JAI NewsRoom مدیریت

مانده میان احیا و تخریب؛ حیات اجتماعی با تملک‌های گسترده از عودلاجان رفت

06 تیر 1405 | 08:10 •جامعه
مانده میان احیا و تخریب؛ حیات اجتماعی با تملک‌های گسترده از عودلاجان رفت

طی دهه‌های گذشته همجواری حصار صفوی با بازار بزرگ تهران، بخش بزرگی از بافت را به مکانی غیر قابل سکونت بدل کرد و سرنوشت بافت تاریخی تهران، برخلاف بافت تاریخی در شهرهای دیگر رقم خورد. درحالی‌که کارشناسان می‌گویند اصالت یک بافت تاریخی در جریان زندگی و حضور ساکنان آن معنا پیدا می‌کند

تهران، آن‌طور که مدیر دفتر توسعه محلی محلات حصار صفوی می‌گوید دو بخش تاریخی داشته، حصار صفوی و حصار ناصری. طی دهه‌های گذشته همجواری حصار صفوی با بازار بزرگ تهران، بخش بزرگی از بافت را به مکانی غیر قابل سکونت بدل کرد. خانه‌ها تبدیل به انبار شدند و زندگی رنگ باخت. حالا در عودلاجان کوچه‌ها و خانه‌هایی هست که خاک می‌خورند، نور مناسب ندارند و تبدیل به خرابه‌ شده‌اند اما نقاط دیگری هم وجود دارد که در دهه اخیر تلاش برای احیای آنها بی‌نتیجه نبوده و حالا این مناطق بعد از سال‌ها گذر از طرح‌های عجیب شهرداری‌ها در تلاش برای بازیافتن هویت خویش‌اند.

«وحید شهاب»، فعال میراث فرهنگی‌ای است که سال‌ها برای بررسی عودلاجان و دیگر محلات قدیمی تهران عمر صرف کرده و با حرارت زیادی از زمان ثبت ملی عودلاجان می‌گوید. از ۲۴ اسفند ۱۳۸۴. «این محله که در منطقه ۱۲ تهران قرار دارد، از شمال به خیابان امیرکبیر، از غرب به ناصرخسرو، از جنوب به خیابان ۱۵ خرداد و از شرق به خیابان ری محدود می‌شود. خیابان‌های مصطفی خمینی یا سیروس و پامنار هم از میان این محله می‌گذرد.»

به گفته او، با وجود اهمیت تاریخی و فرهنگی عودلاجان، این محله طی دو دهه اخیر با چالش‌های جدی مواجه بوده است: «از اوایل دهه هشتاد، شهرداری و تعاونی ناجا اقدام به تملک گسترده املاک این محدوده کردند. پایین بودن ارزش اقتصادی املاک در آن زمان و نزدیکی به بازار تهران، روند تملک را تسریع کرد و به تدریج بسیاری از ساکنان قدیمی به محلات جدیدتر مهاجرت کردند. در نتیجه، بخشی از حیات اجتماعی و هویت محله از میان رفت.»

پس از آن و در میانه دهه هشتاد، برخی سیاست‌های مدیریت شهری با معرفی این محدوده به عنوان منطقه‌ای آسیب‌پذیر از نظر اجتماعی، زمینه تخریب بخش‌هایی از بافت تاریخی را فراهم کردند: «اما نکته اینجاست که مشکلات اجتماعی را نمی‌توان با تخریب خانه‌ها و محله‌ها برطرف کرد و این رویکرد نه تنها آسیب‌ها را کاهش نداد، بلکه موجب از بین رفتن بخشی از سرمایه تاریخی شهر شد. حاصل این روند، تخریب حدود ۱۵ هکتار از بافت ارزشمند عودلاجان و شکل‌گیری فضاهای رهاشده شهری بود که سال‌ها به محلی برای انباشت نخاله و تشدید آسیب‌های اجتماعی تبدیل شدند. امروز نیز کاهش جمعیت ساکن، خانه‌های متروکه، زمین‌های رهاشده و مشکلاتی همچون ناامنی، ضعف روشنایی و مسائل بهداشتی از مهم‌ترین چالش‌های این محله هستند. بسیاری از خانه‌های خالی به پاتوق افراد آسیب‌دیده اجتماعی تبدیل شده‌اند و تا زمانی که تکلیف این بناهای متروک مشخص نشود، حل کامل مشکلات محله دشوار خواهد بود.»

