JAI NewsRoom مدیریت

رؤیای ناتمام استقلال

27 خرداد 1405 | 09:22 •اقتصاد
رؤیای ناتمام استقلال

تورم و ناامنی شغلی پس از جنگ، زنانِ جویای زندگی مستقل را مجبور به ترک پایتخت کرد

«زری» مدام حساب بانکی‌اش را چک می‌کند. هربار که پیامک برداشت وجه را می‌بیند، شروع می‌کند به حساب‌وکتاب کردن. پرستار است و نزدیک سه سال پیش از همدان به تهران آمد. شهری که قرار بود امکان بیشتری برای کار و زندگی مستقل در اختیارش بگذارد، اما حالا زری علاوه‌بر مخارج روزمره زندگی، بیش از هر چیز نگران شهریورماه است که قرارداد اجاره خانه‌اش تمام می‌شود و نمی‌داند صاحبخانه برای تمدید چه تصمیمی دارد. «از فروردین به فکر جورکردن پولی بودم که بگذارم بانک و بتوانم وام بگیرم. اما نهایتش این است که صد میلیون تومان وام بگیرم؛ مگر صاحبخانه با صد میلیون راضی می‌شود؟»

پس از جنگ و تشدید بحران اقتصادی، افزایش اجاره‌بها، تعدیل نیروها و نااطمینانی‌های ناشی از جنگ، بسیاری از زنانی که برای استقلال و دستیابی به فرصت‌های شغلی از شهرهای کوچک به تهران مهاجرت کرده بودند، حالا به بازگشت فکر می‌کنند. بازگشتی که برای بسیاری از آنها یعنی محدودشدن فرصت‌های استقلال و کار و به گفته سیمین کاظمی، جامعه‌شناس، این مهاجرت معکوس نشانه محدودیتی است که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی بر عاملیت زنان در مسیر رهایی تحمیل می‌کنند.

زری اهل ملایر و ۳۱ساله است. در بیمارستانی خصوصی کار می‌کند و سیاست‌های جدید محل کارش باعث شده نیروها تعدیل شوند و تعداد پرستاران هر شیفت کم شود. او پیش از مهاجرت به تهران در بیمارستانی دولتی در همدان کار می‌کرد. حالا به‌دلیل افزایش فشارهای کاری و شرایط اقتصادی به بازگشت به همدان فکر کند؛ هرچند نه به شکل دائمی: «در این فکرم که  آخر هفته به همدان بروم و اوایل هفته به تهران بازگردم تا موقعیت شغلی‌ام را در تهران از دست ندهم.»

هزینه‌های زندگی در تهران به‌شدت کیفیت زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده‌. «در همدان با ۵۰ هزار تومان می‌رفتم کوه و کوهنوردی می‌کردم. اینجا اگر بخواهم فقط بروم کوه، بدون اینکه چیزی بخرم، حدود ۵۰۰ هزار تومان هزینه رفت‌وآمد و ورودی می‌شود.»

اما بازگشت برای او ساده نیست، چرا که پس از اخراج از سیستم دولتی همدان به دلیل فعالیت‌هایش در سال‌ ۱۴۰۱ ناچار به ترک شهر شده بود. 

مهاجرت معکوس زنان؛ یک پاکسازی اجتماعی

ماجرای استقلال «سمانه» روایت نسل دیگری از زنان است که سال‌ها کار کرده‌اند، برای استقلال هزینه داده‌اند و تصور می‌کردند دست‌کم از حداقلی از امنیت شغلی برخوردارند. او ۴۴ ساله است، از ۲۳سالگی شاغل شده و پس از سال‌ها رفت‌وآمد روزانه میان کرج و تهران، در ۴۰سالگی تصمیم گرفت مستقل زندگی کند. تصمیمی که خانواده‌اش هم از آن حمایت کردند. اما استقلال برای او ارزان تمام نشد. «وقتی مستقل شدم همه چیز حذف شد؛ باشگاه، تفریح و خیلی از کارهایی که دوست داشتم. درآمدم آن‌قدر پایین بود که همیشه یا قسط داشتم یا اجاره خانه. حتی مایحتاجی مانند گوشت را مادرم برایم تهیه می‌کرد.»

