نقش ادبیات در رویارویی کودکان با جنگ، معماری دوباره جهان درون
در نشست «جنگ، کودکی فراموششده و ادبیات نجاتبخش»، کارشناسان تاکید کردند که جنگ، کودکی را ویران میکند اما ادبیات و قصه به ترمیم روان و بازسازی هویت کودکان آسیبدیده کمک میکند.
جنگ، نهفقط خانهها که کودکی را نیز ویران میکند؛ آنچنان که گاه نه صدای انفجار که صدای خاموش خیال کودک، وجدان جامعه را بیدار میکند. در این میان، ادبیات، بازی و قصه، نقشی فراتر از سرگرمی دارند؛ نقشی درمانگر، هویتی، و نجاتبخش. موضوعی که در نشست «جنگ، کودکی فراموششده و ادبیات نجاتبخش» برآن تاکید شد .
دراین نشست مهتاب حاجی محمدی؛مدیر گروه صلح و کودک گفت که اضطراب، ترس، پرخاشگری، اختلالات روانی و خوابهای ناآرام و آشفته پیامدهای روانی جنگ است.
به گفته او نقش قصهها، ادبیات، بازیهای مشارکتی و خلق داستانهای آگاهیبخش و ترمیمگر در درمان ترس و ترومای کودکان جنگزده بسیار مؤثر است. ادبیات، بهعنوان ابزاری برای همدلی، صلح و شکلدهی به هویت فردی و جمعی کودکان، میتواند بسیار راهگشا باشد.
او با بیان اینکه جنگ، حتی اگر نخواهیم، کودکان را درگیر میکند، گفت: دوران خیالانگیز کودکی در مواجهه با خشونت و منازعه، بهتدریج به فراموشی سپرده میشود؛ چه از سوی خانواده، چه از سوی دولتمردان. این کودکان، گاه دیده نمیشوند و در سایه ترس و درد، دچار بازتولید ذهنی منفی میشوند.
مدیر گروه صلح و کودک ادامه داد: نگاهی به ادبیات بهعنوان بستری التیامبخش میتواند در بازسازی روانی و فرهنگی کودکان آسیبدیده، نقش مهمی ایفا کند.ادبیات به کودک این فرصت را میدهد که از طریق قصهها، شعرها و بازگویی خاطرات تجربه خود را بیان کند، خیالپردازی کند و آرامآرام به بازآفرینی درونی برسد.
در ادامه فرزانه فرشادی ؛دانشآموخته جامعهشناسی فرهنگی، مدرس دانشگاه، پژوهشگر با تأکید بر تأثیرات عمیق جنگ بر روان کودکان، گفت: تأثیر جنگ بر کودکان را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: کودکان در عرض سه روز بزرگ میشوند. مسئولیتهایی که بهناگاه بر دوش آنها قرار میگیرد، گسترده و سنگین است.
او همچنین گفت: ماایرانیان میراثدار فرهنگی غنی هستیم. رجوع به این فرهنگ، راهی است برای ترمیم روانهای آسیبدیده. در این جنگ ۱۲ روزه، بسیاری از ما بار دیگر خاطرات جنگ ایران و عراق را به یاد آوردیم؛ اما اینبار با نگاهی متفاوت و احساسی نو.
او با اشاره به فراگیر شدن بازیهای رایانهای، گفت: امروز کودکان در فضای دیجیتال، جنگ را بهصورت طبیعی تجربه میکنند؛ در نقش یک رزمنده ظاهر میشوند و هدفشان در بازی، کشتن دیگری و رسیدن به مرحله بعد است. در این فضا، احساسات و هیجانهای کودک برای غلبه بر دیگری تحریک میشود؛ گویی مفهوم رقابت با خشونت پیوند خورده است. از آنجا که دامنه ادبیات بسیار وسیع است، حتی گرافیک بازیها و روایتهای دیجیتال نیز بخشی از ادبیات امروز ما محسوب میشود.
او با طرح این سئوال که آیا برای پرسشهای مدرن میتوان در متون کهن پاسخی یافت؟ به بخشهایی از نبرد رستم و اسفندیار در شاهنامه اشاره کرد و گفت : این داستان، برخلاف دیگر بخشهای حماسی شاهنامه، یک تراژدی واقعی است. ما از دل تراژدی رستم و اسفندیار، مفهومی کلیدی را میآموزیم: کیفیت زندگی مهمتر از صرف زنده ماندن است. حالا تصور کنید اگر این تراژدی بزرگ با تمام لایههایش تبدیل به یک بازی تعاملی شود؛ بازیای که در آن کودک یا نوجوان در جایگاه رستم یا اسفندیار باید تصمیم بگیرد و گفتگو کند تا مسیر صلح یا جنگ را برگزیند. در این مسیر با سهراهیها و دوراهیهای اخلاقی روبرو میشود و ناگزیر به تفکر و انتخاب است. این، همان جایی است که ادبیات نجاتبخش میشود.
وی با انتقاد از بازیهای رایج گفت: بازیهای امروز، صرفاً بر تحریک احساسات و رقابت بیپایه تمرکز دارند. کودک فقط میجنگد تا برنده شود؛ بدون آنکه از خود بپرسد چرا، با چه هدفی و با چه هزینهای. در حالی که اگر از ادبیات کلاسیک خود استفاده کنیم و آن را به زبان کودکانه یا بازیهای تعاملی تبدیل کنیم، کودکان ما تمرین گفتوگو، تمرین انتخاب و تمرین وجدان اخلاقی را خواهند آموخت.
