JAI NewsRoom مدیریت

سهمِ برابر از طبیعت؛ عدالت در تفرجگاه‌های شهری

27 تیر 1405 | 14:22 •رفاه
سهمِ برابر از طبیعت؛ عدالت در تفرجگاه‌های شهری

محرومیت فضایی، مستقیماً نابرابری‌های بهداشتی و اجتماعی را تشدید می‌کند. ساکنان محلات محروم که از دسترسی به تسهیلات رفاهی و پارک‌ها محروم هستند، با نرخ بالاتری از بیماری‌های قلبی، چاقی، افسردگی و آسیب‌های اجتماعی روبرو می‌شوند.

تصور کنید دو خانواده در یک روز تعطیل تصمیم می‌گیرند اوقات فراغت خود را در یک فضای سبز یا تفرجگاه عمومی سپری کنند. خانواده اول در منطقه‌ای سکونت دارد که با چند دقیقه پیاده‌روی به یک پارک جنگلی مدرن، مجهز به مسیرهای سلامت، زمین‌های بازی استاندارد و فضاهای فرهنگی دسترسی پیدا می‌کند؛ جغرافیایی که توسعه شهری در آن، طبیعت را به عنوان بخشی از حقوق زیستی ساکنان حفظ کرده است. اما خانواده دوم در یک محله متراکم حاشیه‌ای یا صنعتی زیست می‌کند که برای رسیدن به اولین فضای سبز شهری، باید مسافتی طولانی را در ترافیک و با هزینه‌های گزاف طی کند و در نهایت به یک بوستان محلی کوچک، فرسوده و فاقد استانداردهای ایمنی بسنده سازد. این نابرابری در دسترسی به فضاهای فراغتی، صرفاً یک تفاوت ساده در مبلمان شهری نیست، بلکه نشان‌دهنده یک تبعیض ساختاری در توزیع مواهب زیستی و رفاهی است. تفرجگاه‌ها و پارک‌های ملی، فضاهای مشاعی هستند که نباید ارزش‌گذاری و دسترسی به آن‌ها بر اساس منطق بازار و تمکن مالی دهک‌ها تنظیم شود. 

چیستی عدالت در تسهیلات رفاهی

عدالت در تسهیلات رفاهی در ادبیات سیاست‌گذاری رفاه، برنامه‌ریزی شهری و جامعه‌شناسی فضا، به معنای توزیع متوازن، هم‌شمول و بدون تبعیض فضاهای تفریحی، تفرجگاه‌ها، پارک‌های ملی و عرصه‌های عمومی میان تمامی مناطق شهری و روستایی است. این مفهوم تاکید دارد که برخورداری از فضاهای فراغتی استاندارد، پیش‌شرط سلامت روان، همبستگی اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی است و بوروکراسی مدیریت شهری موظف است این تسهیلات را به عنوان یک کالا عمومی مشاع به گونه‌ای مکان‌یابی و توزیع کند که هیچ شهروندی به دلیل موقعیت جغرافیایی یا طبقاتی، از حق تفرج محروم نشود.

اتصال به پارادایم حق بر شهر

این مفهوم در عمق تحلیلی خود، یکی از زیرشاخه‌های عینی و جلوه‌های کالبدی برای تحقق کلان‌پارادایم حق بر شهر ارزیابی می‌شود. اگر حق بر شهر را حق دموکراتیک ساکنان برای بازآفرینی فضا بر اساس نیازهای انسانی بدانیم، توزیع عادلانه تفرجگاه‌ها و پارک‌های ملی دقیقاً همان نقطه‌ای است که نشان می‌دهد آیا جغرافیا و مواهب طبیعی شهر ملک مشاع تمام جامعه هستند یا اینکه به رانت کالبدی و جزیره‌های اختصاصی برای دهک‌های مرفه بدل گشته‌اند. در واقع، عدالت در تسهیلات رفاهی، تضمین‌کننده حق بر فراغت و بازتولید روحی جامعه در بستر حق بر شهر است.

