چرایی افزایش آلزایمر در ایران؛ تأثیر بحرانهای جمعی در فاجعهای بیصدا
روز جهانی آلزایمر فرصتی است برای صحبتکردن درباره بیماریی که خودش هم فراموش شده. آلزایمر در ایران و جهان در حال گسترش است. رئیس انجمن آلزایمر ایران میگوید با پیرتر شدن جمعیت ایران باید توجه ویژهای به این بیماری داشت.
مدتی پیش آماری منتشر شد مبنی بر اینکه هر هفت دقیقه یک ایرانی به بیماری آلزایمر مبتلا میشود؛ آماری که اگرچه مربوط به دو سال پیش است، اما با افزایش سن ابتلا و سرعت رشد جمعیت سالمند، ممکن است اکنون حتی تشدید شده باشد. درچنین شرایطی، پرسشهای جدی درباره چرایی افزایش ابتلا، نقش عوامل محیطی، اثر کرونا و بحرانهای مشابه، وضعیت غربالگری، و توان نظام سلامت در مواجهه با این بیماری مطرح میشود.
برای واکاوی این موضوع و بررسی وضعیت فعلی بیماری آلزایمر در کشور، با «معصومه صالحی»، رئیس انجمن آلزایمر ایران گفتوگو کردهایم؛ گفتوگویی که از زنگ خطرهای خاموش این بیماری فراتر میرود و تصویری نگرانکننده از آینده سالمندی در ایران ارائه میدهد، آیندهای که به گفته صالحی، اگر جدی گرفته نشود، نه فقط خانوادهها بلکه کل جامعه را درگیر خواهد کرد.
مدتی پیش آماری منتشر شد که در هفت دقیقه یک ایرانی به آلزایمر مبتلا میشود؛ دلیل افزایش ابتلا به این بیماری درکشور چیست؟
بیماری آلزایمر یک بیماری دوران سالمندی است که متأسفانه به دلایلی که در جهان و بهویژه در ایران پیش آمده، از بعد از کرونا درصد ابتلا به آن افزایش پیدا کرده ؛ این افزایش در این دوران میتواند عوامل مختلفی داشته باشد؛ یکی به دلیل اینکه همه و بهویژه سالمندان در خانهها حبس و برای اینکه بیمار نشوند از فعالیتهای اجتماعی کنارهگیری کردند. ترس، اضطراب، استرس و ...، همه عواملی هستند که بدون شک در بروز این بیماری تأثیرگذار بودهاند چون ما در انجمن هم، بعد از کرونا ناگهان ۴۰۰ مورد پری آلزایمر (پیشساز آلزایمر) داشتیم. بنابراین دلایلی مانند: افسردگی، آلودگی هوا، استرسهای موجود، تورم، از دست دادن عزیزان یا زندگی در اضطراب و یا همین جنگ ۱۲ روزه ممکن است بر بعضی از افراد تأثیر بسیاری بگذارد که مشکلات آنها بعداً هویدا میشود. همه اینها، ریسک فکتور (عامل خطر) هستند که اگر درمان نشود، ممکن است باعث بروز بیشتر بیماری آلزایمر شود.
این آمار که در هر 7 دقیقه یک نفر به آلزایمر مبتلا میشود، آمار دقیق و به روزی است؟
این آمار مربوط به دو سال یا دو سال و نیم پیش بود که ما بر اساس آمار جهانی تخمین زدیم و در کشور هم غربالگریهایی انجام دادیم که این را نشان میداد، ولی با توجه به اینکه جمعیت سالمندی درکشور ما، تصاعدی بالا میرود، امکان اینکه تعداد این دقایق کمتر شده باشد (یعنی به شش یا پنج دقیقه هم رسیده باشد) وجود خواهد داشت؛ برای اینکه هم جمعیت سالمند افزایش پیدا کرده و هم متأسفانه، سن ابتلا به این بیماری کمی کاهش پیدا کرده است. افرادی به انجمن مراجعه کردند که بین ۵۰ تا ۶۰ سال داشتند و مبتلا به آلزایمر بودند هرچند که تعدادشان چشمگیر نبوده است.
