JAI NewsRoom مدیریت

شنیدن روایت‌ مردم؛ حلقه مفقوده سیاست‌گذاری اجتماعی

05 بهمن 1404 | 09:14 •جامعه
شنیدن روایت‌ مردم؛ حلقه مفقوده سیاست‌گذاری اجتماعی

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ به باور بسیاری از کارشناسان، نشانه انباشت مطالباتی بود که راهی جز حضور در میدان برای بیان نیافت. به همین بهانه ابعاد اجتماعی این وضعیت و پیامدهای آن را در گفت‌وگو با نیما شجاعی، جامعه‌شناس مرور کرده‌ایم.

اعتراضات در دی ماه ۱۴۰۴ از بازار شروع شد اما به سرعت در شهرهای مختلف گسترش پیدا کرد و تلفات زیادی برجا گذاشت. جامعه‌ای که در نبود حمایت‌های اجتماعی و صدایی که شنیده نمی‌شد راه اعتراض خیابانی را پیش رو دید.

به نظر می‌رسد حالا با دورانی تازه روبه‌روییم که بررسی زوایای مختلف آن از زبان جامعه‌شناسان و کارشناسان حوزه‌های مختلف اجتماعی راهی برای درک بیشتر جامعه است. البته نیما شجاعی مدرس دانشگاه علامه‌ طباطبایی و جامعه‌شناس در تحلیل این روزهای جامعه می‌گوید: «شاید بهتر این باشد که حالا فقط روایت‌های آدم‌ها را بشنویم و ببینیم آیا دست‌مان باز است تا بتوانیم این‌ها را منتقل کنیم یا نه. من فکر می‌کنم ما جامعه‌شناسان به قدر کافی حرف زدیم و الان اوضاع آن قدر پیچیده است که خوب است کمی عقب بنشینیم و صدای مردم را بشنویم، البته اگر گوش شنوایی باشد. ما هم‌اکنون با شرایطی روبه‌روییم که ریشه در سیاست‌گذاری‌های عمومی چندین دهه گذشته دارد، که در آن کمترین توجه به امر اجتماعی شده است، همواره یک نگاه مهندسی‌شده به جامعه وجود داشته است، در صورتی که جامعه همچون یک پیکر زنده است و نمی‌توان به‌صورت بالا به پایین برای آن برنامه‌ریزی کرد. اتفاقاً لازم است که از منظر علوم انسانی و فرهنگی ارزش‌های موجود در جامعه را شناسایی کرد و سپس اتفاقاً این صداها را در قالب گزارش‌ها، تحلیل‌ها و دیگر خروجی‌های علمی و پژوهشی به گوش سیاست‌گذاران رساند. هرچند که در این مقوله نیز بسیاری از همکاران و استادان ما تلاش‌های قابل‌توجهی را انجام داده‌اند و تا دلتان بخواهد در مورد افول سرمایه اجتماعی و نقصان‌ برنامه‌های توسعه یا برنامه‌های بودجه سالانه صحبت شده است. دقیقاً به همین دلیل بیان می‌کنم بهتر است دیگر از ما تحلیل نخواهید، اتفاقاً امیدوارم تلاش شود که صحبت‌های مردم شنیده شود.»

چرا جامعه سرخورده می‌شود؟

هربار که موج‌های اعتراضی شکل می‌گیرد جامعه بعد از آن دچار سرخوردگی می‌شود و گویی حالا هم یک افسردگی ملی پیش روی ماست. شجاعی وضعیت کنونی ما را از دل نظریات امیل دورکیم، جامعه‌شناس فرانسوی بیرون می‌کشد: «از نظر اجتماعی این همان شرایطی است که دورکیم آن را وضعیت آنومیک می‌نامد. بی‌نظمی و بی‌قاعدگی و فروپاشی نهادی است. یکی از چیزهایی که تجربه می‌شود، می‌تواند افسردگی و سرخوردگی باشد، اما اصل داستان آنومی این است که وقتی قواعد حاکم بر روابط اجتماعی تحت‌الشعاع بحران‌ها و مطالبات انباشته‌شده و بی‌پاسخ سال‌های گذشته قرار می‌گیرد، خود می‌تواند سروشکل متفاوتی نسبت به قبل پیدا کند. آنومی، به‌قول دورکیم شرایطی است که در آن موضوع عدالت اجتماعی بلاتکلیف باقی می‌ماند و احساسات جمعی انسان‌ها جریحه‌دار می‌شود. در ادامه‌ این وضعیت ممکن است انسان‌ها حتی دیگر توان بیان حس و حال خودشان را هم از دست بدهند و دیگر کمتر داستانی شنیده ‌شود. در این شرایط با انسان‌های پراکنده و دور از هم و ناتوان از برقراری ارتباط عمیق با یکدیگر روبه‌رو می‌شویم که آنچه شما گفتید یعنی افسردگی جمعی می‌تواند یکی از نشانه‌های ظاهری این مسئله اجتماعی باشد.»

