JAI NewsRoom مدیریت

وقتی حقوق انسانی به حاشیه رانده شد؛ روایت جنگ دوازده‌روزه و اخراج مهاجران افغانستانی

22 مهر 1404 | 16:57 •جامعه
وقتی حقوق انسانی به حاشیه رانده شد؛ روایت جنگ دوازده‌روزه و اخراج مهاجران افغانستانی

در میانه جنگ دوازده‌روزه تهران، همزمان با اجرای طرح اخراج گسترده دو میلیون مهاجر افغانستانی، هزاران نفر در وضعیت اضطرار و بی‌پناهی گرفتار شدند. فیلمساز و پژوهشگران اجتماعی می‌گویند این بحران، ترکیبی از خشونت ساختاری، نفرت‌پراکنی رسانه‌ای و بی‌تفاوتی جامعه را نشان داد و حقوق انسانی مهاجران به شکل سیستماتیک نادیده گرفته شد.

وقتی تهران درگیر جنگ دوازده‌روزه شد، هزاران مهاجر افغانستانی نه تنها در معرض خطر بمباران، بلکه در برابر طرح گسترده اخراج نیز قرار گرفتند. گزارشی از شکست ساختاری جامعه ایران در حفظ حقوق انسانی آنان؛ از خیابان‌ها و محله‌ها تا دانشگاه و رسانه، جایی که سکوت و بی‌تفاوتی هزینه‌های سنگینی برای این گروه رقم زد.

حسن نوری، فیلمساز افغانستانی ساکن ایران، در نشست «مهاجرت و جنگ» گفت: بحران جنگ دوازده‌روزه هم‌زمان با اجرای طرح اخراج مهاجران افغانستانی رخ داد؛ بحرانی که پیش از هر بمبارانی، جان هزاران انسان را در وضعیت اضطرار و بی‌پناهی قرار داد.

او با یادآوری هم‌زمانی جنگ دوازده‌روزه با اجرای طرح اخراج، افزود:طرح اخراج بیش از دو میلیون مهاجر افغانستانی دارای مدرک اقامتی یا سرشماری، از انتهای سال گذشته اعلام شد. قرار شد این افراد به یکباره فاقد مدرک شوند و با آغاز سال جدید، اخراج آن‌ها عملیاتی شود.

نوری ادامه داد: زمانی که جنگ اتفاق افتاد، ما در میانه یک بحران انسانی بودیم. جان افراد زیادی در معرض خطر قرار داشت، اما هم‌زمان، شکل‌هایی از مقاومت مدنی در جامعه ایران پدید آمد؛ هرچند با تأخیر و اندک، خبرنگاران و رسانه‌ها گزارش نوشتند، نشست‌هایی برگزار شد و بیانیه‌هایی علیه این طرح منتشر شد. 

او تأکید کرد: در شرایط جنگی، اولویت‌ها تغییر می‌کند و تمام حمایت‌ها و کنشگری‌هایی که پیش از جنگ شکل گرفته بود، ناگهان به حاشیه رفت. جنگ با هولناکی خود، همه چیز را تحت‌الشعاع قرار داد و فعالانی که در این حوزه کار می‌کردند کنار زده شدند، در حالی که کسانی که در اجرای طرح اخراج بودند، کار خود را با همان شدت ادامه دادند، حتی در میانه بمباران.

نوری برای نمونه به مصاحبه‌ای از خراسان رضوی اشاره کرد که مسئول مربوطه با افتخار گفته بود: علیرغم شرایط جنگی، توانستیم هماهنگی ایجاد کنیم تا اتوبوس‌های شرکت واحد مجوز حرکت بگیرند. نگذاشتیم فرایند اخراج دچار خلل شود. نوری این افتخار را در روزهای بمباران «تلخ» خواند.

