JAI NewsRoom مدیریت

نابرابری‌، قاتل اخلاق و انسجام اجتماعی، زاینده خشونت و کدورت

12 مهر 1404 | 09:13 •رفاه
نابرابری‌، قاتل اخلاق و انسجام اجتماعی، زاینده خشونت و کدورت

دکتر مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس و استاد برنامه‌ریزی توسعه آموزش عالی در این گفتگو راه‌حل ریشه‌ای برای برطرف شدن فقر و نابرابری را در کنار گذاشتن نظام رانتی و استقرار شایسته‌سالاری برای توانمندسازی واقعی مردم می‌داند.

فقر در ایران به‌عنوان مسئله‌ای پیچیده و چند‌وجهی، ریشه‌های تاریخی و ساختاری متعددی دارد. عواملی همچون نبود زیرساخت‌های اقتصادی مناسب، مدیریت نادرست منابع، سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد، وابستگی به نفت، فساد و تحریم‌ها مرتبط است. فقر پدیده‌ای یک‌شبه و اتفاقی نیست بلکه در طول ادوار مختلف به وجود آمده، مزمن شده و راه توسعه را سد کرده است. هرروز اخباری مبنی بر بازماندن کودکان از تحصیل، نداشتن هزینه درمان، کوچک شدن سبد غذایی خانوار و دست شستن از خواسته‌ها به گوش می‌خورد. در وجه دیگر، اخلاق عمومی تحت‌تأثیر فقر شدید چهره‌ای خشن و ترسناک به خود می‌گیرد و زنجیر همبستگی اجتماعی را از هم می‌درد. با این پیش‌زمینه ذهنی به سراغ دکتر مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس و استاد برنامه‌ریزی توسعه آموزش عالی رفتیم تا شاخه‌ها، خصلت‌ها و روش‌های درمان فقر و موانع توسعه در ایران را از دریچه نگاه او ببینیم.

  

امروز فقر در ایران گستردگی وسیعی دارد و به لایه‌های عمیق اجتماع رسوخ کرده است. دلایل وجود این درجه از فقر را در چه می‌بینید. سیاست‌گذاری‌ها در این زمینه چه سمت و سویی دارد؟

به نظر می‌رسد الگوی غالب بر سیاست‌‌های ما در بهترین حالت الگوی ماهی دادن روزانه است به جای دادن تور ماهی‌گیری. در واقع ما توانمندسازی جامعه نداریم بلکه فقیرنوازی می‌کنیم. خط فقر مدام در ایران جلوتر می‌رود و از 30 درصد هم می‌گذرد، به‌طوری که بیشتر از یک سوم جامعه را با سیاست‌هایمان درگیر زیر خط فقر بودن کرده‌ایم. حالا چطور این‌گونه شده، به نظر من باید برگردیم به این سیاست‌ها و پشت سرمان را نگاهی بیندازیم و ارزیابی کنیم. نبود نگاه عقلانی، شواهدمبنا و پژوهشی به سیاست و اینکه با یک نگاه سیاسی، ایدئولوژیک و دینی، آن‌هم به لحاظ دین از منظر ایدئولوژی در دست دولت به مسائل نگاه کردیم، سبب شده اداره و ساماندهی اقتصاد کشور به طور عقلانی پیش نرود. در سیستم سیاست‌گذاری و اداره جمعیت همواره فقدان شایستگی بوده است. به ترتیبی که شایستگی‌ها مبنا قرار نمی‌گرفته و افراد فاقد شایستگی در مصدر سیاست‌گذاری‌ها و مدیریت اقتصاد کشور قرار می‌گرفتند.

