JAI NewsRoom مدیریت

پاستور؛ زخمی، اما هنوز زنده

15 فروردین 1405 | 16:41 •رفاه
پاستور؛ زخمی، اما هنوز زنده

انستیتو پاستور ایران، زاده بحران‌های یک قرن پیش، پس از آسیب جدی در حملات اخیر به تهران، با وجود تخریب آزمایشگاه‌ها و ساختمان‌ها، همچنان از تداوم فعالیت و بازسازی می‌گوید.

انستیتو پاستور ایران از دل سال‌های قحطی، وبا و ناامنیِ پس از جنگ جهانی اول بیرون آمد. این نهاد قرار بود به ایران امکان بدهد خودش سرم و واکسن بسازد و در برابر بیماری‌های واگیر دست‌بسته نماند. بیش از یک قرن بعد، همین مؤسسه که در تولید واکسن، تشخیص بیماری‌های عفونی و پشتیبانی از شبکه آزمایشگاهی کشور نقشی محوری داشته، در جریان حملات آمریکا و اسرائیل به تهران، خود به یکی از قربانیان جنگ بدل شد و بخش‌هایی از ساختمان‌ها، آزمایشگاه‌ها و زیرساخت‌هایش آسیب جدی دید. با این همه، قصه پاستور را نمی‌شود فقط با تصویر دیوارهای فروریخته و آزمایشگاه‌های زخمی روایت کرد؛ این، داستان نهادی است که یک‌بار در دل بحران زاده شد و حالا هم در میانه ویرانی، مسئولانش از ادامه فعالیت و بازسازی آن سخن می‌گویند.

اگر بخواهیم قصه انستیتو پاستور ایران را از ابتدا بخوانیم، باید به سال‌هایی برگردیم که ایران هنوز با پیامدهای جنگ جهانی اول، قحطی و بیماری‌های واگیر دست‌وپنجه نرم می‌کرد. مقاله‌ای با عنوان «چهار دهه نخست انستیتو پاستور ایران» نشان می‌دهد که ایده تأسیس مؤسسه‌ای مشابه انستیتو پاستور پاریس در ایران، در سال ۱۲۹۷ مطرح شد. پس از مذاکرات رسمی، توافق تأسیس آن در ۳۰ دی ۱۲۹۸ میان نصرت‌الدوله فیروز، وزیر خارجه وقت ایران، و رنه لگرو به امضا رسید. افتتاح رسمی مؤسسه هم در ۲ شهریور ۱۳۰۰ در تهران انجام شد. برای همین است که در بعضی منابع، سال ۱۲۹۸ را زمان تأسیس انستیتو می‌دانند و در بعضی دیگر، سال ۱۳۰۰ را زمان افتتاح رسمی آن.

پاستور ایران با یک ایده روشن به دنیا آمد: ایران نباید برای حفظ جان مردمش همیشه منتظر واردات واکسن و سرم بماند. همان مقاله تاریخی توضیح می‌دهد که این نهاد با درخواست دولت ایران و با حمایت علمی انستیتو پاستور پاریس شکل گرفت. پشت این راه‌اندازی فقط یک اراده دولتی نبود. عبدالحسین‌میرزا فرمانفرما نیز در شکل‌گیری آن نقش مهمی داشت و زمین و پشتیبانی لازم را برای راه اندازی مؤسسه فراهم کرد. نخستین مدیر آن، ژوزف منار، از پاریس به تهران آمد تا این مؤسسه را راه بیندازد؛ مؤسسه‌ای که بعدها به یکی از ستون‌های بهداشت عمومی ایران تبدیل شد.

ایران آن سال‌ها با بیماری‌هایی مثل آبله، وبا، دیفتری، طاعون و هاری روبه‌رو بود و زیرساخت ملیِ کافی برای پیشگیری و مقابله با آن‌ها نداشت. در چنین شرایطی، انستیتو پاستور قرار بود فقط یک آزمایشگاه نباشد. باید هم سرم و واکسن تولید می‌کرد، هم کار تشخیص و تحقیق را پیش می‌برد، و هم دانش پزشکی جدید را به نیازهای فوری جامعه پیوند می‌زد. یک منبع مروری درباره تاریخ پاستور ایران می‌گوید این مؤسسه خیلی زود به محل تولید و تزریق انواع واکسن‌ها و سرم‌ها بدل شد. به طوری‌که در ۱۹ ماه نخست فعالیتش ۱۹ نوع سرم و واکسن در آن تولید یا مصرف شد.

اهمیت پاستور از همان دهه‌های نخست روشن شد. این مؤسسه خیلی زود از یک مرکز تازه‌تأسیس فراتر رفت و به یکی از نهادهای اصلی بهداشت عمومی ایران تبدل شد. بنا بر روایت‌های رسمی خود انستیتو، در پنجاه سال اول، بخش‌های مایه‌کوبی، واکسیناسیون، همه‌گیرشناسی، سل، شیمی هاری، میکروب‌شناسی، واکسن‌سازی و ب ث ژ در آن شکل گرفت. این فهرست، در واقع، تصویری از مهم‌ترین دغدغه‌های بهداشتی ایران در قرن بیستم است. هر جا بیماری واگیر مسئله بود، رد پای پاستور هم دیده می‌شد.