یعنی عوامل ژنتیکی نقش اصلی را در ابتلا به آلزایمر ندارند؟
نمیشود گفت که ژن، عامل اصلی است. ژن به عنوان یکی از عوامل هر بیماری، تأثیرگذار است. ولی اگر ما روش زندگیمان را تغییر دهیم (یعنی به سبک زندگیمان از کودکی تا جوانی، بزرگسالی و میانسالی توجه کنیم)، تأثیر ژن (یعنی ابتلا از طریق ژنتیک) کاهش پیدا میکند؛ وقتی بتوانیم خطراتی مثل چربی خون بالا، مشکلات قلبی- عروقی، فشار خون و دیابت را با روش صحیح زندگی کاهش دهیم، ابتلا هم کاهش پیدا خواهد کرد و بهویژه افسردگی یکی از عوامل خطر بسیار بالاست، چون دمانس انواع مختلف دارد. وقتی کلمه دمانس را به کار میبریم، مجموعهای از اختلالات شناخت و حافظه را شامل میشود. حال بعضی از این اختلالات شناخت قابل برگشت هستند و بعضی دیگر خیر. به آنهایی که قابل برگشت هستند و باعث پیش آمدن اختلال شناخت میشوند، سودودمانس یا دمانس کاذب میگویند؛ مثل افسردگی، کمکاری یا پرکاری تیروئید، مصرف بعضی از داروها، جراحیهای طولانی مدت که ممکن است فرد مدتی پس از آن دچار اختلال شناخت و حافظه شود و یا عوامل دیگری که در زندگی فرد وجود دارد (مثل آلودگیهای بویایی و...) بدونتأثیر نخواهد بود
آیا این عوامل قابل بازگشت هستند؟
بله اینها قابل برگشت هستند. یعنی اگر موقعیتی را به سمت کاهش یا از بین رفتن این عوامل ایجاد کنیم، آن سودودمانس یا دمانس کاذب هم برمیگردد و فرد دوباره میتواند زندگی عادی داشته باشد، ولی انواعی از دمانس که غیرقابل برگشت است، از جمله بیماریهایی که در قسمتهای مختلف مغز (مثل هیپوکام و لوب پیشانی) ایجاد میکند، دمانس فرونتوتمپورال (لوب پیشانی) یا خود آلزایمر، دیگر غیر قابل برگشت نیستند ولی کنترل میشوند؛ یعنی خود بیماری آلزایمر ۷۰ درصد از دمانسهای غیر قابل برگشت را تشکیل میدهد، ولی اگر یک سال زودتر تشخیص داده شود، میتوانیم آن را پنج سال به تعویق بیندازیم و فرد پنج سال دیرتر دچار مشکلات اختلال شناخت و حافظه شود. بنابراین پیشگیری با روش زندگی بهتر، میتوان علاوه بر بیماری آلزایمر، بسیاری از بیماریهایی که خود عامل بیماری آلزایمر میشوند (مثل دیابت، کلسترول بالا، بیماریهای قلبی-عروقی و افسردگی) را کاهش داد و همه اینها باعث کاهش ابتلا به دمانس هم خواهد شد؛ یعنی هم خود این بیماریها و هم دمانس کاهش پیدا میکند. بنابراین در همه جنبهها، پیشگیری مهمتر از درمان است و امیدواریم کشور هم به این سمت برود که پیشگیری بر درمان اولویت داده شود و بتوانیم سالمندی سالمی داشته باشیم.