این جامعه‌شناس، وقوع اتفاقاتی را هم محتمل می‌بیند: «در این شرایط انواع آسیب‌های اجتماعی را با شدت بیشتری می‌بینیم. مردم شدیدتر از قبل به مهاجرت فکر می‌کنند. انفعال اجتماعی رخ خواهد داد. یکی از مفاهیم مهم برای توسعه کشورها، نرخ مشارکت عمومی مردم و طبقات مختلف در برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌های عمومی دولت‌هاست. در شرایط آنومیک که نرخ سرمایه اجتماعی نیز کاهش پیدا کرده و مهم‌ترین شاخص‌های اجتماعی یعنی اعتماد و امید به آینده کاهش پیدا می‌کنند، قاعدتاً متغیر مهم توسعه نیز با مشکل روبه‌رو می‌شود. سرمایه اجتماعی موتور پیشران توسعه اقتصادی است. در این شرایط به‌نظرم بهترین کار برای یک پژوهشگر اجتماعی این است که به‌جای ترسیم اتوپیاهای غیرواقعی، به واقعیت‌های جامعه بپردازد و شاید بهتر باشد به‌جای تئوری‌های توسعه، وضعیت سیاست‌گذاری عمومی و اجتماعی در کشور را در قالب تئوری‌های عقب‌ماندگی بررسی کند. به‌نظرم اینگونه می‌توانیم صادقانه‌تر و مسئله‌مندانه‌تر با جامعه‌مان برخورد کنیم. ژوزف شومپیتر در یکی از مهم‌ترین آثارش در نقد برنامه‌ریزی مداوم سیاست‌گذاران می‌گوید: شاید برنامه‌ریزان کشورها بهتر است به‌جای اینکه همیشه در تکاپو برای برنامه‌ریزی‌های اتوپیایی باشند اندکی تأمل و صبر کنند و ببینید که این برنامه‌ها قرار است در پاسخ به چه مسائل و مشکلاتی از طبقات مختلف جامعه باشد و قاعدتاً برای این کار ابتدا باید مسئله هر طبقه را به‌درستی تشخیص دهند. این شاید مهم‌ترین حلقه‌ مفقوده سیاست‌گذاری‌های ما در طول دهه‌های گذشته بوده است. ما همواره برای موضوعات پیچیده اجتماعی، بدون طرح دقیق مسئله و تبیین علل، به‌سرعت در پی پاسخ‌های کوتاه‌مدت و سرراست بوده‌ایم. هیچ‌گاه هم نخواستیم صدای مردم یا جامعه‌شناسان کشور را بشنویم که خب نتیجه‌اش فروپاشی‌های نهادی، تضاد دولت و ملت یا همان وضعیت آنومیک اجتماعی است.»

جنبش‌های اجتماعی؛ نشانه پویایی یا زنگ خطر؟

ماهیت جنبش‌های اجتماعی در ایران در یک دهه گذشته بارها نقد و بررسی شده است. اینکه چگونه خیزش‌های مردمی ایجاد می‌شوند و هربار مسیرهایی را تجربه می‌کنند و فرو می‌نشینند، محل بحث‌های زیادی است. مرور اعتراضات دوره‌های مختلف نشان می‌دهد جامعه همواره می‌خواهد صدای خود را به حاکمیت برساند. اما گاهی همه روزنه‌ها بسته‌اند و راهی به جز خیابان پیش روی مردم نیست. اما آیا در شرایط حاضر بیان مطالبات فقط از طریق اعتراضات ممکن بود یا راه‌های دیگری هم وجود داشت؟