از سوی دیگر در بسیاری مواقع سیاست خارجی ما در جهت تولید تنش‌های نالازم بود و روابط اقتصادی ما را با دنیا به هم می‌ریخت. بنابراین از اینجا هم نمی‌توانستیم فرصت‌های کافی برای اقتصاد کشور فراهم کنیم. نتیجه این وضعیت، به تولید روزافزون فقر منجر شد. در واقع وارد یک چرخه معیوبی شده‌ایم. از یک سو فقر تولید می‌کنیم و جمعیت فقرا را افزایش می‌دهیم، مدام دارایی مردم کاهش پیدا می‌کند و تحلیل می‌رود، قدرت زندگیشان کم می‌شود و از سوی دیگر نوعی نگاه صدقاتی داریم؛ نگاهی این‌گونه که از فقرا حمایت کنیم و از رأی‌شان استفاده کنیم. فرهنگ یارانه‌ای با یارانه‌هایی که به شکل کاملاً سنتی و محفلی تنظیم می‌شود، هدفمند نیست و هیچ‌وقت نمی‌تواند مشکل اصلی مردم را حل کند سبب شده که ما مدام می‌خواهیم به مردم فقط ماهی بدهیم.

در واقع مسئله فقر نوعی دستاویز سیاست‌ورزی شده است. کسانی در دوره‌های مختلف ریاست‌جمهوری و انتخابات از این موضوع استفاده می‌کنند و با نام فقرا و به کام اغنیا به نفع خودشان کار می‌کنند. نتیجه آن هم نانی برای گروه‌های کم‌درآمد و آسیب‌پذیر اجتماعی ندارد. طبق مطالعاتی که من داشتم ضریب جینی 30  الی 40 درصد شده است. ضریب جینی سه یا چهار دهم وحشتناک است. ضریب جینی یکی از شاخص‌های سنجش نابرابری در دهک‌هاست. در زمان انقلاب در سال 56 حدود 50 درصد شد که به انقلاب انجامید. در دنیا این ضریب برای کشورهایی مثل ما که در حال توسعه هستند و یا با الگوی رفاه یا الگوی چپ اقتصاد را پیش می‌برند حدود بیست و چند درصد است. برای ما الان بالای ۳۰ و نزدیک ۴۰ درصد است. این نشان‌دهنده وضعیت پیچیده‌ای است که در زمینه فقر به وجود آوردیم؛ اختلافات طبقاتی فاحش و نابرابری‌های وحشتناک.

یکی از کلان‌روندهایی که در ایران وجود دارد زنانه شدن فقر است. زنان سرپرست خانوار فقیر به طور وحشتناکی له می شوند و روزبه‌روز هم بیشتر می‌شوند. از دولت احمدی‌نژاد تا امروز طبق تحقیقاتی که دانشجویان من انجام داده‌اند، ما وضعیت بغرنجی درباره زنان سرپرست خانوار داریم که این قشر چه مشکلات و مسائل و بدبختی‌هایی دارند. این موارد را در شاخص‌های جهانی هم می‌توان دید. برای مثال یک شاخص رفاهی به نام لگاتوم وجود دارد که شاخص کامیابی ملت‌هاست. در سال 2023 از 167 کشور رتبه ما به طور متوسط  126 است. لگاتوم 12 شاخص دارد؛ مثلاً در شاخص حکمرانی (Governance) رتبه 146 را داریم و این یعنی ما حکمرانی خوب نداریم. در مورد سرمایه اجتماعی (Social capital) که وقتی نباشد اعتماد به قوانین و سیاست‌ها وجود ندارد رتبه ما 122 است. در شرایط سرمایه‌گذاری (Enterprise conditions) رتبه 162 را داریم که خیلی وحشتناک است. وقتی شما سرمایهگذاری نکنید فقیر از کجا نان بخورد. در کیفیت اقتصادی (Economic quality) رتبه 138 را داریم.

