JAI NewsRoom مدیریت

معلولیت نه یک نقص فردی، بلکه محصول ساختارهای تبعیض‌آمیز اجتماعی است

21 مهر 1404 | 11:53 •جامعه
معلولیت نه یک نقص فردی، بلکه محصول ساختارهای تبعیض‌آمیز اجتماعی است

در نشست مجازی «بازاندیشی معلولیت در ایران امروز»، نرگس نیکخواه قمصری به موضوع رابطه میان نگرش‌های اجتماعی، فضای شهری و سیاست‌گذاری، معلولیت پرداخت .

در ابتدای نشست  مجازی«بازاندیشی معلولیت در ایران امروز»، ندا گلبهاری جامعه‌شناس و پژوهشگر با اشاره به مفهوم نابرابری اجتماعی تأکید کرد که جامعه‌شناسی در پی تحلیل رابطه میان تجربه زیسته، سیاست‌گذاری و ساختارهای نابرابر است؛ رابطه‌ای که نشان می‌دهد چگونه گروه‌های مختلف، از جمله افراد دارای معلولیت، به شکل نظام‌مند از دسترسی برابر به فرصت‌ها، موقعیت‌ها و کرامت انسانی محروم می‌شوند.

در این بخش تاکید شد که تبعیض علیه افراد دارای معلولیت، صرفاً یک نارسایی فردی نیست، بلکه محصول فرایندهایی است که در سطوح نهادی، فرهنگی و نمادین عمل می‌کنند و به طرد اجتماعی این گروه‌ها می‌انجامند. چنین وضعیتی، نوعی گسست اجتماعی و اخلاقی در پی دارد و جامعه را از درون دچار ضعف در انسجام و تاب‌آوری می‌کند.

نرگس نیکخواه قمصری، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه کاشان که نابیناست دراین نشست تاکید کرد که گسترش این سیاست‌ها نه‌تنها راهی برای تحقق عدالت اجتماعی، بلکه عاملی برای تقویت تاب‌آوری جمعی است. او افزود: شمول و برابری فقط ارزش‌های اخلاقی نیستند، بلکه پیش‌شرط‌های کارکردی برای حفظ انسجام جامعه در برابر بحران‌ها و شوک‌ها محسوب می‌شوند.

به باور او، توانایی جامعه برای بازسازی خود پس از بحران‌ها به کیفیت روابط اجتماعی و توزیع عادلانه فرصت‌ها میان گروه‌های به حاشیه رانده‌شده بستگی دارد.

در ادامه نیکخواه قمصری از حاضران دعوت کرد تا نگرش‌های خود را نسبت به معلولیت بازاندیشی کنند. او گفت: می‌خواهم از شما دعوت کنم به سفری درون‌نگرانه؛ سفری که ما، افراد دارای معلولیت، هر روز تجربه‌اش می‌کنیم. شاید برای شما تازه باشد، اما برای ما زیست روزمره است.

او از شرکت‌کنندگان خواست لحظه‌ای چشمان خود را ببندند و تجربه مواجهه با جهان از زاویه دید یک فرد نابینا را تصور کنند؛ تجربه‌ای که می‌تواند دریچه‌ای برای درک تفاوت‌های بنیادی در دسترسی، امنیت و دیده‌شدن در فضای اجتماعی و شهری باشد.

نیکخواه قمصری در ادامه تأکید کرد که بازاندیشی در معلولیت باید از سطح نگرش‌های فردی فراتر رود و به بازسازی فرهنگی و نهادی منجر شود. او با اشاره به تجربه خود به‌عنوان نابینای فعال در عرصه دانشگاهی و اجتماعی گفت: معلولیت باید از سطح یک وضعیت جسمی یا ذهنی به سطح مسئله‌ای اجتماعی و سیاسی ارتقا پیدا کند؛ جایی که سیاست‌گذاری‌ها، طراحی شهری، آموزش و رسانه در جهت برابری واقعی بازنگری شوند.