او بحران جنگ و اخراج را در دو محور توضیح داد: برچسب‌ها و اتهام‌های وارده به مهاجران، از جمله جاسوسی برای اسرائیل، و محدودیت شدید تردد آنان در روزهای جنگ. نوری افزود: این که مردمی که دهه‌ها کنار هم زندگی کرده‌اند، ناگهان یکدیگر را دشمن ببینند، بسیار تکان‌دهنده است.

نوری همچنین سابقه تاریخی این برچسب‌سازی‌ها را یادآوری کرد:«از دهه پنجاه و شصت، سوءظن و نگاه منفی نسبت به مهاجران شکل گرفت. امروز، پس از بیش از چهار دهه همزیستی و همکاری، عجیب است که چنین برچسب‌ها هنوز اثر می‌گذارد و جامعه در برابر آن واکنش نشان نمی‌دهد.

نوری گفت:رسانه‌ها و سینمای ایران نقش اساسی در بازتولید کلیشه‌ها دارند. قضیه خفاش شب دهه هفتاد را به یاد بیاورید؛ ابتدا رسانه‌ها اعلام کردند قاتل افغانستانی است و موج خشونت در محله‌ها شکل گرفت، اما بعد مشخص شد قاتل ایرانی بود.

او افزود: در آن روزها، وقتی به مهاجران تهمت زده می‌شد، نه امکان دفاع داشتند و نه صدایی برای پاسخ. صدای اتهام آن‌قدر بلند بود که فضا را پر می‌کرد.

نوری ادامه داد:افغانستانی‌ها در خیابان راه می‌روند، ظاهرشان شرقی است، اما برای نفرت‌پراکنی، منطق اهمیتی ندارد؛ تنها گلوله‌ای برای شلیک می‌خواهند. سال‌هاست هر مشکل جامعه ایران، گردن مهاجران می‌اندازند: کمبود آب؟ افغانستانی‌ها. گرانی مسکن؟ باز هم افغانستانی‌ها. بیکاری؟ دوباره افغانستانی‌ها.

او با اشاره به بازنمایی مهاجران در سینما گفت: در فیلم کمدی «سه بیگانه»، جاسوس اسرائیلی به شکل مهاجر افغانستانی تصویر می‌شود. وقتی چنین فیلم‌هایی ساخته می‌شوند، ذهن مردم آماده پذیرش کلیشه‌هاست.ترکیب نفرت‌پراکنی رسانه‌ای و سازوکارهای اجرایی نظام‌مند، طرح اخراج خشونت‌بار را در خلال جنگ دوازده‌روزه با شدت بیشتری اجرا کرد؛ تاوانش را هم مهاجران دیپورت‌شده و هم کسانی که مانده‌اند می‌دهند.

نوری به غفلت دانشگاه، روشنفکران و نهادهای مدنی اشاره کرد: انسان افغانستانی در بخش عمده‌ای از جامعه ایران دیده نشده است. حتی در انجمن جامعه‌شناسی ایران، ده‌ها نشست برگزار شد اما هیچ نشانی از مهاجران نبود. حضورشان محدود به نقش‌های خدمتکاری است و در لحظات حساس فراموش می‌شوند.

او افزود: در خلال بمباران تهران، بسیاری از مهاجران به دلیل محدودیت‌های قانونی قادر به ترک شهر نبودند. مدارک اقامت موقت تنها اجازه تردد محدود می‌داد. بنابراین، یا در معرض بمباران می‌ماندند یا با خطر باطل شدن اقامت و دیپورت مواجه می‌شدند.

نوری این وضعیت را ادامه الگوی تاریخی استثمار مهاجران دانست: افغانستانی‌ها نیروی کار ارزان و آسیب‌پذیر بوده‌اند. اکنون، با القای برچسب «مهمان تمام‌شده»، جامعه ایران آنان را دوباره به حاشیه می‌برد. جنگ دوازده‌روزه واقعیت خطر و محدودیت آنان را آشکار کرد.