در ادامه این نشست مهرداد ناظری، عضو گروه جامعهشناسی ادبیات انجمن جامعهشناسی ایران با اشاره به نقش نجاتبخش ادبیات در مواجهه با بحران، گفت: وقتی پدیدهای بزرگ مانند جنگ اتفاق میافتد، معنای کودکی، ادراک کودک از خود و جهان و حتی تجربههای روزمره او دچار تغییر میشود. کودک در این وضعیت، دیگر صرفاً دریافتکننده نیست؛ بلکه به سوژهای فعال تبدیل میشود که با پدیدهای ناآشنا و آزاردهنده مواجه است، هرچند دلیل آن را نداند.
ناظری در ادامه با ارائه چارچوبی چهاروجهی برای فهم جامعهشناختی مفهوم کودکی، از دو سطح «کودک در خود» و «کودک برای خود» سخن گفت و افزود: با شروع جنگ دیگر نمیتوان کودک را با همان مختصات پیشین تحلیل کرد. او وارد مرحلهای تازه میشود که در آن اضطراب و درک اولیهای از خشونت و ناامنی شکل میگیرد.
او با اشاره به تجربه کودکان در جنگ ۱۲ روزه گفت: بسیاری از کودکان در آن دوران دچار اضطراب شدند، چون نمیتوانستند درک کنند که چرا باید تابستانشان با صدای آژیر و انفجار سپری شود. آنها ناگهان با جهانی ناآشنا و آسیبزا روبرو شدند، درحالیکه هنوز زبان انتقادی و تحلیلی کافی برای مواجهه با آن را نداشتند.
این جامعهشناس در ادامه سخنانش به یکی از نمونههای تاریخی اشاره کرد و گفت: «برای درک بهتر مفهوم “کودک برای خود”، میتوان به جنگ ویتنام و آمریکا اشاره کرد. در جریان این جنگ، بسیاری از کودکان نه تنها در فضای جنگ زندگی کردند، بلکه عملاً وارد مبارزه شدند. به مرور، تجربه جنگ در آنها برساخته شد و موجب شد از وضعیت منفعلانهی کودک “در خود”، به وضعیت فعالانهی کودک “برای خود” برسند.
او در ادامه افزود: این گذار، بخشی از تحول ذهنی کودک در مواجهه با بحران است. کودکی که ابتدا فاقد تفکر انتقادی و خودآگاهی نسبت به موقعیت خویش بود، حالا با دریافتهای تازهای از رنج، خشونت و مقاومت روبهرو میشود و معنای وجودیاش در جهان تغییر میکند.
دومین وجه تحلیل ناظری، به مواجهه کودک با مسئلهی مرگ اختصاص داشت. او در اینباره توضیح داد: مرگ یکی از مفاهیم پیچیده و فلسفی در زندگی انسان است که در حوزههای روانشناسی و جامعهشناسی نیز جایگاهی ویژه دارد. با این حال، در بسیاری از فرهنگها، آموزش یا آگاهی دادن درباره مرگ به کودکان، یا نادیده گرفته میشود یا به تعویق میافتد.
او با مقایسهای میان فرهنگهای مختلف گفت: در نظام تربیتی ما، معمولاً مرگ از کودک پنهان میشود. حتی کودکانی هستند که تا سنین نوجوانی هرگز به آرامستان نرفتهاند. اما در فرهنگهایی مثل ژاپن، مرگ بخشی از زیست روزمره است و کودکان از همان ابتدا در مواجهه با آن قرار میگیرند.
به گفته ناظری، جنگ این معادله را برهم میزند و ناگهان مرگ را از یک مفهوم انتزاعی به تجربهای واقعی بدل میکند. او در اینباره گفت: با آغاز جنگ، نخستین چیزی که نمایان میشود، کشتهشدن انسانهاست. امروزه بهواسطه رسانهها و شبکههای اجتماعی، کودکان بسیار سریعتر و صریحتر با این پدیده روبرو میشوند. اگر در دوران جنگ ایران و عراق، مواجهه با مرگ محدود و غیرمستقیم بود، امروزه تصاویر، اخبار و روایتها بلافاصله در معرض کودک قرار میگیرد.
وی ادامه داد: در چنین وضعیتی، کودک با یک مواجهه عمیق دیالکتیکی بین مرگ و زندگی قرار میگیرد. مرگ برایش واقعی میشود، درک آن به ساحت ذهنی و عاطفیاش وارد میشود و این تحول، میتواند تمام درک پیشین او از زندگی را دگرگون کند.
ناظری با تأکید بر اهمیت ادبیات آن را به عنوان مانیفستی قدرتمند برای رویارویی با شرایط بحرانی معرفی کرد و در ادامه افزود: عرصه پساجنگ، حتی سختتر از دوران جنگ است و ما مسئولیت سنگینی در حفظ کودکان و بازگرداندن کودکیشان داریم. کودکان در این شرایط با فراموشی کودکی و ورود به بزرگسالی زودرس روبرو هستند؛ مواجههای که در آن مرگ و زندگی معناهای جدیدی مییابند و کودک «در خود» به کودک «برای خود» تبدیل میشود.
کارشناسان در این نشست تأکید کردند که ادبیات میتواند بهعنوان ابزار بازسازی روانی، فرهنگی و هویتی، به کمک کودکان جنگزده بیاید. از منظر آنان، مواجهه کودک با خشونت، مرگ و فقدان نیازمند چارچوبی تازه در تربیت و بازنمایی است؛ جایی که روایتهای کلاسیک و بومی، بازیهای تعاملی و بازسازی ادبیات میتوانند مرز میان جنگ و صلح را از نو تعریف کنند.