JAI NewsRoom مدیریت

زندگی با ساعتی 90 هزار تومان؛ تجربه زنان کارگر خانگی و دستفروش از روزهای جنگ و بیکاری

08 اردیبهشت 1405 | 08:00 •کار
زندگی با ساعتی 90 هزار تومان؛ تجربه زنان کارگر خانگی و دستفروش از روزهای جنگ و بیکاری

83 درصد کارگران شاغل در مشاغل خانگی در جهان زن هستند؛ گروهی که خارج از نظارت دولت، بدون بیمه، قراردادهای رسمی و ثبات شغلی فعالیت می‌کنند و در برابر آسیب‌های اجتماعی و اقتصادی بسیار آسیب‌پذیرند

جنگ که آغاز شد، منیره خانم همان کسب‌وکار کوچکش در پارک محله را هم از دست داد؛ بساط فروش دستگیره و دستمالی که با خرده‌پارچه‌های یک کارگاه تولید مبل می‌دوخت و درآمدش می‌رفت برای کرایه خانه پنج میلیونی و خرج‌های روزمره. همسر منیره هم کارگر روزمزد ساختمانی بود که هرروز دور میدان محله‌شان در ابراهیم‌آباد در جنوب غرب تهران می‌ایستاد تا یک نفر او را برای کار انتخاب کند، اما حالا انگار کسی قصد ساخت‌وساز ندارد و ایستادن دور میدان هم بی‌فایده است.

منیره خانم صبح همان روزی که از زندگی‌اش تعریف می‌کرد، سعی کرده بود برای همسرش، کاری در شهرداری پیدا کند؛ مثلا آب دادن چمن‌های پارک یا رفتگری. شماره او را به یکی از پیمانکارها داده بود و فکر می‌کرد خوب می‌شود اگر بتواند برایش کاری پیدا کند؛ چون « دروغ چرا، یخچال خانه‌مان خالی است.» حالا بعد از پایان جنگ، همسر منیره خانم هرروز از صبح تا ظهر دور میدان می‌ایستد، اما دست خالی به خانه برمی‌گردد.

بعد از شروع بمباران‌های تهران، زنان دستفروش محله بساط دستفروشی خود را از پارک جمع کردند و منتظر ماندند تا اوضاع آرام‌تر شود. بعد از آتش‌بس، آنها هم کم کم به پارک برگشتند، ولی دیگر منیره خانم بین آنها نبود؛ زنی که برایش خرده پارچه رومبلی می‌آورد – گاهی با کمی پول و گاهی رایگان- دیگر نمی‌توانست برایش کاری کند و حالا «خودم هم دستم خالی است و نمی‌توانم پارچه بگیرم.» منیره حتی نمی‌تواند جنس دیگری بخرد و بساط کند، خانم‌های دستفروش محله به او توصیه کرده بودند که لباس بخرد و بفروشد، ولی او غیر از سرمایه، سواد خواندن و نوشتن هم ندارد و حتی از کارتخوان هم نمی‌تواند استفاده کند و نمی‌داند کرایه ماهی پنج میلیون تومان خانه را چه کند؟

تا قبل از دستفروشی در پارک محله، پرستار یک زن سالمند بود و دو سالی که بدون کرایه در خانه او زندگی می‌کردند، خیال منیره هم راحت بود. از خانواده منیره 47 ساله، فعلا فقط پسرش می‌تواند در مکانیکی شاگردی کند؛ پسری که درسش را از کلاس هفتم، نیمه‌کاره رها کرد و دنبال کار رفت. منیره غیر از پسرش، دختری نوجوان دارد که امسال دیپلمش را می‌گیرد و او خوشحال است که درس‌هایش را آنلاین می‌خواند.

14 سال پیش خانواده چهار نفره منیره خانم – خودش، همسرش و دو فرزندش – به امید پیدا کردن کار از کرمانشاه به تهران آمدند؛ چون یک نفر به آنها گفته بود که کار در تهران خوب پیدا می‌شود و می‌توانند کارگری در کوره آجرپزی را رها کنند و به پایتخت بیایند. منیره خانم و همسرش اول سرایدار یک کارگاه شدند و جای خواب خودشان و دو فرزندشان شد یک کانکس آهنی که «زمستان‌هایش یخ بود و تابستان‌هایش داغ»، بعد نوبت به سرایداری و پرستاری در محله‌های مختلف رسید. بعد از چند سال منیره پرستار زنی سالمند در محله خودشان شد: «سواد ندارم و نمی‌توانم برای کار از محله‌مان دورتر بروم.» حتی با مترو و اتوبوس، حتی حالا که دیگر آن بساط کوچک فروش دستمال و دستگیر را هم ندارد.

