شهری در اندازه بزرگسالان؛ شهر دوستدار کودک چه شد؟
تهران بیش از یکونیم میلیون کودک و نوجوان زیر ۱۵ سال دارد اما سهم آنها از خیابان، محله و تصمیمهای شهری محدود است.
کودک تهرانی برای رفتن به مدرسه اغلب به دست یک بزرگسال یا صندلی عقب خودرو وابسته است. برای بازی باید به پارک برسد، برای دوچرخهسواری باید جایی امن پیدا کند و برای ماندن در خیابان تقریباً فضایی ندارد. پیادهرو هم همیشه متعلق به او نیست؛ موتورسیکلت، تیر برق، کیوسک، خودروهای پارکشده و کفسازی نامناسب همان چند متر باقیمانده را هم محدود میکنند. در شهری که بخش بزرگی از معابر برای عبور خودرو طراحی شده کودک بیشتر مسافر شهر است تا شهروند آن.
گزارش «به سوی تهران دوستدار کودک؛ تحلیل جامعهشناختی، تجارب جهانی و نقشه راه سیاستی» که در مرکز مطالعات و برنامهریزی شهر تهران تهیه شده وضعیت کودکان را در سه سطح کالبدی، اجتماعی و نهادی بررسی کرده است. سلطه خودرو بر معابر، پیادهروهای ناایمن و ناپیوسته، فضاهای بازی تکراری، کاهش استقلال حرکتی کودکان و نبود سازوکاری برای مشارکت آنها در برنامهریزی شهری از مهمترین مسائل مطرحشده در این گزارش است.
شهری در اندازه بزرگسالان
در بخش کالبدی گزارش شهری را توصیف میکند که بیش از همه با نیازهای بزرگسال دارای خودروی شخصی سازگار شده است. پیادهروهایی که قطع میشوند، عرض کم، موانع فیزیکی و نبود مسیر ایمن دوچرخهسواری باعث میشوند حتی سفرهای کوتاه هم برای کودک به همراهی بزرگسال وابسته شود. نتیجه فقط استفاده بیشتر از خودرو نیست؛ محدودهای که کودک میتواند بهتنهایی در آن حرکت کند نیز کوچکتر میشود.
گزارش این وضعیت را «فرسایش استقلال حرکتی» مینامد؛ کاهش شعاعی که کودک میتواند بدون نظارت مستقیم بزرگسال در آن رفتوآمد کند. ترافیک، احساس ناامنی و فشار اجتماعی بر خانوادهها این محدوده را کمتر کرده و برای دختران نوجوان محدودیتهای بیشتری نیز ایجاد کرده است.
نوید سعیدی رضوانی، پژوهشگر حوزه شهر دوستدار کودک، میگوید طراحی شهری سنتی معمولاً نیاز کودکان را در اولویت قرار نمیدهد. به گفته او کودک به دلیل شرایط سنی، جسمی و ذهنی و همچنین جایگاه اجتماعی خود نمیتواند مانند یک بزرگسال برای حقوق و نیازهایش مطالبهگری کند و همین موضوع مسئولیت مدیریت شهری را بیشتر میکند.
او معتقد است حقوق کودک در شهر فقط با ساخت پارک یا زمین بازی تأمین نمیشود. کیفیت محیط زیست، ایمنی، آموزش، رفاه، روابط اجتماعی و امکان مشارکت نیز بخشی از این حقوقاند. شهری که برای کودک مناسب باشد باید امکان حضور امن، تحرک، بازی و ارتباط اجتماعی را فراهم کند. سعیدی رضوانی نیز بر قرار گرفتن کودکان در فرآیندهای سیاستگذاری و برنامهریزی تأکید دارد.
بازی از فضای عمومی عقب نشست
بازی یکی از فرصتهای مهم رشد کودک است اما پژوهش مرکز مطالعات نشان میدهد بسیاری از فضاهای بازی تهران با تجهیزات مشابه و تکراری شکل گرفتهاند. تاب، سرسره و سازههای پلاستیکی در پارکهای مختلف تجربهای کموبیش مشابه ایجاد میکنند و امکان ساختن، کشف کردن و ارتباط با خاک، آب، چوب و گیاه محدود میشود.
در سوی دیگر بخشی از بازی کودکان از فضای عمومی به فضاهای پولی منتقل شده است؛ پلیهاوسها، شهربازیهای سرپوشیده و کلاسهای سرگرمی. در چنین شرایطی درآمد خانواده نیز بر تجربه بازی اثر میگذارد. کودکی که خانوادهاش توان پرداخت دارد میتواند بخشی از کمبود فضای عمومی را جبران کند و کودکی که این امکان را ندارد، انتخابهای کمتری پیش رو دارد.
محل زندگی نیز تعیینکننده است. دسترسی کودک ساکن محلهای برخوردار به فضای سبز، کتابخانه، مرکز فرهنگی و فضای بازی با کودکی در یک محله متراکم جنوبی یکسان نیست. به همین دلیل گزارش مرکز مطالعات، مناطق جنوبی را برای بخشی از پروژههای پیشنهادی در اولویت قرار داده و تجربه مدئین کلمبیا را بهعنوان نمونهای از سرمایهگذاری بر زیرساختهای باکیفیت در مناطق کمبرخوردار بررسی کرده است.
کودکان پشت در اتاق تصمیم
یکی از مهمترین مسائل، غیبت کودکان از فرآیند تصمیمگیری است. بزرگسالان درباره پارک، خیابان، مسیر مدرسه و فضای محله تصمیم میگیرند و کودک اغلب زمانی با نتیجه روبهرو میشود که پروژه اجرا شده است.
سعیدی رضوانی میگوید: «ما باید به کودکان کمک کنیم، از آنها پشتیبانی کنیم و آموزششان بدهیم اما در عین حال باید از خودشان هم یاد بگیریم. تجربه کودک از محله میتواند چیزهایی را نشان دهد که در نقشه و گزارش فنی دیده نمیشود؛ تقاطعی که برای او ناامن است، مسیری که از آن پرهیز میکند یا زمینی که از نظر طراح کامل است اما برای کودک جذابیتی ندارد.»
برای فهم این تجربه، روشهایی مانند گفتوگو، نقاشی، عکاسی، نمایش، مشاهده محیط و «گشت هدایتشده» پیشنهاد شده است. در گشت هدایتشده، کودک همراه تسهیلگر در مسیر واقعی محله حرکت میکند و درباره نقاط امن و ناامن، موانع دسترسی و کیفیت فضاهای بازی توضیح میدهد.
در بلگراد، دانشآموزان طی دو سال تحصیلی مسیر خانه تا مدرسه را بررسی کردند و تجربههایشان با عنوان «گرههای تنش» و «گرههای شادی» روی نقشه ثبت شد. احساس امنیت، استقلال حرکتی، کیفیت عبور از خیابان، ترافیک، سروصدا، آسایش حرارتی و تعامل اجتماعی ارزیابی شد و نتیجه به پیشنهادهایی برای آرامسازی ترافیک، اصلاح گذرگاهها، محدودیت ورود خودرو، ایجاد سایه و افزایش فضای سبز رسید.
در نقشه راه پیشنهادی برای تهران نیز پروژه «مدرسه طراحی محله من» پیشبینی شده است. کودکان و نوجوانان در پنج محله برای یک فضای واقعی ایده میدهند و در مرحله بعد «شورای مشورتی نوجوانان منطقه» شکل میگیرد؛ شورایی که قرار است با شهردار منطقه ارتباط داشته باشد و درباره بخشی از بودجه خرد مشارکتی نظر بدهد. پروژه «راه سبز مدرسه» نیز سه تا پنج مدرسه ابتدایی را هدف گرفته است. دانشآموزان، والدین و کسبه نقاط خطرناک مسیر را مشخص میکنند و بعد آرامسازی ترافیک، اصلاح پیادهرو و ایجاد مسیرهای امن پیاده و دوچرخه در دستور کار قرار میگیرد. برای «ایمنسازی پیرامون مدارس» نیز ردیف بودجه مستقل پیشنهاد شده است.
تابآوری پیش از بحران ساخته میشود
پروژه «بازی-طبیعت تهران» به دنبال فاصله گرفتن از تجهیزات تکراری و ورود خاک، آب، چوب، گیاه و عناصر طبیعی به فضای بازی است. «محله نفس میکشد» نیز بر بام و دیوار سبز، طبیعیسازی بخشی از حیاط مدارس و تبدیل یک زمین بایر در محلهای کمبرخوردار به پارک طبیعی کوچک تأکید دارد.
برای مناطق ۱۷، ۱۸ یا ۱۹ نیز «کانون فرهنگ و بازی» پیشنهاد شده؛ مرکزی با کتابخانه کودک و نوجوان، فضای بازی خلاق، کارگاه آموزشی و بام سبز که والدین، فعالان محلی و نمایندگان نوجوانان در اداره برنامههای آن نقش داشته باشند.
در میان همه این پیشنهادها «پیوست ارزیابی تأثیر بر کودک» میتواند دامنه وسیعتری داشته باشد. بر اساس آن، هنگام تدوین طرحهای توسعه شهری، صدور پروانه ساختمانی و ارزیابی پروژههای عمرانی باید اثر تصمیم بر ایمنی، دسترسی، بازی و استقلال حرکتی کودکان سنجیده شود.
تهران برای کودکان کمبود برنامه ندارد؛ کمبود اصلی، سهم آنها از خود شهر است. تا وقتی کودک در خیابان، محله و تصمیمهای شهری دیده نشود، «شهر دوستدار کودک» بیشتر یک عنوان باقی میماند تا تجربهای روزمره.