اجتماعی و برنامه سیاستی برای «بازسازی امید»، «بازسازی اعتماد» و «انسجام اجتماعی» بازتعریف می‌شود. مفهوم «شهر بی‌پناه» به‌عنوان نمادی از «معماری و سیاستگذاری معیوب» مطرح می‌شود و بازسازی نه صرفاً «ساخت مجدد» فیزیکی، که فرصتی برای «نوزایی» و دوری از «رویکرد مستغلاتی» قلمداد می‌گردد. این روزنامه همچنین با تیتر «هیچ جنگی بی‌نویسنده نیست»، ادبیات را به‌مثابه نیروی «ضد جنگ» با کارکرد «بیداری فطرت انسانی» معرفی می‌کند.

به‌طور خلاصه، «پیام ما» جنگ را در ترازوی اخلاق، محیط زیست و میراث فرهنگی سنجید و پرسید: با طبیعت، تاریخ و وجدان جمعی چه کرده‌ایم؟

«شرق»: نقد حکمرانی، جامعه مدنی و تراژدی انسانی

«شرق» با گفتمان «اصلاح‌طلبانه-مدنی»، هسته مرکزی روایت خود را بر «نقد حکمرانی دولتمحور» و «تجویز تاب‌آوری مبتنی بر جامعه مدنی» بنا نهاد. در این گفتمان، جنگ یک تجاوز خارجی صرف نیست، بلکه «آشکارساز بحران‌های ساختاری» حکمرانی است. دال «تاب‌آوری» با زنجیره هم‌ارزیِ «مشارکت محلی»، «خودیاری مدنی» و «احیای سرمایه اجتماعی» پیوند می‌خورد.

در حوزه آموزش و کودکان، «شرق» با گزارشی از «مهدکودک‌های خودگردان» که توسط معلمان بازنشسته راه‌اندازی شده، مردم را از «قربانیان منفعل» به «کنشگران فعال» بدل می‌سازد. در مقابل، تعطیلی مدارس و ناکارآمدی سامانه‌های آموزش مجازی، مصداقی از «ترک فعل» حکمرانی معرفی می‌شود.

در حوزه زنان، «شرق» با گزارش «خطر زایمان زودرس، سقط و مرگ جنین»، و با محوریت روایت عینی زنی باردار در میانه بمباران، «جنین‌های متولدنشده» را نیز به قربانیان خاموش جنگ اضافه می‌کند. همچنین، گزارش «اثر خشونت جنگ در خانه» با استناد به تماس‌های اورژانس اجتماعی (خط ۱۲۳)، نشان می‌دهد که «جنگ فقط خشونت بیرونی ایجاد نمی‌کند، بلکه خشونت را به داخل خانه منتقل می‌کند». کودک‌آزاری، اختلافات خانوادگی حاد و اقدام به خودکشی در سایه بمباران‌ها افزایش یافته و آمارهای رسمی تنها «نوک کوه یخ» هستند.

در حوزه سلامت و درمان، «شرق» با گزارش «درمان زیر موشکباران» به وضعیت بیماران خاص (سرطانی) می‌پردازد که دارویشان «اصلاً نیست» و هزینه‌ها سرسام‌آور شده است. پرستاران و امدادگران نیز در این گفتمان، قربانیان خاموش فرسودگی و کمبود تجهیزات در خط مقدم خدمت به تصویر کشیده می‌شوند. گزارش «افزایش تعرفه‌های روان در میانه جنگ» نیز از بحران سلامت روان و تبدیل درمان به «بازار انحصاری» پرده برمی‌دارد.

«شرق» در گزارش‌هایش، دایره قربانیان جنگ را به طرز بی‌سابقه‌ای گسترش می‌دهد: از زندانیان بلاتکلیف که روند رسیدگی به پرونده‌هایشان مختل شده، تا بازماندگانی که در بوروکراسی اداری اثبات انحصار وراثت گرفتار شده‌اند. گزارش «داغ ۴۰ روزه» با توصیف «رهگذرهایی که بر قبر کودکان بوسه می‌زنند» و خانواده‌هایی که می‌گویند «یک درد مشترک داریم»، روایتی از سوگ جمعی و همبستگی ملی فراتر از تعلقات سیاسی خلق می‌کند.