یک ساعت کار: 90 هزار تومان

مثل منیره، راضیه خانم هم بعد از جنگ برایش همه‌چیز سخت‌تر شد. در آن 14 روزی که برای مراقبت از دختر باردارش به شهری دیگر رفته بود، خبری از دستمزد ساعتی پرستاری برای «حاج خانم» نبود؛ ساعتی 90 هزار تومان برای حمام کردن، خرید کردن، مراقبت کردن و شستن لباس‌ها با دست، آن هم برای زنی که به مراقبت از او عادت دارد و خودش فکر می‌کند چقدر ساده است که هنوز با این دستمزد برایش کار می‌کند. همسر راضیه نمی‌تواند در خرج خانه با او شریک باشد، چون بعد از ترک اعتیادش، با مشکل اعصاب و روان روبه‌رو شده و نمی‌تواند شغلی برای خودش پیدا کند.

راضیه از 15 سال پیش برای صاحبکار سالمندش کار می‌کند و می‌گوید حاج خانم، پرستار شبانه‌روزی جدیدش را خیلی قبول ندارد و کارهای شخصی‌اش را به او می‌سپارد، حتی در روزهای جنگ که پرستار شبانه‌روزی‌اش بین ماندن و رفتن مردد بود.

بعد از نهم اسفند و در روزهایی که صدای انفجار، نفس آدم‌ها را از ترس می‌برید، راضیه خودش را به خانه «حاج خانم» در محله یافت‌آباد – جایی نزدیک به خانه خودش- می‌رساند و از او مراقبت می‌کرد، چون نگران بود که نکند بترسد یا اتفاقی برایش بیفتد: «حاج‌خانم صداها را نمی‌شنید که بترسد، ولی ما خودمان وحشت از جنگ را داشتیم.»

راضیه گاهی از مزد ساعتی 90 هزار تومان ناراحت می‌شود و دخترانش به او می‌گویند: «هرچه به تو داده‌اند، قانع بودی و قبول کردی»؛ مثلا از همان 15 سال پیش که کارش را با ساعتی 1500 تومان شروع کرد و بعد رسید به همین 90 هزار تومان. او امسال بالاخره به دستمزدش اعتراض کرد و به فرزندان «حاج‌خانم» گفت که «این رقم خیلی کم است، پول یک ماکارونی است. چطور پرستار شبانه‌روزش 28 میلیون تومان می‌گیرد؟ حاج‌خانم به من می‌گوید تو فرزی؛ چون خرید و حمام و جارو زدن را سریع برایش انجام می‌دهم. شستن لباس با لباسشویی را اصلا قبول ندارد. باید با دست برایش بشورم، یکم هم حرص می‌خورم، می‌گویم چرا آن یکی پرستار پول مفت می‌گیرد، اما همه کارها را من انجام می‌دهم؟ بعد با خودم می‌گویم دیگر نمی‌روم، خانه که می‌آیم، از خودم می‌پرسم اگر اینجا نروم، کجا بروم؟ چه کار کنم؟ به این زن عادت کردم.»

حالا بعد از 15 سال، یک روز درمیان برای حاج‌خانم کارهایی انجام می‌دهد و انتهای ماه، فاکتور ساعت‌های کاری را برای برادر او می‌فرستد تا حساب و کتاب کند. برادر حاج خانم، در بانک قرض‌الحسنه کار می‌کند و مدت‌ها پیش برای راضیه وامی گرفته بود و حالا، به جای اقساطش از دستمزد راضیه کم می‌کند.

15 سال کار مداوم روزمزد در خانه‌ها، باعث شده که یکی از دست‌های راضیه آسیب ببیند و دیگر نتواند مداوم کار نظافت و منزل انجام دهد، گاهی خیرها برایش مواد غذایی تهیه می‌کنند و قبل‌تر کمک کرده بودند که برای دو دخترش جهیزیه بخرد. راضیه این روزها به فکر پیدا کردن کار پذیرایی در رستوران‌هاست؛ کاری که به نظرش آسیب‌ کمتری به دستش می‌زند. او حالا فکر می‌کند که «جوانی‌ام تمام شد و رفت، خیلی حرص می‌خورم، 28 ساله بودم که به خانه حاج خانم رفتم، در همه این سال‌ها هم دستمزدم پایین‌تر از پرستارهای دیگر بود، دستمزد ثابت نمی‌دادند که بدانم در ماه چقدر حقوق دارم. گاهی کمی غذا هم می‌داد یا کمی پول در مشتم می‌گذاشت و می‌گفت برو. من خیلی احساسی‌ام، دلم می‌سوزد، این خانم هم سالمند است، می‌بینم که پرستار کارهای شخصی و نظافت شخصی‌اش را انجام نمی‌دهد، من می‌نشینم، کوتاه و بلند می‌شوم، لباس‌هایش را تنش می‌کنم. بعد می‌گوید راضیه چقدر خوب است، دلسوز است.» دستمزد راضیه حتی بعد از جنگ هم تغییری نداشت و غیر از همان دو هفته‌ای که برای مراقبت از دخترش به شهری دیگر رفته بود، به مراقبت از آن زن سالمند ادامه می‌داد: «او هم می‌گوید برای پدر و مادرت دعا می‌کنم و فاتحه می‌فرستم. می‌گویند تو را با دعا جادویت کرده است، ولی فکر می‌کنم همه‌چیز که پول نیست، خدا بزرگ است.»