او پس از ۱۸ سال کار به عنوان گرافیست و ادیتور عکس، چند ماه پیش تعدیل شد. درست زمانی که برای تأمین هزینه مسکن، وام جدیدی گرفته و زیر بار تعهدات مالی بیشتری رفته بود. صاحبخانه قبلی خانه را فروخته بود و او برای پیدا کردن خانه جدید ناچار شده بود از خانواده کمک بگیرد و وامی ۳۰۰ میلیون تومانی دریافت کند، اما بعد شغلش را از دست داد. «خانه رهن کامل است و اجاره خانه ندارم. اما ۳۵ میلیون تومان قسط در ماه دارم. پنج ماه از گرفتن خانه گذشته اما بیشتر وقتم را در کرج می‌گذرانم. شاید ۶۰ رزومه فرستادم اما فقط یک نفر تماس گرفت.»

هزینه‌های زندگی در تهران به جایی رسیده که ترجیح می‌دهد از خانه بیرون نرود تا پولی خرج نکند؛ تصمیمی که به گفته خودش او را از زن فعالی که همیشه بوده، به فردی خانه‌نشین تبدیل کرده است. سمانه هم مثل مینا فکر می‌کند: «نمی‌دانم تا کی‌ می‌توانم ادامه دهم و چقدر می‌توانم مبارزه کنم؟»

کالایی‌سازی مسکن باعث شده برای زنانی مانند سمانه هزینه‌های اجاره‌بها و رهن خانه تبدیل به مشکلی پیچیده شود که «سیمین کاظمی»، جامعه‌شناس، درباره پیامدهای آن می‌گوید: «کالایی‌سازی مسکن موجب شده، مسکن به عنوان یک نیاز و حق اساسی به رسمیت شناخته نشود و به عرصه‌ای برای سرمایه‌گذاری و سودآوری تبدیل شود. با این وصف هر عاملی که بازار را دستخوش نوسان کند، شامل سیاست‌های کلان اقتصادی، تحریم و اخیراً جنگ، وضعیت مسکن را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد به طوری که با گرانی اجاره‌بها، امکان دسترسی به مسکن مناسب بیش از پیش دشوار می‌شود.»

به گفته او، در شهرهای بزرگ این تغییرات شدیدتر و از دسترس خارج شدن مسکن گسترده‌تر است: «در واقع آنچه اتفاق می‌افتد نقض «حق به شهر» است که قربانیان آن فرودستان اجتماعی، فقرا، زحمتکشان و به خصوص زنان هستند. گرانی مسکن در سال‌های اخیر بحرانی را ایجاد کرده و الگوهای جدیدی از وضعیت اسکان فرودستان به دنبال داشته مانند کوچکتر شدن فضا (زندگی در خانه یا اتاق کوچکتر)، حاشیه‌نشینی، همزیستی و هم‌خانگی اجباری، ماشین‌خوابی، پارکینگ‌نشینی، پشت‌بام نشینی، گورخوابی و بی‌خانمانی… . کسانی که نتوانند با این الگوها کنار بیایند مجبور به مهاجرت به شهرهای کوچک‌تر و ارزان‌تر هستند.»

از دیدگاه این جامعه‌شناس، زنان فقیر مهاجر که در تلاقی سه محور تبعیض (نابرابری جنسیتی، نابرابری طبقاتی و نابرابری فضایی) قرار دارند، در بحران مسکن ممکن است تاب‌آوری کمتری داشته باشند و مجبور به مهاجرت معکوس شوند: «باید در نظر داشت که زنان عموماً به علت نابرابری دستمزدی، درآمد کمتری دارند، در بحران‌ها بیشتر در معرض اخراج قرار دارند و به طور کلی فقر چهره‌ای زنانه دارد، برای همین تاب‌آوری زنان در برابر بحران‌های اقتصادی کمتر است. مهاجرت معکوس زنان فقیر، در واقع یک «پاکسازی اجتماعی» مبتنی بر جنسیت و طبقه است که زنان به ناچار از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک یا حاشیه‌ها مهاجرت می‌کنند.» 