آیا این پیشگیری در در کشور جدی گرفته میشود؟
در موقعیتی که به سرعت سمت سالمندی میرویم تا جایی که شاید ۱۵ سال دیگر ما پیرترین کشور جهان شویم و ممکن است سالمندانی داشته باشیم که مبتلا به انواع بیماریهای غیرواگیر و به خصوص آلزایمر باشند ما باید این تهدید را به فرصت تبدیل کنیم و بتوانیم از سالمندانمان در قسمتهای مختلف بهره ببریم تا مثلاً جوانها را آموزش دهند یا در کارهای داوطلبانه شرکت کنند. کار داوطلبانه و خیریه به دلیل ترشح هورمونهایی در بدن که به انسان احساس شادی می دهد، باعث میشود انسان کمتر مبتلا به آلزایمر شود و به نوعی، مشغول فعالیت اجتماعی باشد. این فعالیتها تأثیری بسیار مثبت بر روند سلامت زندگی سالمندی دارد؛ بنابراین میتوانیم و امیدوارم که ابتلا را کاهش دهیم. با این وصف، همان طور که اشاره شد، وقتی فردی مبتلا به آلزایمر شد، متأسفانه درمانی ندارد و صرفا باید سیر پیشروی آن را کند کنیم که آن هم نتیجه همان تشخیص زودهنگام خواهد بود. ما میتوانیم با توانبخشی ذهنی و درمانهایی که توسط پزشکان متخصص داده میشود، روند پیشروی را کند کنیم تا شخص مدت زمان بیشتری بتواند با استقلال زندگی کند؛ یعنی به تخت و به دیگران وابسته نشود و بتواند زندگی خود را ادامه دهد.
اشاره کردید که در دوران کرونا با افزایش ابتلا در ایران مواجه شدیم. آیا امکانش هست که بعد از بحرانهایی مثل جنگ یا کرونا (در خانههای بهداشت، سراهای محله و...) غربالگری انجام شود تا امکان پیشگیری هم وجود داشته باشد؟
پیشنهاد غربالگری را به بسیاری از نهادهای مسئول دادهایم ، ولی متأسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. خوشبختانه سازمان بهزیستی کشور با ما همکاری داشت و با یکدیگر فعالیت مشترکی انجام دادیم و توانستیم در دو استان یزد و قزوین، حدودا بیش از ۵۸ هزار نفر را غربالگری کنیم که تمام دادههایشان موجود است و سازمان بهزیستی در حال برنامهریزی بر روی آنهاست تا بداند شیوع بیماری در کشور چقدر است ولی اصولاً شیوع بیماری در جهان، به گونهای است که ممکن است در هر سه ثانیه، یک نفر در جهان به انواع دمانس و نه فقط به بیماری آلزایمر (یعنی دمانس فرونتوتِمپورال و یا خود بیماری آلزایمر که ۷۰ درصد آنها را پوشش میدهد) مبتلا شود و در ایران هم این مسئله جهش پیدا کرده است، کما اینکه بیماران مراجعهکننده به ما بیشتر شدهاند و این خودش بحثی است که باید روی آن کار کرد. ما در این مسیر، با وزارت بهداشت و درمان پزشکی (که یکی از متولیهای مقابله با بیماری در کشور است) جلساتی داشتهایم و پیشنویس سند ملی دمانس را بر اساس دستورالعمل WHO که اعلام کرده بود تمام کشورها باید تا سال ۲۰۲۵ این سند را داشته باشند، آماده کردهایم. خوشبختانه در این وزارتخانه، کارشناسهای مختلف و صاحبنظر، ۶ سال روی آن کار کردهاند، ولی حدوداً از زمان حضور آقای دکتر نمکی در وزارتخانه به بعد، کمتر به آن پرداخته شده است. در واقع، در آن زمان، سند تصویب و به تمام دانشگاههای علوم پزشکی ابلاغ شد ولی بودجهای برای آن در نظر گرفته نشد و به نظر میرسد که اگر در وزارت بهداشت، مسئولین فکری برای آموزش غربالگری در کشور جهت تشخیص زودهنگام، داشته باشند و روش زندگی افراد متفاوت شود، بسیاری از موارد ابتلا در آینده کاهش پیدا کند.
