JAI NewsRoom مدیریت

قربانیان خاموش؛ آمارها از خشونت جنسی علیه زنان کم‌توان ذهنی می‌گویند

01 مهر 1405 | 08:00 •جامعه
قربانیان خاموش؛ آمارها از خشونت جنسی علیه زنان کم‌توان ذهنی می‌گویند

سیمین کاظمی، جامعه‌شناس براساس یافته‌های پژوهشی درباره آزار جنسی زنان دارای کم‌توانی ذهنی در گفت‌وگو با آتیه‌آنلاین از ضرورت توجه به آسیب‌پذیری مضاعف این گروه و ایجاد سازوکارهای مؤثر برای پیشگیری و گزارش خشونت می‌گوید.

زنان دارای کم‌توانی ذهنی به دلیل تلاقی دو محور تبعیض، یعنی جنسیت و معلولیت، در معرض خطر فزاینده خشونت جنسی قرار دارند. این خشونت اغلب «نامرئی» باقی می‌ماند، چرا که وابستگی این زنان به مراقبان، موانع ارتباطی، بی‌اعتبارسازی شهادت‌شان در نظام قضایی، و هراس خانواده‌ها از انگ اجتماعی، مانع افشا و پیگیری می‌شود. این بخشی از سرمقاله «خشونت نامرئی: آزار جنسی زنان دارای کم‌توانی ذهنی در سایه سکوت ساختاری» است که با هدف جلب توجه به نتایج پژوهشی با عنوان «الگوهای آسیب‌دیدگی جنسی در زنان بزرگسال دارای ناتوانی ذهنی: یک مطالعه توصیفی» نوشته شده و به تازگی در فصلنامه سلامت اجتماعی منتشر شده است.

این پژوهش با بررسی سابقه زنان ساکن یک مرکز نگهداری، به یافته‌های مهمی رسیده که نشان می‌دهد 66 درصد این زنان در گذشته مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و 37.5 درصد از آنها به دنبال تجاوز باردار شده‌اند. حدود 34 درصد موارد تجاوز توسط افراد غریبه و بیش از 20 درصد توسط افراد آشنا صورت گرفته است. سیمین کاظمی، پزشک و جامعه‌شناس که سرمقاله‌ای با عنوان «خشونت نامرئی: آزار جنسی زنان دارای کم‌توانی ذهنی در سایه سکوت ساختاری» منتشر کرده در این گفت‌وگو از الگوهای آسیب‌دیدگی زنان آزاردیده و سایر گروه‌های معلول، مکانیسم‌های پنهان ماندن خشونت جنسی در ایران و نقش نهادهای حمایتی در پیشگیری از این آسیب‌ها می‌گوید.

شما از مطالعه‌ای گفتید که نتایج تکان‌دهنده‌ای از آزار جنسی زنان کم‌توان ذهنی دارد، درباره الگوهای آسیب‌دیدگی این زنان از آزار و تفاوت آن با دیگران توضیح می‌دهید؟

افراد دارای معلولیت از گروه‌های اجتماعی در حاشیه هستند که مسائل و مشکلاتشان کمتر دیده می‌شود و مورد توجه قرار می‌گیرد. علاوه بر این مسائلی مثل خشونت جنسی به علت محدودیت‌های فرهنگی و الزامات اجتماعی کمتر در فضای عمومی مورد بحث قرار می‌گیرند. مطالعه‌ای که اخیرا در فصلنامه سلامت اجتماعی درباره میزان خشونت جنسی علیه زنان دارای کم توانی ذهنی منتشر شده از این حیث مهم و ارزشمند است که به سراغ موضوع مهمی رفته که کمتر به آن پرداخته می‌شود و آن خشونت جنسی علیه زنان دارای کم‌توانی ذهنی است. این مطالعه با بررسی سابقه زنان ساکن یک مرکز نگهداری، به یافته‌های مهمی رسیده است که نشان می‌دهد 66 درصد این زنان در گذشته مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و 37.5 درصد از آنها به دنبال تجاوز باردار شده‌اند. حدود 34 درصد موارد تجاوز توسط افراد غریبه و بیش از 20 درصد توسط افراد آشنا صورت گرفته است. سایر موارد هم قربانی تجاوز غریبه و هم آشنا شده‌اند. این نشان می‌دهد که حتی محیط خانواده هم برای افراد دارای معلولیت امن نیست و آنها ممکن است توسط نزدیکان‌شان مورد خشونت جنسی قرار گیرند. البته این مطالعه در میان جمعیت محدودی انجام شده،  و نتایج آن قابل تعمیم به وضعیت کل زنان دارای معلولیت ذهنی نیست. ولی چنین آماری هشداری است برای درک اینکه زنان دارای کم‌توانی ذهنی نیازمند توجه و حمایت هستند که از خشونت علیه آنها پیشگیری شود.

