JAI NewsRoom مدیریت

از دلبستگی تا خداحافظی؛ چگونه از آسیب‌های عاطفی در فرزندخواندگی موقت پیشگیری کنیم؟

02 مرداد 1405 | 12:43 •جامعه
از دلبستگی تا خداحافظی؛ چگونه از آسیب‌های عاطفی در فرزندخواندگی موقت پیشگیری کنیم؟

فرزندخواندگی موقت یا میزبانی بدون آموزش، «سوگ پیشاپیش» را به خانواده تحمیل و «اضطراب هویت» را در نوجوانان تشدید می‌کند؛ از دلبستگی تا خداحافظی، تمام مسیر نیازمند نظارت تخصصی است.

فرزندخواندگی موقت یا همان «میزبانی»، یکی از حساس‌ترین مداخلات اجتماعی در حوزه حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست یا بدسرپرست است. بااین‌حال، آنچه در پشت دیوارهای خانه‌های میزبان می‌گذرد، نه‌تنها یک تجربه عاطفی ساده، بلکه یک مثلث پیچیده روانشناختی میان فرزند پذیرفته‌شده، خانواده میزبان و فرزندان زیستی آنهاست. بهزاد وحیدنیا، روانشناس در گفت‌وگو با آتیه‌‌آنلاین، ابعاد پنهان این مسیر را گشوده و تأکید کرده است که در غیاب «آموزش پیش از پذیرش»، «حمایت مددکاری مستمر» و «برنامه خداحافظی تدریجی»، هر سه ضلع این مثلث در معرض آسیب‌های جبران‌ناپذیری قرار خواهند گرفت.

دلبستگی نوجوانان؛ نقاب بی‌نیازی پشت چهره‌ای از خشم

وحیدنیا با اشاره به وضعیت روانشناختی نوجوانانی که وارد خانواده‌های میزبان می‌شوند، می‌گوید که این گروه سنی، برخلاف کودکان خردسال، دلبستگی را نه به‌مثابه یک نیاز ساده، بلکه به‌عنوان یک تهدید هویتی تجربه می‌کنند. به گفته او موضوع دلبستگی در این سنین، با مفاهیمی همچون استقلال‌طلبی، خشم فروخورده، شرم اجتماعی، بی‌اعتمادی به بزرگترها و حتی باز زنده‌سازی تجربه‌های تلخ جدایی از والدین زیستی گره می‌خورد.

وی بااشاره به رفتارهای متناقض نوجوانان در این شرایط، توضیح داد که بسیاری از آنها در ظاهر خود را «بی‌نیاز»، مقاوم و حتی پرخاشگر نشان می‌دهند، اما در عمق وجود، اضطرابی فراگیر برای «دوباره از دست دادن رابطه» و «رد شدن» دارند.

او گفت: این نوجوانان فرصت واگذاری عواطف خود را در وجودشان محدود می‌بینند؛ چون باور کرده‌اند که هر رابطه‌ای ممکن است ناپایدار باشد. ازاین‌رو، توصیه می‌شود که خانواده‌های میزبان، پیش از هرگونه اقدام، رابطه را با رعایت حریم شخصی آغاز کنند و توضیحات شفافی درباره مدت‌زمان میزبانی، حدود اختیار، امکان ارتباط با گذشته و نقش خود نوجوان در تصمیم‌گیری‌ها ارائه دهند.

این روانشناس در عین‌حال هشدار داد که ایجاد امیدهای واهی، یکی از مخرب‌ترین اشتباهات در این مسیر است و باید مزایا و معایب حضور، متناسب با سن نوجوان، به‌صورت شفاف بازگو شود.

خانواده‌های میزبان؛ تعارضی میان دلبستگی و سوگ پیشاپیش

وحیدنیا در ادامه به بررسی اثرات پذیرش موقت بر خانواده‌های میزبان پرداخت و تأکید کرد که این خانواده‌ها با یک تعارض هیجانی جدی روبه‌رو هستند: «از یک سو، دلبستگی و مراقبت طبیعی در حال شکل‌گیری است و از سوی دیگر، خانواده به‌خوبی می‌داند که این حضور، موقتی است. اگر این تعارض مدیریت نشود، می‌تواند به پدیده‌ای به نام «سوگ پیشاپیش» منجر شود؛ حالتی که در آن مراقبان، پیش از زمان خداحافظی، سوگ از دست دادن را تجربه می‌کنند و این موضوع به احساس گناه، اضطراب فراگیر و حتی تعارضات زناشویی دامن می‌زند.»

