نسل سالمندان ایران در بحران «مرگ اجتماعی»؛ کلیشه منفی پیری در رسانهها پررنگتر شد
کارشناسان میگویند رسانههای کشور سالمندان را اغلب با تصویری ناتوان، بیمار و منزوی نشان میدهند و این کلیشه منفی نهتنها واهمه عمومی از سالمند شدن را تشدید میکند، بلکه زنان سالمند را بیش از مردان در معرض آسیبهای اجتماعی قرار میدهد. استادان دانشگاه هشدار میدهند اگر بازنمایی سالمندی تغییر نکند، در آینده با نسلی روبهرو خواهیم بود که زندهاند اما زندگی نمیکنند.
مجید فولادیان ؛عضو هیئت علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه فردوسی مشهد در نشست «نیازها و ضرورتهای آموزشی کشور در آستانه ورود به دوره سالمندی» به نابرابری آموزشی و پیامدهای آن برای نسل دهه شصتیها پرداخت.
اوبا مرور تجربه نسلی دهه شصتیها گفت: نسلی که زمانی «فرصت بینظیر جمعیتی» خوانده میشد، امروز در آستانه سالمندی به یکی از نگرانیهای بزرگ اجتماعی بدل شده است. او تأکید کرد بحران سالمندی در ایران تنها مسئله سن نیست، بلکه بازتاب سالها نابرابری آموزشی و غفلت از عدالت در فرصتهای یادگیری است.
فولادیان با اشاره به چالش های دهه شصتی ه با ورود به هر دوره زندگی گفت: مانسلی بودیم که جمعیت زیادی داشتیم؛ جمعیت زیاد شد، اوایل نوجوان و جوان بودیم. آن زمان گفته میشد یک فرصت بینظیر در حال ورود است؛ جمعیت زیادی در آستانه بلوغ و دانشگاه قرار دارد.
او ادامه داد: اما آن فرصت به مرور به تهدید تبدیل شد. کلاسها جا نداشت، دانشگاهها شلوغ شدند، تهران پر شد، کنکورها سنگین شد. ما در بزرگترین کنکور کشور شرکت کردیم، اما انفجار جمعیتی در نهایت به نابرابری آموزشی و رقابت فرساینده منجر شد. دانشگاه آزاد رشد کرد، ولی نتیجهاش چه شد؟ فرصت به تهدید بدل شد و این روند تا امروز ادامه دارد.
فولادیان با اشاره به آینده جمعیتی کشور گفت: ما نسلی هستیم که بیشترین جمعیت کشور را تشکیل میدهیم و در آینده نزدیک، بخش عمده سالمندان ایران را همین نسل خواهد ساخت. پیشبینی میشود بیش از ۲۰ تا ۳۰ درصد جمعیت کشور سالمند شود، و این مسئله بسیار جدی است. با این حال، هنوز کسی بهطور جدی به ۲۰ یا ۳۰ سال آینده فکر نمیکند. نگرانی من این است که ما در آینده با بحران گستردهای مواجه شویم. مسئله سالمندی در ایران فقط مربوط به بالا رفتن سن نیست، بلکه به نابرابریهای آموزشی و اجتماعی ریشهداری بازمیگردد که از کودکی تا بزرگسالی همراه ما بوده است.
این استاد دانشگاه تأکید کرد: اگر در کودکی از آموزش و سواد غفلت شود، در بزرگسالی و سالمندی نتیجهاش بحران است. امروز نرخ بیسوادی در میان سالمندان ایرانی بالاست و در حوزه سواد دیجیتال در میان ضعیفترین کشورها قرار داریم. در میان سالمندان بالای ۷۵ سال، بیش از ۵۰ درصد بیسوادند و این فاجعهبار است.
به گفته او، ریشه این وضعیت در دوران کودکی این نسل است: بسیاری از آنان فرصت تحصیل نداشتند. امروز هم اگر به کودکان کار و بازمانده از تحصیل نگاه کنیم که بیش از دو میلیون نفر تخمین زده میشوند میبینیم همان چرخه نابرابری آموزشی در حال تکرار است. این کودکان، سالمندان بیسواد فردای ما هستند.
فولادیان با اشاره به کیفیت پایین آموزش در مدارس دولتی گفت: «حتی سواد خواندن و نوشتن در مدارس دولتی به وضعیت نگرانکنندهای رسیده است. کودکان طبقه فرودست عمدتاً به مدارس دولتی میروند، اما آموزش مناسب نمیبینند. در حالی که اگر تنها سواد خواندن و نوشتن را به عنوان آموزش پایه در نظر بگیریم، همین هم کافی نیست.
