JAI NewsRoom مدیریت

روایت امید و تولد در روزهای ویرانی

25 اسفند 1404 | 09:00 •جامعه
روایت امید و تولد در روزهای ویرانی

زنان باردار این روزها را با دلشوره مداوم از صدای انفجار، خاموشی، راه‌های نامطمئن و بیمارستان‌های شلوغ می‌گذرانند.

 «دو ماه است که روزهای بحرانی و پررنجی را با هم سپری می‌کنیم، .حالا در میان بمب و موشک و آتش بی‌امان، تنها ۱۰ روز به آمدنت مانده است و من مدام به اتاقت سر می‌زنم. به تو که هنوز ندیده‌ام فکر می‌کنم و از خودم می‌پرسم: آیا ما همدیگر را خواهیم دید؟ آیا من تو را در آغوش خواهم کشید؟ بمب‌ها روی سرمان می‌ریزند. من به راهروی خانه پناه می‌برم و دستانم را دور تو حلقه می‌کنم تا سپرت شوم. دیگر از لرزش شیشه‌ها گذشته؛ دیوارها هم انگار توان تحمل این حجم از صدا را ندارند و می‌خواهند از درد بشکافند و آتش و دود را در خود جا دهند. کجا بروم؟ با تو چه کنم، عزیز دلم؟ می‌خوابم و خواب تو را می‌بینم؛ به من نزدیکی، اما موشک و بمب ما را از هم دور می‌کند. آن بیرون اما بعضی‌ها خوشحالند و برای ما نسخه صبوری و تحمل می‌پیچند؛ نسخه تحمل درد یک جراحی بزرگ. من تحمل می‌کنم… اما با تو چه کنم که با هر موج انفجار، تکان‌هایت شدیدتر می‌شود؟ نور چشمانم، اگر در این روزها من رفتم و تو ماندی، بدان که من تو را و ایران را به یک اندازه دوست داشتم. می‌خواستم این سرزمین پر از صدای خنده کودکان باشد؛ آن‌قدر که هیچ بمب و موشکی نتواند این شادی را نشانه بگیرد.»

روزهایی که تن تهران صبح تا شب می‌لرزید، فهیمه که فقط ۱۰ روز تا زایمان فاصله داشت این دلنوشته را برای فرزند به‌دنیا نیامده‌اش نوشت. حالا او فرزندش را بغل می‌کند و با لحنی آرام از آن روزها حرف می‌زند. می‌گوید نسبت به خیلی از مادرانی که در بیمارستان دیده، آرام‌تر بوده؛ زنانی که بعضی با دردهای زودرس آمده بودند، بعضی با کیسه آب پاره‌شده و بعضی فقط با ترسی که از صورت‌شان کنار نمی‌رفت. بارداری برای آنها فقط شمردن روزهای باقی‌مانده تا تولد نبود. هر شب با صدای انفجار از خواب پریدن، نگرانی از خاموشی، ترس از بسته‌شدن مسیرها، دلشوره نبودن پزشک و این که اگر همین حالا درد شروع شود چه باید کرد، همه چیز را به تجربه‌ای فرساینده بدل کرده بود.

در همین روزها، اورژانس تهران در فاصله ۹ تا ۲۲ اسفند پنج زایمان را در خانه و آمبولانس انجام داد؛ سه نوزاد دختر و دو نوزاد پسر، در شرایطی که شهر همزمان درگیر حملات و مأموریت‌های پی‌درپی امدادی بود.  

در بیمارستان‌ها راهروها پر از زنانی بود که با نگرانی از راه رسیده بودند. زن‌هایی که درد زایمان زودتر سراغشان آمده بود، از کم‌شدن حرکت جنین می‌ترسیدند یا نشانه‌های پارگی کیسه آب داشتند، آن‌ها که فقط می‌خواستند مطمئن شوند هنوز همه‌چیز تحت کنترل است.

 شیرین قرار بود طبیعی زایمان کند اما وقتی به بیمارستان رسید مجالی برای انتخاب نداشت. معاینات پی‌درپی، نوار قلب جنین و بررسی‌های فوری نشان داد باید همان لحظه برای سزارین آماده شود. اطراف او زنانی بودند که بعضی هنوز چند هفته تا موعد زایمان فاصله داشتند، اما بدن‌شان زودتر وارد مرحله هشدار شده بود. آن‌ها نه فقط با درد و روند طبیعی زایمان، که با ترس جنگ هم زندگی می‌‌کنند، بعد از عمل هم آسودگی کامل در کار نبود؛ تخت کم بود، نیروها خسته بودند و کادر درمان، میان حجم بالای مراجعات، باید همزمان چند بحران را مدیریت می‌کرد.

