JAI NewsRoom مدیریت

شهر برای مردم؛ سهمِ همه‌ شهروندان یا انحصارِ تصمیم‌گیران؟

25 تیر 1405 | 09:00 •رفاه
شهر برای مردم؛ سهمِ همه‌ شهروندان یا انحصارِ تصمیم‌گیران؟

حق بر شهر در ادبیات سیاست‌گذاری رفاه، جامعه‌شناسی فضا و فلسفه سیاسی، به معنای حق بنیادین، جمعی و هم‌شمول آحاد جامعه برای مشارکت فعال در تولید، بازآفرینی، مدیریت و تصاحب فضاهای شهری است.

در بوروکراسی‌های مدرن مدیریت شهری، نگاه غالب به شهروند، نگاهی تقلیل‌یافته به یک مشتری، مصرف‌کننده خدمات یا مودی مالیاتی است که تنها وظیفه پرداخت عوارض و حق استفاده از تسهیلات تزریقی را دارد. در این ساختار تکنوکراتیک، تصمیمات کلان درباره دگرگونی پهنه‌ها، اولویت‌بندی پروژه‌های عمرانی، تغییر کاربری فضاهای عمومی و جهت‌گیری توسعه جغرافیا، پشت درهای بسته و توسط کارشناسان ارشد یا کانون‌های ثروت تنظیم می‌شود. در مقابل این فرآیند طردکننده، کلان‌مفهوم «حق بر شهر» قد علم می‌کند تا یادآور شود که شهر یک بنگاه تجاری یا یک کالبد مهندسی صرف نیست، بلکه یک زیست‌جهان اجتماعی و متعلق به تمامی ساکنان آن است. حق بر شهر، فرآیندی برای بازپس‌گیری حق مداخله، تصمیم‌گیری و حضور منصفانه در فضا است؛ به گونه‌ای که دگرگونی جغرافیا بر اساس نیازهای انسانی، کرامت شهروندی و خیر مشاع جامعه شکل بگیرد، نه بر مبنای منطق سوداگری و انباشت سرمایه تکنوکراتیک.

چیستی حق بر شهر

حق بر شهر در ادبیات سیاست‌گذاری رفاه، جامعه‌شناسی فضا و فلسفه سیاسی، به معنای حق بنیادین، جمعی و هم‌شمول آحاد جامعه برای مشارکت فعال در تولید، بازآفرینی، مدیریت و تصاحب فضاهای شهری است. این مفهوم تاکید دارد که شهروندان نباید تنها دریافت‌کننده منفعل کالبد طراحی‌شده توسط دولت‌ها باشند، بلکه باید از قدرت ساختاری و قانونی برای دگرگون ساختن محیط زندگی خود متناسب با نیازهای اجتماعی، فرهنگی و رفاهی برخوردار شوند. این حق، کنترل دموکراتیک بر مازاد منابع شهری و توزیع منصفانه سرمایه‌های جغرافیایی را هدف قرار می‌دهد.

تمایز مفهومی با مبلمان و امکانات شهری

برای صیانت از مرزهای تحلیلی و پیشگیری از تقلیل‌گرایی، تفکیک این کلان‌مفهوم از ابزارهای خدماتی مانند مبلمان شهری ضرورت دارد. مبلمان شهری (نظیر ایستگاه‌ها، چراغ‌های معابر و روسازی پیاده‌روها) صرفاً یک لایه خدماتی، کالبدی و سخت‌افزاری است که وظیفه تسهیل تردد روزمره را بر عهده دارد. اما حق بر شهر یک پارادایم ساختاری، حاکمیتی و نرم‌افزاری است که به لایه‌های پنهان قدرت، فرآیندهای تصمیم‌گیری، بودجه‌ریزی مشارکتی و حق حضور دموکراتیک در فضا می‌پردازد. مبلمان شهری به ما می‌گوید که کیفیت صندلی ایستگاه چیست، اما حق بر شهر چالش می‌کند که آیا اساساً مردم محله در تعیین اولویت احداث آن خط حمل‌ونقل نقشی داشته‌اند یا خیر.

