JAI NewsRoom مدیریت

واکاوی مفهوم فرصت شغلی برابر: اشتغال در چشم‌انتظارِ برابری؛ فراتر از شعارهای ویترینی

25 بهمن 1404 | 09:56 •رفاه
واکاوی مفهوم فرصت شغلی برابر:  اشتغال در چشم‌انتظارِ برابری؛ فراتر از شعارهای ویترینی

آیا ما واقعا بر اساس لیاقتمان قضاوت می‌شویم یا بر اساس شناسنامه‌مان؟

تصور کنید در صفی طولانی برای ورود به یک ساختمان ایستاده‌اید که قرار است در آنجا توانایی‌های شما برای به دست آوردن یک فرصت کاری سنجیده شود. اما در همین حین متوجه می‌شوید که در ورودی برای برخی افراد با رمز عبوری خاص باز می‌شود و برای برخی دیگر موانعی بلند چیده شده است که هیچ ربطی به مهارت آن‌ها در انجام کار ندارد. این صحنه دقیق‌ترین توصیف از نقض مفهومی است که ما آن را «فرصت شغلی برابر» می‌نامیم. در واقع این مفهوم سنجه‌ای است که نشان می‌دهد آیا ما واقعا بر اساس لیاقت‌های‌مان قضاوت می‌شویم یا بر اساس شناسنامه‌مان. در این گزارش قصد داریم از لایه‌های تئوریک عبور کنیم و ببینیم این ایده چگونه از کتاب‌های فلسفی به متن زندگی روزمره ما راه‌یافته است.

فرصت شغلی برابر دقیقا چیست؟

در ساده‌ترین تعریف «فرصت شغلی برابر» به این معناست که تمام افراد جامعه فارغ از ویژگی‌هایی که خودشان در انتخاب آن‌ها نقشی نداشته‌اند مانند جنسیت، نژاد، مذهب،  قومیت، طبقه اجتماعی یا زادگاه‌شان باید حق داشته باشند برای به دست آوردن یک جایگاه شغلی با دیگران رقابت کنند. طبق تعاریف تخصصی در دانشنامه فلسفه استنفورد این مفهوم بر این اصل استوار است که تنها معیار مشروع برای تفکیک افراد در بازار کار باید شایستگی فنی و اخلاق حرفه‌ای باشد. به زبان ساده‌تر یعنی اگر دو نفر برای یک پست مهندسی رزومه می‌فرستند سیستم استخدام نباید به این فکر کند که کدام یک در کدام محله به دنیا آمده‌اند؟ یا والدین‌شان چه کسی هستند؟ یا این‌که آن‌ها درباره موضوع‌های اجتماعی یا عقیدتی چگونه فکر می‌کنند؟ بلکه باید صرفا بپرسد کدام یک بهتر می‌تواند پل بسازد یا نرم‌افزار طراحی کند؛ یا آن‌که معلمی کند. این مفهوم یکی از زیرشاخه‌های اصلی و حیاتی کلان‌مفهوم «فرصت برابر» است. اگر فرصت برابر را یک چتر بزرگ بدانیم که شامل برابری در آموزش، بهداشت و حقوق مدنی است؛ فرصت شغلی برابر آن بخشی است که مستقیما با معیشت و کرامت انسانی فرد در عرصه اقتصاد گره می‌خورد.

ریشه‌های شکل‌گیری ایده برابری در کار

این ایده که امروز برای ما بدیهی به نظر می‌رسد محصول قرن‌ها مبارزه با نظام‌های طبقاتی و موروثی است. در دوران پیشامدرن شغل افراد معمولا توسط تبار و خانواده‌شان تعیین می‌شد. پسر نجار نجار می‌شد و فرزند اشراف‌زاده به مقامات دولتی می‌رسید. اما با طلوع انقلاب صنعتی در قرن نوزدهم و نیاز به تخصص‌های پیچیده بوروکراسی‌های جدید مجبور شدند به دنبال افراد توانمند بگردند نه صرفا افراد با موقعیت‌های برتر. با این حال نقطه عطف حقوقی این مفهوم به میانه قرن بیستم برمی‌گردد. پس از جنگ جهانی دوم و با تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر جهان متوجه شد که تبعیض در کار نه تنها غیراخلاقی است بلکه مانع رشد اقتصادی می‌شود. سازمان بین‌المللی کار در سال ۱۹۵۸ با تدوین کنوانسیون‌های تخصصی دولت‌ها را ملزم کرد تا موانع قانونی را از پیش پای اقلیت‌ها و زنان بردارند و از آن زمان بود که این ایده از یک توصیه اخلاقی به یک ضرورت قانونی در دادرسی‌های قضایی تبدیل شد.