با توجه به رتبه‌های ما در این شاخص‌ها، مشکل از کجاست و چهره جامعه فقیر چگونه است؟

 اگر بخواهم به طور فنی بگویم مشکل ما نظم دسترسی محدود (Limited Access Order) است. این یعنی انحصارات، فرصت‌های سرمایه‌گذاری و فرصت‌های تجاری خاص در دست گروه‌های انحصاری و رانت‌خوار است. این‌ها در واقع یک نظم دسترسی محدود راه می‌اندازند که عده خاصی به آن دسترسی دارند. برای این کار هم حامی‌پروری و خاص‌پروری می‌کنند. گاهی طناب‌هایی می‌اندازند تا یک‌سری هم بتوانند آن طناب‌ها را بگیرند و سهم‌های ناچیز و کوچکی داشته باشند. کشور ما وضعیتی اینچنین دارد.

ما شاخص‌های فقر را به صورت ظاهری بررسی می‌کنیم اما نمی‌رویم به طور میدانی ببینیم که فقر با مردم چه می‌کند. من تحقیقاتی انجام دادم درباره اینکه فقر با زندگی، اعصاب، اخلاق و روحیات اجتماعی مردم، خانواده، روابط خانواده، فرهنگ شهری و کیفیت زندگی چه می‌کند و گرسنگی چه بدبختی‌هایی برای مردم به بار می‌آورد.

تأثیر فقر بر اخلاق عمومی را چگونه تبیین می‌کنید؟

با فقر نه تنها مردم گرسنه می‌شوند و از مزایای یک زندگی مرفه محروم می‌مانند بلکه نظام عاطفیشان به هم می‌ریزد. در اینجا دو نوع ورود به مسئله داریم؛ یکی ورود روانکاوانه یعنی هرم مازلوست که نیازهای سلسله‌مراتبی را دربرمی‌گیرد. این یک نگاه روانشناختی مشهور است و می‌گوید وقتی نیازهای زیستی و فیزیولوژیک انسان‌ها تأمین نمی‌شود معمولاً در مقیاس بزرگ، کمتر نیازهای اجتماعی و دوستی و خودشکوفایی برایشان موضوعیت پیدا می کند. وقتی شما یک نان بخورنمیری دارید دنبال مطالعه و تئاتر و حلقه‌های داوطلبانه و حمایت از محیط زیست و معاشرت با دوستان می‌روید اما من که برای ظهر چیزی ندارم بخورم، احتمال زیادی وجود دارد که به فکر این نیازهای متعالی و اجتماعی و خوشکوفایی نیافتم. ممکن است اقلیتی اینچنین باشند اما در مقیاس بزرگ معمولاً فرصت و رمقی برای این مسائل باقی نمی‌ماند.

یک مطالعه هم اینگلهارت انجام داده است. او در زمینه نیازها و فرانیازها کار کرده و می‌گوید در جامعه‌ای که فقر وجود دارد دیگر فرانیازها ((Metamotivation، مسئله آزادی، مشارکت مدنی، دموکراسی‌خواهی و استقلال شخصی  و محیط زیست محلی از اعراب ندارند. ایشان می‌گوید در جوامعی که فقر تا حدی مدیریت و رفع و رجوع شده و شاخص‌های زندگی و رفاه ارتقا پیدا کرده، مردم به فکر محیط زیست می‌افتند. در کشورهای اروپایی از شمال اروپا تا آلمان و انگلستان و نروژ و لهستان حدود 30 تا 50 درصد جمعیت، عضو یک نهاد غیردولتی داوطلبانه‌اند. در ایران طبق تحقیقی که خودم انجام دادم این میزان حدود یک تا دو درصد است. حتی من پاره‌وقت‌ها را هم حساب کردم. این نشان می‌دهد که وقتی شلاق نیازهای زیستی مدام از طریق فقر بر من نواخته می‌شود فرصت اندیشیدن به فرانیازهایی همچون همبستگی، ارتباط با دیگران، همکاری جمعی، همکاری داوطلبانه، به فکر خیر عمومی بودن، به فکر محیط زیست بودن و به فکر گروهاهای آسیب‌پذیر بودن بسیار کم می‌شود. این آغاز وضعیتی می‌شود که از آن به اخلاق تعبیر می‌کنیم. اخلاق یعنی همین توجه به خیر عمومی، احترام به انسان‌های دیگر، شنیدن صدای دیگری. لویناس این را می‌گوید که اخلاق شنیدن صدای دیگری است. اخلاق به این معنا وقتی توسعه پیدا می کند که یک نظام زندگی استاندارد برای بخش بزرگی از جامعه فراهم شود.

