JAI NewsRoom مدیریت

کودکی میان انفجار و اضطراب؛ جنگ چگونه در ذهن کودکان ادامه پیدا می‌کند؟

09 فروردین 1405 | 09:37 •جامعه
کودکی میان انفجار و اضطراب؛ جنگ چگونه در ذهن کودکان ادامه پیدا می‌کند؟

«می‌ترسم بمیرم و به آرزوهایم نرسم...»؛ این جمله را امیرمهدی ۱۳ ساله در میانه روزهای جنگ نوشت؛ جمله‌ای که حالا به یک پرسش جدی تبدیل شده است: در دل بحران‌های جنگی، چه بر سر روان کودکان می‌آید؟

هر بار صدای انفجار بلند می‌شود، امیرمهدی خودش را به مادرش می‌رساند و زیر لب تکرار می‌کند: «نمی‌خواهم بمیرم». برای او، جنگ مجموعه‌ای از ترس‌های شخصی است؛ ترس از نرسیدن به آینده، از دست دادن خانواده، بی‌خانمان شدن و از بین رفتن همان شادی‌های کوچکی که روزی زندگی‌اش را پر می‌کرد.

او در ایام جنگ ۱۲ روزه، برای مادرش نوشته بود که از تنها ماندن می‌ترسد، از اینکه دیگر دوستانش را نبیند و از اینکه خانه‌شان دیگر جایی برای آرامش نباشد. چند روز پیش،در روزهای جنگ دوم دوباره همان حرف‌ها را تکرار کرد؛ همان نگرانی‌ها، همان اضطراب‌ها. 

روایت امیرمهدی، تنها یک تجربه شخصی نیست؛ بلکه نمونه‌ای از وضعیتی است که بسیاری از کودکان در شرایط بحران با آن روبه‌رو می‌شوند. جنگ، حتی وقتی از نظر فیزیکی پایان می‌یابد، می‌تواند در لایه‌های پنهان ذهن کودکان باقی بماند و خود را در قالب ترس، اضطراب یا تغییرات رفتاری نشان دهد.

کارشناسان حوزه سلامت روان معتقدند کودکان، به دلیل درک محدود از موقعیت‌های پیچیده و وابستگی عاطفی بالا، از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در شرایط جنگی هستند.

مغز در حال رشد، زیر فشار تروما

اعظم قربانی، استادیار پرستاری، در توضیح این وضعیت تأکید می‌کند: استرس مداوم و تروماهای ناشی از جنگ می‌تواند بر مغز در حال رشد کودکان اثر بگذارد و پیامدهایی مادام‌العمر برای سلامت جسمی و روانی آن‌ها ایجاد کند.

او با اشاره به ابعاد این آسیب‌ها توضیح می‌دهد که چنین فشارهایی می‌تواند به آشفتگی‌های شناختی، عاطفی و رفتاری منجر شود؛ نشانه‌هایی که گاهی به شکل درماندگی، سردرگمی، گوشه‌گیری یا حتی خشم بروز پیدا می‌کند.

در کنار این نقل‌قول، یافته‌های علمی نیز نشان می‌دهد کودکانی که در معرض استرس‌های شدید قرار می‌گیرند، جهان را ناامن‌تر از واقعیت ادراک می‌کنند؛ برداشتی که در صورت تداوم، می‌تواند در شکل‌گیری شخصیت آن‌ها تأثیر بگذارد.

یکی از نکات کلیدی که متخصصان بر آن تأکید دارند، مسئله انتقال اضطراب از والدین به کودک است. قربانی در این‌باره می‌گوید: «کودکان احساسات والدین خود را جذب می‌کنند و حتی نوزادان نیز می‌توانند به استرس مادر واکنش نشان دهند.

این پدیده که از آن با عنوان «سرایت عاطفی» یاد می‌شود، نشان می‌دهد که حتی اگر کودک در معرض مستقیم جنگ نباشد، اضطراب محیط اطراف می‌تواند بر او اثر بگذارد.

در واقع سکوت والدین یا پنهان کردن نگرانی‌ها، لزوماً به معنای محافظت از کودک نیست؛ چرا که کودک از طریق نشانه‌های غیرکلامی، نگرانی را درک می‌کند.

