JAI NewsRoom مدیریت

چشم در چشم ترس، زیر موشک‌باران تهران؛ با حداقل نیرو به کار ادامه دادیم

16 اردیبهشت 1405 | 10:20 •کار
چشم در چشم ترس، زیر موشک‌باران تهران؛ با حداقل نیرو به کار ادامه دادیم

کارگر کارخانه داروسازی که زیر موشک‌باران تهران هم خط تولید را رها نکرد، از کار در روزهای جنگ می‌گوید

«بعد از اینکه صبح روز اول جنگ به کارخانه برگشتم، همه می‌گفتند چرا برگشتی؟ گفتم فرار کنم که چه شود؟ بالاخره کار است دیگر.»؛ ویدا شاهمرادی صبح روز نهم اسفند خبر جنگ را از رادیوی تاکسی شنید، همان روزی که به سمت دفتر بیمه در خیابان آزادی می‌رفت و از اینکه مردم در خیابان هراسانند تعجب کرده بود. خبر شروع جنگ را که شنید، به کارخانه برگشت و کارش را شروع کرد. به همکارانش که از بازگشت او تعجب کرده بودند، گفته بود چرا فرار کنم؟

صدای انفجارها در تهران که بلند شد، بعضی از کارگران کارخانه تولیددارو رفتند، خیلی از آنها هم روزهای بعد رفتند؛ کارگرانی که بیشتر از شهرهای اطراف تهران مثل کرج برای کار خودشان را به کارخانه می‌رسانند و نگران صداهای انفجاری بودند که از اطراف کارخانه در منطقه 18 می‌شنیدند. همان روزهای اول جنگ شهرداری منطقه با چند موشک کاملا تخریب شد و چند روز بعد کلانتری 135 با موشک از بین رفت. بین صداهای انفجار، پدافند فرودگاه فعال بود و آنقدر نزدیک به نظر می‌رسید که « انگار صدایش در محل کار بود.» کارخانه تولیددارو نزدیک محله صنعتی فتح است و صدای حملات موشکی به این محله تا پایان جنگ به گوش کارگران کارخانه می‌رسید؛ مثل ویدا شاهمرادی و همکارانش که این صداها را همزمان با بسته‌بندی داروها در کارخانه می‌شنیدند.

ویدا کارش را از سال 93 در بخش بسته‌بندی شرکت تولیددارو شروع کرد و در آستانه شروع دوازدهمین سال کارش در این کارخانه، کار زیر حملات موشکی را تجربه می‌کرد. با هربار بلندشدن صدای حملات موشکی و پدافند فرودگاه مهرآباد، کارگران به سمت رختکن و محوطه کارخانه هدایت می‌شدند تا احتمال آسیب به آنها کمتر شود. در یکی از همین روزهای مضطرب که همه به سمت رختکن‌ها در حال دویدن بودند، پای ویدا پیچ می‌خورد و تاندونش پاره می‌شود ولی بعد از یک درمان کوتاه او دوباره به کار برمی‌گردد: «مدیریت کارخانه یک هفته قبل از تعطیلات عید، اعلام کرد که تصمیم دارد با حداقل نیرو به کار ادامه دهد تا جان کارگران در خطر نباشد، ما جزو آن حداقل نیروهایی بودیم که به کار ادامه دادیم، تا جایی که اعلام شد کارگران زن نمانند و فقط بخشی از کارگران مرد در خط تولید بمانند.»

ویدا فروردین امسال 43 ساله شد اما نتوانست برای ملاقات با خانواده‌اش به مشهد برود؛ خانواده‌ای که در تمام آن روزها نگران بودند اتفاقی برای خودش، همسرش و دختر جوانش بیفتد: «بعد از شروع جنگ، نگران نبودم اتفاقی برایم بیفتد. خانواده‌ام در مشهد خیلی تلاش داشتند که پیش آنها برگردم، می‌توانستم بروم، چون از طرف شرکت هم اجباری نبود، اما ترجیح دادم سرکار بمانم.» کارخانه در طول جنگ آسیب ندید و بعد از حمله به توفیق دارو، مسئولانش نگران بودند نکند که موشک‌ها به تولیددارو هم برسند. مثل اسفند امسال، ویدا در جنگ 12 روزه هم در تهران ماند و غیر از یک مرخصی کوتاه، به کارش ادامه داد. در 40 روز جنگ تولید کارخانه متوقف نشد، اما نگرانی ویدا از کم شدن مواد اولیه است؛ او تعریف می‌کند با وجود اینکه شرایط تولید برای کارخانه‌های داروسازی بسیار سخت شده، اما دستمزدهایشان هنوز تغییری نکرده است.  

او حالا نگران شغل دختر جوان و همسرش است؛ دختر 24 ساله او در یک قنادی دسرهای فرانسوی می‌سازد و بعد از جنگ- مثل کارگرهای دیگر- زیر سایه تعلیق مانده؛ چون «هرروز کارفرمایشان به آنها می‌گوید تعدیلتان می‌کنیم یا دو نفری با یک پایه حقوق کار کنید.» 

از روز نهم اسفند به بعد کارگاه کفش‌دوزی کوچکی که همسرش در آن کار می‌کرد تعطیل شد و هنوز هم راه نیفتاده است. حمله موشکی به صنایع پتروشیمی قیمت اولیه مورد نیاز دوخت کفش را بالا برده و حالا بین ادامه کار یا تعطیلی معلق مانده است. ویدا تعریف می‌کند که برخلاف کارخانه‌ای که خودش در آن کار می‌کند، کارگاه کفش‌دوزی همسرش تعدیل زیادی داشته و کارگرانش را به حال خودش رها کرده؛ چون آنها هیچ بیمه‌ای ندارند و حالا دستشان از بیمه بیکاری هم کوتاه است.

ویدا می‌داند هزینه‌های تولید کارگاه همسرش بیشتر از سه برابر شده و دیگر نمی‌توانند به تولید ادامه دهند. حالا خانواده سه نفره آنها باید منتظر تصمیم کارفرمای پدر بمانند، فروش تعطیل شده و گردش مالی وجود ندارد. صاحبکار از تعداد کارگرها کم کرده‌اند و «هیچ تعهدی به کارگرها ندارند.»؛ چون همسرش بعد از پنج سال کار در این کارگاه، بیمه‌ای ندارد و صاحبکارش با وجود اینکه «می‌داند ما مستاجریم، حداقل ماهیانه‌ای هم ندادند که بعد از او کم کنند. او اصلا بیمه نبود که بیمه بیکاری بگیرد. برای بانک هم که مهم نیست جنگ است، باید اجاره خانه را پرداخت کنیم.»

بازگشت به فهرست