اجزا و ارکان مفهوم

این مفهوم ساختاری را می‌توان در فرآیندهای حکمرانی فضایی به چهار رکن اساسی تفکیک کرد:

یک. حق بر تصمیم‌گیری و مداخله (Participation): برخورداری شهروندان و نهادهای مدنی از ابزارهای قانونی برای مشارکت واقعی در تدوین طرح‌های جامع، تفصیلی و بودجه‌ریزی‌های شهری.

دو. حق بر تصاحب و حضور (Appropriation): شمولیت فضاهای عمومی و پایداری آن‌ها در برابر تجاری‌سازی، پولی‌سازی و ملک طلق شدن توسط بخش‌های خصوصی یا نهادهای خاص.

سه. برابری در توزیع قدرت جغرافیایی: شکستن مرکزگرایی بوروکراتیک و توزیع متوازن کانون‌های فرهنگی، فرآیندی و اداری در تمام پهنه‌های جغرافیایی.

چهار. به رسمیت شناختن تنوع اجتماعی: طراحی تکثرگرای فضا به گونه‌ای که امکان زیست و فعالیت گروه‌های مختلف (مانند دست‌فروشان، هنرمندان خیابانی، اقشار فرودست و اقلیت‌ها) بدون طرد ساختاری فراهم شود.

تبارشناسی تاریخی

ریشه‌های تحول تاریخی این مفهوم به دگردیسی‌های بنیادین نیمه دوم قرن بیستم، به‌ویژه تحولات اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی و بحران‌های ساختاری شهرهای بزرگ در نظام‌های صنعتی و سرمایه‌داری بازمی‌گردد. در این مقطع تاریخی، دولت‌های مدرن و بوروکراسی‌های تکنوکراتیک با اتکا به الگوهای نوسازی شتابان و کلان‌پروژه‌های آمرانه، اقدام به بازطراحی گسترده جغرافیا کردند. در این فرآیند، بافت‌های واجد هویت، محلات سنتی و فضاهای زیست اشتراکی طبقات ضعیف، به بهانه مدرن‌سازی اما به نفع انباشت سرمایه، احداث اتوبان‌های چندبانده، ساخت برج‌های تجاری غول‌پیکر و تسهیل حرکت سرمایه‌های بزرگ تخریب شدند؛ پدیده‌ای بوروکراتیک که نتیجه عینی آن، جداسازی طبقاتی فضا، بیگانگی شدید روانی شهروندان با محیط زیست خود، و طرد اجباری و سیستماتیک اقشار فرودست و کارگری به حاشیه‌های بی‌هویت و فاقد خدمات بود.

نخستین تکانه نظری و نقطه‌عطف تاریخی در برابر این هجمه کالبدی، در آستانه خیزش‌های اجتماعی مه ۱۹۶۸ در فرانسه رخ داد؛ جایی که فیلسوف و جامعه‌شناس نامدار، هنری لوفور، با انتشار کتاب جریان‌ساز خود تحت عنوان حق بر شهر بیانیه‌ای نظری علیه تقلیل یافتن شهر به یک کالا و ابزار تولید سود صادر کرد. لوفور در این تحول پارادایمی تبیین کرد که شهر باید بستر تحقق ارزش مصرفی برای زندگی انسان‌ها باشد، نه مکانی برای ارزش مبادله‌ای و سوداگری بوروکرات‌ها. این دگرگونی فکری، در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی به سرعت از مرزهای اروپا فراتر رفت و با پیوند خوردن به جنبش‌های مدنی ضد نوسازی‌های آمرانه در آمریکای شمالی و آمریکای لاتین، به یک مانیفست جهانی برای بازپس‌گیری فضا تبدیل شد؛ فرآیندی تاریخی که بوروکراسی‌های اداری و مدیریت‌های شهری را در سراسر جهان مکلف کرد تا از الگوهای هدایت از بالا به پایین دست کشیده و مفاهیم توسعه را بر پایه پذیرش حق دموکراتیک مردم، مشارکت نهادهای محلی و بازتعریف خیابان به عنوان ملک مشاع همگان بازسازی کنند.