او یادآوری کرد که برای تحقق جامعه‌ای تاب‌آور و برابر، لازم است سیاست‌گذاران، طراحان شهری و نهادهای مدنی با درک تجربه زیسته افراد دارای معلولیت، در جهت رفع تبعیض‌های پنهان و بازسازی الگوهای مشارکت اجتماعی گام بردارند.

در ادامه نشست  نیکخواه قمصری با روایتی از تجربه زیسته خود، از نگاه درمان‌محور و خیریه‌ای نسبت به افراد دارای معلولیت انتقاد کرد و از مدل اجتماعی معلولیت به‌عنوان چارچوبی برای سیاست‌گذاری عادلانه و رفع موانع ساختاری سخن گفت.

این استاد جامعه‌شناسی با اشاره به این که نگرش ما به معلولیت هنوز در مرحله ترحم، درمان و معجزه متوقف مانده است گفت : معلولیت نه یک نقص فردی، بلکه محصول ساختارهای تبعیض‌آمیز اجتماعی است.

قمصری سخنانش را با یک تجربه حسی آغاز کرد و گفت: از نابینایی شروع کردم تا وقتی دریچه تازه‌ای روی مفهوم معلولیت باز می‌کنم، ذهن آماده‌تری برای درکش داشته باشید. 

او از شرکت‌کنندگان خواست لحظه‌ای به نخستین تصویری که از واژه «معلول» در ذهنشان شکل می‌گیرد فکر کنند. به گفته او، اغلب مردم در مواجهه نخست با فرد دارای معلولیت، تصویری از ضعف، کاستی یا نیاز به کمک را تصور می‌کنند. قمصری این واکنش را نشانه‌ای از درونی شدن نابرابری در ذهن جامعه دانست و گفت هدفش از این گفتار، «سفری سه‌مرحله‌ای» است برای بازنگری در این نگرش‌ها و رسیدن به فهمی تازه از عدالت اجتماعی.

ایستگاه اول: نقد نگرش پزشکی و خیریه‌ای

در نخستین بخش این سفر، قمصری به نقد کهن‌ترین نگرش نسبت به معلولیت پرداخت: نگرش پزشکی. او گفت:در این دیدگاه، فرد دارای معلولیت سوژه درمان است. جامعه او را به نظام پزشکی ارجاع می‌دهد و همه مسئولیت‌ها را بر دوش خودش می‌گذارد. اگر درمانی یافت نشود، گویی او خود مقصر است.

او توضیح داد که این نگرش گاه به شکل مذهبی یا عرفانی نیز تکرار می‌شود: وقتی نظام درمانی پاسخی ندارد، فرد معلول به سوژه شفا بدل می‌شود؛ کسی که باید در انتظار معجزه بنشیند یا به دعا و نیروهای ماورایی پناه ببرد. در نهایت، جامعه او را به سکوت، عزلت یا وابستگی به خیریه‌ها سوق می‌دهد.

قمصری این نوع نگاه را منشأ شکل‌گیری «انزوای اجتماعی» دانست و گفت در چنین فضایی، فرد دارای معلولیت فقط وقتی پذیرفته می‌شود که به استانداردهای جامعه سالم‌سالار نزدیک شود. اگر نتوانست منطبق شود، برچسب انحراف می‌خورد. گویی مشکل در اوست نه در ساختارهایی که فرصت زیست برابر را از او گرفته‌اند.

 ایستگاه دوم: مدل اجتماعی معلولیت

 قمصری سپس به تحولات فکری دهه‌های اخیر در مطالعات اجتماعی معلولیت اشاره کرد و گفت: جنبش دفاع از حقوق معلولان در بریتانیا و سایر کشورها نقطه عطفی در تاریخ نگرش به معلولیت بود. آن‌ها گفتند معلولیت نقص فردی نیست، بلکه نتیجه موانعی است که جامعه پیش پای او می‌گذارد.

به گفته او، این رویکرد که مدل اجتماعی معلولیت نام گرفته، بر نقش سیاست‌گذاری، طراحی شهری، ارتباطات و قانون‌گذاری در بازتولید تبعیض تأکید دارد.