تاکید داشتید پیشگیری و تشخیص زودهنگام تا چه میزان میتواند برکاهش مشکلات تاثیرگذار باشد. در چه سنی و با دیدن چه علامتی نگران شویم و به پزشک مراجعه کنیم؟
از کودکی باید پیشگیری کرد؛ یعنی روش زندگی را از کودکی باید تغییر داد. پفک و چیپس و چیزهایی از این دست واقعاً سم هستند که وارد بدن بچههایمان می کنیم. شما میتوانید به جای اینکه برای تغذیه او، پفکی در کیفش بگذارید، آن را مثل قدیم با نخودچی و کشمش، مقدار کمی بادام و پسته جایگزین کنید. درست است که ممکن است کمی گران باشد ولی اگر حساب کنید، هزینه آن پفک خیلی گرانتر از خوراکی طبیعی خواهد شد؛ یعنی واقعاً باید روش را تغییر دهیم. ما سال ۹۶ طرحی را برای کودکان پایه پنجم دبستان با هدف پیشگیری و افزایش دانش کودکان در مورد بیماری آلزایمر، ارتباط عاطفی بین نسلها، کمک به خانوادهها و کاهش آسیبهای بهداشتی روانی و اجتماعی آنها اجرا کردیم که در دنیا مقام اول را کسب نمود و در حال حاضر، در چندین کشور دارند نظیر آن را انجام میدهند؛ یعنی کودکان را آموزش میدهند تا از ابتدا روش زندگیشان را بر اساس سلامت در همه جنبهها و بهخصوص سلامت مغز پایهریزی کنند. مشکل مغز از همه بیماریها، ناراحتکنندهتر است چون فرد از همه نظر ناتوان میشود. اگر فردی مبتلا به سرطان شود یا دست وپایش دچار مشکل شود، تنها برای بخشی از سیستم بدنش مشکل ایجاد می شود ولی کسی که دچار یک بیماری از نوع دمانس و به خصوص بیماری آلزایمر و دمانس فرانتوتمپورال یا لوب پیشانی میشود که مغز را درگیر میکند، نه تنها خودش به مرور کاملاً از زندگی و نوع رفتارش در زندگی ساقط میشود، بلکه اطرافیان، خانواده، فرزندان و نوههایش همه درگیر میشوند، یعنی آسیبهای بهداشتی شدیدی در خانواده به وجود میآید. من امیدوارم که این صدا به گوش مسئولین برسد و بتوانند واقعاً کاری کنند و راهکاری در پیش بگیرند و غربالگری کنند تا بیماری، زود تشخیص داده شود و مبتلایان به سمت ناتوانی شدید نروند.
هزینههای نگهداری از افراد دچار آلزایمر هم باید زیاد باشد.
بله،در حال حاضر برخی از مراکز سالمندی ویژه، بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون تومان ماهیانه برای نگهداری سالمندان مبتلا به آلزایمر میگیرند، آیا همه مردم میتوانند از پس این هزینه برآیند؟ سالمندی که در خانوادهای زندگی میکند که توان سپردن او به این مراکز وجود ندارد، یا باید مراقبی را به خانه بیاورد که حدوداً بین ۲۵ تا ۳۰ میلیون تومان در ماه دریافت میکند. در خانوادهها هم مراقب اصلی این سالمندان که معمولاً دختران خانواده هستند، بیشترین ضربه را میخورند. وقتی نمیتوانند مراقب بگیرند، یک دختر، عروس یا فرزند ارشد معمولاً میماند و از آنها مراقبت میکند. یعنی خودش در عین جوانی یا میانسالی از کار ساقط میشود و مجبور میشود در خانواده بماند و از پدر یا مادرش مراقبت کند. به عبارت بهتر، میانسالان یا جوانان ما چنان ضربهای میخورند که از فعالیت اجتماعی کنار میافتند و در نهایت، به اقتصاد جامعه هم ضربه وارد میشود. بیماری آلزایمر، بیماری یک فرد نیست بلکه بیماری یک خانواده و یک جامعه است و همه را درگیر میکند. بنابراین جامعه باید آمادگی داشته باشد. صدا و سیمای ما باید به مردم آموزش دهد. ما یک انجمن آلزایمر در کشور هستیم. مگر چقدر توان داریم؟
