JAI NewsRoom مدیریت

تهران؛ شهری که هست، شهری که باید می‌بود

14 مهر 1404 | 09:11 •جامعه
تهران؛ شهری که هست، شهری که باید می‌بود

بسیاری ازتهرانی‌ها ترجیح می‌دهند تعطیلات را خارج از شهر بگذرانند. این یعنی فرار از شهری که روزگاری رؤیای زندگی در آن، آرزوی بسیاری بود.اما چرا شهری که سال‌ها با خیابان‌ها، ساختمان‌ها و درختانش بزرگ شدیم، دیگر در دل ساکنانش عشقی نمی‌رویاند؟

گمانم بر این بود که شهری را که سال‌ها با خیابان‌ها و ساختمان‌هایش خاطره داریم و کودکی را در آن به پیری رسانده‌ایم، ساکنانش دوست داشته باشند حتی با وجود ترافیک و آسمان دودی‌اش. اما این‌طور نیست.این که روزی به نام تهران ثبت شده برای بیشتر عابران شتابان این شهر بی‌اهمیت بود. دست کم برای ۱۰ ساکن تهرانی که در بلوار کشاورز و پارک لاله با آنها درباره روز تهران و‌احساس‌شان نسبت به شهر گفت‌و‌گو کردیم اوضا اینطور است.

راننده تاکسی که کنار خودرویش ایستاده اولین تهرانی بود که دلبسته تهران نیست. می‌گوید همین که  تعطیلات  می‌شود، همه از این شهر فرار می‌کنند. خروجی‌های تهران پر از خودروست. مردم این شهر، حتی آن‌هایی که عمرشان را در آن گذرانده‌اند، دیگر زندگی در این شهر را دوست ندارند.

با آنهایی که صحیت کردیم تلاش می‌کردند خیابان‌ها را هنوز به نام قدیم صدا کنند.بیشترشان تهران را با نام قدیم برج آزادی به یاد می‌آورند و محله کودکی‌شان، هنوز محله محبوبشان است  هرچند جوان‌ترها دیگر محله کودکی ندارند؛ آن‌قدر که در این سال‌ها از محله‌ای به محله دیگر کوچ کرده‌اند.

یکی از شهروندان می‌گوید: در این سال‌ها آن‌قدر خانه ساختند و درخت‌ها را نابود کردند که روبه‌روی همه پنجره‌ها سیمان است. پنجره که باز می‌کنیم، فقط دیوار روبه‌رویی را می‌بینیم. نه درختی هست، نه آسمانی... چطور می‌توان این شهر را دوست داشت؟
دیگری با خستگی می‌گوید: شهری که برای ماندن در آن مجبورم از طلوع تا شب کار کنم، چه به من داده که من نگران آبادی یا خرابی‌اش باشم؟
خشم از گرانی و هزار درد دیگر، ساکنان این شهر را از خاکی که در آن زندگی می‌کنند، دلسرد کرده. دیگر برایشان عادی شده که درختی کنار خانه‌شان نباشد، یا باغی که دیروز سبز بود، امروز جایش برج سیمانی باشد.
با این همه، در میان شهروندان خسته، هنوز کسانی هستند که دلشان برای تهران می‌تپد.در پارک لاله، کنار حوض بزرگ، زنی می‌گوید: تهران و روز تهران برایم معنا ندارد. اما همراهش یادآوری می‌کند که وقتی حصارهای آبی را دور درختان این پارک کشیده بودند، همه زنانی که عصرها در پارک پیاده رویی می کردیم  مراقب بودیم درختی کم نشود. عکس‌هایی از آن روزها دارم.

او با آهی پردرد از درختان پارک بهجت‌آباد یاد می‌کند که دیگر نیستند، و می‌گوید: خیابان ولیعصر و چنارهایش، برایم یادآور تهران است. 
در همان پارک، پیرمردی حدوداً هفتادساله می‌گوید: از پنج‌سالگی در تهران زندگی کرده‌ام، اما تهران امروز را دوست ندارم. شهری که عمرم در ترافیکش هدر رفت و بعد از شصت‌وپنج سال هنوز خانه‌ای به نام خود ندارم. 

گاهی یک درخت، بخشی از تاریخ است

احمد مسجدجامعی، عضو سابق شورای شهر تهران، معتقد است ریشه این دلسردی در کاهش مشارکت مدنی است: ما باید یاد بگیریم شهر را فقط با پرداخت عوارض و مالیات نبینیم. مشارکت مردم در امور فرهنگی، حس تعلق را بالا می‌برد.تهران پر از معناست؛ محله‌به‌محله و درخت‌به‌درختش خاطره دارد. گاهی یک درخت، بخشی از تاریخ است. اما امروز شهر ما تا حدی به شهری مرده تبدیل شده؛ شهری که روح زندگی در آن جریان ندارد.

