JAI NewsRoom مدیریت

استثمار در محیط بسته خانه

29 بهمن 1404 | 10:25 •کار
استثمار در محیط بسته خانه

زنان کارگر خانگی نان‌آور خانه‌‌هایشان هستند اما هویت شغلی ندارند و بدون حمایت و بیمه در خطر فرسودگی جسمی و هراس از آزار کار می‌کنند.

سایه سنگین سالمندی بر ساختار جمعیتی ایران، تقاضا برای خدماتی چون نظافت، آشپزی و مراقبت از سالمند و کودک را به شدت افزایش داده است. اما در لایه‌های زیرین این نیاز روزافزون، جمعیت انبوهی از زنان کارگر خانگی حضور دارند که نه در آمارها دیده می‌شوند و نه قانون سراغی از آن‌ها می‌گیرد. الهام ذاکری، پژوهشگر حوزه زنان، در نشست «عدالت جنسیتی در نظام اشتغال؛ چالش‌ها و راهکارها» که به میزبانی دفتر زنان و خانواده وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برگزار شد به کالبدشکافی این حرفه می‌پردازد. او معتقد است پیوند این شغل با کارهای سنتی زنانه، باعث شده کارگری خانگی به شدت نامرئی بماند و به رسمیت شناخته نشود.

ذاکری در ابتدای سخنرانی‌اش به این موضوع اشاره می‌کند که آنچه می‌گوید نتایج تحقیقی است که انجام داده و مباحثی که مطرح می‌کند حاصل گفت‌وگوی او با زنان کارگر خانگی در تهران است؛ زنانی که در سخت‌ترین شرایط معیشتی به این کار روی آورده‌اند. او با اشاره به آمار سازمان جهانی کار توضیح می‌دهد که ۸۰ درصد کارگران خانگی در جهان زن هستند. از سوی دیگر، با افزایش سالمندی جمعیت، تعداد این کارگران رو به افزایش است و در ایران نیز هم‌زمان با این روند، نیاز به کارگری خانگی بیشتر می‌شود. با این حال، او بر این اعتقاد است که این شغل در قانون کار ایران به عنوان شغل به رسمیت شناخته نشده و در لایحه جامع اشتغال زنان نیز به اندازه کافی به مسئله به رسمیت‌شناسی آن پرداخته نشده است. او به رویکرد حاکم بر این لایحه که بر کوچک‌سازی دولت تأکید دارد انتقاد می‌کند و معتقد است این نگاه نابرابری‌ها را فزاینده کرده و نقش میانجی‌گرانه دولت را به زیان کارگران کمرنگ کرده است.

مصائب زنانی که دیده نمی‌شوند

به گفته این پژوهشگر اکثریت مطلق زنان کارگر خانگی به شدت آسیب‌دیده هستند. آن‌ها با سرمایه فرهنگی و اقتصادی بسیار پایین، تحت خشونت‌های خانگی شدید بوده‌اند و به دلیل نداشتن مهارت‌های دیگر، مجبور به انتخاب این مسیر شده‌اند. ذاکری اشاره می‌کند بسیاری از این زنان حتی پیش از ازدواج هم اجازه تنهایی بیرون رفتن از خانه را نداشته‌اند و به همین دلیل مهارت‌های اجتماعی‌شان بسیار پایین است. او مثال می‌زند که بسیاری از این زنان، همسران معتاد یا بیمار دارند و با وجود اینکه تمام بار مالی خانواده بر دوش آن‌هاست، به عنوان «سرپرست خانوار» به رسمیت شناخته نمی‌شوند. حتی یارانه‌های آن‌ها به حساب همسران‌شان می‌رود و این زنان یا از امکان جدا کردن یارانه بی‌اطلاع هستند یا از ترس خشونت بیشتر، جرئت انجام این کار را ندارند.

ذاکری به حس شرمندگی عمیقی اشاره می‌کند که با این شغل گره خورده است. او روایت می‌کند که برخلاف مشاغلی مثل دست‌فروشی که ممکن است نوعی استقلال و حس مثبت به زن بدهد، کارگری خانگی به شکل تاریخی با واژه‌هایی مثل «کلفت» و «نوکر» پیوند خورده است. بسیاری از آن‌ها شغل خود را حتی از نزدیک‌ترین اعضای خانواده پنهان می‌کنند. این پنهان‌کاری باعث می‌شود اگر بلایی سرشان بیاید یا حادثه‌ای در محل کار رخ دهد، هیچ پناهی برای کمک گرفتن نداشته باشند.

سونامی تجاوز و فرسودگی بدن

 یکی از هولناک‌ترین بخش‌های این روایت، ترس مداوم از آزار جنسی و تجاوز است. ذاکری می‌گوید هیچ زنی در این پژوهش نبوده که شدیداً از تجاوز در خانه‌های غریبه نترسد. او در این باره بیشتر توضیح می‌دهد که به دلیل محیط بسته خانه و نبود نهاد ثالث، این زنان در برابر آزارها کاملاً بی‌دفاع هستند. ذاکری روایت‌های دریافتی را چنان تکان‌دهنده توصیف می‌کند که از تعبیر «سونامی تجاوز و آزار جنسی» برای توصیف این فضای بدون نظارت استفاده می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که به دلیل مسائل فرهنگی، حتی در صورت وقوع آزار، این زنان جرئت اعلام آن را ندارند و نمی‌توانند به کسی پناه ببرند. از سوی دیگر، او می‌بیند که حتی مسئولان شرکت‌های خدماتی هم تمایلی به صحبت درباره این حوادث ندارند چون نگران زیر سوال رفتن شغل خود هستند.