فقر با خود نابرابری و نفرت و در نهایت بیگانگی به همراه می‌آورد. وقتی از امکانات عمومی محروم هستید نسبت به کل سیستم بیگانه‌اید و نمی‌خواهید با سیستم مشارکت کنید. میل به مشارکت در شما کم می شود. به هیچ‌کس اعتماد ندارید، در نتیجه سرمایه اجتماعی افول می‌کند. یک حالت بیگانگی (alienation)از سیستم به وجود می‌آید. حتی نوعی تخریب نهادهای عمومی و یک نوع یأس و ناامیدی نسبت به آینده در ذهن شماست. من مطالعاتی داشتم و بررسی کردم که فقیر چه سوانح ایامی دارد و چه حالاتی را در روز تجربه می‌کند. این‌طور نیست که ما فقط بگوییم فقیر پول و نان ندارد، نه نظام عاطفی و اخلاقی‌اش زیر سؤال می‌رود. همدلی، همبستگی و پیوند در این شرایط نابود می‌شود.

به فقر از دو جهت می‌توان نگاه کرد؛ یکی اینکه فلانی فقیر است و ما مسئولیت داریم کمک کنیم که گرسنه نماند، یکی هم اینکه ما داریم آینده اجتماعی را تخریب می‌کنیم. الان فقر در واقع نسل دومی را با خود می‌سازد و نوعی انتقال نسلی به دنبال دارد. وقتی بنده فقیرم نمی‌توانم فرزندان خود را خوب تربیت کنم، آن‌ها را به مدرسه خوب بفرستم. چندی پیش یکی از وزرا صحبتی کرده بود در مورد اینکه اگر ماشین خوب می‌خواهید پول بدهید و آموزش خوب هم پول می‌خواهد. وضعیت مدارس مناطق محروم را با مدارس نمونه و غیرانتفاعی و هیات امنایی مقایسه کنید. چنین نابرابری‌هایی خشونت، کینه و کدورت در جامعه ایجاد می‌کند. این آینده فرهنگی ما و همبستگی اجتماعی ماست که لطمه می‌بیند. از این جهت می‌توان گفت که اخلاق عمومی و اخلاق شهری هم متأثر می‌شود. من با وسایل حمل و نقل عمومی رفت و آمد می‌کنم و می‌بینم مردم در چه وضعیتی هستند، چطور سوار و پیاده می‌شوند و با هم چه رفتاری دارند. چقدر نسبت به مشکلات هم بی‌اعتنا شده‌اند و چقدر خودمداری و گلیم خود را از آب کشیدن مرسوم شده است. با این اوضاع و تا زمانی که این شرایط فقر و به‌ویژه نابرابری هم وجود دارد چیزی به نام اخلاق ایجاد نمی‌شود.

شاخص نابرابری آموزش در جهان در کشورهای توسعه‌یافته با نظام سرمایه‌داری و بازار آزاد، عددی یک‌رقمی در آموزش است. ما با گروهی از کشورها از نظر شاخص توسعه انسانی مانند سواد و امید به زندگی یکی هستیم. یونسکو و همین‌طور برنامه توسعه ملل متحد شاخص توسعه انسانی (Human Development Index) را تعریف می‌کنند. در میان کشورهایی که با هم در یک گروه قرار می‌گیریم، شاخص توسعه انسانی ما نسبتاً بالاست. به دلیل اینکه آموزش زیاد داده شده و مردم زیاد درس خوانده‌اند این شاخص بالا رفته است. تأمین آب آشامیدنی برای روستاها و کالاهای عمومی هم از این موارد است. معمولاً در کشورهای متمرکز مانند کوبا هم همین‌طور است و نوعی کالاهای عمومی تأمین می‌شود. آموزش هم از این موارد است. انصافاً آموزش برای ما وجود دارد. البته کافی نیست اما وجود دارد. حال می‌خواهم بگویم نابرابری ما از کشورهای گروه خودمان هم به مراتب بسیار بالاتر است. در مجموع نابرابری آموزش در کشور ما 34 درصد است که نسبت به هفت درصد در کشورهای پیشرفته خیلی متفاوت است.  