آیا پیش از این سابقه داشته که درباره آزار این زنان پژوهشی انجام شده باشد؟ آیا اطلاعات بیشتری درباره آزار جنسی سایر گروه‌های معلولان در کشور وجود دارد؟

اساساً مطالعاتی که به موضوع شیوع آزار جنسی در میان افراد دارای معلولیت پرداخته باشند، بسیار اندک هستند. چند مطالعه کیفی وجود دارد که به جنبه‌هایی از این موضوع پرداخته‌اند. یک مطالعه در مازندران به عواملی پرداخته که احتمال قربانی آزار شدن را افزایش می دهند. مطالعه دیگری در میان نوجوانان پسر و دختر دارای کم‌توانی ذهنی خفیف در یزد انجام شده که در آن مطالعه میزان تجربه آزار جنسی در میان نوجوانان کم بوده است. البته گفته شده که علت آن ممکن است امتناع خانواده‌ها از گزارش آزار جنسی به خاطر محدودیت‌های فرهنگی باشد. مطالعه‌ای که میزان شیوع آزار جنسی زنان بزرگسال دارای کم توانی ذهنی را بررسی کرده باشد، به احتمال زیاد انجام نشده و این مطالعه که محققان در فصلنامه سلامت اجتماعی منتشر کرده‌اند از اولین مطالعات در این حوزه است.

چه عواملی باعث می‌شوند که این زنان بیشتر در معرض خشونت قرار گیرند؟ آیا مردان کم‌توان ذهنی هم در همین سطح در معرض خشونت و آزار هستند؟

زنان دارای معلولیت ذهنی به خاطر وابستگی به مراقبان‌شان و موانع ارتباطی و بی اعتبارشدگی گزارش و شهادت‌شان به عنوان اهداف بی عقوبت خشونت جنسی تلقی می شوند و مورد آزار قرار می‌گیرند. از طرف دیگر تبعیض‌های ساختاری موجب می‌شود افراد دارای معلولیت رنج‌شان کمتر جدی گرفته شود و از اقدام پیشگیرانه و حمایتی محروم بمانند و در موارد آسیب دیدگی هم نتوانند احقاق حق کنند.

هم مردان و هم زنان در معرض آزار جنسی هستند، اما زنان کم‌توان ذهنی در تلاقی تبعیض مبتنی بر معلولیت و تبعیض جنسیتی ممکن است بیشتر مورد آزار قرار گیرند و کمتر از حمایت‌های حقوقی و اجتماعی برخوردار شوند.

مهم‌ترین مکانیسم ساختاری در جامعه ایران که پنهان‌ ماندن خشونت جنسی علیه زنان دارای کم‌توانی ذهنی را تقویت می‌کند چیست، و چرا تاکنون این وضعیت تغییر نکرده است؟ 

در ایران مسأله خشونت جدی گرفته نمی‌شود چون در نگاه مسلط خشونت یک امر خصوصی است که رسیدگی به آن خارج از وظایف و مسئولیت‌های حکومت است. از این رو به طور رسمی درباره خشونت صحبتی نمی‌شود و می‌توان گفت موضوع خشونت (که یک امر قابل پیشگیری است) نادیده گرفته شده است. نه آموزش داده می‌شود، نه قانونی تصویب می‌شود و نه حمایتی از قربانیان می‌شود. وضعیت درباره خشونت جنسی به مراتب بدتر است چون سخن گفتن درباره آن به علت تابوهای فرهنگی، دشوار است و در برابر آن سکوت می‌شود. این نادیده گرفتن خشونت جنسی و شخصی دانستن آن هم به گسترش خشونت می‌انجامد و هم بخش‌هایی از جامعه مانند افراد دارای معلولیت ذهنی و کودکان را به شدت آسیب پذیر می‌کند.

چه نهادهایی باید در این حوزه مداخله کنند؟

باید یک پروتکل جامع ملی برای مقابله با خشونت و آزار جنسی افراد دارای معلولیت به خصوص افراد دارای کم توانی ذهنی تدوین شود و سازمان بهزیستی، وزارت بهداشت، وزارت آموزش و پرورش، سیستم قضایی و قانونگذاری، پلیس و رسانه‌ها و دستگاه فرهنگی باید در همکاری بین بخشی برای کاهش خشونت جنسی علیه افراد دارای معلولیت مشارکت کنند.

شما به وابستگی زنان دارای کم‌توانی ذهنی به مراقبان و سرپرستان اشاره کردید که خودشان می‌توانند هم ابزار کنترل باشند و هم تصمیم‌گیرنده درباره افشا یا عدم افشای خشونت. در عمل، چگونه می‌توان این تعارض منافع را در خانواده‌ها و مراکز نگهداری شناسایی و مدیریت کرد؟ آیا این گروه حامی یا کسی را دارند که موارد آزار را شناسایی و پیگیری کند؟

باید درباره حقوق افراد دارای معلولیت و امنیت و سلامت آنها ضوابط روشن و قاطعی وجود داشته باشد. این ضوابط باید با حفظ کرامت و عاملیت افراد دارای معلولیت باشد که صرفاً به ابژه انضباط و کنترل تبدیل نشوند. لازم است آموزش لازم و مناسب به خانواده‌ها داده شود که در صورت وقوع خشونت چه کاری باید انجام دهند و راه‌های امن و محرمانه برای گزارش‌دهی فراهم شود. این گزارش‌دهی می‌تواند با واسطه سازمان‌های حمایتی و مشاوران حقوقی و مددکاران آنها باشد که در فرآیند گزارش و پیگیری فرد دارای معلولیت و خانواده‌اش را همراهی و راهنمایی کنند. تعبیه سازو کارها و فرآیندهای نظارتی موجب می‌شود که آزار جنسی افراد دارای معلولیت توسط مراقبان و کارکنان کمتر امکان پذیر باشد.