او افزود: معلولیت در این نگاه، محصول جامعه است. از پله‌هایی که مانع تردد می‌شوند تا اتوبوس‌هایی که دسترس‌پذیر نیستند؛ از کلیشه‌هایی که فرد معلول را ترحم‌برانگیز نشان می‌دهند تا قوانین ناقصی که فرصت کار، تحصیل و درمان برابر را از او می‌گیرند همه اینها معلولیت را می‌سازند، نه صرفاً بدن یا ذهن متفاوت.

قمصری گفت که دولت‌ها باید متولی رفع این موانع باشند، چرا که مشارکت اجتماعی افراد دارای معلولیت یک لطف نیست، بلکه حق است و مسئولیت تحقق آن بر دوش حاکمیت و ساختارهای عمومی است.

او با تقسیم موانع به چهار دسته فیزیکی، نگرشی، ارتباطی و نهادی گفت: موانع فیزیکی یعنی نبود رمپ، آسانسور، یا وسایل نقلیه مناسب.موانع نگرشی، همان کلیشه‌ها و نگاه‌های ترحم‌آمیز است که فرد را از درون حذف می‌کند. موانع ارتباطی وقتی رخ می‌دهد که زبان ناشنوایان یا خط بریل در دسترس نیست و موانع نهادی همان قوانین و ساختارهای تبعیض‌آمیز است که مانع اشتغال و آموزش برابر می‌شود.

این استاد دانشگاه افزود: برای رفع این موانع، فقط آگاهی کافی نیست. نیازمند سیاست‌های مشخص، بودجه‌گذاری، آموزش عمومی و بازنگری فرهنگی هستیم. اصلاح نگرش‌ها بدون اصلاح ساختارها به جایی نمی‌رسد.

 ایستگاه سوم: ضرورت بازاندیشی

قمصری به ایستگاه سوم این سفر فکری رسید؛ جایی که پرسید: چرا باید بازاندیشی کنیم؟ او پاسخ داد: زیرا ما هنوز در تعریف معلولیت گرفتار گذشته‌ایم. هنوز معلول را یا بیمار می‌بینیم، یا نیازمند کمک، یا قهرمان الهام‌بخش؛ اما هیچ‌وقت شهروندی برابر که حق دارد و می‌تواند مشارکت کند.

قمصری معتقد است: بازاندیشی در معلولیت یعنی بازاندیشی در خود جامعه؛ در نظام‌های آموزشی، فرهنگی، و سیاستی که هر روز نادیده می‌گیرند. جامعه‌ای برابر، جامعه‌ای تاب‌آور است؛ و تاب‌آوری از برابری آغاز می‌شود.

نایب‌رئیس شبکه سراسری نابینایان کشور در ادامه سخنان خود در نشست «بازاندیشی معلولیت در ایران امروز»، روایت شخصی‌اش از زیستن با نابینایی را به تجربه‌ای اجتماعی پیوند زد و گفت: رفع موانع فیزیکی شرط لازم است، اما کافی نیست؛ چون جامعه هنوز یاد نگرفته است که متفاوت دیدن را ارزش بداند. جامعه من را نمی‌بیند، حتی وقتی ایستاده‌ام و تلاش می‌کنم دیده شوم.

قمصری با اشاره به جنبش‌های جهانی دفاع از حقوق معلولان گفت: این جنبش‌ها توانستند دولت‌ها را به رفع موانع فیزیکی و قانونی وادارند، اما پرسش اساسی این است؛ آیا رفع موانع واقعاً امکان مشارکت فعال را فراهم کرده است؟ آیا وقتی رمپ ساخته می‌شود یا قانون نوشته می‌شود، تجربه زیسته فرد معلول هم تغییر می‌کند؟ 

او با طرح این پرسش ادامه داد:به‌عنوان یک فرد نابینا، رفع موانع به معنای بینا شدن من نیست. تنها مسیر حرکتم را کمی تسهیل می‌کند، اما تجربه من، تفاوت من، و تلاش مضاعفی که برای رسیدن به موقعیت‌های برابر انجام می‌دهم، همچنان باقی است. آنچه تغییر نمی‌کند، نگاه جامعه است.

