JAI NewsRoom مدیریت

سه شبانه‌روز جست‌وجو در ویرانه‌های مدرسه؛ تمام درختان میناب بچه‌ها را به‌نام می‌شناسند

13 اردیبهشت 1405 | 09:30 •جامعه
سه شبانه‌روز جست‌وجو در ویرانه‌های مدرسه؛ تمام درختان میناب بچه‌ها را به‌نام می‌شناسند

رئیس هلال احمر شهرستان میناب و کارشناس مدیریت امدادی هلال احمر این شهر از ۷۲ ساعت آواربرداری و سه‌شبانه‌روز جست‌وجو برای پیکرهای دانش‌آموزان و معلمان مدرسه شجره طیبه می‌گویند

جست‌و‌جوی نیروهای هلال‌احمر و امدادی برای پیدا کردن پیکرهای دانش‌آموزان پایه‌ ابتدایی از زیر آوار و خرابه‌های مدرسه شجره طیبه آنها را رساند به اجساد نحیف بچه‌ها، تکه‌هایی از پیکرها، تعدادی لباس‌ و کیف‌های خونین و پاره که پرتاب شده بودند به حیاط مدرسه و حتی گُل داده بودند روی شاخه‌ درخت‌های اطراف. تا روز دوم تقریباً عملیات تمام شده بود اما بعضی از خانواده‌ها اعلام کردند هیچ نشانه‌ای از بچه‌شان پیدا نکرده‌اند و درخواست ادامه‌ عملیات داده بودند. روز سوم دوباره آواربرداری آغاز شد، تمامی نخاله‌ها را پاک‌سازی کردند تا به لاشه‌ موشک رسیدند. تکه‌های پوست یا قطعه‌ای از اندام روی لاشه‌ فلزی موشک چسبیده یا زیر آن مدفون شده بودند که باید تکه‌تکه جمع می‌شدند.

احسان محسنی، رئیس هلال‌احمر شهرستان میناب، دقایق اول حمله‌ موشکی امریکا به دبستان شجره‌ طیبه را دقیق به خاطر دارد؛ لحظه‌ای که دختربچه‌ای را به دستش دادند که او را پای درختی خواباند تا سراغ بقیه‌ بچه‌ها برود. او به یاد می‌آورد که صبح شنبه، پس از حمله به تهران، دستور آماده‌باش رسید. زمانی نگذشته بود که صدای اولین انفجار مهیب در شهر پیچید و ساختمان هلال‌احمر و شیشه‌هایش را لرزاند. امدادگران تا از طبقه‌ دوم ساختمان به حیاط برسند و مستقر شوند دو انفجار دیگر از پی هم شنیده شد. محسنی از حیاط اداره دید ستونی از دود به آسمان می‌رود. هنوز کسی از مردم میناب فکر نمی‌کرد به مدرسه حمله شده باشد. 

رئیس هلال‌احمر اولین دقایق پس از حمله را این‌چنین توصیف می‌کند:‌ «با ماشین‌های هلال‌احمر به‌سرعت از اداره خارج شدیم. خیابان‌ها قفل بود، بچه‌ها پشت‌سرهم آژیر می‌زدند اما هیچ ماشینی تکان نمی‌خورد و جمعیت انبوهی از مردم به سمت محل حادثه می‌دویدند و شیون می‌کشیدند. از ماشین پیاده شدیم. با دست و آرنج جمعیت را ‌شکافتیم، از لابه‌لای آدم‌ها راه باز ‌‌کردیم و دویدیم تا برسیم به مکان حادثه. در آن مسیر، به‌غیر از مقر تیپ سی‌وشش _ صفرِ آصف سیدالشهدا، مقر جدید سپاه مقاومت و مدرسه‌ شجره‌ طیبه هم قرار دارد که با ساختمان هلال‌احمر فقط 500 متر فاصله دارد. اول حدسمان بر این بود که سپاه را زده‌اند، اما نزدیک‌تر که شدیم دیدیم دود از جای دیگری است، پس گفتیم حتماً مقر آصف را زده‌اند. اصلاً حتی به ذهنمان لحظه‌ای هم خطور نکرد که ممکن است مدرسه را زده باشند. ولی وقتی رسیدیم دیدیم در مدرسه چه قیامتی شده. آخرالزمان شده بود. عده‌ای از مردم که زودتر از ما رسیده بودند خودجوش دست‌به‌کار امداد شده بودند، هر چند هلال‌احمر بین تیم‌های امدادی جزو اولین تیم‌هایی بود که به مدرسه رسید.»