وی با استناد به ادبیات معتبر حوزه مراقبت‌های جایگزین، یادآور شد که خانواده‌های میزبان بدون آموزش کافی، به‌شدت در معرض «فرسودگی عاطفی» و کاهش تدریجی انگیزه و کارآمدی قرار می‌گیرند.

وحیدنیا راهکار برون‌رفت از این معضل را آموزش‌های پیش از پذیرش، همراه با سوپرویژن‌های مستمر و دقیق مددکاری، حمایت‌های روانشناختی و فراهم کردن امکان مراقبت‌های تنفسی و موقت برای استراحت خانواده دانست و تصریح کرد که این اقدامات، پایداری روابط را افزایش و آسیب‌پذیری اعضای خانواده را کاهش می‌دهد.

این روانشناس در ادامه، چند محور حمایتی کلیدی را برای موفقیت میزبانی برشمرد و اضافه کرد: «نخستین محور، آموزش خانواده‌ها در مورد «تروماهای پیشین» کودک و همچنین ترومایی که ممکن است در اثر جابه‌جایی‌های مکرر برای او ایجاد شود. دومین محور، ارائه توضیحات شفاف درباره موقتی بودن رابطه، هم به خانواده و هم به کودک (متناسب با سن او) بود.»

وحیدنیا سومین و مهم‌ترین محور را «حمایت روانشناختی و مددکاری مستمر» در طول مسیر دانست و تأکید کرد که مددکار باید ابعاد مختلف حضور کودک را برای هر دو طرف بسنجد، تأثیرات آن را پایش کند و در صورت نیاز، توصیه‌های جدی و سریعی ارائه دهد.

وی در این خصوص اضافه کرد: «باید تدابیری برای تخلیه هیجانی والدین و فرصت‌های مشاهده رفتار کودک اندیشیده شود. همچنین، برنامه‌ریزی برای خداحافظی تدریجی، نه ناگهانی، از الزامات اجتناب‌ناپذیر این فرایند است. شناسایی فرصت‌ها و تهدیدهای درون خانواده نیز باید در دستور کار باشد و اصل بر این است که خانواده‌ها پیش از پذیرش، در شاخص‌های مختلف، ارزیابی جامع شده باشند.»

فرزندان زیستی؛ حسادت یا همدلی؟

یکی از حساس‌ترین بخش‌های میزبانی، تأثیر ورود کودک جدید بر فرزندان زیستی خانواده میزبان است. وحیدنیا با بیان اینکه ورود یک عضو جدید، سیستم خانواده را به طور کامل تغییر می‌دهد، گفت که فرزند زیستی، به‌طور طبیعی، حسادت را تجربه خواهد کرد و نگران «تقسیم‌شدن» توجه والدین و جایگاه خود در خانواده خواهد شد: «ممکن است فرزند زیستی درگیر برچسب‌های ذهنی شود، رابطه‌اش را با عضو جدید تنظیم کند یا برعکس، دچار رشد همدلانه و پذیرش بیشتر شود. اینجا، هدایت آگاهانه روابط توسط والدین، نقشی حیاتی پیدا می‌کند.»

این روانشناس با استناد به شواهد پژوهشی، تأکید کرد که ورود بدون آمادگی کودک جدید، می‌تواند به رقابت‌های عاطفی منفی، افزایش اضطراب و تنش در فرزندان زیستی و بروز تمردهای رفتاری یا حتی نشانه‌هایی از افسردگی و اضطراب (در قالب رفتارهای پرخاشگرانه یا بیش‌فعالی) منجر شود.

