JAI NewsRoom مدیریت

پیمانِ شکسته؛ چرا نسل زد و هزاره‌ها رویای تامین اجتماعی را رها می‌کنند؟

14 شهریور 1405 | 09:00 •جهان
پیمانِ شکسته؛ چرا نسل زد و هزاره‌ها رویای تامین اجتماعی را رها می‌کنند؟

نسل‌های جوان در سراسر جهان بیش از گذشته به پایداری نظام‌های بازنشستگی بی‌اعتماد شده‌اند؛ بحرانی که از تغییرات جمعیتی و اقتصادی تا شکاف عمیق اعتماد میان نسل‌ها امتداد یافته است.

انقلابی خاموش در نیروی کار جهان شکل می‌گیرد. در بیشتر سال‌های قرن گذشته، مستمری دولتی یکی از قدرتمندترین وعده‌های دولت رفاه مدرن بود: پلی میان یک عمر کار و دوران سالمندی امن. این نظام صرفا یک سازوکار مالی نبود؛ بلکه نوعی پیمان اجتماعی میان نسل‌ها بود. شاغلان امروز هزینه زندگی بازنشستگان امروز را تامین می‌کردند، با این انتظار که نسل‌های آینده هم از همین حمایت برخوردار خواهند شد.

اما برای میلیون‌ها نیروی کار جوان، این پیمان دیگر چندان قابل اتکا به نظر نمی‌رسد. نسلی که در شرایط بی‌ثباتی اقتصادی، افزایش هزینه‌های زندگی، اشتغال ناپایدار و دگرگونی‌های جمعیتی وارد بزرگسالی شده، وعده امنیت دوران بازنشستگی را امری قطعی نمی‌داند. از شانگهای تا فرانکفورت و از مراکز فناوری سئول تا دولت‌های رفاه اروپایی، نگرانی مشترکی در میان افراد زیر ۴۰ سال شکل گرفته است: نظامی که امروز برای تامین مالی آن مشارکت می‌کنیم، ممکن است همان نظامی نباشد که فردا از ما حمایت خواهد کرد.

آیا این بی‌اعتمادی صرفا بدبینی نسل جوان است یا واکنشی منطقی به واقعیت‌های اقتصادی در حال تغییر؟ شواهد حاصل از پیش‌بینی‌های جمعیتی، محاسبات بیمه‌ای و مطالعات اجتماعی در نقاط مختلف جهان نشان می‌دهد مسئله فراتر از یک نگرانی شخصی است. آنچه در حال شکل‌گیری است فقط بحران بازنشستگی نیست، بلکه بحرانی گسترده‌تر در اعتماد به قرارداد اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم است؛ تردیدی درباره اینکه آیا نهادهایی که نسل‌های پیشین ساخته‌اند، هنوز می‌توانند وعده امنیت و رفاه خود را عملی کنند یا نه.

نقشه جهانی بی‌اعتمادی اروپا

بی‌اعتمادی به نظام‌های بازنشستگی محدود به یک کشور یا مدل اقتصادی خاص نیست. در اقتصادهای پیشرفته، با وجود تفاوت در ساختار نظام‌ها، نگرانی مشترک است: نسل‌های جوان‌تر می‌ترسند بار مالی جامعه‌ای سالخورده را بر دوش بکشند، بی‌آنکه در آینده حمایت مشابهی دریافت کنند.

اروپا، که تاریخی‌ترین نماد دولت رفاه است، یکی از آشکارترین کاهش‌ها در اعتماد به نظام‌های بازنشستگی را تجربه می‌کند.

بر اساس گزارش «صدای انتخاب‌ها ۲۰۲۶»، که دیدگاه ۲ هزار اروپایی ۱۸ تا ۳۵ ساله را در دانمارک، فرانسه، آلمان، ایتالیا، لهستان و اسپانیا بررسی کرده، تنها ۱۷ درصد معتقدند مستمری دولتی آینده‌شان برای حفظ سطح زندگی کافی خواهد بود. ۲۲ درصد بازنشستگی را یکی از نگرانی‌های اصلی نسل خود می‌دانند و ۴۳ درصد صراحتا معتقدند مستمری آینده‌شان کافی نخواهد بود.

بنابراین مسئله برای بسیاری از جوانان اروپا دیگر فقط میزان مستمری نیست؛ بلکه این پرسش مطرح است که آیا نظام بازنشستگی در شکل کنونی اصلا باقی خواهد ماند؟

در آلمان، نظرسنجی موسسه Forsa در سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد تنها ۴۹ درصد از افراد ۱۸ تا ۳۰ ساله انتظار دارند اساسا مستمری دولتی دریافت کنند. ۷۹ درصد درباره فقر دوران سالمندی نگران‌اند و تنها ۵ درصد معتقدند مستمری قانونی برای تامین زندگی آنها کافی خواهد بود.

در اسپانیا هم داده‌های نظرسنجی بازنشستگی و آموزش مالی Funcas در ماه‌های مه و ژوئن ۲۰۲۶ نشان می‌دهد ۶۸ درصد مردم پرداخت‌های بازنشستگی را یک مشکل اقتصادی نزدیک و جدی می‌دانند. در میان افراد ۳۱ تا ۴۵ ساله، ۹۰ درصد باور ندارند اصلاحات دولتی بتواند مزایای آینده آنان را تضمین کند.