فرسودگی زودهنگام بدن، بیماری‌های مفصلی و ریوی به دلیل ماهیتِ سختِ کار و مواجهه مداوم با مواد شوینده، سرنوشت محتوم این کارگران است.  این زنان به سرعت مستهلک می‌شوند اما نه بیمه‌ای دارند که مخاطرات محل کار را پوشش دهد و نه چشم‌اندازی برای مستمری بازنشستگی دارند. آن‌ها بلااستثنا اجاره‌نشین هستند و به شدت از آینده‌ای می‌ترسند که دیگر توان کار ندارند. ذاکری روایت می‌کند که وقتی بدن این زنان دیگر یاری نکند، با یک اصطلاح رایج از سرنوشت خود یاد می‌کنند: «آواره خیابان می‌شویم». برای آن‌ها، از کار افتادگی به معنای از دست دادن تنها سرپناه زندگی‌شان است.

نقش مبهم شرکت‌های خدماتی و پورسانت‌های سنگین

این پژوهشگر به رشد فزاینده شرکت‌های خدماتی و پرستاری اشاره می‌کند و می‌گوید بر اساس نیاز ایجاد شده، این شرکت‌ها حتی در شهرهای کوچک نیز روز به روز زیادتر می‌شوند. او توضیح می‌دهد که این شرکت‌ها تنها تأمین نیروی کار را تضمین می‌کنند و به طور قانونی هیچ مسئولیتی در قبال حوادث محل کار، نه در قبال کارگر و نه در قبال کارفرما، بر عهده ندارند و میزان حمایت آنها از کارگر کاملا به منش و اخلاق مسئولان شرکت‌ها بستگی دارد. ذاکری به سودجویی بعضی از این شرکت‌ها اشاره می‌کند و مدل درآمدی آن‌ها را «پورسانتی» می‌داند؛ به این صورت که شرکت معادل یک ماه حقوقِ توافق شده را به عنوان پورسانت برمی‌دارد. همین نفع اقتصادی باعث می‌شود بعضی شرکت‌ها حساسیت کمتری نسبت به شرایط واقعی کار یا صداقت کارفرما به خرج دهند. او مثال می‌زند که برخی کارفرماها برای پرداخت پول کمتر، شرایط واقعی سالمند را پنهان می‌کنند و کارگر پس از حضور در محل، با فضایی متفاوت از توافق روبه‌رو می‌شود. در عین حال بعضی از این شرکت‌ها هم به اصول اخلاقی پایبندی بیشتری دارند و نقش مهمی در حمایت از کارگر در برابر آسیب‌های احتمالی محیط کار از جمله تجاوز و آزار جنسی بر عهده دارند.

ذاکری به موارد عجیبی برخورد کرده است که این شرکت‌ها در کنار کار پرستاری، فعالیت‌هایی مثل همسریابی و صیغه را هم انجام می‌دهند. او می‌گوید به دلیل این ذهنیت که «زنان به طور پیش‌فرض کارهای مراقبتی را بلد هستند»، هیچ آموزش خاصی به نیروی کار داده نمی‌شود. از سوی دیگر، این شرکت‌ها هیچ تعهد رسمی در قبال نیروی کار ندارند؛ آن‌ها خود را تنها یک میانجی می‌دانند و با همین بهانه، از بیمه کردن کارگران شانه خالی می‌کنند.

سالمندان؛ قربانیان خاموش عدم به رسمیت‌شناسی

در نهایت، ذاکری به گره خوردن سرنوشت کارگر و سالمند می‌پردازد. او معتقد است وقتی از سالمندی جمعیت صحبت می‌شود، در کشور ما اغلب بر فرزندآوری تأکید می‌شود، اما کسی به کیفیت زیستِ جمعیتِ فعلی سالمندان توجه نمی‌کند. به گفته او شأن سالمندان با به رسمیت شناختنِ پرستاران‌شان گره خورده است؛ چرا که وقتی فاصله‌ طبقاتی و فرهنگی زیادی میان کارگر و کارفرما وجود دارد و پرستار حقوق مکفی دریافت نمی‌کند یا احساس تحقیر دارد، این وضعیت برای هر دو طرف رنج‌آور است. ذاکری توضیح می‌دهد پرستاری که حقوق کافی نمی‌گیرد، ممکن است با «زدن از کار» یا «دزدی از خانه سالمند» بخواهد این نابرابری را جبران کند که در واقع این‌ها راه‌های مقاومت او هستند.

او تأکید می‌کند که حفظ کرامت سالمندی که یک عمر با عزت زندگی کرده، در گروِ دریافت حقوق مکفی و به رسمیت شناختنِ هویتِ پرستار اوست. ذاکری تنها راه حل این بحران را ورود دولت به عنوان یک نهاد ثانویه و عمومی می‌داند. او می‌گوید بسیاری از خانواده‌ها توان مالی پرداخت حقوق مکفی به پرستار را ندارند و دولت باید با تخصیص بودجه‌های حمایتی، هم از سالمندان و هم از بیمه و حقوق کارگران خانگی حمایت کند. او جمع‌بندی می‌کند که با توجه به تغییر سبک زندگی در ایران، کار خانگی باید از سایه خارج شود، به عنوان یک شغل رسمی مرئی‌سازی شود و تحت حمایت‌های اجتماعی دولت قرار بگیرد.

بازگشت به فهرست