او در مقابل، راهکارهایی مثل گفت‌وگوی صادقانه با فرزند زیستی (متناسب با سن)، اختصاص زمان ویژه به او، اجتناب از واگذاری نقش مراقبتی بیش ازحد به او، اعتبار بخشیدن به احساسات منفی کودک (با تأکید بر طبیعی بودن آنها) و تدوین قوانین شفاف و منصفانه در خانواده را پیشنهاد کرد و مثال زد: «اگر فرزند زیستی بپرسد چرا بیش از او به تازه واردشده توجه می‌کنی؟ پاسخ درست این است که «می‌فهمیم این شرایط برایت سخت است، تو برای ما مهم هستی و برایت هم وقت ویژه داریم، اما این کودک به دلیل تصمیم خانواده وارد این فضا شده و باید به او هم فرصت دهیم تا در این دوره محدود، عضو مفیدی باشد.»

وحیدنیا در ادامه، موضوع «تصمیم‌گیری درباره تمدید یا خاتمه میزبانی» را کاملاً تابع ارزیابی‌های چندبعدی دانست و تأکید کرد که این تصمیم نباید صرفاً مبتنی بر احساسات خانواده یا کودک باشد، بلکه باید بر پایه معیارهای بالینی و رفتاری دقیق صورت گیرد.

او شاخص‌هایی چون «کیفیت دلبستگی به مراقب»، «توانایی تنظیم هیجانی در کودک»، «وجود یا عدم وجود اضطراب جدایی، افسردگی یا پرخاشگری»، «وضعیت خواب، اشتها، بازی و تعاملات اجتماعی» و همچنین «عملکرد تحصیلی و رشد حرکتی» را از مهم‌ترین معیارهای ارزیابی برشمرد.

وی همچنین بر لزوم بررسی «وضعیت روانشناختی خانواده میزبان» و «میزان ثبات رابطه آنها» تأکید کرد و پرسش‌هایی مانند «آیا هر دو همسر برای ادامه مراقبت آمادگی دارند؟»، «آیا مشکلات مادی یا عاطفی جدی وجود دارد؟» و «آیا خانواده احساس کفایت برای تداوم مراقبت را دارد؟» را کلیدی دانست.

به گفته او، احساس پریشانی در خانواده یا کودک، اگر ناشی از عدم کفایت یا بی‌اعتمادی به تداوم رابطه باشد، با مداخلات مددکاری، آموزش خانواده و حمایت‌های روانشناختی قابل‌رفع است. اما اگر علائم شدید باشد، ورود روانپزشک کودک الزامی است.

جمع بندی؛ ثبات، نظارت و مداخله زودهنگام

این روانشناس با اشاره به شواهد بالینی، سه اصل اساسی را برای موفقیت میزبانی موقت برشمرد: «مداخله زودهنگام بسیار کارآمدتر از مداخلات دیرهنگام است»، «ثبات در مراقبت، از صرفاً تغییر مکان یا عنوان خانواده دادن، مهم‌تر است» و «جابه‌جایی‌های مکرر، خطرات مشکلات دلبستگی و تنظیم هیجان را به‌شدت افزایش می‌دهد».

وی تأکید کرد که محیط میزبان باید به‌صورت «آماده‌سازی شده» (هم برای خانواده و هم برای کودک) طراحی شود و روابط، ضابطه‌مند و همراه با نظارت‌های مستمر باشد.

وحیدنیا در پایان، تصمیم‌گیری درباره ادامه یا پایان میزبانی را کاملاً «تخصصی و بین‌رشته‌ای» توصیف کرد و هشدار داد که این تصمیم نباید به هم‌وابستگی‌های عاطفی آلوده شود؛ زیرا در غیر این صورت، این رابطه موقت می‌تواند به «آسیبی ماندگار» برای تمامی اعضای درگیر تبدیل شود.

او تصریح کرد: «اگر پریشانی در کودک یا خانواده دیده شود، باید ارزیابی بالینی انجام شود و آموزش‌ها و حمایت‌های اختصاصی به آنها ارائه شود؛ در غیر این صورت، نه‌تنها میزبانی به درمان تبدیل نمی‌شود، بلکه خود عاملی برای تشدید زخم‌های کهنه خواهد بود.»

برچسب‌ها: #فرزندخواندگی
بازگشت به فهرست