شما بین دو سطح فردی و ساختاری آسیب‌پذیری تمایز قائل شده‌اید. فکر می‌کنید مداخلات سیاست‌گذاری در کدام سطح، در کوتاه‌مدت بیشترین اثر را بر کاهش این خشونت خواهد داشت؟ تجربیات جهانی در این رابطه چگونه بوده‌ است؟

مداخلات ساختاری مثل رفع تبعیض و تغییر قوانین می‌تواند بلندمدت باشد ولی در کوتاه‌مدت می‌توان مداخلاتی صورت داد. مانند ایجاد خطوط امن مداخله فوری (شامل خطوط تلفن و کانال های ارتباطی محرمانه) و دستورالعمل گزارش‌دهی اجباری که برای کادر درمان و مددکاران قابل اجراست. در برخی کشورها نهادهای ناظر مستقل ایجاد شده که کارکنان را ملزم به گزارش هر نوع شک به آزار بدون نیاز به رضایت سرپرست می‌کند.

به طور کلی مجموعه‌ای از اقدامات باید صورت گیرد تا خشونت جنسی علیه زنان دارای معلولیت کاهش یابد. آموزش و توانمندسازی خود افراد دارای معلولیت ذهنی باید صورت گیرد. آموزش متناسب جنسی به آنها داده شود. از حقوق شان مطلع شوند و این احساس اطمینان به آنها داده شود که بدون نگرانی آزار جنسی را گزارش دهند. سازوکارهایی برای نظارت، پیگیری و رسیدگی به موارد آزار طراحی شود. به قربانیان کمک شود که بتوانند گزارش بدهند و از حمایت اجتماعی برخوردار شوند. مراقبان، مددکاران، کارکنان و کادر درمان باید درباره خشونت جنسی، تشخیص نشانه‌های آن، تبعات آن و نیز نحوه کمک به افراد دارای معلولیت ذهنی آموزش ببینند. پلیس و کارکنان دستگاه قضایی باید درباره این موضوع آموزش دریافت کنند. قوانین باید اصلاح و به روزرسانی شوند. باید سازوکار ثبت رسمی گزارش‌ها و شکایات فراهم شود یعنی یک سیستم رسمی در کلانتری‌ها و مراکز درمانی و مراقبتی وجود داشته باشد. این سیستم باید به گونه‌ای تنظیم شود که از افراد دارای معلولیت اعتبارزدایی نکند و شکایت آن‌ها را به طور جدی پیگیری کند. خدمات و امکانات برای افراد دارای معلولیت در دسترس باشد. موانع ارتباطی و فیزیکی حذف شود. اطلاع‌رسانی و آگاه‌سازی جامعه و خانواده‌ها از طریق مدارس، رسانه‌ها و سایر راه‌های ارتباطی در دستور کار قرار گیرد. مشارکت سازمان‌های حامی حقوق افراد دارای معلولیت به خصوص زنان طبقات فرودست برای کارآمد کردن فرآیند پیشگیری و حمایت تسهیل شود. 

نقش نهادهای حمایتی مثل بهزیستی یا سازمان‌های مردم‌نهاد را در این زمینه چه می‌دانید؟

بهزیستی نهاد حمایتی است که به طور مستقیم با افراد دارای معلولیت در تماس است. بهزیستی باید فرآیند نظارت بر مراکز مراقبتی تحت پوشش خود را کارآمد و دقیق کند. بازرسی‌های دوره‌ای و سرزده برای اطلاع از وضعیت افراد دارای معلولیت انجام دهد. در فرآیند آموزش مربیان و مراقبان و افراد دارای معلولیت نقش محوری داشته باشد. همچنین در موارد وقوع آزار نقش تسهیل‌گر و حمایت‌گر داشته باشد تا ثبت گزارش و پیگیری آن به نتیجه برسد. همچنین برای همکاری بین بخشی برای پیشگیری و مقابله با خشونت جنسی باید نقش مرکزی و هماهنگ‌کننده داشته باشد. سازمان‌های مردم‌نهاد مانند انجمن‌های حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت باید در فرآیندهای نظارت و پیگیری آسایشگاه‌های مددجویان و نیز پیگیری وضعیت آنها در خانواده فعال باشند. این سازمان‌ها در طرح مطالبه و راه‌اندازی کارزار برای جلب حمایت، تصویب قوانین و ...می‌توانند موثر باشند.

بازگشت به فهرست