JAI NewsRoom مدیریت

انسجام اجتماعی؛ پیوندی میان اعتماد، تعلق و همکاری

21 شهریور 1405 | 15:18 •رفاه
انسجام اجتماعی؛ پیوندی میان اعتماد، تعلق و همکاری

انسجام اجتماعی را می‌توان شبکه‌ای از اعتماد، تعلق و همکاری دانست که افراد و گروه‌های یک جامعه را به یکدیگر و به نهادهای عمومی پیوند می‌دهد

انسجام اجتماعی به میزان پیوند میان افراد و گروه‌های یک جامعه، اعتماد متقابل و آمادگی آنها برای همکاری با یکدیگر گفته می‌شود. جامعه‌ای که افراد در آن احساس تعلق داشته باشند، بتوانند به یکدیگر اعتماد کنند و در مسائل مشترک با هم همکاری کنند، ظرفیت بیشتری برای حفظ رفاه اجتماعی و عبور از بحران‌ها دارد. به همین دلیل، انسجام اجتماعی یکی از مؤلفه‌های مهم رفاه اجتماعی به شمار می‌رود.

انسجام اجتماعی چیست؟

انسجام اجتماعی به کیفیت روابط میان افراد، گروه‌های اجتماعی و نهادهای یک جامعه اشاره دارد. در ساده‌ترین بیان، جامعه منسجم جامعه‌ای است که اعضای آن، با وجود تفاوت‌هایشان، احساس کنند به یک اجتماع مشترک تعلق دارند، بتوانند به یکدیگر اعتماد کنند و برای حل مسائل مشترک با هم همکاری داشته باشند. بنابراین انسجام اجتماعی به معنای یکسان بودن عقاید، سبک زندگی یا منافع مردم نیست. جامعه‌ای می‌تواند از گروه‌هایی با باورها و سبک‌های زندگی متفاوت تشکیل شده باشد و همچنان از انسجام برخوردار باشد؛ به شرط آنکه اختلاف‌ها به طرد، دشمنی و گسست اجتماعی تبدیل نشوند و امکان همکاری و زندگی مشترک وجود داشته باشد.

ارکان مهم انسجام اجتماعی

اعتماد یکی از پایه‌های اصلی انسجام اجتماعی است. اعتماد میان افراد باعث می‌شود همکاری آسان‌تر شکل بگیرد و اعتماد به نهادهای عمومی نیز می‌تواند رابطه شهروندان با ساختارهای اجتماعی و حکمرانی را تقویت کند. احساس تعلق نیز اهمیت دارد. افراد زمانی بخشی از یک جامعه احساس می‌شوند که تصور کنند در آن پذیرفته شده‌اند و در زندگی جمعی سهم و جایگاهی دارند. همکاری و مشارکت، وجه عملی انسجام اجتماعی است. کمک به دیگران، مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی و مدنی و همکاری برای حل مسائل محلی و عمومی، نشانه‌هایی از وجود پیوندهای اجتماعی هستند. پذیرش تفاوت‌ها نیز از عناصر مهم انسجام است. انسجام اجتماعی با حذف تفاوت‌ها ایجاد نمی‌شود؛ بلکه به توانایی افراد و گروه‌های متفاوت برای زندگی مشترک و مدیریت اختلاف‌ها مربوط است.

از همبستگی اجتماعی تا مفهوم جدید انسجام

اندیشه درباره اینکه چه چیزی افراد یک جامعه را در کنار یکدیگر نگه می‌دارد، قدمتی طولانی دارد؛ اما یکی از مهم‌ترین نقاط عطف آن در جامعه‌شناسی مدرن، آثار امیل دورکیم در اواخر قرن نوزدهم بود. دورکیم در کتاب «تقسیم کار اجتماعی» که در سال ۱۸۹۳ منتشر شد، برای توضیح شیوه پیوند افراد در جوامع مختلف از دو مفهوم «همبستگی مکانیکی» و «همبستگی ارگانیک» استفاده کرد. در جوامع سنتی، شباهت در باورها، ارزش‌ها و شیوه زندگی عامل مهمی در ایجاد همبستگی بود؛ اما در جوامع مدرن، با افزایش تقسیم کار، افراد وظایف متفاوتی بر عهده می‌گرفتند و همین تفاوت و وابستگی متقابل آنها به یکدیگر، شکل تازه‌ای از همبستگی را ایجاد می‌کرد. این نگاه یک نقطه عطف مهم بود، زیرا نشان داد انسجام جامعه الزاماً از یکسان بودن اعضای آن به وجود نمی‌آید؛ افراد متفاوت نیز می‌توانند از طریق وابستگی متقابل و قواعد مشترک به یکدیگر پیوند داشته باشند.