حوزه شهر یک حوزه تمرکزِ «شرق» در روایت جنگ بوده و این روزنامه به صورتی تخصصی‌تر به این موضوع پرداخته است. تمرکز بر روایت‌های محلی و میدانی از تهران، مسائل شهری و یادداشت‌ها و گفتگوهایی در مورد راه‌حل‌یابی شهری (از پایین و بالا) ویژگی این روزنامه بوده است. در همین راستا، «شرق» با گزارش «آیا تهران آماده بحران است؟»، پروژه «پارکینگ-پناهگاه» را به نقد می‌کشد و با اشاره به فقدان «سیستم تهویه مستقل، ذخیره آب و غذا و برق اضطراری»، آن را اقدامی «نمادین و ناکافی» می‌خواند. مفهوم «شهر خوددفاع» با طرح ایده «جنگ‌های ترکیبی» و اینکه با قطع برق و هک سامانه‌ها، «شهر بدون شلیک یک گلوله سقوط کرده است»، نگاهی مدرن و فنی به مقوله پدافند غیرعامل را جایگزین نگاه سنتی می‌کند. «شرق» در یادداشت‌های ترانه یلدا از فعالیت‌ها و ابتکارات محله‌ای جاری در شهر تهران با ذکر مثال‌هایی یاد می‌کند.

در حوزه کنشگری مدنی و هویت، «شرق» با پوشش تلاش گروه مدنی «Civilians Of Iran» برای ایجاد یک وبسایت یادبود دیجیتال، و یادداشت «در باب حقانیت ذاتی ضدجنگ‌بودن»، جامعه مدنی را نه‌تنها در «تاب‌آوری»، بلکه در «روایت‌سازی و حفظ هویت جمعی» نیز جایگزین ساختارهای رسمی می‌داند. حمله به دانشگاه صنعتی شریف نیز «شلیک به قلب علمی کشور» و نمادی از «جنگ علیه توسعه و دانایی» روایت می‌شود. بازسازی در این گفتمان، بدون «مشارکت شهروندی» و «بازسازی نهادی» غیرممکن است.

به‌طور خلاصه، «شرق» جنگ را آشکارساز بحران‌های ساختاری حکمرانی دانست و نسخه‌اش برای بازسازی، نه تقویت دولت، که احیای جامعه مدنی و بازسازی نهادی بود.

«هفت صبح»: اقتصاد ویرانی و بازار خسارت

«هفت صبح» با گفتمان «اقتصادی-اجتماعی»، دال مرکزی «خسارت» را با «تورم»، «بیکاری»، «آسیب به صنعت»، «کسری بودجه» و «جبران مالی» مفصل‌بندی می‌کند. در این چارچوب، جنگ یک «زلزله اقتصادی» است که تار و پود معیشت را هدف گرفته است. با این حال، دامنه موضوعی این روزنامه به اقتصاد محدود نماند و با پرداختن به مسائل اجتماعی و انسانی، تصویری چندبعدی از بحران ارائه داد.

این روزنامه با توسل به اعداد تکان‌دهنده از شهادت زنان و کودکان، ویرانی و تخریب واحدهای صنعتی و آسیب به خودروها ـ ویرانی را از امری انتزاعی به واقعیتی ملموس بدل می‌سازد. بیکاری و تعطیلی کارخانه‌ها، طبقه کارگر را به صف اول قربانیان اقتصادی جنگ می‌فرستد. «هفت صبح» با اشاره به اینکه «کارگران ساختمانی» بدون بیمه بیکاری، زندگی‌شان فلج شده، و با پرداختن به کارگران خانگی با دستمزدهای ناچیز، ابعاد طبقاتی بحران را آشکار می‌سازد.

در حوزه زنان، این روزنامه با برجسته‌سازی آمار شهادت زنان و با پرداختن به معیشت زنان سرپرست خانوار و زنان کارگر، تأثیر نامتناسب جنگ بر زندگی اقتصادی زنان را نشان می‌دهد.

در حوزه محیط زیست، لیلا مرگن در هفت صبح به مشکلات مستندسازان محیط زیست در شرایط جنگ پرداخت و نشان داد که بحران، حتی راویان بحران را نیز از کار بازمی‌دارد.