تجربه عینی برابری در زندگی روزمره

برای ملموس شدن این بحث بیایید به یک مثال عینی نگاه کنیم. فرض کنید در یک شرکت بزرگ قرار است یک مدیر فروش انتخاب شود. در یک ساختار مبتنی بر فرصت شغلی برابر رزومه‌ها بدون نام و عکس بررسی می‌شوند تا سوگیری‌های ذهنی مدیران روی نتیجه اثر نگذارد. اما در دنیای واقعی ما هنوز با پدیده‌هایی مثل سقف شیشه‌ای روبرو هستیم. سقف شیشه‌ای همان مانع نامریی است که اجازه نمی‌دهد افراد توانمند صرفا به دلیل جنسیت یا وابستگی‌های گروهی – مذهبی به مدارج بالای مدیریتی برسند. وقتی در یک آگهی استخدامی محدودیت سنی غیرمنطقی یا ترجیح جنسیتی بی‌دلیل ذکر می‌شود ما در حال لمس مستقیم نقض فرصت شغلی برابر هستیم. این مفهوم یعنی وقتی شما در یک مصاحبه کاری شرکت می‌کنید از شما درباره تخصصتان بپرسند نه درباره اعتقادات شخصی یا روابط خانوادگی‌تان.

نگاهی به نقشه جهانی برابری فرصت‌ها

در سطح جهانی ما با یک پارادوکس بزرگ روبرو هستیم. در کشورهای توسعه‌یافته قوانین بسیار سختی برای تضمین برابری وجود دارد و شرکت‌ها ملزم به ارائه گزارش‌های تنوع هستند تا ثابت کنند به اقلیت‌ها فرصت داده‌اند. امروزه در اروپا و آمریکا بحث از برابری فیزیکی فراتر رفته و به برابری در مقابل هوش مصنوعی رسیده است تا مبادا الگوریتم‌های استخدامی تبعیض‌های انسانی را بازتولید کنند. به عبارت دیگر از آن‌جایی که امروزه در کشورهای پیشرو، عمدتا رزومه‌های استخدامی را برای بررسی در اختیار هوش منصوعی می‌گذارند؛ عملا چالش برابری از لایه انسانی به لایه الگوریتمی منتقل شده است. در حالی که در گذشته تبعیض محصول پیش‌داوری مستقیم مدیران استخدامی بود، اکنون بیم آن می‌رود که هوش مصنوعی با تحلیل داده‌های نابرابر سنتی، همان تبعیض‌های جنسیتی و نژادی گذشته را بازتولید کند. به زبان ساده، اگر الگوریتم بر اساس سوابق تاریخی که در آن گروهی خاص دست بالا را داشته‌اند آموزش ببیند، به طور خودکار همان نابرابری را به عنوان یک استاندارد موفقیت در آینده تکرار می‌کند. از این رو، برابری در عصر جدید به معنای طراحی کدهای کوررنگ و اخلاق‌مداری است که اجازه ندهند تعصبات کهن دنیای انسانی، زیر نقاب مدرن تکنولوژی پنهان و تثبیت شوند. اما در کشورهای توسعه‌نیافته یا در حال توسعه هنوز چالش‌های بنیادین‌تری مثل تبعیض‌های قومی و مذهبی و یا نبود زیرساخت‌های آموزشی برابر وجود دارد. نابرابری در کیفیت آموزش عملا باعث می‌شود که رقابت در بازار کار از همان ابتدا ناعادلانه باشد چرا که فرد محروم حتی اگر باهوش‌تر هم باشد ابزار لازم برای رقابت با فرد برخوردار را در اختیار ندارد.

