JAI NewsRoom مدیریت

پیکر هفت ساله زیر آوار موشک

19 اسفند 1404 | 09:48 •جامعه
پیکر هفت ساله زیر آوار موشک

روایت خانواده سبحان شهدادی، یکی از دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه میناب که در حمله آمریکا و اسرائیل به این مدرسه شهید شد.

آوار بتن سنگین است، اگر دو، سه طبقه باشد سنگین‌تر می‌شود، اگر روی بدن‌های هفت ساله و هشت ساله بیفتد، آنقدر سنگین که دیگر نمی‌توانند تکان بخورد؛ مثل صبح ۹ اسفند که بلوک‌های بتنی مدرسه غیرانتفاعی دخترانه و پسرانه شجره طیبه میناب، با شلیک موشک روی ۱۶۸ بدن نورس آوار شد و یکی از آنها سبحان شهدادی بود؛ هفت ساله، کلاس اول.
اصغر شهدادی پشت تلفن صدای آرامی دارد، از آن دورتر صدای پسر کوچکترش - احد- می‌آید که چند روز پیش، بالاخره یک هفته بعد از کشته شدن سبحان در حمله به مدرسه می‌گوید: « بابا! دیگر سبحان نداریم» پدر فکر می‌کند احد می‌خواهد آنها آسیبی نبینند و برای همین نامی از سبحان نمی‌برد؛ از پسر بزرگترش که «مثل رفیقم بود، نامش ذکر لبم بود».

صبح ۹ اسفند، خبر شروع جنگ که پخش می‌شود، ناظم مدرسه با خانواده دانش‌آموزان تماس می‌گیرد و می‌گوید خودشان را برسانند و بچه‌ها را ببرند. اصغر شهدادی صدای انفجار را در راه رسیدن به مدرسه سبحان می‌شنود و هنوز فکر می‌کند مقصر است که دیر به مدرسه رسیده؛ چون شنبه، یک روز عادی کاری بود، شهر شلوغ بود و او بعد از تماس مدرسه در ترافیک مانده بود.

تا قبل از رسیدن او، خانواده‌هایی که نزدیکتر بودند و بعضی از سرویس‌های مدرسه خودشان را زودتر از بقیه می‌رسانند و بچه‌های زیادی مدرسه را ترک می‌کنند. پدر سبحان همان وقت که صدای انفجار را در مسیر رسیدن به مدرسه و در ترافیک شهر میناب می‌شنود، در دلش مطمئن می‌شود که این صدای انفجار از مدرسه سبحان است: «همان زمان به دوستم هم گفتم. چون محوطه برایم آشنا بود، به او گفتم پسرم را زدند»؛ پسر هفت‌ساله‌اش را زده بودند، کنار ۱۶۷ دانش آموز و معلم دیگر.

پدر که به مدرسه می‌رسد، با چشم‌های خودش می‌بیند چطور بعضی از دانش‌آموزهایی که زودتر از کلاس‌ها بیرون آمده‌اند، زخمی شده‌اند؛ خیلی‌هایشان دست و پا نداشتند: «یک چیزهایی فراتر از حرف خانم.» همان موقع پدر به مادر سبحان زنگ می‌زند و  او هم با موتور خودش را می‌رساند. تا قبل از موشک دوم، مردم و پزشکان و پرستاران درمانگاه حضرت ابوالفضل، خودشان را به مدرسه می‌رسانند و همه در حال جست‌وجو بین آوارها بودند که حمله دوم شروع می‌شود؛ پدر سبحان هم آن را می‌بیند، وقتی که دنبال پیکر هفت ساله‌اش می‌گشت: «حمله دوم در همان محوطه بود، یک خرده فاصله داشت، نمی‌دانم چه بود، جنگنده بود یا پهپاد؟ هرچه بود مردم آنجا دنبال نجات بچه‌ها بودند.» ساعت نزدیک به ۱۲ ظهر، تقریباً یک ساعت و ۱۵ دقیقه بعد از حمله به مدرسه، پیکر سبحان به دست پدرش می‌رسد و بعد کار انتقال به بیمارستان و سردخانه آغاز می شود : «ما این تصاویر را در تلویزیون می‌دیدیم، اما حالا با واقعیت آن روبه‌رو شده بودیم. آن لحظه هیچ کاری از کسی برنمی‌آمد. سبحان را زده بودند، بچه‌ها را زده بودند، خیلی از بچه‌ها را.»

میناب شهر کوچکی است، از این شهر کوچک جنوبی ۱۶۸ خانواده داغدارند؛ بین آنها خانواده‌هایی از شهرهای دیگر هم بودند، از بندرعباس و بشاگرد و یاسوج و سیستان و بلوچستان و جیرفت و روستاهای اطراف. اهالی میناب شنیده‌اند آن روز یکی از معلمان اهل بشاگرد همین مدرسه، با فرزندش زیر آوار حمله موشک‌ها می‌ماند و همسرش که برای نجات او آمده بود هم جانش را از دست می‌دهد. تا روز ۱۶ اسفند ۱۹۲ دانش‌آموز و فرهنگی در ایران در حملات جنگ جانشان را از دست داده‌اند. مدرسه شجره طیبه ۴۰۰ دانش‌آموز داشت و در جریان حمله نهم اسفند غیر از ۱۶۸ دانش آموز و معلم کشته شده، ۱۱۰ نفر هم زخمی شدند و از میان آنها تا سه روز پیش ۱۰ نفر هنوز مرخص نشده بودند.