هفت صبح، برخلاف تصویری که صرفاً از یک روزنامه اقتصادی وجود دارد، به موضوع‌های اجتماعی نیز پرداخت: سالمندان، افراد دارای معلولیت، کودکان دچار اوتیسم، وضعیت پرستاران، گزارش‌های میدانی از محله‌ها و بیمارستان‌ها. این روزنامه همچنین به همدلی‌های مردمی توجه ویژه نشان داد؛ از جمله کنسرت همسایه‌ها روی پشت‌بام، برگزاری نوروز و ۱۳ بدر در میان جنگ، و نقش امدادگران و تیم‌های سلامت روان (مانند گروه سحر/سفیران حمایت‌های روانی و اجتماعی سازمان جوانان هلال احمر). پرداختن به مسأله حیوانات خانگی در جنگ با دو گزارش، گوشه‌ای دیگر از نگاه ریزبین این روزنامه به زندگی روزمره در بحران بود.

هفت صبح به مسأله تاب‌آوری و پناه در دوره آتش‌بس هم با مطالبی در مورد پناه به کتاب و برگزاری جشن‌های کوچک خانوادگی توجه نشان داده است.

در دوره آتش‌بس، گفتمان این روزنامه به «اقتصاد بازسازی» تغییر فاز می‌دهد، اما این گذار آمیخته با تردید است. تیتر «وعده‌های ناتمام جبران خسارت جنگ» و اشاره به اینکه «جامعه هنوز پایان خطر را باور نکرده»، شکاف میان شعارهای رسمی و واقعیت اجرایی را برجسته می‌سازد. تحلیل «هفت صبح» از بازسازی، با اشاره به ضرورت «اصلاحات اقتصادی» به‌عنوان «شرط موفقیت بازسازی»، این فرآیند را نه یک پروژه عمرانی، که یک چالش کلان اقتصادی-سیاسی معرفی می‌کند. آسیب‌های اقتصادی جنگ، از تخریب صنایع و زیرساخت‌ها تا کسری بودجه و تورم لجام‌گسیخته، ترسیم می‌شود. قطعی اینترنت نیز در این گفتمان، نه صرفاً یک محدودیت ارتباطی، که فلج‌کننده کسب‌وکارها و تجارت آنلاین بازنمایی می‌شود.

به‌طور خلاصه، «هفت صبح» جنگ را از دریچه معیشت و اقتصاد نگریست، اما از کنار رنج‌های انسانی و همبستگی‌های مردمی نیز نگذشت و نشان داد که بحران اقتصادی، ابعادی به وسعت تمام زندگی دارد.

«آتیه‌آنلاین»: حمایت‌گری مدنی و «جان‌های نامرئی» جنگ

سایت تحلیلی-خبری «آتیه‌آنلاین»، گفتمانی متمایز بر پایه «صدابخشی به بی‌صداترین قربانیان» بنا نهاد. در این گفتمان، دال مرکزی «جان‌های نامرئی» با گروه‌هایی مفصل‌بندی می‌شود که حتی در بسیاری از روایت‌های منتقد نیز به حاشیه رانده می‌شوند.

در حوزه آموزش و کودکان، «آتیه‌آنلاین» با پوشش سه‌شبانه‌روز آواربرداری در «دبستان شجره طیبه میناب»، لحظه‌ای را ثبت می‌کند که امدادگران به «اجساد نحیف بچه‌ها» و «کیف‌های خونین» رسیدند. همچنین با ورود به خانه‌های الیگودرز، قصه «فریبا قنبری»، معلمی را روایت می‌کند که در میانه جنگ، تدریس به دانش‌آموز کم‌شنوایش را رها نکرد.

در حوزه گروه‌های خاص و فراموش‌شده، «آتیه‌آنلاین» به سراغ کودکان طیف اتیسم می‌رود که صدای انفجار آنان را در حمام خانه حبس کرده است. زنان سالمندِ تنها که قطع اینترنت آنان را به «ارواح شهر» بدل ساخته است. مرد زباله‌گردی که در چند صدمتری بمباران، «تنها به فکر پیدا کردن لقمه‌ای نان بود». کارگران خانگی با دستمزد ساعتی ۹۰ هزار تومان. صیادان جنوب که با دریا خداحافظی کردند. و بی‌خانمان‌ها که جنگ، آنان را بی‌پناه‌تر از همیشه ساخت.