او افزود: ما اساساً فرهنگ احترام به سالمند را آموزش ندادهایم. احترام با نصیحت بهدست نمیآید؛ احترام از موقعیت و شأن اجتماعی میآید. سالمندی که قدرت اقتصادیاش را از دست داده، سواد دیجیتال ندارد و حضور اجتماعیاش کمرنگ است، چگونه میتواند در نگاه جامعه محترم بماند؟
فولادیان در ادامه نشست تأکید کرد احترام به سالمندان در جامعه از بین رفته، زیرا موقعیت اجتماعی و دانش آنان تضعیف شده و از فرایند بازآموزی و مشارکت کنار ماندهاند.
عضو هیئت علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه فردوسی مشهد گفت: احترام به سالمندان در گذشته نه از سر عاطفه، بلکه از جایگاه دانشی و تجربی آنان ناشی میشد؛ اما امروز، بهدلیل نبود بازآموزی، ضعف سواد دیجیتال و ناتوانی در مشارکت اجتماعی، سالمندان دچار انزوا و «مرگ اجتماعی» شدهاند.
فولادیان در ادامه سخنان خود گفت: احترام بدون موقعیت، دوام ندارد. اگر آدمها از موقعیت قدرتمند برخوردار باشند، احترام هم با آن میآید. اما وقتی آن موقعیت فرو بریزد، هر نوع احترام نیز از بین میرود.
او با طرح این پرسش که چرا در گذشته سالمندان مهمتر بودند، توضیح داد: ۳۰ یا ۵۰ سال پیش، سالمندان چیزی برای ارائه داشتند؛ دانش، تجربه و مهارتی که برای نسل جوان ارزشمند بود. اما امروز این ارتباط منقطع شده است. سالمند ما از یک زمان به بعد دیگر وارد چرخه بازآموزی نشده، آموزش ندیده و به رسمیت شناخته نشده است.
این جامعهشناس درباره مفهوم «مرگ اجتماعی» گفت: مرگ اجتماعی از انزوای نسبی شروع میشود. سالمندانی که با سواد دیجیتال بیگانهاند، توان ارتباط با فضای اجتماعی را ندارند. بسیاری از آنان حتی در استفاده از تلفن هوشمند یا پاسخ دادن در شبکههای ارتباطی ناتواناند، در نتیجه از خانواده و اجتماع حذف میشوند و کمتر دیده میشوند. این همان انزوای نسبی است که به سرعت گسترش مییابد.
فولادیان افزود: در کنار این انزوا، مسئله وابستگی عاطفی نیز پدید میآید. سالمندی که سواد دیجیتال، مهارت مالی یا سوادهای دیگر را ندارد، بهتدریج محتاج اطرافیان میشود و استقلالش را از دست میدهد. از اینجا به بعد، نگاه خانوادهها به او تغییر میکند؛ سالمند کمکم به "سربار" تعبیر میشود. در گفتوگوهای خانوادگی، حتی دو واژه سالمند و سربار به هم نزدیک میشوند.
به گفته او وقتی سالمند احساس کند سربار شده، میفهمد که موقعیتش را از دست داده است. در گذشته سالمندان حامل تجربه و مرجع تصمیم بودند، اما وقتی نتوانند دانشی برای مبادله داشته باشند و ارتباط مؤثری برقرار کنند، روابط اجتماعیشان تحلیل میرود. این وضعیت به کاهش سرمایه فرهنگی و اجتماعی در خانوادهها منجر میشود. هرچه سطح سواد و مهارت پایینتر باشد، احساس سرباری افزایش مییابد و در نتیجه جایگاه اجتماعی سالمندان تنزل پیدا میکند: این روند موجب نزول سرمایه فرهنگی خانوادهها و در نهایت تشدید نابرابری و شکاف طبقاتی میشود. اکنون، حدود ۹۴ درصد سالمندان به خدمات سلامت نیاز دارند، اما تنها ۳۰ درصدشان بیمه تکمیلی دارند. این یعنی حتی در نظام حمایتی نیز نابرابری ساختاری وجود دارد.
او افزود: در فرهنگ خانواده ایرانی، همزیستی فرزندان با والدین امری رایج است، اما این پکیج خانوادگی، از نگاه من، خودش یکی از عوامل تشدید مرگ اجتماعی سالمندان است. چون بهمرور، سالمندان در خانواده محو و نامرئی میشوند و در فرودستترین موقعیت اجتماعی قرار میگیرند.