والدین؛ سپر محافظ یا حلقه انتقال بحران؟

در چنین شرایطی، نقش والدین دوگانه و تعیین‌کننده است. از یک‌سو، آن‌ها می‌توانند به عنوان مهم‌ترین منبع امنیت روانی عمل کنند و از سوی دیگر، در صورت ناتوانی در مدیریت استرس خود، ناخواسته به انتقال‌دهنده اضطراب تبدیل شوند.

قربانی در گفت وگو با روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی تهران با تأکید بر این نقش می‌گوید: مهم‌ترین عامل تاب‌آوری کودک در برابر تروما، رابطه او با والدین است. حضور والدینی آرام و درگیر، همانند یک سپر محافظ عمل می‌کند.

با این حال او یادآور می‌شود که این حمایت زمانی مؤثر است که والدین ابتدا بتوانند احساسات خود را مدیریت کنند. به همین دلیل، استفاده از روش‌هایی مانند تنفس عمیق، کاهش مواجهه با اخبار و در صورت لزوم دریافت مشاوره تخصصی، بخشی از مراقبت غیرمستقیم از کودک محسوب می‌شود.

یکی از اشتباهات رایج در مواجهه با کودکان، تلاش برای انکار واقعیت است. جملاتی مانند «چیزی نشده» یا «نترس» ممکن است در کوتاه‌مدت آرام‌کننده به نظر برسد، اما در بلندمدت می‌تواند اعتماد کودک را کاهش دهد.

در همین زمینه، قربانی توضیح می‌دهد: کودکان باید بتوانند آزادانه پرسش‌ها و نگرانی‌هایشان را مطرح کنند. انکار واقعیت، نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه آن‌ها را از بیان احساسات واقعی‌شان بازمی‌دارد.

بر این اساس، گفت‌وگوی صادقانه، متناسب با سن کودک و همراه با امیدبخشی، یکی از مؤثرترین راهکارها برای کاهش اضطراب است.

خانه‌ای که باید امن بماند

در شرایطی که بیرون از خانه با ناامنی همراه است، فضای داخلی خانه باید به پناهگاهی امن تبدیل شود. کاهش صداهای تنش‌زا، محدود کردن تصاویر خشونت‌آمیز و ایجاد محیطی آرام، از جمله اقداماتی است که می‌تواند به تثبیت احساس امنیت کمک کند.

 قربانی در این‌باره تأکید می‌کند: محدود کردن تماشای تلویزیون و مواجهه با شبکه‌های اجتماعی ضروری است، چرا که کودکان از تصاویر پراکنده، روایت‌هایی می‌سازند که می‌تواند جهان را حتی ترسناک‌تر جلوه دهد.

در کنار این موارد، حفظ نظم روزانه نیز اهمیت دارد. برنامه مشخص برای خواب، بازی و فعالیت‌های روزمره، به کودک حس کنترل و ثبات می‌دهد؛ عاملی که در شرایط بحران، نقشی کلیدی در کاهش اضطراب ایفا می‌کند.

کودکان همیشه نمی‌توانند احساسات خود را با کلمات بیان کنند. به همین دلیل، استفاده از روش‌های جایگزین مانند نقاشی، قصه‌گویی یا بازی، به آن‌ها کمک می‌کند تا ترس‌های خود را بیرون بریزند.

متخصصان همچنین بر آموزش تکنیک‌های ساده آرام‌سازی تأکید دارند. تمرین‌هایی مانند تنفس عمیق، فعالیت‌های بدنی سبک یا حتی گوش دادن به داستان‌های آرام‌بخش، می‌تواند به کاهش سطح استرس کمک کند و کودک را از فضای تنش دور کند.

چه زمانی باید نگران شد؟

در کنار همه این راهکارها، یک خط هشدار نیز وجود دارد. اگر نشانه‌هایی مانند کابوس‌های مکرر، شب‌ادراری، انزوا، پرخاشگری یا تغییرات شدید رفتاری در کودک تداوم پیدا کند، مراجعه به متخصصان روان‌شناسی ضروری است.

قربانی تأکید می‌کند: آثار روانی جنگ بر کودکان انکارناپذیر است، اما با آگاهی و همراهی والدین می‌توان شدت این آسیب‌ها را به‌طور قابل توجهی کاهش داد.

شاید صدای انفجارها خاموش شود و شهر دوباره ساخته شود، اما اگر برای ذهن کودکان کاری نشود، جنگ درون آن‌ها ادامه پیدا می‌کند.

بازگشت به فهرست