قمصری در روایت خود از ۱۸ سالگی گفت: وقتی متوجه شدم دچار بیماری بینایی هستم، بزرگ‌ترین ترسم این بود که چطور باید با خانواده‌ام مطرح کنم. خانواده‌ای که همیشه صمیمی بود، اما نمی‌دانستم با این وضعیت هم می‌تواند همان‌قدر نزدیک بماند یا نه.»

او از سال‌های آغاز بیماری تا ورود به دانشگاه را دوره‌ای از پنهان‌کاری توصیف کرد: با وجود ناتوانی در دیدن در شب، سعی کردم موضوع را پنهان نگه دارم. حتی وقتی شبانه در دانشگاهی در شهر دیگر پذیرفته شدم، باز هم وانمود کردم مشکلی ندارم، چون هیچ فضا و استادی برای درک تفاوت من آماده نبود.

تحصیل در تاریکی؛ از روش‌های ابداعی تا موفقیت تحصیلی

قمصری با اشاره به سال‌های سخت تحصیل گفت: برای مطالعه باید خودم روش‌هایی ابداع می‌کردم، منابع صوتی پیدا می‌کردم یا دوستانم را برای خواندن متون علمی متقاعد می‌کردم. اما در نهایت با رتبه اول فارغ‌التحصیل شدم و در آزمون کارشناسی ارشد رتبه ۷ را به دست آوردم.

او ادامه داد: وقتی تصمیم گرفتم جامعه‌شناسی بخوانم، تازه متوجه شدم که دانشگاه و نظام آموزشی ما نه مناسب‌سازی شده، نه درک درستی از مفهوم تفاوت دارد. در نهایت، تصمیم گرفتم بیماری را با خانواده مطرح کنم و گفتم: اگر نمی‌توانید کمک کنید، دست‌کم مانع نشوید.

قمصری گفت:تحصیل در مقطع دکترا من را به این باور رساند که مسئله من ندیدن نیست، بلکه نادیده‌گرفته‌شدن است. جامعه من را نمی‌بیند، حتی وقتی توانمندم. در دانشگاه با رتبه اول پذیرفته شدم، اما باز پرسیدند: جامعه‌شناس نابینا به چه درد می‌خورد؟

او افزود: توانایی من دیده نمی‌شود، فقط نابینایی من دیده می‌شود. هر بار که در تاکسی، بانک یا اداره‌ای می‌رفتم، مخاطب پرسش‌ها من نبودم، بلکه همراه من بود. انگار من حضور داشتم، اما دیده نمی‌شدم.

قمصری نقطه عطف این تجربه را فرصت مطالعاتی‌اش در دانشگاه اوپسالا در سوئد دانست:بعد از شش ماه همکاری، رئیس دانشکده به من پیشنهاد رسمی همکاری داد. پرسیدم: من نابینا و از فرهنگی متفاوت هستم، چرا چنین دعوتی کردید؟ و پاسخ آن‌ها برایم یک تلنگر عمیق بود؛چون ما به پیشرفت کشورمان فکر می‌کنیم و انگیزه و تلاش تو برای ما الهام‌بخش است. کسی که با این محدودیت چنین مسیر دشواری را پیموده، خودش سرمایه‌ای علمی است.

قمصری گفت همین نگاه او را بر آن داشت که به ایران بازگردد و تجربه‌اش را بومی کند:در بازگشت تصمیم گرفتم سهم خودم را در تغییر نگرش جامعه ادا کنم، چون تا زمانی که نگرش‌ها اصلاح نشود، رفع موانع فقط ظاهری است.

او از تجربه مواجهه با نهادهای داخلی سخن گفت:وقتی برای بورسیه وزارت علوم مصاحبه دادم، همه‌چیز خوب پیش رفت تا وقتی گفتند: اما تو نابینایی، دانشگاه‌ها برای تو مناسب نیستند، نمی‌توانی سر کلاس بروی. همان جا فهمیدم که تبعیض فقط در سطح شهر یا خیابان نیست، بلکه در ساختارهای رسمی نهادینه شده است.