تاوان رویا داشتن

مهاجرت به تهران برای «مینا» بخشی از مسیر ساختن یک هویت مستقل بود. او از ۲۱سالگی زندگی مستقل را آغاز کرده و حالا وارد پنجمین سال آن شده است. 

ترجیح می‌دهد با نام مستعار گفت‌وگو کند و می‌گوید در ابتدا خانواده با مستقل شدنش موافق نبودند. از شیراز به پایتخت آمده و خانواده خوابگاه دانشجویی را به خانه مستقل ترجیح می‌دادند و نگران امنیت او بودند. اما مینا به دلیل تفاوت‌هایی که با خانواده احساس می‌کرد، تصمیم گرفت مسیر خودش را بسازد: «به نظرم این فردیت و تنهایی برای تبدیل شدن به کسی که می‌خواهی خیلی لازم است و بودن در کنار خانواده امکان کمتری برای این کار می‌دهد.»

آذرماه سال گذشته از شغلش به‌عنوان کارشناس در حوزه نشر و کتاب استعفا داد تا مسیر تازه‌ای را تجربه کند. شغلی که بسیار دوست داشت و حاشیه امن‌اش بود اما لازم می‌دید تا جهانی دیگر را تجربه کند؛ بیرون از مدار آشنا و تکراری کار و زندگی‌اش. اما استعفای او همزمان شد با اعتراضات دی‌ماه سال گذشته و سپس جنگ. نتیجه آن شد که نه‌تنها شغل قبلی‌اش را از دست داد، بلکه فرصت‌های جدیدی که به آنها امید بسته بود هم از میان رفتند. حالا در کتابفروشی کار می‌کند. شغلی که هرچند به حوزه تخصصی‌اش نزدیک است اما آن را عقبگردی در مسیر حرفه‌ای خود می‌داند: «آخرین‌باری که این کار را انجام می‌دادم سال‌ها پیش بود. فکر می‌کردم می‌روم دنبال شغل مورد علاقه‌ام اما این ایده برای این جغرافیا کار نمی‌کرد. امنیت شغلی قبلی‌ام را از دست دادم و احساس می‌کنم دارم تاوان رؤیا داشتن و کار متفاوت خواستن را می‌دهم.»

اگرچه هنوز به بازگشت فکر نمی‌کند، اما فشار اقتصادی را به‌وضوح احساس می‌کند: «حتی خرید مایحتاج خانه دشوار شده و نمی‌دانم تا کجا می‌توانم تحمل کنم. یک بازه‌ زمانی در دی و بهمن فکر می‌کردم خانه‌ام را از دست بدهم. اما آخر سر فکر می‌کردم که خب یکسری کار انجام می‌دهی که دوست نداری، سنگین است و حتی پنج‌شنبه و جمعه هم کار می‌کنی اما در نهایت از پس‌اش بر می‌آیی. الان معتقدم که این یک برهه از زندگی است. اما همچنان برایم سوال است چطور قرار است پیش برود و اگر پیچیده شود باید چه کار کنم؟»

بازار کاری که مردانه‌تر می‌شود

در روایت‌های زری، مینا و سمانه، ناامنی شغلی یک تجربه مشترک در شرایط فعلی است؛ به‌گونه‌ای که زنان نه در تهران به ثبات شغلی می‌رسند و نه در شهرهای کوچک امکان کار پایدار دارند. وضعیتی که انگار بین دو فضای ناپایدار معلق مانده‌اند.