این مسئله را شجاعی از منظر جامعه‌شناختی بازگو می‌کند: «جنبش‌های اجتماعی نشان‌دهنده پویایی یک جامعه‌اند. هرچه تعداد جنبش‌های اجتماعی یک جامعه بیشتر باشد آن جامعه پویاتر، زنده‌تر و رو به‌ جلوتر است. نکته این است که باید به این‌ها بها داده شود. وقتی جامعه جوانی دارید، مطالبات این جمعیت می‌تواند شکل‌های مختلفی پیدا کند. عرصه رسانه و دانشگاه و همه این‌ها می‌تواند مجرایی برای بیان مطالبات باشد. مهم این است که با این پویایی و این پنجره جمعیتی و ظرفیت بالا چه برخوردی انجام می‌شود.»

به گفته این پژوهشگر جنبش‌های اجتماعی: «وقتی در عرصه هنر و ادبیات، تشکل‌ها، فعالیت‌های اجتماعی و علمی، و برای نمونه در عرصه آموزش و دانشگاه و کلاس درس و جذب هیئت علمی محدودیت باشد، کنش‌های اجتماعی اشکال دیگری پیدا می‌کنند. امکان دارد عواقب آن برای هیچ‌کس مطلوب نباشد. وقتی نگاه به جامعه قیم‌مآبانه است و ما خودمان را قیم جامعه می‌دانیم و فکر می‌کنیم مطالباتش را بهتر از آن‌ها می‌فهمیم، خروجی همین می‌شود که هر مطالبه‌ای را این‌طور می‌بینیم که قرار است بنیان‌های ما را فرو بریزد. اما چنین نیست و جامعه چون پویاست، می‌خواهد سیاست زندگی را دنبال کند. حالا سیاست زندگی چیست؟ آنتونی گیدنز کتابی دارد که در فارسی تحت عنوان تجدد و تشخص ترجمه شده است. او در این کتاب از سیاست زندگی به‌عنوان راه‌حلی برای شنیدن صداها و روایت‌های جامعه صحبت می‌کند؛ روایت فردی که در کار خودش دچار مشکل شده است یا روایت فردی که در روابط عاطفی‌اش با مشکل روبه‌رو است. او در این کتاب به ما آموزش می‌دهد که برای دنبال کردن سیاست زندگی باید اولویت را شنیدن روایت‌های افراد مختلف جامعه و نحوه مواجهه آن‌ها با انواع آسیب‌های اجتماعی همچون اعتیاد و فقر، طلاق، نابرابری و غیره قرار داد. متاسفانه در الگوی مهندسی اجتماعی و سیاست‌گذاری عمومی از بالا به پایین و قیم‌مآبانه، چنین ظرفیت و امکانی برای شنیدن صداهای متکثر و گوناگون وجود ندارد.»

این نوع نگاه‌ها در نهایت از نظر شجاعی موجب فاصله بیشتر و بیشتر بین کسانی است که نگاه قیم‌مآبانه دارند با کسانی که در پی زندگی‌اند.

چراغ‌های تاریک رابطه

هربار در اعتراضات، خطوط ارتباطی مختل می‌شوند و اینترنت با محدودیت‌هایی مواجه می‌شود. اعتراضات دی ماه 1404 نوع شدیدتری از قطع ارتباط را شاهد بود. برای ساعت‌هایی هیچ ابزار ارتباطی در دست نبود که بسیاری را عصبانی کرد.

شجاعی، درباره این موج قطعی شدید اینترنت توضیح می‌دهد: «این ابزار ارتباطی جامعه و نیاز بدوی آن است. با قطع آن روابط اجتماعی مختل می‌شود. اینکه آیا این اختلال به نفع جامعه است یا به ضرر آن را آینده مشخص می‌کند. هرچقدر ارتباطات جامعه کمتر باشد، کسانی که ارتباط را قطع کرده‌اند هم ضرر می‌کنند. دوباره با جامعه‌ای روبه‌رو می‌شوند که خشم فروخورده و ارتباطات ناکارآمد و نهادهای آنومیک دارد. حالا شش ماه دیگر با این جامعه چه می‌خواهید بکنید. ما نمی‌دانیم قرار است قطعی اینترنت ادامه پیدا کند یا نه. اما این را می‌دانیم وقتی ابزارهای ارتباطی را از جامعه می‌گیرند، آن‌ها که به هر شکل، رسانه‌ای دارند می‌توانند هرطور که بخواهند جامعه را شکل دهند. متاسفانه سیاست‌گذار ما فکر می‌کند که دارد روابط اجتماعی را کنترل می‌کند، اما با قطعی ابزارهای ارتباطی اتفاقاً بیش از پیش به نشنیده شدن صداها و روایت‌ها دامن می‌زند و در این میان آن‌چه گم می‌شود همان سیاست زندگی است و بیش از پیش در واقع کنترل از دست سیاست‌گذار ما خارج می‌شود.»