محسنی وارد مدرسه شد، پنجره‌ یکی از کلاس‌ها از جا کنده شده بود: «دانش‌آموزی را دادند دست من. دختر بود. مرده بود. سوخته بود. بیست سی متر بردمش آن‌طرف‌تر، گذاشتمش زیر درختی تا مسئولان از راه برسند. دوباره برگشتم سمت کلاس، دومین جنازه را دادند دستم، بعد سومی و همین‌طور پیکرهای شهید دانش‌آموزان را از زیر آوار بیرون می‌آوردند.» این تازه روز اول بود.

۷۲ ساعت آواربرداری

صدای انفجار اول را علیرضا دادخدایی، کارشناس مدیریت عملیات‌ امدادی در هلال‌احمر، وقتی شنید که مشغول رسیدگی به کارهای اداری ارباب‌رجوع‌هایی بود که برای کارهای درمانی‌شان‌ به اداره مراجعه کرده بودند. پس از وقوع انفجار او، که مسئولیت عملیات را بر عهده داشت، تمام افراد حاضر در ساختمان را تخلیه و در حیاط مستقر و سپس تیم ارزیابی را به محل حادثه اعزام کرد. پس از مدتی خبر دادند که محل مورد اصابت مدرسه شجره طیبه بوده. تیم‌های امدادی پشت‌سر‌هم اعزام شدند و خودش به همراه آخرین تیم دو برانکارد و یک کیف کمک‌های اولیه برداشت و به سمت مدرسه دوید: «خیابان‌ها از حضور مردم و ترافیک سنگین ماشین‌ها قفل شده بود. اصلاً نمی‌شد حرکت کرد. سوار موتور شدیم و با زحمت زیاد خودمان را رساندیم به مدرسه. من در عملیات‌های زیادی شرکت کرده‌ام و صحنه‌های دردناک زیادی دیده‌ام. اما بمباران این مدرسه با موشک‌های تاماهاوک ‌چیزی از ساختمان مدرسه به جا نگذاشته بود و نمی‌توانستم آنچه را می‌بینم باور کنم. در مسیر مدرسه، اجساد قطعه‌قطعه‌ و جزغاله‌شده‌ به بیرون پرتاب شده بودند و مثل تکه‌های پلاستیکی سیاه‌رنگ و دوده‌گرفته بودند. اولش گمان کردیم این‌ها توپ هستند... اما سرهای کوچک و سوخته و دوده‌گرفته‌ای بودند که بر اثر شدت موج انفجار از تن کوچکشان کنده شده بود.»

عملیات امداد و جست‌وجو به‌سرعت شروع شد: «پدرومادرهایی که وحشت‌زده خود را به مدرسه رسانده بودند اسم بچه‌هایشان را بلند صدا می‌زدند و می‌گفتند نه، بچه‌های ما زنده‌اند، زیر آوارند، ولی ما توان آن را نداشتیم که بگوییم هیچ‌کس زنده نیست، جسدی سالم نیست و همه‌چیز و همه‌کس پودر و خاکستر و جزغاله شده. بچه‌های بخش روانشناسی امداد سعی می‌کردند والدین، به‌خصوص مادران را آرام و قانع‌ کنند به خانه‌ بروند و قول دادند هر خبری شد اول به آنها اطلاع می‌دهند. اما والدین نه حرف‌ بچه‌ها را می‌شنیدند،‌ نه باور می‌کردند و همان جا بی‌نا و بی‌جان نشسته بودند تا فرزند یا فرزندانشان را از زیر آوار بیاورند بیرون. ازدحام جمعیت و حضور والدین عملیات آواربرداری را سخت و کُند کرده بود و تا 72 ساعت بی‌وقفه ادامه داشت.»

مردم از همان شب اول خودجوش برای کمک آمده‌ بودند. هر کسی هر ابزاری داشت آورده بود، از موتور برق گرفته تا سنگ فرز. بسیاری از ماشین‌های سنگین شخصی بودند و وابسته به هیچ نهادی نبودند. از بندرعباس سگ زنده‌یاب به میناب آوردند: «البته با هر پارس سگ فقط کار آواربرداری برای پیدا کردن جسدها آسان‌تر می‌شد، وگرنه کسی زنده نبود که بخواهد پیدا کند. آن شب حجم اندوه فاجعه به‌قدری زیاد بود که همه‌ مردم میناب بسیج شده بودند و انگار فرزند خودشان زیر آوار مانده بود. یکی از پدرها که دنبال فرزندش می‌گشت دیگر از یاد برده بود که فرزند خودش پیدا شده یا نه... چون بی‌وقفه و بی‌امان در پیدا کردن و بیرون آوردن تک‌تک‌ اجساد کمک می‌کرد.»