برای نسل جوان اروپا، بازنشستگی به نمادی از نااطمینانی گسترده‌تر درباره مسیر سنتی تحصیل، اشتغال و دستیابی به امنیت اقتصادی در سالمندی تبدیل شده است.

شرق آسیا؛ بمب ساعتی جمعیتی

اگر اروپا نقطه فشار دولت رفاه باشد، شرق آسیا شدیدترین چالش جمعیتی را پیش روی نظام‌های بازنشستگی قرار داده است. ژاپن، کره جنوبی و چین با سرعتی بی‌سابقه پیر می‌شوند و پرسش اصلی این است: نظام‌هایی که برای جوامعی با جمعیت شاغل رو به رشد طراحی شده‌اند، چگونه می‌توانند در شرایط کاهش تعداد مشارکت‌کنندگان دوام بیاورند؟

در کره جنوبی، نظرسنجی فدراسیون کارفرمایان کره (KEF) در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد ۵۵.۷ درصد مردم به نظام بازنشستگی ملی اعتماد ندارند. در میان جوانان، اعتماد حتی پایین‌تر است: ۳۰.۸ درصد در دهه بیست زندگی و تنها ۲۵.۳ درصد در دهه سی زندگی.

نظرسنجی انجمن اشتغال و رفاه کره هم نشان می‌دهد فقط ۲۷.۴ درصد به پایداری بلندمدت صندوق بازنشستگی اعتماد دارند؛ در حالی که ۷۱ درصد از افراد بدبین به آینده نظام، نگران‌اند که «سرانجام منابع صندوق تمام خواهد شد». این نگرانی در واقع یک محاسبه نسلی است: آیا بار اقتصادی‌ای که جوانان امروز متحمل می‌شوند، امنیتی واقعی برای فردای آنها ایجاد خواهد کرد؟

مطالعه Meiji Yasuda در ژانویه ۲۰۲۵ هم شکاف نسلی را نشان می‌دهد: در حالی که ۶۵.۱ درصد افراد دهه سی به نظام بازنشستگی عمومی اعتماد دارند، این رقم در میان ۱۸ تا ۲۹ ساله‌ها به ۵۵.۵ درصد کاهش می‌یابد.

چین هم با نسخه‌ای متفاوت از همین مسئله روبه‌رو است. نظرسنجی مشارکت جوانان چین در نظام تامین اجتماعی در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد حدود ۲۰ درصد افراد زیر ۳۰ سال فعالانه از پیوستن به بیمه پایه بازنشستگی خودداری کرده‌اند. در میان شاغلان اقتصاد پلتفرمی، از جمله پیک‌های تحویل کالا و آزادکاران، مشارکت کمتر از ۱۵ درصد است.

بیش از ۶۰ درصد پاسخ‌دهندگان متولد دهه ۱۹۹۰، هزینه‌های سنگین زندگی را دلیل اصلی عدم مشارکت دانسته‌اند. داده‌های مطالعات پنل خانواده چین (CFPS) هم نشان می‌دهد تنها ۳۵ درصد کارکنان جوان شهری اعتماد کامل خود را به عملکرد صندوق‌های تامین اجتماعی ابراز می‌کنند.

در مجموع، پیام شرق آسیا روشن است: جوانان امنیت بازنشستگی را رد نمی‌کنند؛ آنها در توانایی نهادهای موجود برای تامین آن تردید دارند.

هند و سنگاپور؛ آرزو در برابر واقعیت

هند بُعد دیگری از بحران را آشکار می‌کند: شکاف میان انتظارات و واقعیت اقتصادی.

نظرسنجی بازنشستگی Grant Thornton Bharat در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد بیش از ۵۵ درصد پاسخ‌دهندگان انتظار مستمری ماهانه بیش از ۱۰۰ هزار روپیه هند، معادل حدود ۱۲۰۰ دلار آمریکا را دارند، اما تنها ۱۱ درصد معتقدند سرمایه‌گذاری‌های فعلی‌شان می‌تواند چنین درآمدی ایجاد کند. بنابراین مسئله فقط اعتماد به نظام عمومی نیست؛ این پرسش هم مطرح است که آیا پس‌انداز شخصی به‌تنهایی می‌تواند جایگزین حمایت عمومی شود؟

سنگاپور مدل متفاوتی دارد. بر اساس نظرسنجی Prudential Singapore در ژوئیه ۲۰۲۵، ۶۷ درصد مردم به صندوق مرکزی تامین (CPF) متکی هستند و ۵۱ درصد پاسخ‌دهندگان نسل زد نسبت به بازنشستگی خود احساس اطمینان دارند. تفاوت مهم این است که CPF بر پایه پس‌انداز اجباری و کاملا تامین‌شده بنا شده، نه مدل سنتی پرداخت جاری که در آن شاغلان فعلی هزینه بازنشستگان فعلی را تامین می‌کنند.

استرالیا؛ استثنایی که قاعده را تایید می‌کند

استرالیا تصویری متفاوت ارائه می‌دهد. بر اساس نظرسنجی ASFA و RedBridge Group در مارس ۲۰۲۵، ۷۲ درصد افراد ۱۸ تا ۳۴ ساله به صندوق‌های بازنشستگی خود اعتماد دارند.

با این حال، اعتماد کامل نیست. کمتر از نیمی معتقدند برای یک بازنشستگی راحت در مسیر درستی قرار دارند. این اطمینان در میان زنان جوان تنها ۳۶ درصد است، در حالی که در میان مردان جوان به ