روانشناسان توصیه میکنند: جنگ تمام شده، بیاید حرف بزنیم
با فروکش کردن تب جنگ در تهران، روانشناسان بر ضرورت گفتگو و کمکگرفتن برای درمان آسیبهای روانی تأکید میکنند. اگرچه شهر به روال عادی بازگشته، اما بسیاری با اضطراب، بیخوابی و ترس از صداهای جنگ دست و پنجه نرم میکنند.
تهران دوباره دارد رنگ زندگی میگیرد. رفتوآمدها تقریباً به حالت معمول برگشته و آلودگی و شلوغی آمیخته به جان این شهر خاکستری، حس همیشگی را احیا میکند. پشت اینها اما شهری است که علاوه بر مسائل قبلی، حالا خاطره دوازده روز تلخ را هم به حافظه خود افزوده؛ دوازده روزی که انگار کش آمده و همه حس میکنند زمانی طولانی را پشتسر گذاشتهاند.
زندگی اما نمیمیرد و مثل همیشه راه خودش را پیدا میکند. ساختمانهایی در گوشه و کنار شهر تخریب شده و ساکنانش مشغول ترمیم خانه خود هستند. چندپارهتر از خانهها اما ذهن و روان آدمهاست. نگاههای مات، صداهای جامانده در سرها، بیخوابی و اضطراب برخی از مردم جنگ دیده را رها نمیکند. ایجاد ناراحتیهای روانی بعد از جنگ امری طبیعی و قابل درمان است. بنابراین ضرورت استفاده از کمک مشاوران و روانشناسان در این روزها، پررنگتر از هر زمان دیگری است. نباید اجازه داد بحران عمیق شود و باید زودتر به داد آن رسید.
ضرورت رواندرمانی پس از جنگ
درست در بحبوحه جنگ و روزهای بعد از آن، تعدادی از روانشناسان اعلام کردند که آمادگی دارند تا به افراد آسیبدیده و هر کسی که نیاز به کمک دارد خدمات رواندرمانی رایگان ارائه دهند. دکتر الهام برادران، روانشناس بالینی و متخصص اختلالات اضطرابی یکی از این روانشناسان است.
او در مورد ماهیت تأثیر جنگ بر سلامت روان میگوید: «وقایع طبیعی و غیرطبیعی مانند زمینلرزه، سیل و جنگ مستقیماً با سلامت روان افراد در ارتباط است. چون اولین چیزی که برای افراد ایجاد میشود احساس عدم امنیت است. در جنگ افراد آگاهی ندارند یک لحظه بعد چه اتفاقی میافتد، یک ساعت بعد خودشان و عزیزانشان زندهاند یا نه. بنابراین سطح اضطراب در جنگ خیلی بیشتر است و روان افراد را تحتالشعاع قرار میدهد.»
صداهایی از دل شهر
روایتهااز مشکلات روحی در روزهای جنگ بسیار است. زن جوانی هرچند جمله را که میگوید، لرزشی به دیوارههای صدایش میافتد و اشک از چشمانش سرریز میکند. او مدام از صداها میگوید، از خانهای که حالا ویرانهای از آن مانده:« حس میکنم دیگر نمیتوانم آن آدم سابق باشم. مگر میشود آن وحشت را فراموش کنم.»
این روایتها در شبکههای اجتماعی و در میان اقوام و دوستان هم بسیار شنیده میشوند. این نشان میدهد که باید منتظر سونامی اختلال ترس بعد از سانحه باشیم. دکتر برادران در اینباره میگوید: «افراد با شدتهای متفاوتی تحتتاثیر جنگ قرار میگیرند. این موضوع به عوامل متعددی بستگی دارد؛ اول اینکه چقدر فرد در معرض شرایط جنگی است. در همین جنگ اخیر کسانی که در تهران و در معرض حمله بودند تأثیر شدیدتری را تجربه کردند. حتی مجبور شدند خانه و زندگی و کار خود را رها کنند و به شهرهای مجاور یا دورتر بروند. خود صدا رعب و وحشت ایجاد میکند. این تجربه ناخوشایندی است و تا مدتها تأثیرات آن با آدم میماند.»