او ادامه می‌دهد: «اگر بگذارند روال طبیعی ارتباط برقرار باشد بیشتر کمک‌کننده است. در این فضا تشخیص سره از ناسره بسیار سخت است. دارندگان رسانه خیلی راحت جریان را به سمتی که بخواهند هدایت می‌کنند.»

مسیر سرگردان یک جنبش

اعتراضات دی ماه در ابتدا با عنوان اعتراض به اوضاع اقتصادی و معیشت معرفی شد، اما در ادامه گسترش پیدا کرد. شجاعی می‌گوید: «ما با انباشت مطالبات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی روبه‌روییم. نگاهی به جنبش‌های اجتماعی از مشروطه به بعد نشان می‌دهد که جنبش‌های ما دائم بین این مطالبات نوسان داشته‌اند. سیلی از خواست‌ها در جامعه وجود دارد. حالا اینکه جرقه از کجا زده می‌شود، مهم است اما به تنهایی تعیین‌کننده نیست. انبار باروتی را در نظر بگیرید که جرقه‌ای به آن زده می‌شود. مهم ظرفیت آن انبار است. به همین خاطر انباشتگی مطالبات اهمیت دارد.»

از نظر او: «جرقه اولیه می‌تواند اقتصادی باشد اما آن انباشت‌ها به سمت دیگری هدایتش کنند. جنبش 1401 هم با مطالبات فرهنگی شروع شد. چون در 96 و 98 به مطالبات اقتصادی پاسخ داده نشده بود، در 1401 معترضان مطالبات اقتصادی را دوباره به میدان آوردند.»

شجاعی اضافه می‌کند: «جنبش‌ها مانند یک موجود زنده‌اند؛ از جایی شروع می‌شوند، به اوج می‌رسند، ممکن است به بلوغ برسند یا نرسند و سرکوب و سرخورده شوند و از بین بروند. آثار و عواقب آن‌ها هم در جامعه باقی می‌ماند. جرقه‌ای که جنبش را آغاز می‌کند، اما پاسخی که به آن داده می‌شود مهم‌تر است و این است که مشخص می‌کند در ادامه چه اتفاقی برایش بیفتد، چطور رشد کند و به خواسته‌هایش برسد یا نرسد و تغییری در سیاست‌گذاری ایجاد شود یا خیر. در نهایت این‌ها می‌تواند مسیر جنبش را تعیین کند. یک کودک پر از ناکامی را در نظر بگیرید که دو روز بعد خشونت ناشی از آن ناکامی‌ها را به شکل دیگری نشان می‌دهد یا حتی به خودش ضربه می‌زند. فردی که در زندگی ناکامی‌های زیادی را تجربه کرده، در بزرگسالی رفتارهای خشونت‌آمیز زیادی از خود بروز می‌دهد. گناه به گردن آن فرد نیست که ناکام شده است. مثلا در اعتراضات 96 و 98 یا حتی 1401پاسخ می‌توانست به شکل‌های دیگری باشد. وقتی همواره پاسخ‌ها قیم‌مآبانه‌اند کسی صدای این کودک را نمی‌شنود. به‌همین دلیل مفهومی در جامعه‌شناسی سیاسی به‌نام «سیاست نزاعی» وضع شده که به‌نظر من در تداوم همان «سیاست زندگی» تعریف می‌شود. به باور بسیاری از جامعه‌شناسان این ‌دو باید از طرف سیاست‌گذار به‌رسمیت شناخته شود تا بتوان در ادامه از فضای تغییر صحبت به میان آورد. سیاست نزاعی یا اعتراضی استعاره‌ای برای نشان دادن همان پویایی جنبش‌های اجتماعی و زنده بودن یک جامعه در مشارکت‌جویی و پیگیری مطالبات و خواسته‌هایش است. وجود آن در جامعه ما نیز به این معناست که مردم جامعه ما نیز خیلی به دنبال خواست‌های خودش می‌گردند و اتفاقاً از ظرفیت جنبشی و مشارکتی بالایی برخوردارند، اما متاسفانه این ظرفیت‌ها به‌رسمیت شناخته نمی‌شود.»