آرش نصر اصفهانی، پژوهشگر اجتماعی، بررسی کرد چرا جامعه‌شناسی ایران به مسائل پناهندگان افغانستانی توجه نکرده است: تمرکز جریان اصلی بر مرکزگرایی باعث شد مسائل گروه‌های پیرامونی، از جمله افغانستانی‌ها، دیده نشود.

او افزود: دهه ۸۰ و ۹۰، حتی با حضور دانشجویان نسل دوم افغانستانی، جامعه‌شناسی ایران مقاومت می‌کرد و پذیرش مصداقی نژادپرستی را رد می‌کرد. پروپوزال دکترای من درباره طرد اجتماعی پناهندگان در سال ۹۲، به دلیل سوگیری از ابتدا رد شد.

نصر اصفهانی محدودیت‌های افغانستانی‌ها را فهرست کرد: محدودیت در ادغام اجتماعی، دسترسی محدود به شغل‌های پست، محرومیت از آموزش و بهداشت، نداشتن حق مالکیت. همه این محدودیت‌ها جایگاه آنان را به عنوان شهروند درجه دو نشان می‌دهد.

او افزود: پس از سال ۱۴۰۰ و روی کار آمدن طالبان، موج جدید مهاجرت، افغانستان‌ستیزی در رسانه‌ها و شعارهای انتخاباتی را شدت بخشید. خشونت علیه پناهندگان از حملات گروهی تا پلیس، افزایش یافت و جامعه‌شناسی ایران همچنان آن را نادیده گرفت.

نصر اصفهانی تأکید کرد: برچسب‌هایی مثل «جاسوس» یا «تهدید» علیه افغانستانی‌ها پذیرفته شد، زیرا طی سال‌ها تصویر آنان به عنوان دیگری و بیگانه ساخته شده بود و جامعه‌شناسی جریان اصلی این روند را نادیده گرفت.

مهدی سلیمانیه، پژوهشگر اجتماعی، هم در این نشست گفت: ناتوانی جامعه در حفظ حقوق مهاجران، به ویژه در دوران پساجنگ، تکان‌دهنده است. ما، ایرانیان و افغانستانیان ساکن ایران، نتوانستیم در بزنگاه‌های تاریخی از حقوق انسانی یکدیگر دفاع کنیم.

او افزود: پیش از جنگ، زمینه‌ها فراهم بود، اما در زمان جنگ، اتهام‌ها و اخراج‌ها شدت یافت. آمار غیررسمی از اخراج حدود دو میلیون نفر گزارش شد، اما آمار رسمی و سازوکار انسانی وجود نداشت.

 سلیمانیه گسترش تصور قالبی از مهاجر به‌عنوان تهدید، نبود آمار دقیق و شفاف از وضعیت مهاجران در بحران، محدودیت شدید در تردد و دسترسی به خدمات اساسی، عدم حمایت دانشگاه‌ها و نهادهای مدنی از پناهندگان، بازتولید رسانه‌ای کلیشه‌ها و نفرت، اعمال سیاست‌های اجرایی خشن حتی در دوران جنگ و بی‌تفاوتی جامعه و روشنفکران نسبت به بحران انسانی  راهفت نشانه شکست اخلاقی و نهادی برشمرد وگفت: این هفت عامل باعث شد مهاجران افغانستانی نه تنها قربانی بحران جنگ شوند، بلکه از جامعه میزبان نیز طرد شوند. این یک شکست اخلاقی و ساختاری است.

سلیمانیه تاکید کرد: اگر جامعه ایران بخواهد از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کند، باید آموزش، رسانه، دانشگاه و سیاست‌گذاری را بازسازی کند و به حقوق انسانی پناهندگان توجه واقعی داشته باشد.

دراین نشست فاطمه مقدسی، پژوهشگر جامعه‌شناسی و فعال مدنی، وضعیت کودکان مهاجر در ایران را بحرانی توصیف کرد و با ارائه آمار محدودیت‌های آموزشی و درمانی این کودکان را تشریح کرد.