عملیات تا روز بعد ادامه داشت و نیروهای هلال‌احمر در عرض 48 ساعت تقریباً مطمئن شده بودند آواربرداری و جست‌و‌جو به اتمام رسیده، چون دیگر به کف ساختمان رسیده بودند: «شایعات زیادی شده بود که مدرسه زیرزمین دارد و ۱۴ دانش‌آموز و یک معلم آن‌جا پناه گرفته‌‌ بودند. تمام اطلاعات دقیق مدرسه و نقشه‌ مدرسه را گرفتیم و مطمئن شدیم چنین داستانی صحت ندارد.»

روز سوم پس از حمله، ستاد مدیریت بحران با هلال‌احمر تماس گرفت. هنوز بچه‌های عده‌ای از خانواده‌ها مفقود بودند، به همین دلیل درخواست دادند جست‌وجو از سر گرفته شود: «تا روز دوم تمام دانش‌آموزانی را که در نمازخانه، کلاس‌ها یا در راهروها بودند و می‌خواستند خودشان را به نمازخانه برسانند پیدا کرده و بیرون آورده بودیم. روز سوم با آواربرداری دقیق‌تر محل اصابت موشک را پیدا کردیم.» نیروها نگرانِ احتمال انفجار دوباره موشک بودند. تیم‌های امنیتی و متخصص‌ از راه رسیدند و با کمک و نظارت آنها اطراف موشک پاک‌سازی شد: «لحظاتِ بسیار تلخ و دردناکی بود چون از اطراف موشک تکه‌هایی از اندام‌هایی پیدا کردیم که حتی نمی‌توانستیم آنها را در کاور جسد بگذاریم. بچه‌ها کیسه ‌آوردند و تا جایی که امکان داشت هر تکه‌ و قطعه‌ای را از همان جایی که پیدا می‌کردیم توی کیسه‌‌ جداگانه‌ای می‌گذاشتیم و می‌فرستادیم برای آزمایش دی‌ان‌ای، ولی کمی بعد با صحنه‌ بسیار تلخ‌تر و دردآورتری مواجه شدیم: تکه‌هایی از اندام‌ها مثل تکه‌ای پوستِ سر با مو، گوشت و رگ‌وپی. این اجزا را واقعاً نمی‌شد کاری کرد چون حتی نمی‌دانستیم برای یک اندام واحد هستند یا نه، برای همین در یک کیسه می‌گذاشتیمشان و بعد از مدتی مجبور شدیم با دستِ خودمان پوست و گوشت دانش‌آموزان را از لابه‌لای موشک، که به لاشه‌‌اش چسبیده بود، بکنیم و از موشک جدا کنیم. و این تجربه‌ بسیار تلخ و وحشتناکی از روز سوم بود.»

نیروهای امداد تا روز سوم و چهارم تکه‌هایی از پیراهن، کیف و کفش بچه‌ها را در فاصله‌ خیلی دورتری از مدرسه پیدا کردند که بر اثر شدت موج انفجار پرتاب شده بودند. تکه‌هایی از لباس‌ها را از روی شاخه‌ها‌ی درخت‌های اطراف مدرسه و حتی سرِ دانش‌آموزی را بیرون از حیاط مدرسه پیدا کردند: «این‌ها اتفاقات بسیار دردناکی است که شاید دیگر در تاریخ تکرار نشود. مثلاً یکی از جاهایی راکه داشتیم آواربرداری می‌کردیم جسد چند پسربچه پیدا کردیم که دور همدیگر بودند. پاهای اجساد این‌ بچه‌ها در هم رفته بود. پدر یکی از آنها پای پسرش را از رنگِ زرد جورابش شناسایی کرد.»

دادستان میناب چند روز پس از حمله اطلاعیه داده بود که در این حمله  168 نفر به شهادت رسیده‌اند اما با بررسی دقیق‌تر مشخص شد شهدا 156 نفر بودند: 120 دانش‌آموز (73 پسر، با احتساب جاویدالاثر ماکان نصیری، 47 دختر)، ۲۶ معلم (همگی خانم)، ۷ نفر اولیای دانش‌آموزان، یک نفر راننده‌ سرویس و یک تکنیسین داروخانه‌ درمانگاه شهید آبسالان، که در مجاورت مدرسه قرار دارد، و یک جنین شش‌ماهه (یکی از معلم‌ها به نام زهره شهریاری در زمان شهادت شش‌ماهه باردار بوده). امدادگرهای هلال‌احمر مأموریت‌های بسیاری رفته‌‌اند اما مدرسه‌ میناب جنایتی بود که با همه فرق داشت. آنها پس از ساعت‌ها آواربرداری به دنبال فرصت یا مجالی بودند که بتوانند لحظه‌ای در خلوت گریه کنند. دادخدایی می‌گوید: «ابعاد این جنایت چنان گسترده و وحشتناک بود که ما خودمان می‌رفتیم خانواده‌ها را در آغوش می‌گرفتیم و با آنها گریه می‌کردیم.»

بازگشت به فهرست