از جنبش اجتماعی تا جامعه توده‌ای

مردم ایران در سال‌های گذشته در ادبیات خود از احساس بی‌پناهی در جامعه و عدم حمایت اجتماعی حرف می‌زنند. آن‌ها ناکامی و نداشتن حمایت را تا جایی تحمل می‌کنند و بعد آن را به خیابان‌ها می‌آورند.

در این زمینه شجاعی به تفاوتی مهم اشاره می‌کند: «باید تفاوت جنبش اجتماعی و جامعه توده‌ای را بازشناخت. وقتی از جنبش اجتماعی حرف می‌زنیم، باید توجه کنیم که حداقلی از حمایت‌های اجتماعی را دارد؛ می‌تواند تشکل‌یابی کند، ارتباط برقرار کند و نحوه بیان مطلوب مطالبات خود را پیدا کند. آن مطالبات به جای خود می‌تواند در عرصه سیاسی با اصلاحاتی همراه شود و به شکوفایی جامعه و دولت منتهی شود. وقتی تشکل، همراهی و ابزار ارتباطی نباشد و ناکامی‌ها به اشکال مختلف تدوام پیدا کند و پاسخ نگیرد و ذخیره‌های جنبشی دائم از بین برود دیگر شما با یک جامعه اتمیزه روبه‌رو هستید. این جامعه اتمیزه که اصطلاح دقیق‌ترش جامعه توده‌ای است، دیگر در بیان مطالبات خود از ظرفیت سازمانی و ارتباطی استفاده نمی‌کند و در این شرایط بیان اعتراضی و سیاست نزاعی ممکن است هر شکل و قالبی به خود بگیرد. به همین دلیل است که می‌گویم قطعی ابزارهای ارتباطی اتفاقاً بیش از پیش می‌تواند به بحران توده‌ای شدن جامعه و فاصله گرفتن افراد از یکدیگر و در نتیجه تشدید دور باطل خشونت و فاصله گرفتن از سیاست زندگی دامن بزند.»

در این میان جریانات مختلفی تلاش می‌کنند به این جامعه نفوذ ‌کنند: «هرکسی در این وضعیت می‌تواند آن را شکل دهد، چون مانند ژله است و به راحتی به هر سمتی می‌رود. حتی یک جریان سیاسی عقب‌مانده و احساسی می‌تواند آن را تحت‌تاثیر قرار دهد. یک فرد با ادبیات گفتاری قشنگ هم می‌تواند این جامعه را متاثر کند. چون می‌تواند از باقی‌مانده ذخیره کنشی یا جنبشی استفاده کند، جامعه را به سمت دلخواه خود می‌کشد. اما لزوما اینکه آن سمت مدینه فاضله است یا ره به ترکستان معلوم نیست. باید گذاشت جامعه خود راه خودش را به‌صورت طبیعی پیدا کند.»

او چرایی رفتار جامعه توده‌ای را در آستانه تحمل آن می‌بیند: «چون جامعه توده‌ای قابلیت تحملش تمام شده و به هرجایی چنگ می‌زند. این دیگر مشابه شرایط جنبش نیست و انباشتگی مطالبات پاسخ داده نشده است. هر اتفاقی ممکن است در این جامعه بیفتد. اگر به جنبه تاریخی آن هم نگاه کنید اصطلاح جامعه توده‌ای در دوره مکتب فرانکفورت مطرح شد، در میان افرادی که دچار بحران‌های شدید بودند.»

آنچه از تحلیل‌ها برمی‌آید و بارها کارشناسان در این روزها از آن گفته‌اند، نشنیدن صدای معترضان است. نقش حمایت‌های اجتماعی کافی و ترمیم سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد شاید می‌توانست خیابان‌های کشور را آرام نگه دارد.  

بازگشت به فهرست