JAI NewsRoom مدیریت

در رثای جواد مجابی؛ چه سال‌ها که رفت و بازنیامد شاعر

14 شهریور 1405 | 18:56 •جامعه
در رثای جواد مجابی؛ چه سال‌ها که رفت و بازنیامد شاعر

«مجابی هیچ‌وقت از نسل جدید ادبیات و هنر غافل نشد. به آنها امید داشت و می‌گفت که واقع‌بین هستند. هرگز از گفت‌وگو و همفکری با آنها دست نکشید و مثل چراغی روشن در تاریک‌راه ادبیات و هنر راهنمای ذهن‌های درخشان بسیاری شد.» الهه خسروی، روزنامه‌نگار در این یادداشت به مناسبت درگذشت جواد مجابی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و هنرهای تجسمی و روزنامه‌نگار ایرانی درباره کارنامه هنری و دیدگاه‌های او نوشته است.

22 مهر ۱۳۱۸ مردی به دنیا آمد که بعدها به نامی معتبر در حوزه نقد ادبی و هنرهای تجسمی تبدیل شد، شعرهای بسیاری سرود، طنزنویسی کرد و روزنامه‌نگار بود. مردی که امروز ۱۴ شهریور چشم از جهان فروبست.

فکر خالی شدن فضای روشنفکری ایران از حضور جواد مجابی کار سختی است. او یکی از نمایندگان اصلی ادبیات و هنر معاصر به شمار می‌رفت. مردی که در بسیاری عرصه‌ها توانایی‌اش را سنجید و آثار بسیاری به جا گذاشت.

روزنامه‌نگار‌ی‌اش را با روزنامه اطلاعات آغاز کرد. پیش از آن لیسانسش را که در رشته حقوق از دانشگاه تهران گرفت کارمند دادگستری شد اما دنیای حقوق و وکالت دنیای او نبود، برای همین هم‌زمان کارشناس فرهنگی وزارت فرهنگ و هنر وقت شد تا نفس کشیدن در فضای هنری و ادبی ایران را مزه کند. او از دهه چهل وارد دنبای ادبیات شد و با انتشار نخستین مجموعه شعر خود با عنوان «فصلی برای تو» جایگاه ویژه‌ای در میان شاعران نوپرداز به دست آورد. هم‌زمان در روزنامه اطلاعات دبیر سرویس فرهنگی بود و کارش چنان به چشم آمد که به زودی با بسیاری از مجلات مهم ادبی شروع به همکاری کرد. مجلاتی مثل فردوسی، جهان نو و بعد از انقلاب آدینه و دنیای سخن که مدتی سردبیری این مجله را هم بر عهده داشت. او تاریخ زنده روشنفکری ایران بود. روایت‌ها و حرف‌های بسیاری داشت که می‌توانست فصل‌های تاریک ادبیات معاصر را روشن کند، مثلا ماجرای اتوبوس ارمنستان که خودش در آن حضور داشت. نام او این چنین در فهرست قتل‌های زنجیره‌ای قرار گرفت.

او همیشه دغدغه ادبیات داشت. یک بار وقتی از طرف «پن» به همراه محمدعلی سپانلو، سیمین بهبهانی، محمود دولت‌آبادی، احمد شاملو و شهریار مندنی‌پور به آمریکا دعوت شدند به طور دست‌جمعی تصمیم گرفتند برای «پن» شروطی تعیین کنند تا در برنامه آن شرکت کنند. مجابی درباره این شروط به علی شروقی در مصاحبه‌ای گفته است: «ما گفتیم علاقه چندانی نداریم به آمریکا بیاییم؛ ما قبلاً هم آمده‌ایم. اما اگر می‌خواهید دعوت کنید، سه شرط داریم: شرط اول اینکه تبعیض فرهنگی در کار نباشد؛ این بازی‌ها را که شما نماینده تمدن برتر باشید و ما جهان سوم و بخواهید از ما حمایت کنید، کنار بگذارید. ما هم‌تراز نویسندگان آمریکایی و اروپایی زندگی کرده‌ایم و در کشور خودمان اهمیت داریم. به شرطی می‌آییم که نگاه از بالا به پایین در میان نباشد؛ اینکه فکر کنید دارید به ما امتیازی می‌دهید یا حمایتی می‌کنید.

شرط دوم این بود که ما دوست داریم این چند نفر را ببینیم و با آن‌ها گفت‌وگو کنیم: آرتور میلر، ادوارد آلبی، سوزان سانتاگ، نوآم چامسکی، ادوارد سعید.