او ادامه می‌دهد: ما خودمان هم گاهی مرده‌ایم، چون دیگر شور جمعی نداریم. شهری که باید زنده باشد، در خواب فرو رفته است. درگیر روزمرگی شده‌ایم و از گنجینه‌های تهران غافلیم؛ از محلات قدیمی، قبرستان‌ها، درختان کهنسال و بناهایی که امروز در معرض نابودی‌اند.

احمد علوی، عضو شورای شهر تهران، نیز ریشه این وضعیت را در دگرگونی ساختار شهری می‌بیند: در گذشته محلات برای ساکنان خود هویت می‌ساختند. وقتی از کسی می‌پرسیدند بچه کجایی؟ با افتخار می‌گفت بچه فلاح، اتابک یا دولابم. اما امروز مردم می‌گویند منطقه ۱۷ یا ۲۰؛ یعنی محله‌محوری در حال فراموشی است. 

او یادآور می‌شود: در ۱۵۰ سال گذشته، ساختار تهران دگرگون شد. الگوی شهرسازی از بافت ایرانی-اسلامی به الگوی غربی تغییر کرد. خانه‌های حیاط‌دار جای خود را به برج‌های بلند داده‌اند و در نتیجه روح زندگی جمعی از شهر رخت بربسته است.توسعه بی‌رویه تهران بدون توجه به هویت فرهنگی باعث شد جمعیت سرازیر شود، اما شهر بدون روح رشد کند. نتیجه آن شهری ۹ میلیونی با هوای آلوده، قنات‌های خشک و کیفیت زندگی ازدست‌رفته است. اگر توسعه شهری با محوریت هویت فرهنگی و میراث طبیعی انجام نشود، هیچ‌کس از ظرفیت‌های تهران بهره‌مند نمی‌شود.تهران می‌تواند هم شهر زندگی و هم مقصد گردشگری باشد، اگر هویت، زیرساخت و فناوری در کنار هم دیده شوند.

او با اشاره به خیابان لاله‌زار می‌گوید: لاله‌زار، با سینماها و هتل‌های تاریخی‌اش، نماد هویت تهران است. بازسازی آن آغاز شده اما کند پیش می‌رود. افزایش حضور مردم در چنین فضاهایی نشاط اجتماعی و امنیت را بالا می‌برد.

علوی از میراث طبیعی نیز یاد می‌کند: تهران شهری چندفصلی است؛ شمیرانات با قله‌های برفی، شهرری با چشمه‌ها و درختان کهنسال، و خیابان ولیعصر با چنارهایش. اما بسیاری از این فضاها هر روز از بین می‌روند. شب از کنارشان عبور می‌کنی و صبح دیگر نیستند.

تهران نه فقط پایتخت ایران که سرآغاز عصری نو در تاریخ این کشور است. جایی که قرار بود حشمت هزاران ساله این سرزمین را در کنار ساختمان‌ها و امکانات مدرن به رخ جهان بکشد. برج و میدان آزادی چنان شکوهی به این شهر داد که هنوز جهان این شهر مهجور را با آن می‌شناسد. موزه هنرهای معاصر، ساختمان تئاتر شهر، با اغماض برج میلاد و غیره.  اما آنچه امروز از تهران مانده شهری بی‌هویت، عصیانگر، بی‌قانون و پرخاشگر است. همین شهر شب‌هایی را به یاد دارد که مردم دست در دست هم گذاشتند تا سرنوشت کشور را تغییر دهند و توانستند. این شهر که درونش آشوب  و غوغاست روزهایی چنان آرام می‌گیرد که دل‌ها از آرامشش می‌لرزد اما زیر پوست این شهر همیشه غوغایی در جریان است.  

ساخت‌وسازهای بی‌رویه و شهرفروشی باعث شد تهران چنان شهر بی‌هویتی شود که بی‌هویتی آن به هویتش تبدیل شود. شهری مغشوش و مشوش که دیگر هیچ‌کس برای فرار از آن ترتیب و آدابی نمی‌جوید.  تهران نمودی از ایران است، با همه خستگی‌ها و درماندگی‌ها و فشارها و محدودیت‌ها، ولی هنوز پابرجاست. در کنار همه مشکلات، هنوز کسانی هستند که مراقب‌ حصارهای پارک لاله‌اند که به درختانش آسیب نرساند، که چنارهای خیابان ولیعصر پابرجا بماند، که تهران دوباره بی‌قواره‌تر از قبل نشود. شاید عشق به این شهر هنوز در گوشه دل خیلی‌ها زنده است هرچند خسته، هرچند خاموش. 

برچسب‌ها: #روز تهران
بازگشت به فهرست