نسرین را خانواده‌اش به خانه اقوام برده بودند تا روزهای آخر بارداری را در فضایی که اخبار کمتر جریان داشت آرام سپری کند. اما روز زایمان تصمیم گرفت به همان بیمارستانی برود که از ابتدا برای تولد فرزندش در نظر گرفته بود. چند ساعت بعد، درست در میانه انتظار برای زایمان، انفجار شدیدی فضای بیمارستان را لرزاند و ترس از پشت پنجره‌ها وارد بدنش شد. می‌گوید پیش از آن، همه نگرانی‌اش سلامت نوزاد بود، اما بعد از انفجار، یک ترس تازه اضافه شد: اینکه شاید حتی فرصت در آغوش گرفتن فرزندش هم از او گرفته شود. چند ساعت بعد همان مادر، فرزندش را در آغوش گرفت. او از پزشکی می‌‌گوید که فقط با چند جمله کوتاه و رفتاری مطمئن، اضطرابش را کم کرد.  

 آمار وزارت بهداشت هم نشان می‌دهد زندگی در دل ویرانی‌ ها و انفجارهای جنگ ادامه داشته، در اسفندماه بیش از ۳۴ هزار نوزاد در کشور متولد شده‌اند و بخش قابل توجهی از این تولدها در همان روزهای حمله و ناامنی ثبت شده است.

 دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت دفترچه «راهنمای حمایت روانی-اجتماعی از زنان باردار در شرایط جنگی» را منتشر کرده و در آن یاد آوری شده اضطراب، بی‌خوابی، زودرنجی، احساس ناتوانی، کاهش تمرکز و حتی تشدید علائم جسمی در چنین شرایطی، واکنش‌هایی قابل انتظارند و نباید به حساب ضعف مادر گذاشته شوند. در این توصیه‌ها بر چند نکته تأکید شده است؛ کمتر شدن تماس با اخبار نگران‌کننده، کمک خانواده به استراحت مادر، کاهش فشارهای روزمره، حمایت همدلانه و مراجعه سریع به پزشک یا روان‌پزشک در صورت شدت گرفتن علائم. وزارت بهداشت هشدار داده که بی‌توجهی به این فشارها می‌تواند خطر زایمان زودرس، کاهش مراقبت از خود و افسردگی پس از زایمان را بالا ببرد.

ملیحه شاددل، متخصص زنان و زایمان درباره وضعیت این روزهای مراجعه کنندگان می‌‌گوید: «بیشتر از خود انفجارها، مادران باردار از صدای آن‌ می‌ترسند. نگرانی اصلی‌شان این است که مبادا به خودشان یا جنین آسیبی برسد. بسیاری از آن‌ها از صداهای شبانه می‌ترسند؛ از اینکه نیمه‌شب با صدای انفجار از خواب بپرند و دیگر نتوانند بخوابند.»

او از مادرانی می‌گوید که این روزها با اضطراب ناشی از انفجارها مراجعه کرده‌اند، کسانی که گریه می‌کردند و حتی از صحبت کردن درباره جنگ هم می‌ترسیدند. آرام کردن آن‌ها کار سختی بود. بعضی از مادرانی که در ماه‌های پایانی بارداری هستند نگرانی دیگری دارند؛ اینکه اگر شرایط بدتر شود و پزشکشان در دسترس نباشد چه خواهند کرد. شاددل توضیح می‌دهد که هرچند در این روزها تعداد برخی پزشکان در بیمارستان‌ها کمتر شده و شیفت‌ها کاهش یافته، اما همچنان تیم‌های درمانی حضور دارند و خدمات پزشکی قطع نشده است.

مادران باردار همچنین می‌پرسند که آیا صدای انفجار می‌تواند از نظر پزشکی به جنین آسیب بزند؟ شاددل می‌گوید: «از نظر علمی هنوز نمی‌توان با قطعیت درباره اثر مستقیم این صداها صحبت کرد. اما همان‌طور که توصیه می‌شود مادران برای آرامش جنین موسیقی گوش دهند، داستان بخوانند و... طبیعی است که هیجانات شدید و اضطراب نیز می‌تواند بر حال روحی مادر و در نتیجه بر جنین تأثیر بگذارد.»

به گفته او این احتمال وجود دارد که اضطراب شدید به زایمان زودرس منجر شود و از مادرانی می‌گوید که به خاطر نگرانی از شرایط جنگی می‌خواهند زودتر زایمان کنند و توضیح می‌دهد: «درباره تأثیر این اضطراب‌ها بر رشد جنین یا ضربان قلب مادر و جنین باید مطالعات علمی دقیق‌تری انجام شود.»