تبارشناسی مفهومی

در ساحت اندیشه و فلسفه مضاف، دانشنامه فلسفه استنفورد تبیین می‌کند که حق بر شهر، مصلح بنیادین تئوری‌های عدالت فضایی و بازخوانی دموکراسی در مقیاس محلی است. در این تبارشناسی مفهومی، فضا به عنوان یک ظرف بی‌طرف قلمداد نمی‌شود، بلکه بازتابی عینی از مناسبات تولید و قدرت است؛ بر این اساس، محروم کردن جامعه از فرآیند تولید فضا، نوعی ازخودبیگانگی ساختاری را بازتولید می‌کند. از سوی دیگر، دانشنامه آکسفورد با واکاوی آرای دیوید هاروی ذیل این مفهوم، تبیین می‌کند که حق بر شهر یک حق فردی نیست، بلکه حقی جمعی و دگرگون‌کننده است. هاروی استدلال می‌کند که بازآفرینی شهر، مستلزم اعمال کنترل دموکراتیک بر نحوه به‌کارگیری مازاد سرمایه‌های شهری است و این امر بدون دگرگونی فرآیندهای بوروکراتیک حاکم بر جغرافیا ممکن نخواهد بود.

نسبت مفهوم با رفاه و عدالت اجتماعی

تحلیل الگوهای توسعه نشان می‌دهد که انحصار بوروکراتیک در تولید فضا، عمیق‌ترین ریشه‌های ناعدالتی اجتماعی را شکل می‌دهد. وقتی فرآیند تصمیم‌گیری درباره جغرافیا از کنترل جامعه خارج می‌شود، فضاهای عمومی به سمت تجاری‌شدن و پولی‌شدن حرکت می‌کنند؛ امری که طبقات کم‌برخوردار را از حضور در زیست‌جهان شهری محروم ساخته و انزوای اجتماعی آنان را تشدید می‌کند. رفاه اجتماعی پایدار منوط به آن است که شهروندان بتوانند فضا را به عنوان یک کالای عمومی مشاع و بستری برای همبستگی، هویت‌یابی و تعاملات دموکراتیک تجربه کنند. حق بر شهر با دموکراتیک کردن فضا، پادزهر طرد ساختاری است و بستری منصفانه برای بازتوزیع منابع ثروت جمعی فراهم می‌سازد.

تجربه روزمره و عینی

در زیست‌جهان عادی، این مفهوم خود را در فرآیند مواجهه با فضاهای عمومیِ محصور یا تجاری‌شده نشان می‌دهد. پدیده پولی‌سازی فضاهای مشاع نمونه عینی این چالش است. وقتی میدان‌ها، پیاده‌راه‌ها یا فضاهای همگانی که باید بستر گفتگو، هنر خیابانی و تعامل رایگان آحاد مردم باشند، به نفع احداث مراکز خرید بزرگ تخریب می‌شوند یا برای ورود به آن‌ها ساختارهای کنترلی و مالی وضع می‌شود، شهروند عادی تجربه روزمره خود را از فضا از دست می‌دهد. در این حالت، حضور در شهر مشروط به قدرت خرید می‌شود و کسانی که توان مالی ندارند، به طور خودکار از پهنه عمومی حذف شده و طرد کالبدی را تجربه می‌کنند.

وضعیت جهان

در عرصه بین‌المللی، شهرهای پیشرو تلاش کرده‌اند تا با گنجاندن این مفهوم در ساختارهای قانونی خود، به سمت حکمرانی مشارکتی حرکت کنند. در برخی از کشورهای توسعه‌یافته و شهرهای آمریکای لاتین (مانند برزیل با تدوین  قانون شهر  در سال ۲۰۰۱)، حق بر شهر به عنوان یک اصل دستوری و تقنینی وارد حقوق عمومی شده است. اجرای فرآیندهای بودجه‌ریزی مشارکتی (Participatory Budgeting) در پورتو آلگره نمونه‌ای فرآیندی است که در آن بوروکراسی اداری متعهد است تعیین ردیف‌های بودجه عمرانی و توسعه محلی را به انجمن‌های محلی و آحاد شهروندان واگذار کند تا فضا بر اساس ترجیحات عینی مردم بازآفرینی شود.