شکاف میان حقِ بر روی کاغذ و تواناییِ در عمل

در ادبیات رفاه، ما اغلب بر سر این لایه دچار لکنت می‌شویم: اگر دولت فقط موانع استخدامی را بردارد اما برای نابرابری‌های آموزشی پیش از استخدام کاری نکند، آیا واقعاً «فرصت برابر» ایجاد کرده یا فقط به نابرابری قبلی مشروعیتِ قانونی داده است؟ مسئله اصلی در این بحث، تفاوت میان برابری صوری (قانون) و برابری ماهوی (شرایط واقعی) است. توضیح این لایه یعنی درک تفاوت میان «حق داشتن» و «توانایی داشتن». در برابری صوری، قانون می‌گوید: «در این اداره به روی همه باز است»؛ این یعنی مانع قانونی وجود ندارد. اما برابری ماهوی از ما می‌پرسد: «آیا همه توانسته‌اند خود را به پشت این در برسانند؟».

وقتی از برابری ماهوی حرف می‌زنیم، یعنی بپذیریم کسی که در یک منطقه محروم و بدون دسترسی به آموزش باکیفیت بزرگ شده، حتی اگر قانوناً اجازه استخدام داشته باشد، در عمل فرصت برابر ندارد با کسی که در بهترین شرایط رشد کرده است. برای رسیدن به عدالت واقعی، دولت نباید فقط داور مسابقه باشد، بلکه باید پیش از شروع رقابت، به کسانی که ناتوانی‌های ساختاری دارند کمک کند تا به خط شروع برسند.

چالش‌های تحقق فرصت شغلی در ایران

در ایران وضعیت فرصت شغلی برابر در میانه متن قانون و واقعیت اجرا معلق مانده است. قانون اساسی ایران صراحتا بر حق انتخاب شغل و شرایط مساوی برای احراز مشاغل تاکید دارد. اما ساختار بازار کار با چالش‌هایی مثل غلبه روابط بر ضوابط یا همان پارتی‌بازی دست و پنجه نرم می‌کند. سرمایه اجتماعی در ایران گاهی به معنای پیوندهای محفلی تعبیر می‌شود که راه را برای عده‌ای باز و برای خیل عظیمی از تحصیل‌کردگان می‌بندد. تمرکز شدید امکانات در پایتخت و شهرهای بزرگ باعث شده است که یک جوان مستعد در مناطق حاشیه‌ای عملا از چرخه فرصت‌های شغلی تخصصی حذف شود. اگرچه آزمون‌های استخدامی متمرکز گامی به جلو بوده‌اند اما نفوذ سهمیه‌های گوناگون و گزینش‌هایی که فراتر از تخصص می‌روند همچنان موانعی جدی در مسیر تحقق این حق بنیادین هستند.

پیوند ناگسستنی با شایسته‌سالاری

باید تاکید کرد که فرصت شغلی برابر و شایسته‌سالاری دو بال یک پرنده هستند. شایسته‌سالاری یعنی بهترین فرد برای بهترین جایگاه انتخاب شود اما این انتخاب زمانی عادلانه است که همه شانس رسیدن به آن مرحله را داشته باشند. اگر ما فرصت‌های آموزشی و شغلی را برابر نکنیم شایسته‌سالاری صرفا به ابزاری برای نخبگان تبدیل می‌شود تا موفقیت‌های ناشی از رانت خود را به پای تلاش و نبوغ شخصی بنویسند. برابری فرصت تضمین می‌کند که هیچ استعدادی در بیغوله‌ها تلف نشود و هیچ جایگاهی صرفا به واسطه ثروت یا قدرت اشغال نشود.

اشتغال برابر به مثابه حق انسانی

در نهایت باید گفت که برابری فرصت‌های شغلی یک امتیاز نیست که دولت‌ها به شهروندان می‌بخشند بلکه یکی از ارکان اصلی توسعه پایدار و کرامت انسانی است. جامعه‌ای که در آن شغل‌ها بر اساس رانت توزیع می‌شوند نه تنها عدالت را زیر پا گذاشته بلکه در حال خودکشی اقتصادی است چرا که مغزهای کارآمد خود را خانه‌نشین و متواری کرده و سکان کار را به دست افراد نالایق سپرده است. گذار به سمت عدالت واقعی تنها زمانی ممکن است که ویترین‌های استخدامی شفاف شوند و هر فرد اطمینان داشته باشد که تنها مرز میان او و آرزوهای شغلی‌اش میزان تلاش و تخصص اوست.

بازگشت به فهرست