در حوزه زنان، «آتیه‌آنلاین» با دو یادداشت تکان‌دهنده از سوگل دانائی، لایه‌ای عمیقاً شخصی به روایت جنگ می‌افزاید. نخستین یادداشت با عنوان «دلتنگی برای نقاشی‌هایی که زیر آوار ماندند»، نمونه‌ای کامل از «اتواتنوگرافی تراژیک» است؛ روزنامه‌نگاری که سال‌ها از خانه‌های ویران‌شده دیگران نوشته بود، این بار راوی خانه خودش می‌شود و خانه را نه یک سازه فیزیکی، که «مخزن خاطرات و هویت» معرفی می‌کند. دومین گزارش با عنوان «صرف اسم بلاتکلیفی»، روایت میدانی از زندگی ۵۰ روزه سه خانواده در هتلی در شرق تهران است که با دیالوگ‌های مستقیم، بلاتکلیفی آوارگان جنگ و بوروکراسی خسارت را به تصویر می‌کشد.

در حوزه خشونت خانگی و سلامت روان، «آتیه‌آنلاین» با کندوکاو در اورژانس اجتماعی، از افزایش خشونت خانگی می‌گوید و نشان می‌دهد که «جنگ فقط خشونت بیرونی ایجاد نمی‌کند، بلکه خشونت را به داخل خانه منتقل می‌کند».

«آتیه‌آنلاین» با تلفیق اتواتنوگرافی تراژیک و گزارش‌های میدانی از حاشیه‌های شهر و روستا، «روزنامه‌نگاری حمایت‌گر» را به نمایش می‌گذارد؛ روزنامه‌نگاری‌ای که صرفاً مشاهده نمی‌کند، بلکه برای «دیده‌شدن» فراموش‌شده‌ترین قربانیان کنشگری می‌کند.

به‌طور خلاصه، «آتیه‌آنلاین» نشان داد که در دل هر جنگ، قربانیانی هستند که حتی در میان قربانیان نیز دیده نمی‌شوند، و رسالت روزنامه‌نگاری، به سخن درآوردن همین صداهای خاموش است.

چهار گفتمان، یک تراژدی

این چهار رسانه، با وجود اشتراک در «ضد جنگ» بودن و تمرکز بر «قربانیان غیرنظامی»، چهار مسیر متفاوت پیمودند: «پیام ما» از «وجدان، محیط زیست و میراث فرهنگی» گفت و جنگ را در ترازوی اخلاق سنجید؛ «شرق» از «حکمرانی و جامعه مدنی» گفت و بحران را فرصتی برای نوزایی نهادی دانست؛ «هفت صبح» از «کیف پول مردم» گفت و اقتصاد ویرانی را مستند کرد؛ و «آتیه» از «جان‌های نامرئی» گفت و نشان داد در هر جنگی قربانیانی هستند که حتی در میان قربانیان نیز دیده نمی‌شوند.

آنچه این چهار رسانه را به یک جبهه مشترک بدل می‌کند، تنها «ضد جنگ» بودن نیست، بلکه رویکرد «از پایین» به بحران است. در روایت اینان، قهرمان داستان نه فرماندهان و استراتژیست‌ها، که کودکان مدفون در آوار، زنان بارداری که جنین‌شان از ترس تکان نمی‌خورد، کارگرانی که با تعطیلی کارخانه‌ها زندگی‌شان فلج شده، سالمندانی که در خاموشی دیجیتال به ارواح شهر بدل شده‌اند، معلمانی که دانش‌آموزان کم‌شنوایش را رها نکرده‌اند، صیادانی که با دریا خداحافظی کرده‌اند، زندانیانی که در بلاتکلیفی مضاعف گرفتار شده‌اند، کودکان اتیسمی که صدای انفجار آنان را در حمام حبس کرده، پرستاران و امدادگرانی که در خط مقدم خدمت فرسوده شده‌اند، محیط‌بانانی که از زیست‌بوم‌های در حال نابودی محافظت می‌کنند، و شهروندانی است که در میان آوار، هنوز همدیگر را پیدا می‌کنند و «یک درد مشترک» را زمزمه می‌کنند.

بزرگ‌ترین تلفات جنگ، نه در میدان نبرد، که در تار و پود زندگی روزمره، میراث فرهنگی، اعتماد اجتماعی، محیط زیست، اقتصاد، و کرامت انسانی ثبت شده است.