دولت به شما کمکی نمیکند؟
ما هیچ بودجه دولتی نداریم. ما تنها مرکز ویژه توانبخشی و مراقبت دمانس روزانه را در کشور داریم که فقط افراد مبتلا به بیماری آلزایمر در آن هستند. این مجموعه چند نفر را میتواند پوشش دهد؟ چند مورد از چنین مراکزی داریم که ویژه آلزایمر باشد تا افرادی که فقط آلزایمر دارند، بتوانند در آنها حضور یابند؟ اگر این افراد به مراکز شبانهروزی بروند، متأسفانه به دلیل اینکه بعضی از مراقبین این مراکز، آموزش خاصی در مورد بیماری آلزایمر ندیدهاند، مورد آزار قرار بگیرند؛ کما اینکه بعضیها از این شکایت میکنند که بیمارشان را در فلان مرکز کتک زده یا به تخت بستهاند. تعدادی از این مراقبین بلد نیستند که چگونه از این فرد مراقبت کنند؛ یعنی باید برای این بیماران مراکز ویژهای وجود داشته باشد. من خواهش میکنم که سازمان بهزیستی کشور توجهی به این مسئله داشته باشند که در هر استان یا شهر، یکی دو مرکز ویژه آلزایمر تاسیس شود و خانوادهها بدانند که اگر نمیتوانند از این افراد نگهداری کنند، مراکزی وجود دارد که از مبتلایان به آلزایمر، درست نگهداری کند. ما از سازمان فنی-حرفه ای مجوز آموزش داریم که شامل نحوه مراقبت از فرد سالمند به ویژه با گرایش آلزایمر است و میتوانیم مراقبین را آموزش دهیم. من از سازمان بهزیستی خواهش کردهام و قرار شده است نامهای بنویسم تا اگر ممکن باشد، مراقبین این آموزش را ببینند و به آنها مدرک داده شود. مدرکی که بینالمللی است و هولوگرام دارد و در سطح جهان قابل استفاده است. اگر این کارها پیشبینی شود، شاید در ابتدا مقداری هزینهبر باشد ولی در عوض بازدهیاش، به اقتصاد خانواده و اشتغال جوانان بی کار، کمک می کند. اقدام درست آن است که مثلاً به جای اینکه شهرداریها یا بعضی از سازمانهای دیگر به خانمهای سرپرست خانوار ماهیانه پول بدهند، به آنها ماهیگیری یاد بدهند و آنها را آموزش دهند. خودشان هزینهاش را پرداخت کنند و در عوض آنها موظف شوند که کار کنند تا بیمه شوند و آیندهشان تأمین شود، حقوق دریافت کنند و لازم نباشد سربار کسی باشند.
افرادمیانسالی که نزدیک به آغازسن پیری هستند، چه نشانهای در خود ببینند تا احساس کنند که باید غربالگری شوند؟
ما معمولاً ۱۰ علامت هشدار داریم؛ ابتدا حافظه کوتاه مدت لطمه میبیند اما حافظه بلندمدت دیرتر دچار مشکل می شود. مثلاً فردی که در حال مبتلا شدن است، به یاد دارد که در کودکی یا در دوران دبیرستانش چه کار کرده ولی ممکن است یادش برود که کلیدش را کجا گذاشته یا غذایی را به جای یخچال در فر بگذارد. سه مورد از این علائم یک هشدار است که باید مراجعه کند، تست بگیرد و ببیند آیا مشکل حافظه دارد یا خیر. اگر زود تشخیص داده شود، میتواند پنج سال این مشکل را به عقب بیندازد. یعنی پنج سال راحتتر زندگی کند. به نظر من، اگر کسی از سن 50 سالگی، حدود 5 مورد از این علائم را تجربه کرد، دیگر باید به فکر باشد.