به گفته مقدسی، تراکم کودکان افغانستانی در مدارس بسیار کمتر از آن چیزی است که در رسانه‌ها و اظهارنظرهای رسمی عنوان می‌شود و مشکل عمده تعداد محدودی مدرسه است. او می‌گوید: اگر مدارس با ظرفیت محدود و روش‌های ساده مانند دوشیفت کردن استفاده می‌شد، می‌شد بسیاری از مشکلات آموزشی این کودکان را حل کرد، اما تصمیمات امنیتی و محدودکننده، مسیر را مسدود کرد.

مقدسی با اشاره به آمار آموزش ابتدایی می‌گوید:از مجموع ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار کودک مهاجر، حدود ۸۰۰ هزار نفر در سن آموزش ابتدایی هستند، اما تنها ۵۷ هزار کودک در مدارس رسمی مشغول به تحصیل‌اند. اگر معیار تراکم مدارس را ۵۰ کودک مهاجر در نظر بگیریم، فقط ۳۰۰ تا ۳۳۵ مدرسه مشکل تراکم دارند؛ اگر معیار ۷۰ کودک مهاجر باشد، تنها دو دهم درصد مدارس کشور تحت تأثیر هستند.

وی افزود: قبل از بحران‌های اخیر، تقریباً ۹۰۰ هزار کودک بازمانده از تحصیل وجود داشتند و جمعیت کوچک پذیرفته شده هم می‌توانست راه‌حل‌های ساده‌ای داشته باشد، اما سیاست‌های آموزشی محدودکننده، این جمعیت را به بحران تبدیل کرد. حتی اکنون، کودکان مجبورند در خانه‌ها کلاس تشکیل دهند، زیرا مدارس آن‌ها را پذیرش نمی‌کنند.

مقدسی سپس به وضعیت سلامت کودکان مهاجر اشاره کرد: بخش زیادی از مهاجرین به دلیل نداشتن بیمه یا وضعیت غیرقانونی، امکان دسترسی به خدمات درمانی را نداشتند. پس از لغو برگه‌های سرشماری، کودکانی که در پروسه درمان بودند، از جمله عمل جراحی، با هزینه‌های سنگین روبه‌رو شدند و مددکاری‌های بیمارستان‌ها اغلب آن‌ها را پذیرش نکردند. نتیجه این شد که کودکان رها شدند و بحران سلامت در میان کودکان مهاجر به شدت افزایش یافت.

وی تأکید کرد:این وضعیت، نقض آشکار قوانین حمایتی از کودکان و پیمان‌نامه حقوق کودک است. سیاستگذاری‌ها کودک محور نبوده و کودکان در این فرآیند اساساً دیده نمی‌شوند.

بحران دوازده‌روزه تهران و همزمانی آن با طرح اخراج مهاجران افغانستانی، ترکیبی از بی‌تفاوتی، برچسب‌سازی و سوءاستفاده از سیاست‌های اجرایی را به تصویر می‌کشد. رسانه‌ها و سینما با بازتولید کلیشه‌ها، دانشگاه و نهادهای مدنی با سکوت خود و ساختارهای اجرایی با اجرای بی‌رحمانه طرح اخراج، سهمی جدی در تداوم این بحران داشتند.

هفت شاخص شکست اخلاقی، محدودیت دسترسی، تبعیض ساختاری و غفلت جامعه، نقشه راهی تلخ برای فهم بحران مهاجران ارائه می‌دهد. اما در این میان، صدای پژوهشگران و فعالان حقوق بشر می‌تواند مسیر ترمیم و بازآموزی جامعه ایران را هموار کند؛ مسیر بازگشت به اخلاق انسانی، پذیرش تفاوت و تضمین حقوق شهروندی برای همه، حتی در شرایط جنگ و بحران.

بازگشت به فهرست