قمصری تاکید کرد که ما هنوز به جایی نرسیده‌ایم که تفاوت را بخشی از طبیعت جامعه بدانیم. جامعه‌ای که نمی‌بیند، نه فقط نابینایان، بلکه همه را در تاریکی نابرابری نگه می‌دارد. بازاندیشی در معلولیت یعنی بازاندیشی در شیوه دیدن، در سیاست‌گذاری، در فرهنگ و در عدالت.

او گفت: مشکل من نابینایی نیست، مشکل جامعه‌ای است که نمی‌بیند.قمصری با یادآوری یکی ازتجربه هایش  در مواجهه با نظام آموزشی گفت: زمانی که قصد تدریس داشتند گفتند دانشجوی بینا وقتی تو را ببیند حالش بد می‌شود، نابینایی تو آزارش می‌دهد. مشکل از گوینده نبود بلکه از ساختار تصمیم‌گیری و معیارهای ناعادلانه شایستگی است،پاسخ دادم که دانشگاه برای من نابینا مناسب نیست، این مشکل من نیست، مشکل شماست که هنوز یاد نگرفته‌اید شایستگی را با در نظر گرفتن تفاوت‌های انسانی تعریف کنید.گفتم که  دانشجویان باید از دیدن استاد نابینا الهام بگیرند، نه احساس ناتوانی؛ دانشجو باید مرا الگوی توانمندی بداند، اگر من توانستم، او هم می‌تواند. جامعه بدون مشکل وجود ندارد، اما مواجهه با مشکل، فرصتی برای امید و حرکت است.

به گفته نیکخواه قمصری معلولیت، بازنمایی منفعل از نقص جسمانی نیست. ما حامل یک هویت یکپارچه‌ایم که باید در بستری تاریخی، اجتماعی و فرهنگی متنوع دیده شود. 

قمصری بر ضرورت تلفیق مدل اجتماعی معلولیت با رویکردی بازاندیشانه تأکید کرد و افزود:این نگاه تازه می‌تواند هم من و هم جامعه را به تجربه‌ای ارزشمند از هم‌زیستی برساند. از شما خواستم ابتدا چشمانتان را ببندید، اما حالا می‌خواهم چشم‌های ذهنتان را باز کنید و مرا ببینید، ما را ببینید.

او گفت پذیرش افراد دارای معلولیت باید فراتر از شعار باشد:تلاش فردی من بدون ظرفیت ساختاری به جایی نمی‌رسد. ساختار باید تغییر کند تا من بتوانم در تعامل با آن، ساختارهای جدیدی بیافرینم؛ ساختارهایی که فرصت می‌سازند نه محدودیت.

قمصری با تأکید بر ضرورت بازگشت معلولان از حاشیه به متن جامعه گفت:آمدن از حاشیه به متن آسان نیست، برای همه معلولان ممکن نیست. باید همبستگی را واقعی کنیم تا تجربه متفاوت هر فرد معلول بتواند بروز یابد. غرور معلولیت، همان افتخار زیست اجتماعی ماست.

او یادآورشد:معلولیت نقص نیست؛ یک موقعیت انسانی است. موقعیتی که همه اعضای جامعه، در دوران سالمندی یا بیماری، ممکن است تجربه‌اش کنند. چرا باید این افراد با یک استاندارد فرضی مقایسه شوند و کنار گذاشته شوند؟ این‌ها همچنان بخشی از جامعه‌اند و حق دیده‌شدن دارند.

قمصری از حضار خواست تا به «فردای متفاوت» بیندیشند:می‌خواهم روزی فرا برسد که معلولیت نه کاستی، بلکه امکانی برای زیست متفاوت باشد. این فردای متفاوت را با هم می‌سازیم، اگر یاد بگیریم ببینیم.

بازگشت به فهرست