در این روزها اتاق‌های زایمان بیمارستان‌ها تفاوت زیادی با گذشته نکرده و بعضی از کارکنان شبانه‌روزی و با خستگی مشغول به کارند و او تاکید می‌کند که با این حال روند رسیدگی به بیماران ادامه دارد: «چند روز پیش مادری از انزلی آمده بود تا نتیجه آزمایش غربالگری یا سونوگرافی خود را نشان دهد و می‌گفت تنها چیزی که به او آرامش داده این است که پزشکان همچنان در بیمارستان حضور دارند و او می‌تواند با خیال راحت وضعیت بارداری‌اش را پیگیری کند.»

او برای مادران بارداری که این روزها در تهران زندگی می‌کنند چند توصیه ساده دارد: سعی کنند خواب کافی داشته باشند، کمتر به اخبار جنگ فکر کنند و داروهای مورد نیاز خود را از قبل تهیه کنند. اگر هم مشکلی در دوران بارداری برایشان پیش آمد، نگران نباشند؛ پزشکان اورژانس همیشه در بیمارستان‌ها حضور دارند و خدمات درمانی ادامه دارد. مهم‌تر از همه اینکه آرامش خود را حفظ کنند و اجازه ندهند اضطراب جنگ بر سلامت آن‌ها و جنین‌شان غلبه کند.

مادران باردار این روزها باید هم‌زمان دو کار دشوار را انجام بدهند؛ تاب‌آوردن ترس و ادامه‌دادن زندگی. آنها باید به بدن خود اعتماد می‌کردند، در‌حالی‌که اطراف‌شان پر از صداهایی بود که مرگ را یاد آوری می‌‌کرد. باید برای تولد آماده می‌شدند، در‌حالی‌‌که شهر برای هیچ چیز آماده به نظر نمی‌رسید. باید آرام می‌ماندند، درحالی‌‌که همه‌چیز علیه آرامش بود.

احمد شالبافان، روان‌پزشک و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران،هم می‌گوید شرایط بحرانی و اخبار مداوم جنگی می‌تواند فشار روانی قابل توجهی برای زنان باردار ایجاد کند؛ فشاری که گاهی از خود رویدادها هم فراتر می‌رود.

به گفته او، بسیاری از مادران باردار این روزها با نگرانی‌های مداومی روبه‌رو هستند؛ نگرانی درباره امنیت خانه، سلامت جنین، دسترسی به خدمات درمانی و حتی مسیر رسیدن به بیمارستان در زمان زایمان. این نگرانی‌ها اگر مدیریت نشوند می‌توانند به بی‌خوابی، اضطراب شدید، تحریک‌پذیری و کاهش تمرکز منجر شوند.

شالبافان توضیح می‌دهد که در چنین شرایطی، مهم‌ترین عامل محافظت‌کننده برای سلامت روان مادران باردار، حمایت اطرافیان است. حضور خانواده، همدلی و کمک در کارهای روزمره می‌تواند فشار روانی را تا حد زیادی کاهش دهد: «زن باردار در روزهای بحران نباید تنها بماند و لازم است اطرافیان تلاش کنند محیط خانه را تا حد امکان آرام نگه دارند.»

او همچنین توصیه می‌کند زنان باردار زمان مشخص و محدودی را برای دنبال کردن اخبار اختصاص دهند و باقی ساعات روز را با استراحت، ارتباط با اعضای خانواده و فعالیت‌های آرامش‌بخش بگذرانند.

این روان‌پزشک می‌گوید اگر علائمی مانند بی‌خوابی شدید، اضطراب مداوم، حملات پانیک یا احساس ناامیدی در زنان باردار ایجاد شود، بهتر است حتماً با پزشک یا متخصص سلامت روان مشورت کنند. به گفته او، رسیدگی به سلامت روان مادر نه فقط برای خود او، بلکه برای سلامت جنین نیز اهمیت زیادی دارد.

فهمیه حالا فرزندش را در آغوش دارد. آن نامه به پایان رسیده، اما معنایش هنوز باقی است. برای او و برای زنانی شبیه او، بارداری در این روزها فقط قصه آمدن یک نوزاد نبود؛ قصه ایستادن در آستانه تولد بود، زیر سقفی که هر لحظه ممکن است از صدای انفجار بلرزد. و با این همه، تولد اتفاق افتاد. نوزادان آمدند و زندگی با صدایی ضعیف‌تر از انفجار، اما ماندگارتر از آن، ادامه دارد.

بازگشت به فهرست