بر اساس گزارش واحد تحقیقات دیجیتال شبکه الجزیره، بررسی تصاویر ماهواره‌ای، ویدئوهای منتشرشده از محل حادثه و تحلیل جغرافیایی نشان می‌دهد دبستان دخترانه‌ای که در میناب هدف قرار گرفت، دست‌کم طی ۱۰ سال گذشته به طور کامل از پایگاه نظامی مجاور جدا بوده است. این یافته فرضیه‌ای که مدرسه را بخشی از تأسیسات نظامی می‌دانست زیر سوال می‌برد و احتمال هدف‌گیری مستقل آن را مطرح می‌کند. به نوشته این گزارش، صبح روز حمله هم‌زمان با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به چند نقطه در استان هرمزگان، زندگی در اطراف مدرسه تقریبا به‌طور عادی جریان داشت. تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد ساختمان مدرسه تا حدود ساعت ۱۰:۴۳ پیش از ظهر کاملا سالم بوده است. منابع محلی و مقام‌های ایرانی می‌گویند حدود ساعت ۱۰:۴۵ یک موشک هدایت‌شونده مستقیما به ساختمان مدرسه اصابت کرده است. واحد تحقیقات دیجیتال الجزیره برای بررسی دقیق‌تر، دو ویدئوی منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی را تحلیل و مکان‌یابی کرده است. ویدئوی نخست که از جنوب‌غربی محل گرفته شده، بالا رفتن دود از یک بلوک نظامی وابسته به پایگاه «سیدالشهدا» را نشان می‌دهد. ویدئوی دوم که نمای گسترده‌تری از منطقه نشان می‌دهد، دو ستون مجزا از دود سیاه را آشکار می‌کند: یکی از داخل پایگاه نظامی و دیگری از نقطه‌ای جداگانه که با موقعیت جغرافیایی مدرسه مطابقت دارد. به گفته الجزیره، فاصله قابل مشاهده میان این دو ستون دود با فاصله واقعی میان مدرسه و پایگاه در تصاویر ماهواره‌ای همخوانی دارد.

بررسی ساختار مجموعه نیز نشان می‌دهد مجتمع نظامی پیش‌تر به سه بخش مستقل تقسیم شده است: دبستان «شجره طیبه»، کلینیک شهید آبسالان و پایگاه نظامی سیدالشهدا. ساخت کلینیک و ایجاد ورودی و پارکینگ جداگانه برای بیماران غیرنظامی باعث شده این تأسیسات از فضای نظامی تفکیک شود؛ وضعیتی مشابه مدرسه که ورودی و کاربری مستقل داشته است. تحلیل نقاط اصابت نشان می‌دهد موشک‌ها پایگاه نظامی و مدرسه را هدف قرار داده‌اند، اما کلینیک تخصصی واقع در میان این دو نقطه آسیب ندیده است. به ارزیابی تیم تحقیقاتی الجزیره، چنین الگوی هدف‌گیری تصادفی به نظر نمی‌رسد و نشان می‌دهد مهاجمان از نقشه‌ها و مختصات دقیق مجموعه آگاه بوده‌اند.

حالا همه قصه مدرسه میناب را شنیده‌اند و پدر سبحان مردم را صاحب عزای پسرش می‌داند. غروب روز هفتم حمله است و اصغر شهدادی با همسر و فرزند دیگرش به روستای پدری برگشته و سبحان را به دست خدایش سپرده: «برای پسرم دلم تنگ می‌شود، اما حق بر این بود که به همین زیبایی بروند»

روز تشییع دانش‌آموزها و معلم‌های مینابی، همان روز که تصویر گورهای کوچک کنده شده همه‌جا پخش شد، بین جماعت عزادار، مردی جوان تصویر یک پسر خردسال را در دستش گرفته بود که رویش نوشته بود: «علی زارعی ( بنیامین)؛ گمشده در حادثه مدرسه شجره طیبه. جهت شناسایی با شماره زیر تماس بگیرید» خواهر علی پشت تلفن، آرام و بدون تمایل به حرف زدن می‌گوید پیکر او را بالاخره پیدا کرده و روز پنجشنبه به خاک سپرده‌اند، ولی «هیچکس از خانواده نمی‌تواند از آن روز چیزی تعریف کند» پدر سبحان می‌گوید روز حمله، شناسایی بعضی از بچه‌ها سخت‌تر بود، مثل آنهایی که سرشان از تنشان جدا شده بود، ولی حالا بیشتر بچه‌ها شناسایی شده‌اند و در همان گورهای بسیار کوچک که برای بدن‌های هفت ساله و هشت ساله کنده شده، خوابیده‌اند. به جز ماکان نصیری، محمدطاها جعفری و معلم، راضیه زمانی که ۱۱ روز پس از حمله هنوز پیکرهایشان شناسایی نشده است.

بازگشت به فهرست