اجزا و ارکان مفهوم

این مفهوم ساختاری را می‌توان در فرآیندهای توسعه به چهار رکن اساسی تفکیک کرد:

یک. دسترسی‌پذیری جغرافیایی و فیزیکی: مکان‌یابی تفرجگاه‌ها به گونه‌ای که اقشار کم‌برخوردار بدون نیاز به طی مسافت‌های طولانی و هزینه‌بر، به فضاهای سبز باکیفیت دسترسی داشته باشند.

دو. برابری در کیفیت مبلمان و خدمات: برابری فرآیندی در تخصیص بودجه‌های نگهداری و توسعه امکانات رفاهی میان پارک‌های مناطق محروم و مناطق مرفه.

سه. هم‌شمولی و امنیت فضایی: طراحی فضاها به گونه‌ای که تمامی گروه‌های اجتماعی اعم از کودکان، سالمندان، توان‌یابان و زنان بتوانند با امنیت و آرامش از فضا بهره‌مند شوند.

چهار. حفاظت از پهنه‌های ملی به مثابه دارایی بین‌نسلی: جلوگیری از خصوصی‌سازی، ویلاسازی و تجاری‌سازی پارک‌های ملی و اراضی طبیعی که متعلق به عموم جامعه هستند.

تبارشناسی تاریخی

ریشه‌های تحول تاریخی این مفهوم کاملاً به دوران مدرن، پدیده انقلاب صنعتی و پیامدهای ساختاری شهرنشینی شتابان در قرن نوزدهم میلادی بازمی‌گردد. پیش از این دوران، در شهرهای سنتی و پیشامدرن، مفهوم پارک عمومی یا تفرجگاه همگانی وجود خارجی نداشت و تمامی باغ‌های مصفا، پهنه‌های طبیعی و شکارگاه‌های مرغوب در انحصار پادشاهان، اشراف و نهادهای مذهبی قرار داشت. با وقوع انقلاب صنعتی و انفجار جمعیت در شهرهای اروپا و آمریکا، ساختار جغرافیا دگرگون شد؛ کارخانه‌ها و بوروکراسی‌های صنعتی تمامی فضاهای طبیعی درون و پیرامون شهرها را بلعیدند و کارگران در محله‌های تاریک، متراکم و فاقد هرگونه فضای تنفس و فراغت انباشته شدند. این بحران کالبدی به سرعت خود را در قالب همه‌گیری بیماری‌های مرگبار، کاهش فاحش امید به زندگی در میان طبقه کارگر و شکل‌گیری اعتراضات حاد کارگری نشان داد. در پاسخ به این چالش‌های ساختاری، در اواسط قرن نوزدهم جنبش پارک‌های عمومی ابتدا در انگلستان و سپس در ایالات متحده (با نمونه نمادین طراحی پارک مرکزی نیویورک) متولد شد. این مقطع، نقطه عطف تاریخی در وضع مفهوم عدالت رفاهی بود؛ چرا که بوروکراسی اداری مدرن دریافت ایجاد فضاهای تفریحی و صیانت از پارک‌های ملی، نه اقدامی تجملاتی و تزیینی، بلکه ضرورتی ساختاری برای پایداری جامعه، کاهش تنش‌های طبقاتی، کنترل بحران‌های بهداشتی و بازتولید توان زیستی و روانی نیروی کار در جهان مدرن است.

تبارشناسی مفهومی

در ساحت اندیشه و فلسفه مضاف، دانشنامه فلسفه استنفورد تبیین می‌کند که عدالت در تسهیلات رفاهی، در ساحت عدالت فضایی ارزیابی می‌شود. بر اساس این رویکرد، فضا یک ظرف خنثی نیست، بلکه بازتابی از مناسبات قدرت است؛ نابرابری در توزیع فضا، نوعی ستم ساختاری است که جغرافیا را به ابزاری برای طرد اجتماعی تبدیل می‌کند. از سوی دیگر، دانشنامه آکسفورد با واکاوی این مفهوم ذیل عنوان کالاهای عمومی مشاع، استدلال می‌کند که دسترسی به طبیعت و فضاهای فراغتی، بخشی از حقوق پایه رفاهی است که دولت‌ها موظف به تامین آن هستند تا از تجاری‌شدن کامل زیست‌جهان انسانی جلوگیری شود.