او درباره تجربیات کاری خود در این زمینه اضافه میکند: «یکبار به مرکز نگهداری افراد با اختلالات روانی بالا رفتم. خانمی را دیدم که مدام با خودش بطری آب معدنی حمل میکرد. این خانم در دوران جنگ تحمیلی ایران و عراق در محل زندگی خود تجربه شدید جنگ را داشته و ترس از بیآبی، قحطی و نبود مایحتاج در او مانده و ترومای جنگ هنوز برای او حل نشده بود. مورد دوم اینکه دیدم افرادی با تجربیات قبلی از جنگ، شدت بیشتری از اضطراب را تجربه میکنند، چون در ناخودآگاهشان ترس و وحشت جنگ وجود دارد. شرایط سنی مؤثر است. کودکی که دفعه قبل در جنگ بوده حالا آزار بیشتری میبیند چون دوباره تجربه ناامنی به سراغش میآید. اما مثلاً پدر من که دوران سربازیاش در جبهه بوده حس ناخوشایندی نداشت و وقتی از او میپرسیدیم میگفت من بدترش را دیدهام. بنابراین اثر جنگ بر افراد مختلف با زیستهای متفاوت فرق دارد. مورد سوم افرادی که خودشان زمینه اختلال اضطرابی دارند خیلی بیشتر از جنگ اثر میپذیرند. مثل دیواری که یک ترک دارد و با کوچکترین ضربهای فرومیریزد.»
حالا میدانیم که زیست فردی و جمعی ما آسیب دیده و بسیاری از مردم حساس و آسیبپذیر شدهاند. نکته این است که نگه داشتن و مخفی کردن این ترسها بعداً مشکلات بزرگتری برای فرد به دنبال دارد که شاید برطرف کردن آن به راحتی امروز نباشد. برادران در این زمینه توصیه میکند: «اگر افراد دیدند حالتهای اضطرابیشان بیشتر از یک ماه طول کشید، اختلال پس از سانحه دارند، تپش قلب، اضطراب، دلشوره، کیفیت خواب پایین، سردرد یا هر چیزی که از روند طبیعی خارج شده، بهتر است از یک مشاور کمک بگیرند.»
در این روزها بعضی به دنبال روانشناس میگردند و بعضی میگویند فایده ندارد و باید بگذرد تا درست شود. این مسئله اهمیت زیادی دارد. دکتر برادران در مورد آن توضیح میدهد: «این به شرایط هر آدمی برمیگردد. زمانی به روانشانس مراجعه میکنیم که موضوعی برای ما اختلال عملکرد ایجاد کند. ممکن است من اضطراب داشته باشم ولی در حدی نباشد که زندگی روزمرهام را تحتالشعاع قرار دهد و مرا برای مدتها درگیر کند. چیزی که فرد را به اتاق درمان میکشاند استیصال است. اینکه من دیگر صبرم نسبت به حال بد، درگیری ذهنی و نشخوار فکری تمام شده. بهترین کسی که میتواند تشخیص دهد به مشاوره نیاز دارد یا خیر خود فرد است. باید دقت داشت که بعضی مشکلات مانند گلوله برفی هستند. اول کوچک هستند و فرد فکر میکند خودش از پس آن برمیآید اما با بیتوجهی مشکلات بزرگتری ایجاد میکنند. در این شرایط آسیبهای موقتی تبدیل به اختلالات مزمن میشوند.»
سکوت نشانه خوبی نیست
کمک کردن به هم، در اختیار گذاشتن آنچه داریم اعم از مالی یا تخصصی از خصوصیات مواقع بحران است. ارائه خدمات رایگان به مردم از سوی پزشکان و روانشناسان هم در همین راستا صورت گرفت.
دکتر برادران اما به وجهی دیگر از این ماجرا اشاره دارد: «صادقانه بگویم وقتی آموزش یا خدماتی رایگان ارائه میشود، ارزش خود را از دست میدهد. من جزو افرادی بودم که این کار را کردم و دوست داشتم به مردم کمک کنم اما شاید باور نکنید که یک نفر هم تماس نگرفت. در شرایطی که میدانستم خیلیها به کمک نیاز دارند. خدمات رایگان باید پشتوانهای داشته باشد که مردم مطمئن باشند خدمت درست و باکیفیتی دریافت میکنند. این تصور وجود دارد که متخصصی که درمان رایگان انجام میدهد، کارش خوب نیست. انجام این کار یک وظیفه انسانی است و خیلی از متخصصان برای کمک به هموطن جنگزده خود این کار را میکنند. شعار ما همیشه این بوده که هزینههای درمان نباید فرد را از درمان منصرف کند و اولویت درمان اوست. در شرایطی که خیلی از کسبوکارها تحتتاثیر قرار گرفتند و فروشی نداشتند، من هم خواستم به زعم خودم قدمی بردارم و خدمتی ارائه دهم.»
علاوه بر روانکاوی راهکارهای دیگری نیز برای بهبود وضعیت روحی بعد از روزهای جنگ وجود دارد. محکم کردن پیوند با دوستان و آشنایان و تشکیل گروههایی برای کتابخوانی و گپ زدن، تمریناتی برای افزایش تابآوری در زندگی فردی و اجتماعی از مواردی است که تسلط به آنها میتواند در روزگار سخت کمککننده باشد.