طبق گزارش سازمان بین‌المللی کار، در حال حاضر حداقل ۶۷.۱ میلیون کارگر خانگی بزرگسال در سراسر جهان وجود دارد، اما این تعداد احتمالاً به دلیل غیررسمی بودن و بی‌نظمی زیاد و فقدان آمار قابل اعتماد بسیار بیشتر است. علاوه بر این برآورد می‌شود که 83 درصد کارگران شاغل در مشاغل خانگی زنان هستند. طبق گزارش سازمان بین‌المللی کار از هر 25 زن در جهان یک نفر به کار خانگی مشغول است. یافته‌های پژوهشی با عنوان «تجربه زیسته زنان کارگر خانگی شهر تهران(زنان نظافتچی روزمزد خانه‌ها)» نشان می‌دهد که بیشتر کارگران خانگی تحصیلات زیر دیپلم داشته‌اند، متاهل بوده‌اند، فاقد مهارت‌های مبتنی بر بازار بودند و قریب به اتفاق آنها از بیمه تامین اجتماعی برخوردار نبودند. همچنین بیشتر زنانی که در این پژوهش با آنها گفت‌وگو شده، نان‌آوران اصلی خانوارشان ازکارافتاده یا دارای اعتیاد و وابسته به مواد مخدر بوده‌اند؛ مثل منیره خانم، راضیه خانم و سعیده خانم که هر سه فکر می‌کنند کاش دوباره جنگ آغاز نشود، خانه‌ها دوباره نظافتچی زن بخواهند و یک نفر برایشان تکه پارچه‌های کوچک بیاورد تا دستمال بدوزند.

40 روز بدون پول

کاروکاسبی سعیده خانم و همسرش تا 40 روز بعد از جنگ تعطیل شده بود، مردم از شهر رفته بودند و خانه‌هایی که برای نظافت می‌رفتند، خالی شده بود : «بعد از جنگ 12 روزه و اسفند، وضع کار خیلی تغییر کرد. همه رفته بودند شهرهای دیگر. ما هم 40 روز بیکار بودیم. برای این روزها هم دیگر دستمزدی نداشتیم. بعد از اینکه آرام شد، همه به خانه برگشتند و ما هم چند روز سرکار رفتیم.» بعد از آتش‌بس دوهفته‌ای راضیه توانست یک تا دو بار به خانه‌هایی برود که همیشه برایشان کار می‌کند. دستمزدش ثابت است و تعریف می‌کند هم صاحبکارهایش به او اعتماد دارند و هم خودش آنها را به خوبی می‌شناسد. هرکدام از خانه‌ها هرسال 200 تا 300 هزار تومان به دستمزش اضافه می‌کنند، ولی او به اندازه یک ماه کامل نمی‌تواند کار کند: «چون دست و پایم درد می‌کند و هفته‌ای دو سه روز بیشتر نمی‌توانم کار کنم.». ۲۳ سال از زمانی که او کار نظافت خانه‌ها را شروع کرده می‌گذرد. همه خانه‌هایی که برای کار می‌رود، از محله خودشان – خلیج فارس- دورتر است و هر 10-15 روز، فقط به یک خانه می‌رود و فکر می‌کند اینکه صاحبکارهایشان ثابت است و همیشه جایی برای کار وجود دارد، خوب است.

سال گذشته آماری از سوی معاونت اشتغال وزارت کار منتشر شد که نشان می‌داد حدود ۵۶ درصد مشاغل در بخش غیررسمی و احتمالا از بیمه اجتماعی و حمایت‌های قانونی بی‌بهره‌اند، مشاغلی که خارج از نظارت دولت، بدون بیمه، قراردادهای رسمی یا مالیات فعالیت می‌کنند و اغلب از ثبات شغلی برخوردار نیستند و در برابر آسیب‌های اجتماعی و اقتصادی بسیار آسیب‌پذیرند.

کارگران خانگی هم از نظام مزایای مبتنی بر اشتغال مثل از کارافتادگی، مستمری، بازنشستگی و مانند آن محروم‌ می‌شوند؛ به ویژه اینکه اغلب از طبقه‌هایی با درآمد کم و فاقد مهارت‌های شغلی حرفه‌ای‌اند. این نوع از کار در حوزه خصوصی کارفرما صورت می‌گیرد، حوزه‌ای که از بازرسی و نظارت کار خارج است و روابط کاری شکل گرفته در بیشتر مواقع مبتنی بر روابط معمول کار نیست.

بازگشت به فهرست