موخره: جنگِ دیگر و غیابی پرمعنا

جنگ ۴۰ روزه البته تنها جنگ رخ‌داده در ۱۴۰۴ نبود؛ خرداد و تیرماه همان سال نیز ایران شاهد جنگ ۱۲ روزه‌ای با حمله رژیم آپارتاید و اشغالگر اسرائیل با مشارکت ایالات متحده آمریکا بود. برای مروری بر روایت روزنامه‌ها از آن جنگ، می‌توان به «بازخوانی فمینیستی گزارش‌های جنگ؛ صدای زنان روزنامه‌نگار» (طاهره جورکش، سایت دیده‌بان آزار)، «آوارهای شهری و شهروندان بی‌پناه» (محمدکریم آسایش، روزنامه پیام ما)، و «زنان خبرنگار در میدان روایت‌گری جنگ» (زهرا جعفرزاده، روزنامه شرق) رجوع کرد.

در انتها باید از جای خالی روزنامه «هم‌میهن» نیز سخن گفت؛ روزنامه‌ای که پیش از جنگ ۴۰ روزه توقیف شد و صدایش در این مقطع خاموش ماند، اما در جنگ ۱۲ روزه با تلاش روزنامه‌نگارانی چون الناز محمدی، الهه محمدی، نسیم سلطان‌بیگی و سارا سبزی، جزو رسانه‌های برجسته در روایت جنگ و قربانیانش و بیان صداهای مردمیِ مقاومت و همبستگی بود. غیاب «هم‌میهن» در این گزارش، خود یادآور دشواریِ کار روزنامه‌نگاری در ایران و شکنندگی صدای رسانه‌های مستقل است.

تقدیر از روزنامه‌نگاران: راویان رنج‌های خاموش

اینک که تحلیل این چهار گفتمان به پایان می‌رسد، ضروری است از زنان و مردانی یاد کنیم که در شرایط دشوار جنگ، با شجاعت و تعهد حرفه‌ای، راوی رنج‌های خاموش مردم عادی بودند؛ روزنامه‌نگارانی که با اتخاذ رویکرد «از پایین»، صدای بی‌صدایان را به متن گزارش‌ها آوردند و نگذاشتند تراژدی انسانی جنگ در هیاهوی روایت‌های رسمی گم شود.

از «پیام ما»: صدف سرداری، زهرا کرد، فاطمه باباخانی، فروغ فکری، شبنم شکوریان، نگین شریفی، کوروش دیباج، فاطمه علی‌اصغر، مهتاب جودکی، شیما وزوایی، کامیار فکور، آمنه سپهر، سعیده علیپور، مریم فاخر، مریم کاظمی‌زاده، یاسر مختاری، نکیسا خدیشی و فرزانه قبادی (روزنامه‌نگاران) و طاهره جورکش، محمدکریم آسایش، محمد محمدی، پدرام کمالی، رضوان شریف‌نیا، آرمین نوربخش، عباس واحدی، علیرضا فرسایی، عبدالرضا عابدیان، سید محمود چاووشی، حمیدرضا شکوهی و ایمان ابراهیمی (یادداشت‌نویسان). 

از «شرق»: نورا حسینی، نیلوفر حامدی، نسترن فرخه، زهرا جعفرزاده، مریم لطفی، محمدحسین موسوی، الناز محمدی، مریم شکرانی، سینا تفنگ‌چی و مبارکه مرتضوی (روزنامه‌نگاران) و ترانه یلدا و علی مرسلی (یادداشت‌نویسان).

از «هفت صبح»: امیر تاجیک، حمیدرضا خالدی، سارا خادمی، فاطمه برزویی، افشین امیرشاهی، فاطمه شیخ‌علیزاده، حدیث ملاحسینی، لیلا مرگن، رها قویدل، حمیده عبداللهی، رامتین لطفی و محمود ذکاوت (روزنامه‌نگاران) و بابک نبی، مهدی خاکی فیروز و آتریسا سپهریان (یادداشت‌نویسان).

و از «آتیه»: سوگل دانائی، سارا سبزی، فرزانه صدیقی و هدی هاشمی که با قلم حمایت‌گر خود، جان‌های نامرئی این جنگ را از حاشیه به متن آوردند.

این زنان و مردان، با وجود تمام فشارها، کمبودها و خطرات، ثابت کردند که روزنامه‌نگاری در زمانه بحران، نه یک شغل، که یک رسالت انسانی است؛ رسالتی برای به خاطر سپردن، روایت کردن، و نگذاشتن فراموشی بر زخم‌های یک ملت.

بازگشت به فهرست