در نیمه اول قرن بیستم، دو جنگ جهانی، بحران اقتصادی بزرگ دهه ۱۹۳۰، گسترش شهرنشینی و صنعتی‌شدن و تغییرات سریع اجتماعی، پرسش درباره عوامل حفظ یا فروپاشی پیوندهای اجتماعی را جدی‌تر کرد. در این دوره، جامعه‌شناسان علاوه بر ساختارهای اقتصادی و سیاسی، به روابط میان گروه‌ها، هنجارهای اجتماعی و پیامدهای گسست اجتماعی نیز توجه بیشتری نشان دادند. از دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به بعد، مفاهیمی مانند مشارکت اجتماعی، اعتماد و طرد اجتماعی بیشتر وارد ادبیات علوم اجتماعی شدند. در این دوره، مسئله فقط این نبود که چه چیزی جامعه را کنار هم نگه می‌دارد؛ پرسش مهم‌تر این شد که چه کسانی از این پیوندها کنار گذاشته می‌شوند و نابرابری، تبعیض و طرد چگونه می‌تواند به تضعیف پیوندهای اجتماعی منجر شود.

یکی از بزنگاه‌های مهم بعدی در دهه ۱۹۹۰ اتفاق افتاد. دگرگونی‌های اقتصادی، جهانی‌شدن، کاهش برخی حمایت‌های سنتی دولت رفاه و افزایش نگرانی درباره نابرابری و طرد اجتماعی باعث شد مفهوم انسجام اجتماعی دوباره در مرکز توجه پژوهشگران و سیاست‌گذاران قرار گیرد. در همین دوره، مفهوم «سرمایه اجتماعی» نیز اهمیت زیادی پیدا کرد و پژوهشگران درباره نقش اعتماد، شبکه‌های اجتماعی و هنجارهای همکاری در توانایی افراد برای اقدام جمعی بحث کردند.

در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، انسجام اجتماعی از یک مفهوم عمدتاً جامعه‌شناختی به موضوعی مهم در سیاست‌گذاری اجتماعی و توسعه تبدیل شد. سازمان‌هایی مانند سازمان همکاری و توسعه اقتصادی OECD، بانک جهانی و شورای اروپا، هر یک با تعاریف و تأکیدهای متفاوت، آن را به موضوع‌هایی مانند کاهش نابرابری، مقابله با طرد اجتماعی، مشارکت شهروندان، اعتماد و رابطه میان شهروندان و نهادهای عمومی پیوند دادند. شورای اروپا در سال ۱۹۹۷، انسجام اجتماعی را یکی از نیازهای اساسی اروپا دانست و در سال ۲۰۱۰ نیز راهبردی برای تقویت آن تدوین کرد.

در همین مسیر، معنای انسجام اجتماعی نیز گسترده‌تر شد. دیگر فقط رابطه میان افراد در یک جامعه موضوع بحث نبود؛ رابطه میان گروه‌های مختلف و رابطه شهروندان با نهادهای عمومی نیز به آن اضافه شد. در رویکردهای جدید، جامعه منسجم جامعه‌ای نیست که در آن اختلاف یا تعارض وجود نداشته باشد؛ بلکه جامعه‌ای است که بتواند تفاوت‌ها و تعارض‌های خود را بدون فروپاشی روابط اجتماعی مدیریت کند و برای مسائل مشترک به همکاری برسد.

به همین دلیل، در ادبیات امروز انسجام اجتماعی معمولاً با چند عنصر به هم پیوسته توضیح داده می‌شود: اعتماد، احساس تعلق، روابط اجتماعی، مشارکت، همکاری برای خیر عمومی و رابطه قابل اعتماد میان شهروندان و نهادهای عمومی. در این نگاه، انسجام اجتماعی نه یک وضعیت ثابت، بلکه فرایندی مداوم برای حفظ و تقویت پیوندهای اجتماعی است.

این تحول مفهومی یک نتیجه مهم نیز دارد: انسجام اجتماعی را نباید با یکدستی جامعه یا نبود اختلاف اشتباه گرفت. جامعه‌ای ممکن است از نظر فرهنگی، اقتصادی یا سیاسی متنوع و حتی دارای اختلاف‌های جدی باشد، اما اگر گروه‌های مختلف بتوانند یکدیگر را به رسمیت بشناسند، در چارچوب قواعد مشترک زندگی کنند و برای حل مسائل عمومی همکاری داشته باشند، همچنان می‌تواند از انسجام اجتماعی برخوردار باشد.

