زمین در خط آتش؛ جنگهایی که بعد از پایان هم ادامه دارند
جنگ که آغاز میشود، مرگ فقط در آمار کشتهها ثبت نمیشود؛ مرگ، در لایهای عمیقتر و بیصداتر جریان دارد. در خاکی که زیر زنجیر تانکها فشرده و بیجان میشود، در رودخانهای که با فلزات سنگین مسموم میشود و در هوایی که دیگر نمیتوان آن را بیخطر نفس کشید. آنچه دیده نمیشود اما ماندگارتر است، مرگ تدریجی طبیعت است؛ پدیدهای که امروز در ادبیات علمی جهان نامی مشخص دارد: «اکوساید»؛ جنایتی خاموش که نه در لحظه انفجار، بلکه در سالها و نسلها خود را نشان میدهد.
جنگها در روایت رسمی خود، با عدد و آمار شناخته میشوند؛ تعداد کشتهها، حجم خسارتهای مالی و میزان تخریب زیرساختها. اما آنچه در این روایتها کمتر دیده میشود، لایهای است که نه عدد دارد و نه پایان مشخص: تخریب محیطزیست.
پژوهش منتشرشده در مجله Frontiers in Environmental Science نشان میدهد جنگها از دوران باستان تا امروز، همواره اثری عمیق بر محیطزیست گذاشتهاند؛ اما در جنگهای مدرن، این تخریب دیگر صرفاً یک پیامد ناخواسته نیست.
بمباران پالایشگاهها، انفجار خطوط انرژی، تخریب زیرساختهای صنعتی و سوزاندن منابع طبیعی، بهطور مستقیم اکوسیستمها را هدف میگیرند. در چنین شرایطی، محیطزیست دیگر «قربانی جانبی» نیست؛ بلکه بخشی از میدان نبرد است.
اصطلاح «اکوساید» به تخریب گسترده، شدید و بلندمدت محیطزیست اشاره دارد؛ مفهومی که نخستینبار در جریان جنگ ویتنام و استفاده از عامل نارنجی وارد ادبیات علمی شد. امروز این مفهوم در حال ورود به حقوق بینالملل است؛ بهگونهای که برخی حقوقدانان پیشنهاد دادهاند اکوساید در کنار نسلکشی، بهعنوان یک جرم جهانی به رسمیت شناخته شود. یعنی نابودی جنگلها، رودخانهها و اکوسیستمها، در آینده میتواند موضوع پیگرد قضایی بینالمللی باشد.
تهران در دود؛ روایت یک هشدار رسمی
در میانه این بحثها، شینا انصاری از یک نمونه عینی سخن میگوید؛ جایی که جنگ، نهفقط زیرساختها، بلکه هوای تنفس شهروندان را هدف گرفته است. او تأکید میکندحملات و انفجار گسترده مخازن نفت و محصور شدن تهران در لایهای از دود، مصداق بارز اکوساید یا جنایت محیطزیستی است؛ اقدامی غیرانسانی که تهدید جدی برای زندگی غیرنظامیان و سلامت عمومی ایجاد میکند. در این روایت، جنگ فقط یک درگیری نظامی نیست؛ ترکیبی است از تخریب محیطزیست، فشار روانی و تهدید مستقیم سلامت انسانها.
از ویتنام تا غزه؛ یک الگوی تکراری
مرور تجربههای تاریخی نشان میدهد این وضعیت، یک استثنا نیست. از استفاده از عامل نارنجی در جنگ ویتنام که به نابودی گسترده جنگلهای بارانی انجامید، تا بهکارگیری تسلیحات آلاینده در درگیریهای منطقهای، همگی نشان میدهند که تخریب محیطزیست، به بخشی از الگوی تکرارشونده جنگهای مدرن تبدیل شده است.
بر اساس پروتکل الحاقی اول کنوانسیونهای ژنو، در زمان جنگ باید از محیطزیست در برابر آسیبهای گسترده و بلندمدت محافظت شود. همچنین کنوانسیون ENMOD هرگونه دستکاری خصمانه محیطزیست را ممنوع کرده است. با این حال، واقعیت میدانی چیز دیگری است؛ این قوانین در بسیاری موارد در برابر منافع سیاسی و نظامی نادیده گرفته میشوند و همین خلأ، زمینه را برای تکرار تخریبهای گسترده فراهم کرده است.
سروش کیانی، کارشناس اقتصاد محیط زیست در اینباره میگوید: «در جنگها ما معمولاً آمار تلفات انسانی و خسارتهای مالی را ذکر میکنیم، اما آنچه کمتر به آن پرداخته میشود، آثاری است که این جنگها روی محیط زیست و منابع طبیعی میگذارند؛ آثاری که معمولاً در هیچ ترازنامهای هم محاسبه نمیشوند.»
او در ادامه تأکید میکند: «جنگها فقط تقابل انسانها نیستند؛ تا حد بسیار زیادی جنایت علیه طبیعت هم هستند و اثرات آنها در نهایت دوباره به انسانها بازمیگردد.»
بر اساس این روایت، آثار جنگ بر محیطزیست را میتوان در سه لایه زمانی مشاهده کرد. در کوتاهمدت، انفجارها و درگیریها به تخریب مستقیم زیستگاهها، نابودی تنوع زیستی و آلودگی همزمان آب، خاک و هوا منجر میشوند. در میانمدت، فلزات سنگین و آلایندهها وارد زنجیره غذایی میشوند و در نهایت به بدن انسان بازمیگردند. در بلندمدت، پیامدها ساختاریتر میشوند و به شکل باقیماندن مینها، تضعیف حکمرانی محیطزیستی و فشار بر منابع طبیعی خود را نشان میدهند.
میراث سمی جنگ؛ زخمی که درمان نمیشود
کیانی در توضیح این روند بلندمدت، به مفهوم «میراث سمی» اشاره میکند و میگوید: «بسیاری از مهمات عملنکرده و آلودگیهای ناشی از جنگها باقی میمانند و حتی سالها بعد از پایان جنگ، مانع توسعه و زندگی عادی میشوند.»
در بسیاری از مناطق جهان، هنوز آثار جنگهای دههها قبل باقی است؛ نشانهای از اینکه پایان جنگ، لزوماً پایان بحران نیست. در ادبیات اقتصاد محیطزیست، از «صورتحساب پنهان جنگ» یاد میشود؛ هزینههایی که سالها پس از پایان درگیریها ظاهر میشوند. کیانی در این زمینه توضیح میدهد: «هزینه احیای محیط زیست پس از جنگ، معمولاً چندین برابر هزینه تخریب آن است و این هزینهها در قالب بدهی بلندمدت به جامعه تحمیل میشود.»
آلودگیهای ناشی از جنگ، در طبیعت باقی نمیمانند؛ آنها از طریق آب، خاک و غذا وارد بدن انسان میشوند و خود را در قالب بیماریهای مزمن نشان میدهند. افزایش بیماریهای تنفسی، سرطان و ناهنجاریهای مادرزادی، تنها بخشی از این پیامدهاست که ممکن است نسلها ادامه پیدا کنند.
در نهایت، جنگها را میتوان به وامهایی تشبیه کرد که از طبیعت گرفته میشوند؛ وامهایی که بازپرداخت آنها نه در زمان جنگ، بلکه در سالها و دهههای بعد انجام میشود. این بدهی، بدهیای است که به نسلهای آینده منتقل میشود؛ نسلهایی که نه در تصمیمگیری نقشی داشتهاند و نه در وقوع جنگ، اما باید پیامدهای آن را تحمل کنند.
جنگ، اگرچه در لحظه با انفجار و خشونت شناخته میشود، اما اثر واقعی آن در سکوت و در طول زمان شکل میگیرد. آنجا که زمین دیگر توان بازسازی ندارد، آب دیگر قابل نوشیدن نیست و هوا دیگر قابل اعتماد نیست.