کاظمی درباره دلایل مهاجرت زنان به شهرهای بزرگ می‌گوید در شرایطی که نابرابری جنسیتی عادی است و اقدامی برای رفع آن صورت نمی گیرد، زنان مجبور هستند در میان محدودیت‌های ساختاری، راهی برای گذر از تبعیض جنسیتی پیدا کنند: «این گذر از تبعیض جنسیتی در شهرهای کوچک، سخت و حتی غیرممکن است. بسیاری از این زنان در شهرهای کوچک امکان توانمندشدن و شکوفایی استعدادها و بروز توانایی‌هایشان را ندارند؛ هم به دلیل توسعه‌نیافتگی اقتصادی و هم به دلیل موانع اجتماعی و فرهنگی. چنین شرایطی باعث می‌شود زنان در این فضاها احساس گیرافتادگی داشته باشند. اما در شهرهای بزرگ و توسعه‌یافته زنان می‌توانند دست‌کم به بعضی فرصت‌های شغلی دست پیدا کنند و وارد بازار کار شوند.»

به گفته او، از منظر حقوق زنان، نابرابری فضایی که بیکاری و خانه‌نشینی زنان در شهرهای کوچک و فرصت‌های شغلی بیشتر در شهرهای بزرگ را رقم می‌زند، مهاجرت را به گزینه‌ای رهایی‌بخش و روشی برای مقاومت در برابر تبعیض تبدیل می‌کند: «در واقع زنان برای توانمندسازی خود مهاجرت را انتخاب می‌کنند.»

اما بحران‌های اقتصادی با افزایش بهای مسکن و سایر هزینه‌های زندگی موجب شده زنان در معرض «طرد فضایی» و رانده‌شدن از فضای شهرهای بزرگ قرار گیرند و دوباره به فضاهای اجتماعی برگردند که جایی برای کار و بروز خلاقیت و استقلال زنان ندارند و الزامات اجتماعی، زنان را به پذیرش کنترل و فرودستی وادار می‌کند: «مهاجرت معکوس نشانه‌ای از محدودیتی است که توسط ساختار اقتصادی و اجتماعی بر عاملیت زنان در مسیر رهایی تحمیل می‌شود.»

به گفته او با این روند نرخ مشارکت اقتصادی زنان کاهش می‌یابد و بازار کار بیش از پیش مردانه می‌شود: «کاهش نرخ مشارکت اقتصادی، شکاف جنسیتی را بیش از پیش افزایش می‌دهد. آنهم در شرایطی که نرخ اشتغال زنان فقط ۱۱.۵ درصد است و رتبه ایران از نظر نرخ مشارکت اقتصادی زنان ۱۴۶ در بین ۱۴۸ کشور و در شکاف جنسیتی ۱۴۵ است.» 

از دیدگاه این جامعه‌شناس، در حال حاضر مهمترین راه برای برای رهایی از تبعیض جنسیتی و توانمند شدن زنان، دستیابی آنها به استقلال اقتصادی است: «اما شرایط به گونه‌ای است که زنان با وجود داشتن مهارت و تحصیلات امکان اشتغال به‌ویژه در شهرهای کوچکتر و توسعه‌نیافته را ندارند و با بحران اقتصادی و بحران مسکن، راه‌حل مهاجرت را هم از دست داده‌اند.»

مهاجرتی که از دیدگاه او، خود یک عارضه ساختاری است و نمی‌تواند پاسخی به نابرابری‌های اجتماعی باشد، ولی در شرایط موجود همین راه هم از دسترس خارج شده است.

مانند زری که میان ماندن و رفتن مردد است؛ میان تهرانی که هر روز گران‌تر و ناامن‌تر می‌شود و همدانی که فرصت‌ شغلی دلخواهش را ندارد. آنچه این تردید را دشوارتر می‌کند، خاطره شهری است که روزی ناچار شد آن را ترک کند: «باید برگردم به شهری که من را یک‌بار بعد از شش سال سابقه کار، پس زده بود.» 

بازگشت به فهرست