وضعیت ایران

در ساختار تقنینی و اسناد بالادستی ایران، توجه ویژه‌ای به مقوله مشارکت عمومی و تکریم جایگاه شهروندان در اداره امور محلی معطوف شده است. شکل‌گیری و تثبیت ساختار شوراهای اسلامی شهر و روستا در اسناد قانون اساسی، یکی از بزرگ‌ترین گام‌های فرآیندی و ساختاری در جهت تمرکززدایی اداری و تحقق عینی مداخله مردم در حکمرانی فضایی ارزیابی می‌شود. هم‌چنین، راه‌اندازی سامانه‌های مدیریت شهری (نظیر سامانه‌های ۱۳۷ و ۱۸۸۸) و بسترهای نظارت همگانی بر پروژه‌های محلی، ابزارهای ساختاری ارزشمندی هستند که بوروکراسی اداری کشور برای تسهیل بازخوردگیری از شهروندان و دخیل کردن نگاه آنان در اصلاح امور کالبدی تعبیه کرده است. اقداماتی چون توسعه فضاهای پیاده‌مدار فرهنگی و تشکیل شورایاری‌ها در برهه‌های مختلف، جلوه‌هایی از این رویکرد تبیینی هستند.

ساختار مدیریت شهری در ایران با تکیه بر این قوانین بالادستی، تلاش‌های مستمری را برای توازن‌بخشی به توسعه پهنه‌ها به کار بسته است. وجود کمیسیون‌های تخصصی معماری و شهرسازی و الزامات قانونی مربوط به پیوست‌های اجتماعی در پروژه‌های کلان، نشان‌دهنده ظرفیت‌های بوروکراتیک موجود برای صیانت از منافع عمومی در قبال توسعه‌های کالبدی است. این بسترهای قانونی و ساختارهای نهادی، بنیان‌های پایداری را فراهم کرده‌اند تا فرآیند بازآفرینی فضاها بتواند با تکیه بر الگوهای بومی و اسناد مصوب، مسیرهای هم‌شمولی و ارتقای کیفیت زیست شهری را به شکلی نظام‌مند تعقیب کند.

نتیجه‌گیری و افق پیش رو

حق بر شهر، دکترین بازگرداندن جغرافیا به مالکان اصلی آن و سنگ بنای تحقق عدالت اجتماعی در جهان معاصر است. یک بوروکراسی مدیریت شهری زمانی کارآمد و برابری‌خواه است که فضا را نه به عنوان منبعی برای درآمدزایی، بلکه به عنوان بستر اصلی تحقق حقوق شهروندی پاسداری کند. افق پیش روی این مفهوم در ایران، منوط به تقویت مکانیزم‌های بوروکراتیک بودجه‌ریزی مشارکتی و توسعه پهنه‌های عمومی بدون مانع برای حضور همگان است. تحقق این مهم، بیش از هر چیز نیازمند سنجه‌های نظارتی دقیق است تا سازوکار مداخله شهروندان در دالان‌های بوروکراسی به یک نمایش نمادین یا نظرسنجی‌های صوری و بی‌خاصیت بدل نشود. ظرافت اصلی در این مسیر، حفظ پایداری و کارآمدی تصمیمات در مواجهه با تخصص‌گرایی مهندسی است؛ چرا که نادیده گرفتن استانداردهای فنی به بهانه مشارکت، یا بلعیده شدن مشارکت در پای تکنوکراسی، هر دو به یک اندازه به کیفیت فضا آسیب می‌رسانند. توازن واقعی زمانی رخ می‌دهد که حکمرانی شهری با نگاهی برابری‌خواه، فضا را به بازتابی از هویت، نیازها و آرمان‌های جمعی همگان تبدیل کند؛ فرآیندی که در آن مدیریت شهر، نه یک رانت انحصاری در دست بوروکرات‌ها، بلکه امانتی مشاع برای زیست منصفانه تمامی طبقات جامعه است.

بازگشت به فهرست