انسجام اجتماعی و رفاه اجتماعی

رفاه اجتماعی فقط به درآمد، مسکن، سلامت یا برخورداری از خدمات عمومی محدود نمی‌شود. کیفیت روابط اجتماعی نیز بر کیفیت زندگی افراد اثر می‌گذارد. فردی که در محیطی زندگی می‌کند که در آن همسایگان به یکدیگر اعتماد دارند، در زمان بحران می‌توانند به هم کمک کنند و افراد احساس تعلق به جامعه خود دارند، از نوعی حمایت اجتماعی برخوردار است که لزوماً از طریق بازار یا خدمات رسمی دولت تأمین نمی‌شود.

در مقابل، ضعف انسجام اجتماعی می‌تواند با افزایش بی‌اعتمادی، انزوای اجتماعی، کاهش مشارکت و دشوارشدن همکاری همراه باشد. در چنین شرایطی، حتی حل مسائل مشترک اجتماعی و ارائه خدمات عمومی نیز می‌تواند دشوارتر شود. از این منظر، انسجام اجتماعی هم یکی از نتایج رفاه اجتماعی است و هم می‌تواند به تقویت آن کمک کند. جامعه‌ای که در آن افراد احساس امنیت، تعلق و اعتماد بیشتری دارند، ظرفیت بیشتری برای همکاری و حمایت متقابل خواهد داشت.

وضعیت انسجام اجتماعی در جهان و ایران

میزان اعتماد و پیوند اجتماعی در کشورهای مختلف تفاوت قابل توجهی دارد. در داده‌های موج هفتم پیمایش ارزش‌های جهانی، مربوط به سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۲، ۴۳ درصد از پاسخ‌دهندگان در آمریکای شمالی گفته‌اند که بیشتر مردم قابل اعتمادند. این میزان در اروپا و آسیای مرکزی ۲۷.۴ درصد و در خاورمیانه و شمال آفریقا ۱۲.۵ درصد بوده است.

پیمایش‌های انجام‌شده در ایران نیز تصویری قابل تأمل از وضعیت اعتماد اجتماعی ارائه می‌کنند. در یک پیمایش ملی در سال ۱۳۵۳، حدود ۵۳ درصد پاسخ‌دهندگان گفته بودند که مردم قابل اعتمادند؛ در تکرار این پیمایش در سال ۱۳۸۳، این رقم به حدود ۲۴ درصد کاهش یافت. همچنین در پیمایش اعتماد اجتماعی ایسپا در سال ۱۴۰۰، ۳۰.۲ درصد پاسخ‌دهندگان با این گزاره که «اکثر مردم قابل اعتمادند» موافق بودند، در حالی که ۶۸.۲ درصد با آن مخالف بودند. این یافته‌ها نشان می‌دهد اعتماد بین‌فردی، به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های مهم انسجام اجتماعی، در ایران طی چند دهه بیش‌وکم با افت روبه‌رو بوده است. البته نباید این عدد را به معنای «درصد انسجام اجتماعی» در ایران دانست. انسجام مفهومی گسترده‌تر است و احساس تعلق، روابط میان گروه‌ها، مشارکت اجتماعی و اعتماد نهادی را نیز دربرمی‌گیرد. 

در سال‌های اخیر، مفهوم انسجام اجتماعی در ادبیات سیاست‌گذاری و رسانه‌ای ایران نیز بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. توجه به این مفهوم را می‌توان از منظر اجتماعی چنین توضیح داد: جامعه‌ای که با فشارهای اقتصادی، تغییرات نسلی، شکاف‌های اجتماعی یا برخی بحران‌ها روبه‌رو است، برای حفظ رفاه عمومی فقط به منابع اقتصادی و خدمات اجتماعی نیاز ندارد؛ توانایی افراد و گروه‌ها برای اعتماد، گفت‌وگو و همکاری نیز اهمیت دارد.

جمع‌بندی

انسجام اجتماعی را می‌توان شبکه‌ای از اعتماد، تعلق و همکاری دانست که افراد و گروه‌های یک جامعه را به یکدیگر و به نهادهای عمومی پیوند می‌دهد. این انسجام به معنای نبود اختلاف یا یکسان بودن اعضای جامعه نیست؛ بلکه به توانایی جامعه برای زندگی با وجود تفاوت‌ها و حل مسائل مشترک از راه همکاری مربوط می‌شود. از این منظر، کیفیت روابط اجتماعی بخشی از کیفیت زندگی است. رفاه فقط آن چیزی نیست که افراد در قالب درآمد و خدمات دریافت می‌کنند؛ اینکه تا چه اندازه احساس تعلق داشته باشند، بتوانند به دیگران اعتماد کنند و در مواقع نیاز روی همکاری و حمایت متقابل حساب کنند نیز بخشی از رفاه اجتماعی است.

برچسب‌ها: #بدانیم
بازگشت به فهرست