پاستور فقط بخشی از تاریخ ایران نبود. سازمان جهانی بهداشت در اسناد خود نوشته است که این مؤسسه کل نیاز ایران به واکسن ب ث ژ را تأمین می‌کرد. در سال‌های اخیر نیز سازمان جهانی بهداشت از انستیتو پاستور ایران به عنوان رهبر شبکه ملی آزمایشگاهی کوویدـ۱۹ یاد کرده است؛ نهادی که در دوران کرونا در خط مقدم تشخیص، توزیع کیت و پشتیبانی آزمایشگاهی قرار داشت. گزارش‌های این سازمان همچنین پاستور تهران را مرکزی برای پژوهش‌های پیشرفته و برنامه‌های نوآورانه زیست‌پزشکی، از جمله تولید پاستوکووک، معرفی کرده‌اند. به بیان دیگر، انستیتو پاستور فقط یک نام تاریخی نبود. این مؤسسه در بحران‌های معاصر هم یکی از گره‌های اصلی شبکه سلامت ایران باقی ماند.

برای همین، وقتی خبر رسید که این مجموعه در حمله به تهران آسیب دیده، مسئله فقط خسارت به یک ساختمان نبود. ضربه به پاستور، ضربه به مؤسسه‌ای بود که بیش از یک قرن در تولید واکسن، تشخیص بیماری و پشتیبانی از سلامت عمومی نقش داشته است. رسانه‌های داخلی از تخریب بخشی از زیرساخت‌های تحقیقاتی، آزمایشگاه‌ها و ساختمان‌های مجموعه خبر دادند. برخی گزارش‌های بین‌المللی هم نوشتند که شدت آسیب‌ها به حدی بوده که این مرکز را از کار انداخته است. روزنامه وال‌استریت ژورنال به نقل از مدیرکل سازمان جهانی بهداشت گزارش کرد که انستیتو پاستور تهران بر اثر این آسیب‌ها «از کار افتاده» است. هم‌زمان، در داخل ایران هم مقام‌های رسمی و رسانه‌ها از خسارت سنگین به بخش‌هایی از مجموعه گفتند.

اما این پایان کار پاستور نبود. در میان خبرهایی که از شدت خسارت می‌گفتند، صدای دیگری هم از خود مؤسسه شنیده شد؛ صدایی که بر ادامه کار تأکید داشت. احسان مصطفوی، رئیس انستیتو پاستور ایران، ۱۴ فروردین گفت آسیب‌ها جدی است، اما تولید متوقف نشده و بخش تولید در گرمدره به کار خود ادامه می‌دهد. او گفت ساختمان‌ها و آزمایشگاه‌های این مجموعه در مجموع حدود ۲۰ هزار متر مربع زیربنا دارند و بخشی از آن‌ها تخریب شده است. به گفته او، مهم‌ترین سرمایه پاستور نیروی انسانی آن است؛ سرمایه‌ای که همچنان پابرجاست. او گفت: «قول می‌دهیم انستیتو پاستور را بهتر از قبل بازسازی کنیم.»

همین روایت در بیانیه‌ای که از سوی خود انستیتو منتشر شد و در رسانه‌ها بازتاب یافت هم ادامه پیدا کرد. در این بیانیه آمده بود که خدمات انستیتو متوقف نشده، تولید واکسن و سرم در مجتمع تولیدی ادامه دارد و خدمات تشخیصی آزمایشگاهی، واکسیناسیون و توزیع کیت‌های تشخیصی از طریق شعب دیگر بدون وقفه در جریان است. بیانیه همچنین تأکید می‌کرد که هیچ خطر میکروبی یا شیمیایی متوجه محیط اطراف و شهروندان نبوده و نیست. معنای این حرف‌ها روشن بود: پاستور آسیب دیده، اما هنوز خود را نهادی زنده می‌داند؛ نهادی که می‌خواهد بماند، کار کند و دوباره ساخته شود.

در این میان، صدایی دیگر هم شنیده شد؛ صدایی که از دل تاریخ خانوادگی این مؤسسه می‌آمد. صنم نراقی اندرلینی، که رسانه‌های ایرانی او را از نوادگان عبدالحسین‌میرزا فرمانفرما معرفی کرده‌اند، در واکنش به تخریب انستیتو در شبکه ایکس نوشت که پدربزرگش زمین را برای ساخت این مؤسسه، به عنوان بخشی از توسعه زیرساخت‌های بهداشت عمومی ایران، در اختیار گذاشت. او نوشت عمویش سال‌ها انستیتو را اداره می‌کرد و خودشان هم در کودکی برای دیدن مجموعه و واکسن‌زدن به آنجا می‌رفتند. فارغ از موضع‌گیری سیاسی او در ادامه همان پست، همین چند جمله نشان می‌دهد که نام پاستور برای بعضی‌ها فقط نام یک مؤسسه نیست؛ با گذشته و خاطره‌های خانوادگی‌شان گره خورده است.

قصه انستیتو پاستور ایران را نمی‌شود فقط با واژه‌هایی مثل «تخریب» و «خسارت» روایت کرد. این مؤسسه از دل بحران متولد شد و در یک قرن گذشته به یکی از پایه‌های بهداشت عمومی ایران بدل شد. در واکسن‌سازی، تشخیص بیماری و پژوهش پزشکی نقش داشت و حالا دوباره در میانه بحرانی دیگر ایستاده است. یک سو آوار است و تصویر ساختمان‌های آسیب‌دیده؛ سوی دیگر، خاطره وقف زمین برای بهداشت عمومی، واکسیناسیون نسل‌های مختلف و وعده بازسازی. اگر پاستور در آغاز قرن گذشته پاسخی به ترس از وبا و آبله بود، امروز هم یادآور یک حقیقت روشن است: زیرساخت سلامت فقط از بتن و شیشه ساخته نمی‌شود؛ از دانش، تجربه و اراده ادامه دادن هم ساخته می‌شود.

بازگشت به فهرست