نسبت مفهوم با رفاه و عدالت اجتماعی

تحلیل پارادایم‌های مدرن رفاه نشان می‌دهد که محرومیت فضایی، مستقیماً نابرابری‌های بهداشتی و اجتماعی را تشدید می‌کند. ساکنان محلات محروم که از دسترسی به تسهیلات رفاهی و پارک‌ها محروم هستند، با نرخ بالاتری از بیماری‌های قلبی، چاقی، افسردگی و آسیب‌های اجتماعی روبرو می‌شوند. در واقع، توزیع نابرابر پارک‌ها و تفرجگاه‌ها، به معنای توزیع نابرابر اکسیژن، سلامت و آرامش است. عدالت اجتماعی ایجاب می‌کند که بوروکراسی رفاهی، فضاهای سبز را به عنوان بخشی از سبد حمایت‌های اجتماعی قلمداد کند، زیرا این فضاها بستری برای تعاملات دموکراتیک، کاهش فاصله‌های طبقاتی و ارتقای سرمایه اجتماعی در میان آحاد جامعه هستند.

تجربه روزمره و عینی

در تجربه روزمره، این ناعدالتی خود را در پدیده ویلاسازی در اراضی ملی و محصور شدن سواحل یا دامنه‌های کوهستان نشان می‌دهد. وقتی حواشی رودخانه‌ها، جنگل‌ها و سواحل دریا که باید تفرجگاه عمومی باشند، توسط بوروکراسی‌های بانفوذ یا صاحبان ثروت تغییر کاربری یافته و دیوارکشی می‌شوند، شهروند عادی در زیست‌جهان خود با بن‌بست و تابلوی ورود ممنوع مواجه می‌شود. در سطح شهری نیز، تبدیل شدن فضاهای سبز محلات به برج‌های تجاری و مسکونی، تجربه روزمره شهروندان را از یک محیط زیست انسانی تهی می‌سازد و فراغت را به یک کالای لوکس خریدنی در پاساژها تقلیل می‌دهد.

وضعیت جهان

در عرصه بین‌المللی، شهرهای پیشرو در چارچوب الگوهای برنامه‌ریزی هم‌شمول و دکترین حق بر شهر، گام‌های ساختاری عظیمی برای عادلانه‌سازی دسترسی به تسهیلات رفاهی برداشته‌اند. یک نمونه فرآیندی و شاخص در این زمینه، کشور فرانسه و به‌ویژه کلان‌شهر پاریس است که با اجرای استراتژی شهر پانزده‌دقیقه‌ای تحولی بنیادین در بوروکراسی شهری ایجاد کرده است. بر اساس این الگوی توسعه، ساختار مدیریت شهری مکلف شده است جغرافیا را به گونه‌ای بازطراحی کند که هر شهروند در هر محله‌ای، با حداکثر پانزده دقیقه پیاده‌روی یا دوچرخه‌سوار‌ی به تمامی خدمات پایه‌ای، به‌ویژه یک پارک، تفرجگاه یا فضای سبز باکیفیت و استاندارد دسترسی داشته باشد. در بسیاری از کشورهای پیشرو، استاندارد فرآیندی به سطحی رسیده است که طبق ضوابط قانونی، هیچ شهروندی نباید بیش از سیصد متر با یک لکه سبز شهری فاصله داشته باشد. افزون بر این، بوروکراسی‌های شهری در اروپا با اجرای کلان‌پروژه‌های بازپس‌گیری فضاهای عمومی، اقدام به برچیدن بزرگراه‌های ساحلی، سازه‌های صنعتی متروکه و پارکینگ‌های بتنی پیرامون رودخانه‌های اصلی شهرهای خود کرده و این پهنه‌ها را به تفرجگاه‌های پیاده‌راهی غنی، زیست‌بوم‌های طبیعی شهری و پارک‌های خطی هم‌شمول برای استفاده رایگان عموم جامعه تبدیل کرده‌اند تا از این طریق، برابری فضایی در بهره‌مندی از فراغت و طبیعت را به شکلی فرآیندی در جهان مدرن تثبیت کنند.

