روایت یک خلأ خاموش در ایمنی شهری؛ وقتی ساختمانها میمانند اما آدمها آسیب میبینند
درحالیکه مهندسی سازه در ایران طی دهههای اخیر بر مقاومسازی اسکلت ساختمانها متمرکز بوده، تجربه بحرانهای واقعی زلزله تا انفجارنشان میدهد تهدید اصلی نه در فروپاشی سازه، بلکه در اجزایی نهفته است که معمولاً در محاسبات ایمنی به حاشیه رانده میشوند؛ اجزای غیرسازهای که به گفته یک استاد دانشگاه، سهمی تعیینکننده در تلفات انسانی دارند.
در دل روایتهای رسمی از «تابآوری شهری»، یک واقعیت کمتر دیدهشده وجود دارد. ساختمانهایی که فرو نمیریزند، اما همچنان قربانی میگیرند. موضوعی که مجید قادری گرگانی، عضو هیئت علمی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی، در نشست «مدیریت شهری در دوران دفاع مقدس ملی» که در مرکز مطالعات و برنامه ریزی شهرداری تهران برگزار شد بر آن تاکید می کند؛ جایی میان ایستایی سازه و ناایمنی زیستپذیر.
او به شکافی که سالها در سیاستگذاری ایمنی ساختمانها نادیده گرفته شده اشاره می کند و می گوید: در ادبیات مهندسی، همهچیز با «بار» تعریف میشود: بارهای ثقلی، لرزهای، جانبی. و پاسخ به این بارها نیز در اجزای سازهای جستوجو میشود؛ ستونها، تیرها، دیوارهای برشی. قادری گرگانی ادامه می دهد: در سالهای گذشته طراحی ساختمانها در برابر بارهای مختلف پیشرفت قابل توجهی داشته و تمرکز اصلی این توسعه بر اجزای سازهای بوده است. اما مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ جایی که تمرکز، به حذف یک بخش دیگر از معادله انجامیده است. او معتقد است: حتی در ساختمانهایی که از نظر سازهای پایدار باقی میمانند، همچنان خسارات جدی و گستردهای رخ میدهد.
این خسارات از کجا میآیند؟ پاسخ در همان چیزی است که «غیرسازهای» نامیده شده؛ تعبیری که شاید بیش از آنکه ماهیت را توضیح دهد، اهمیت را پنهان کرده است. نماها، شیشهها، دیوارهای جداکننده، سقفهای کاذب، تأسیسات مکانیکی و الکتریکی همه در این دسته قرار میگیرند. عناصری که قرار نیست بار تحمل کنند، اما در لحظه بحران، بار اصلی خطر را به دوش میکشند. قادری گرگانی میگوید: در بسیاری از موارد، عامل اصلی آسیبهای جانی در حوادث نه فروپاشی سازه، بلکه سقوط و تخریب اجزای غیرسازهای است.
در شرایط عادی، ساختمانها با چنین بارهایی مواجه نیستند. اما بحران، تعریف «عادی» را به هم میزند. قادری گرگانی درباره ماهیت این بارها توضیح میدهد: بارهای دینامیکی شدید در مدتزمان بسیار کوتاه و با شدت بالا به ساختمان وارد میشوند. در چنین شرایطی، حتی ساختمانهایی که مستقیماً هدف قرار نگرفتهاند، صرفاً به دلیل قرار گرفتن در معرض موج انفجار، دچار آسیب میشوند.
اسکلتها ایستادهاند، اما شهر پر از خردهشیشه، نماهای فروریخته و فضاهای داخلی فروپاشیده است. در میان همه اجزا، شیشهها جایگاه ویژهای دارند؛ نه به دلیل اهمیت سازهای، بلکه به دلیل سهمشان در تلفات. او توضیح میدهد: موج انفجار به دلیل ماهیت شکننده شیشه، این بخش را بهشدت آسیبپذیر میکند. سپس به پیامد اشاره میکند: پرتاب قطعات تیز، به داخل و خارج، بدون مرز مشخص میان فضای امن و فضای ناامن.
مطالعات بینالمللی نیز این روایت را تأیید میکنند: بخش قابل توجهی از جراحات در انفجارها، ناشی از همین قطعات پراکنده است. اما خطر در داخل ساختمان متوقف نمیشود. نماها این پوستههای زیبای شهری در صورت ضعف اتصال، به تهدیدی برای عابران تبدیل میشوند. قادری گرگانی هشدار میدهد: در بسیاری موارد، خطر این اجزا برای افراد خارج از ساختمان «حتی بیشتر» است. این یعنی بحران، مرزهای معماری را میشکند و شهر را به یک میدان مشترک از ریسک تبدیل میکند.
در فضای داخلی، دیوارهای سبک و سقفهای کاذب، نخستین قربانیان بارهای ناگهانی هستند. او توضیح میدهد این عناصر که صرفاً برای تفکیک فضا طراحی شدهاند، در برابر ارتعاش و فشار شدید، بهسرعت تخریب میشوند و میتوانند به ساکنان آسیب جدی وارد کنند. در کنار آنها، تأسیسات نیز بهعنوان یک ریسک ثانویه ظاهر میشوند. یکی از مهمترین نکات مطرحشده، خطر انفجارهای ثانویه است.
قادری گرگانی با اشاره به گستردگی شبکه گازرسانی در ایران میگوید: آسیب به این شبکه میتواند منجر به نشت گاز و در نهایت انفجارهای بعدی شود. این یعنی یک بحران میتواند خود را بازتولید کند؛ از موج اولیه تا زنجیرهای از خسارات ثانویه. در سطح جهانی، توجه به اجزای غیرسازهای افزایش یافته و استانداردهایی مانند UFC و ASTM به این موضوع پرداختهاند. اما قادری گرگانی نسبت به اتکای صرف به این منابع هشدار میدهد: شرایط ساختوساز در هر کشور متفاوت است و بسیاری از دانشهای کلیدی نیز منتشر نمیشوند.
او میگوید اکنون امکان بررسی الگوهای تخریب در ساختمانهای آسیبدیده فراهم شده و این دادهها میتوانند به فهم دقیقتری از رفتار اجزای غیرسازهای منجر شوند. پیشنهاد مشخص او ایجاد یک بانک اطلاعاتی جامع است؛ جایی برای ثبت فاصله از محل انفجار، نوع خرابی، نحوه گسیختگی و سایر متغیرها. این دادهها به گفته او میتوانند به تدوین یک راهنمای بومی برای ایمنسازی ساختمانها منجر شوند؛ راهنمایی که نه ترجمه، بلکه محصول تجربه زیسته باشد.
در این میان، نقش مدیریت شهری نیز پررنگ است: از نظارت بر کیفیت اجرا تا الزام به استفاده از سیستمهای ایمنتر در نما و اتصالات. در کنار همه اینها، یک خلأ دیگر نیز وجود دارد: نبود آموزش عمومی استاندارد. قادری گرگانی میگوید: با وجود توصیههای پراکنده، هنوز «یک سند علمی و استاندارد» برای آموزش مردم در این حوزه وجود ندارد.