این جامعهشناس هشدار داد: در چند سال آینده، نسل ما دهه شصتیها و پس از ما دهه هفتادیها بیشتر وارد دوره سالمندی میشود و اگر همین روند ادامه یابد، دوباره همان چرخه تهدید جمعیتی تکرار خواهد شد. این بار نه در قالب انفجار جوانی، بلکه در شکل افزایش سالمندان ناتوان از انطباق با جهان جدید.
فولادیان تأکید کرد: آموزش مادامالعمر باید همه را دربرگیرد، نه فقط نسل جوان. سالمندان نیز باید تا آخر عمر در چرخه آموزش و نیروی کار باقی بمانند. ما باید آنها را در جامعه نگه داریم، مشارکتشان را حفظ کنیم و اجازه ندهیم حذف شوند. حضور روزمره سالمندان در آموزش، کار و جامعه به حفظ کرامت و سلامت روان آنها کمک میکند.
او سپس به ضعف سواد دیجیتال در میان سالمندان پرداخت و گفت: آموزش سواد دیجیتال و فناوری نه کار پیچیدهای است و نه بودجه زیادی میخواهد. ما ظرفیتهای بسیاری برای آغاز آموزش داریم. اما متأسفانه در صندوقهای بازنشستگی، بحران جدی در این زمینه وجود دارد. در پژوهشی که انجام دادم، سالمندان بازنشسته برای دریافت یک نسخه ۵۰۰ هزار تومانی مجبور بودند حضوری مراجعه کنند و برای همان نسخه تا ۴۰۰ هزار تومان هزینه رفتوآمد بپردازند. این یعنی سیستم دیجیتال و سواد فناوری در میان بازنشستگان بهشدت ضعیف است.
او افزود:در کنار آموزش دیجیتال، باید سالمندان را در فعالیتهای فرهنگی و هنری، آموزش امور شهروندی و مهارتهای شغلی متناسب با سن مشارکت دهیم. این نه تنها از انزوای آنان جلوگیری میکند، بلکه موجب تداوم حضور اجتماعیشان میشود.
فولادیان گفت: دلیل تلخ اما واقعی این است که بسیاری از ما در سالمندی باید همچنان کار کنیم. همین حالا اگر در خیابان انقلاب قدم بزنید، میبینید سالمندان زیادی مشغول دستفروشیاند. این مسیر در همه کشورهای دنیا طی شده، اما با برنامهریزی، آموزش و مهارتآموزی متناسب با سن، میتوان آن را به فرصتی تبدیل کرد. ما باید جامعه را با شرایط روز همراه کنیم، سالمندان را آموزش دهیم و از حذفشدن آنها جلوگیری کنیم.
این استاد دانشگاه با انتقاد از نحوه بازنمایی چهره سالمندان در رسانههای کشور گفت: رسانهها بیشتر بر تصویر بیماری و ناتوانی تأکید دارند، در حالی که این نگاه میتواند تغییر کند.
او با اشاره به پژوهشها و محتوای منتشرشده در فیلمها و تبلیغات اظهار کرد: نتایج مطالعات و نمونههای رسانهای نشان میدهد سالمندان در اغلب تولیدات فرهنگی با تصویری منفی، ناتوان و بیمار نشان داده میشوند، در حالی که میتوان بازنمایی دیگری از سالمندی داشت؛ بازنمایی فعال، بانشاط و اثرگذار.
فولادیان افزود: کلیشه منفی پیری که در جامعه ایران شکل گرفته، نوعی واهمه همگانی از سالمند شدن ایجاد کرده است. برخلاف تصور عمومی که میگویند این کلیشهها در حال کمرنگ شدناند، واقعیت این است که این تصویر منفی روزبهروز پررنگتر میشود.
به گفته فولادیان، روند سالمندی در ایران نهتنها شتاب گرفته، بلکه از نظر ترکیب جنسیتی نیز نگرانکننده است.
او با اشاره به دادههای پژوهشی گفت: «در ایران، میزان ورود به سالمندی تقریباً دو برابر میانگین دیگر گروههای سنی است؛ اما وقتی آمار را بر اساس جنسیت تفکیک کنیم، وضعیت وخیمتر میشود، چراکه زنان دو برابر مردان در معرض پیامدهای منفی سالمندی قرار دارند.»
فولادیان ادامه داد: این پدیده بسیار عجیب است. زنانی که امروز به دوران سالمندی رسیدهاند، اغلب از نسلهایی هستند که تعداد فرزندان بیشتری داشتند و مسئولیتهای خانوادگی سنگینتری را بر عهده داشتند، با این حال از پوشش حمایتی کمتری برخوردارند. بنابراین آنچه با آن روبهرو هستیم، نه فقط یک تغییر جمعیتی ساده، بلکه بحرانی عمیقتر و فاجعهبارتر است که در نسل ما ریشه دارد.