و سوم اینکه می‌خواهیم با ناشران بزرگ آمریکایی صحبت کنیم و بپرسیم بی‌اعتنایی آنها به ادبیات آسیایی، از جمله ایران، از چیست. چرا ما با نشر ضعیف خودمان بهترین آثار اروپایی و آمریکایی را چاپ کرده‌ایم، اما آنها هیچ‌گاه از ما چیزی منتشر نکرده‌اند؟»

او هیچ‌وقت از نسل جدید ادبیات و هنر غافل نشد. به آنها امید داشت و می‌گفت که واقع‌بین هستند. هرگز از گفت‌وگو و هم‌فکری با آنها دست نکشید و مثل چراغی روشن در تاریک‌راه ادبیات و هنر راهنمای ذهن‌های درخشان بسیاری شد. مجابی مثل هر روشنفکر دیگری آینه تمام‌نمای جامعه خودش بود و اتفاقات تاریخی را در آثارش ثبت و ضبط کرد. در رمان مشهور «شب ملخ» درست در بحبوحه جنگ ایران و عراق و زیر بمباران و فجایعی که رخ می‌داد با شجاعت به سراغ قلم طنزش رفت تا بتواند سیاهی دوران را روایت کند.

البته فهرست کارهای او آنقدر بلند است که نمی‌توان به تک‌تک آن‌ها پرداخت. مثلا «نود سال نوآوری در هنر تجسمی ایران» یا تاریخ طنز که کاری سترگ و پژوهشی جانانه است. در خانه مجابی همیشه به روی اهل فرهنگ باز بود. کافی بود خود را به کوی نویسندگان برسانی تا فرصت دیدار با او را به دست بیاوری. به جوان‌ها بها می‌داد و دست‌کم‌شان نمی‌گرفت. از موضع بالاتر با آنها برخورد نمی‌کرد و هر چه تجربه در چنته داشت در اختیارشان قرار می‌داد. فروتنی مثال‌زدنی‌اش برآمده از تفکری بود که می‌گفت انسان باید در برابر خودش طغیان کند، مدام و پیوسته وگرنه از خودش جا می‌ماند. او در یاس‌آورترین برهه‌های تاریخی هم پاسبان شعله کوچک امید بود و نگران نسل جوان:

«پرندگانی نوظهور

در فضای بين خودمان

می بينم پران.

زاغ می‌تواند قرقاول شود سراسر رنگ و آواز ؟

اين‌ها نه قمری و قرقاول‌اند

و نه آن ديگران

نامی ندارند

تفاوت دارند با هرچه ديده‌ايم.

با رنگ‌های شگرفشان و اين آوازها كه می‌خوانند

آينده‌اند و

روزگارناديده‌اند

كه حجم پرنده يافته‌اند

می‌ترسم از كمينگاه شكارچيان.»

«سلاطین زیرزمین»، «از دل به کاغذ»، «خاطرات نسل آخر»، «عبید بازمی‌گردد»، «روزگار هنرمند ما»، «کنار غیب ایستاده‌ام» و ... تنها بخشی از آثاری هستند که او منتشر کرده است. او علاوه بر شاعری و منتقد بودن، نقاش چیره‌دستی هم بود. یک بار که در بیمارستان بستری شده بود مجموعه‌ای با عنوان «شب‌های سفید بیمارستان و من» را خلق کرد. آثاری که تمام حقوق مادی و معنوی‌اش اهدا شد.

او همیشه با سانسور دست به گریبان بود. مثلا وقتی همین رمان «شب ملخ» در سال ۶۹ منتشر شد ارشاد برای دادن مجوز گفت که باید هشت فصل کتاب حذف شود. خودش در این باره گفته: «من فکر کردم شاید حسن‌نیت دارند و فکر می‌کنند مجموعه داستان کوتاه است. مدتی گذشت و من گفتم هشت فصل را درآوردم در حالی که به کتاب دست نزده بودم. در واقع یک نوع مبارزه‌جویی با سانسور بود. کتاب چاپ شد و دو هفته بعد توقیف شد.» توقیف این کتاب ۳۵ سال طول کشید. البته این تنها اثر مجابی نبود که به محاق سانسور رفت مثلا رمان دیگرش «برج‌های خاموشی» هم ۱۵ سال بعد از خلق رمان منتشر شد و او تمام این سال‌ها با صبوری منتظر شد تا اثرش بدون سانسور به چاپ برسد.

چهره بی‌حاشیه ادبی و هنری‌اش باعث می‌شد به نقدهای او به چشم فنی نگاه شود چرا که عموما از غرض‌ورزی در نقد دوری می‌جست و منتقدی امین و منصف بود.

حالا به کار بردن فعل زمان گذشته برای جواد مجابی کار سختی به نظر می‌رسد. کاری که این سال‌ها با آن بسیار برخورد داشته‌ایم گرچه نمی‌توانیم به آن عادت کنیم. شاید در سوگ او بهترین کار پناه بردن به اشعارش باشد. به کلماتی که عاشقانه در کنار هم می‌نشستند و فصلی جدید از دنیای شاعر را به نمایش می‌گذاشتند حتی در دوران بی‌فصلی:

«خفته‌ام در کتابی

با فصل‌های شبیه به هم

که هر فصلی به اشتباه می‌اندازد

خواننده را در فهم فصل پیشین.

بوده‌ام در کتابی که تو آن را از بری...

چه سال‌ها که رفت و بازنیامد شاعر...»

برچسب‌ها: #یادداشت
بازگشت به فهرست