وضعیت ایران

در نظام تقنینی و اسناد بالادستی ایران، صیانت از عرصه‌های طبیعی و ایجاد فضاهای رفاهی جایگاه ویژه‌ای دارد. طبق قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع و آئین‌نامه‌های فرآیندی مدیریت شهری، پارک‌های ملی و بوستان‌های عمومی غیرقابل فروش و تغییر کاربری هستند. اقدامات ساختاری ارزشمندی نظیر تبدیل پادگان‌های نظامی قدیمی به بوستان‌های بزرگ عمومی در کلان‌شهرها، احیای برخی اراضی رهاشده و توسعه فضا‌های تفریحی کمربندهای شهری، گواهی بر تلاش بوروکراسی اداری برای ارتقای تسهیلات رفاهی عمومی است. با این وجود، ارزیابی‌های مدیریت شهری نشان می‌دهد که در اجرای فرآیندی این اهداف، چالش‌های  متعددی وجود دارد. تراکم شدید ساخت‌وساز در محلات مرکزی و کم‌برخوردار، کمبود سرانه‌های سبز در حواشی شهرهای بزرگ به دلیل رشد شتابان اسکان غیررسمی، و چالش تعارض منافع در صیانت از اراضی ملی پیرامون تفرجگاه‌های کوهستانی و ساحلی، از جمله موانعی هستند که توزیع متوازن این تسهیلات را با کندی مواجه می‌سازند. کارشناسان استدلال می‌کنند که برای عبور از این وضعیت، نیازمند اعمال سخت‌گیرانه پیوست‌های عدالت فضایی در طرح‌های جامع شهری، بازتوزیع منابع شهرداری‌ها به سمت مناطق کم‌برخوردار و تقویت نظارت‌های حاکمیتی بر پهنه‌های ملی هستیم.

نتیجه‌گیری و افق پیش رو

عدالت در تسهیلات رفاهی و توزیع منصفانه تفرجگاه‌ها، بازوی کالبدی و فضایی تحقق رفاه هم‌شمول است. شهر زمانی مأمن برابری است که بوروکراسی آن، طبیعت و فضاهای فراغتی را به عنوان حق سلب‌ناپذیر تمامی شهروندان پاسداری کند و اجازه ندهد جغرافیا به ابزار جداسازی طبقاتی بدل شود. افق پیش روی این مفهوم در ایران، منوط به بازخوانی طرح‌های آمایش شهری بر پایه دکترین حق بر شهر و اولویت‌بخشی به ریه‌های تنفسی محلات محروم است. تحقق عملیاتی این آرمان، بیش از هر چیز نیازمند سنجه‌های نظارتی دقیق است تا سازوکار توزیع فضاها در دالان‌های بوروکراسی به یک نمایش نمادین یا ایجاد بوستان‌های فاقد کیفیت و رهاشده بدل نشود. ظرافت اصلی در این مسیر، حفظ پایداری زیست‌محیطی تفرجگاه‌ها در کنار تسهیل دسترسی عمومی است؛ چرا که هجوم بی‌ضابطه و بدون مدیریت بوروکراتیک می‌تواند خود به پیشران تخریب همان پهنه‌های ملی تبدیل شود. توازن واقعی زمانی رخ می‌دهد که مدیریت شهری با نگاهی برابری‌خواه، فضاهای عمومی را به بستری برای پیوند مجدد انسان‌ها با طبیعت و یکدیگر تبدیل کند.

بازگشت به فهرست