این نشانهها را شاید این روزها خیلیها که به سن ۵۰ سالگی هم نرسیدهاند، داشته باشند.
همه چیز هم آلزایمر نیست؛ برای برخی افراد، به علت مشکلات فکری، استرسهایی که دارند، فضای زندگی و درگیریها، این اختلالات پیش میآید ولی بعداً آن را به یاد میآورند..مثلا بارها برای شما اتفاق افتاده که موقع بیرون رفتن از خانه، یادتان میرود موبایلتان را بردارید ولی وقتی میروید، ناگهان یادتان میآید، برمیگردید و آن را برمیدارید، یا اسم دوستی را فراموش میکنید ولی بعد از چند دقیقه، آن را به خاطر میآورید. این چیزی است که برمیگردد و نمیشود گفت که علامت خطر است. ولی گاهی فراموش میکنید که اصلاً فیلمی را دیدهاید یا قبضی را پرداخت کردهاید. چیزهایی که یادآوری میشود، کمتر خطر دارد. یعنی ذهن بعد از آن حالت به هم ریختگی، تمرکز پیدا میکند و به یاد میآورد؛ ولی بهتر است همینطور که انسان برای سلامت جسمش چکاپ سالانه انجام میدهد، برای سلامت مغز خود هم تست بدهد. یعنی به سلامت آن هم اهمیت بدهد.
چرا میگویند این یک بیماری زنانه است؟
طول عمر و امید به زندگی در زنان بیشتر است و استرسهای خانواده بیشتر بر زنان اثر میگذارد. مردان معمولاً به بیرون از منزل میروند، کار میکنند و ارتباط اجتماعی دارند ولی زنان بیشتر در خانواده هستند و کارهای خانه را انجام میدهند، بیشتر جلوی گاز قرار دارند و کربن بیشتری استشمام میکنند، استرسهای درس و مدرسه و بردن و آوردن فرزندان را دارند و همه اینها، «استرس» است و اینها با «امید به زندگی» زنان تداخل پیدا کرده است و به همین دلیل، آنها بیشتر در معرض خطر هستند.
در دوران جنگ، مبتلایان به فراموشی مشکلاتشان بیشتر شد. آیا اصلاً مفهوم جنگ برای آنها قابل درک بوده است که بخواهد بر آنها تأثیر بگذارد؟
- کسانی که در مراحل اولیه هستند، صد درصد متوجه مشکلات جنگ میشوند. تغییر مکان برای کسانی که در آغاز مرحله دوم هستند، قدری ایجاد اختلال بیشتری میکند. یعنی فردی که مبتلاست و میزان ابتلای او تشخیص داده شده ، مدام میخواهد به خانه کودکیاش (که آن را به یاد میآورد) برود. بیماری آلزایمر به کمانی میماند. همانطور که یاد میگیرید و به مرور، به اوج میرسید، وقتی آرام آرام پایین میآیید، چیزهایی از یادتان میرود... من امیدوارم این کمان در انتها منجر به بیماری آلزایمر نشود و همان چیزهای سطحی باشد که فراموش میکنید و دوباره به یاد میآورید. اصلاً تغییر مکان برای کسانی که در مراحل پیشرفتهتر بیماری هستند، سم است و بهتر است اتفاق نیفتد ولی گاهی شرایط اینطور ایجاب میکند. یعنی مثلاً وقتی میگویند منطقهای را تخلیه کنید، استرس ماندن در آنجا بیشتر است. ترس و اضطراب، پیشرفت بیماری را تسریع میکند؛ گرچه در مراحل پیشرفتهتر یعنی از مرحله دوم به بعد، بهتر است فضای او را تغییر ندهند.
* آیا پس از جنگ ۱۲ روزه مانند زمان کرونا مراجعه کنندگان شما افزایش داشته است؟
- هنوز آمار نگرفتهایم، ولی احساس میکنم مقداری بیشتر شده است.