شهاب به نظر کارشناسان حوزه میراث فرهنگی برمی‌گردد، افرادی که عموما معتقدند احیای بافت‌های تاریخی تنها با مرمت ساختمان‌ها امکان‌پذیر نیست، بلکه تجربه شهرهای تاریخی جهان و نمونه‌های موفق داخلی در یزد، اصفهان و کاشان نشان می‌دهد که اصالت یک بافت تاریخی در جریان زندگی و حضور ساکنان آن معنا پیدا می‌کند. از این رو، توسعه گردشگری باید در کنار حفظ سکونت و زندگی روزمره ساکنان انجام شود و تبدیل بی‌رویه خانه‌های تاریخی به مراکز اقامتی و تجاری نمی‌تواند راه‌حل پایداری باشد: «در این میان، همکاری نزدیک شهرداری، وزارت میراث فرهنگی و بخش خصوصی ضرورتی انکارناپذیر است. دولت و نهادهای عمومی بیش از آنکه نقش مجری مستقیم را ایفا کنند، باید زمینه حمایت فنی، تسهیل سرمایه‌گذاری و توانمندسازی بخش خصوصی را فراهم کنند. همچنین تعیین معیارهای روشن برای ارزش‌گذاری بناها، معابر و عناصر شهری می‌تواند به تصمیم‌گیری دقیق‌تر درباره حفاظت یا مداخله در بافت‌های تاریخی کمک کند.»

او معتقد است عودلاجان تنها یک محله قدیمی نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی تهران است. حفظ این میراث ارزشمند نیازمند نگاهی فراتر از ملاحظات اقتصادی کوتاه‌مدت و توجه جدی به هویت، زندگی و تاریخ شهر است.

قربانیان فراموشی تاریخی تهران

مرور پژوهش‌های دانشگاهی درباره عودلاجان نشان می‌دهد که افول این محله تاریخی را نمی‌توان صرفاً به فرسودگی ساختمان‌ها نسبت داد. بخش مهمی از مطالعات بر این نکته تأکید دارند که عودلاجان در نتیجه تغییرات گسترده کالبدی، اجتماعی و مدیریتی، به تدریج هویت تاریخی و ظرفیت گردشگری خود را از دست داده است.

در مقاله «راهبردهای پایداری کالبدی ـ اجتماعی در محلات تاریخی؛ مطالعه موردی محله عودلاجان تهران»، پژوهشگران معتقدند که مهم‌ترین چالش عودلاجان فقط تخریب بناها نیست، بلکه تضعیف روابط اجتماعی و خروج ساکنان قدیمی از محله است. به باور نویسندگان، حیات اجتماعی یکی از عناصر اصلی هویت محلات تاریخی است و بدون حفظ آن، مرمت بناها به تنهایی نمی‌تواند به احیای محله منجر شود.

همچنین مقاله «نقش بهسازی بافت‌های فرسوده بر توسعه گردشگری؛ مطالعه موردی محله عودلاجان منطقه ۱۲ تهران» نشان می‌دهد که این محله از ظرفیت‌های قابل توجهی برای توسعه گردشگری برخوردار است. وجود خانه‌های تاریخی، گذرهای قدیمی و میراث فرهنگی متنوع می‌تواند عودلاجان را به یکی از قطب‌های گردشگری تهران تبدیل کند؛ اما فرسودگی بافت، کمبود خدمات شهری و ضعف سرمایه‌گذاری باعث شده این ظرفیت‌ها به فرصت‌های واقعی گردشگری تبدیل نشوند.