علت اینکه ما در گروه خودمان هم اوضاع بدتری داریم چیست؟

چون آن‌ها کشورهای در حال توسعه نسبتاً موفقی هستند و توانسته‌اند با الگوهای بازار آزاد و پیوستن به بازارهای جهانی و از طریق رابطه خلاق با این بازار برای خود رفاه و تولید و اشتغال ایجاد کنند. کشورهایی هم هستند که یا با الگوهای رفاه اجتماعی و یا الگوهای سوسیالیستی توانستند امکانات را توزیع کنند، در نتیجه همه گروه‌ها از امکانات پایه برخوردار شده‌اند. در واقع آن‌ها نابرابری را خیلی کم و کنترل‌شده و در وضعیت قابل قبولی نگه داشته‌اند. اما ما این کار را نکردیم.

در کشور ما کسانی که توان تولید کیفیتی را ندارند امکانات را در دست دارند و با نظم دسترسی محدود دومینوی بی کیفیتی را رقم زده‌اند. ما باید از این انحصارات و رانت‌ها  و سازمان‌های انحصاری و امتیازات که به گروهی از افراد خاص رها شویم. چنین گروه‌هایی با این رانت‌ها نه تنها کیفیتی تولید نمی‌کنند بلکه خشونت و نفرت ایجاد می‌کنند و اخلاق اجتماعی ما را از بین می‌برند. در کشور ما روزبه‌روز امید به آینده کاهش می‌یابد. مؤسسه گالوپ گزارشی تحت عنوان پیمایش عواطف جهانی دارد. روش آن هم به این صورت است که یک به یک پرسیده که شما در 24  ساعت گذشته چقدر تجربه عاطفی مثبت و چقدر تجربه عاطفی منفی داشته‌اید. یکی دو سال پیش ما جزو ده کشور اول با بیشترین تجربه‌های عاطفی منفی بودیم. یعنی افراد وقتی از خانه خارج می‌شوند عواطف منفی و استرس دارند. ترافیک، مسائل عمومی، سرو کار داشتن با ارباب رجوع، آب و برق و بیمه و مسائل فرزندان و... که مدام از این تجربیات پالس منفی می‌گیرند.

بنابراین من با شما احساس هم‌مسئلگی دارم که فقر در ایران روز‌به‌روز جلوه‌های خشن‌تری پیدا می‌کند و موجب نابرابری می‌شود و به نظام اخلاقی جامعه لطمه می‌زند. در این حالت انسجام اجتماعی از بین می‌رود؛ چراکه برای اخلاقی‌بودن انرژی لازم است. شما وقتی می‌خواهید حیوانات را دوست داشته باشید مثلاً در هوای سرد زمستان حواستان به گربه‌ای باشد، به بچه‌های محروم و به حاشیه‌نشینان توجه کنید، اخلاق شهروندی داشته باشید، به دیگران احترام بگذارید، از وسایل عمومی درست استفاده کنید، شهروند مسئولی باشید، نسبت به مشکلات شهر حساس باشید و یا اگر فردا خواستند یک اقدام ملی کنند مشارکت کنید، باید از جهت نیازهای زیستی تا حدی تأمین شده باشید نه اینکه در شرایط نابرابر زندگی کنید.

 

بازگشت به فهرست