موضوع گردشگری نیز در مقاله «بررسی نقش گردشگری خلاق در بازآفرینی بافت تاریخی؛ مطالعه موردی منطقه ۱۲ شهر تهران» مورد توجه قرار گرفته است. نویسندگان این مقاله تأکید می‌کنند که تهران برخلاف بسیاری از شهرهای تاریخی ایران نتوانسته از ظرفیت‌های فرهنگی و تاریخی خود برای توسعه گردشگری بهره‌برداری مؤثر کند. به اعتقاد آنان، محله‌هایی مانند عودلاجان می‌توانستند به کانون گردشگری فرهنگی پایتخت تبدیل شوند، اما نبود برنامه‌ریزی منسجم و سیاست‌های پایدار، این فرصت را محدود کرده است.

در مجموع، یافته‌های این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که افول عودلاجان نتیجه مجموعه‌ای از عوامل شامل فرسودگی کالبدی، مهاجرت ساکنان بومی، ضعف حفاظت از میراث تاریخی و نبود راهبرد مشخص گردشگری است. به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران معتقدند احیای این محله تنها با مرمت ساختمان‌ها امکان‌پذیر نیست و نیازمند بازگرداندن زندگی اجتماعی، فعالیت‌های فرهنگی و برنامه‌ریزی گردشگری به بافت تاریخی آن است.

تهران خودش را به شهرهای دیگر می‌رساند

ماجرا اما در نگاه «سولماز شمشیری» مدیر دفتر توسعه محلی محلات حصار صفوی متفاوت است. او به «آتیه آنلاین» می‌گوید هرچند تهران از شهرهایی چون یزد و شیراز و اصفهان برای حفظ بافت تاریخی‌اش عقب مانده، اما در سال‌های گذشته تلاش شده تا این عقب‌ماندگی جبران شود و کارهای بسیار خوبی هم انجام گرفته است: «تهران عقب است چون بازار بزرگی که یک کشور را تغذیه می‌کند در قلب منطقه تاریخی‌اش قرار گرفته. خانه‌های بافت بدل به کارگاه و انبار شده‌اند و در عین حال در این شهر هیچ سیاست واحدی برای حفاظت وجود نداشته است.»

او مشکل اصلی را در مدیریت شهری و طرح‌های شهرداری می‌داند. طرح‌هایی که شهرداران مناطق یا به صورت کلی در واحد نوسازی دنبال می‌شود و عموما عامل آسیب به این مناطق بوده‌اند «ما در تهران دو بافت تاریخی اصلی داریم. حصار صفوی و حصار ناصری. حصار صفوی شامل عودلاجان (امامزاده یحیی، پامنار و سیروس) بازار و سنگلچ و ارگ می‌شود. حصار ناصری هم شامل بخش بزرگی از منطقه ۱۱ و منطقه ۱۲ است. که انقلاب، کارگر، شوش و ۱۷ شهریور هم جزوی از آن است. بسیاری از این محلات در سال‌های گذشته وضعیتشان رو به بهبود بوده. برای مثال دو انبار بزرگ در امامزاده یحیی مرمت شدند و به بنای گردشگری شهر اضافه شدند یا نمونه‌های بسیار دیگر.»

شمشیری معتقد است نقش تسهیلگران در محلات خیلی پررنگ بوده و وارد کردن بخش خصوصی به این حوزه عاملی شده تا شهرداری نتواند مقابل درخواست‌ها بایستد: «پروانه‌های مرمت امتیازهای خوبی دارد و به همین دلیل برخی از سرمایه‌گذاران تشویق به گرفتن آن شده‌اند، شهرداران هم باید بپذیرند که بافت جریان خودش را داشته باشد و نمی‌توانند با مجوزهای عجیب و ساخت و سازهای افسارگسیخته آن را تخریب کنند.»

تهران، همچنان که سالیان گذشته با بی‌توجهی شهرداری و وزارت میراث بخش بزرگی از گذشته‌اش را از دست داد، در جنگ چهل روزه هم بسیاری از نقاط تاریخی‌اش توسط اسراییل و آمریکا بمباران شدند. حالا در این روزهای سخت، امید کسانی که در بخش‌های تاریخی شهر مشغول به کارند و آنها که می‌خواهند حافظه تاریخی مردمان ساکن تهران را با گذشته پیوند بزنند دلیلی است برای امیدواری به آینده، به مرمت خانه‌های قدیمی و احیای بافتی که برای سال‌ها قلب شهر بوده، قلب پایتخت ایران.

بازگشت به فهرست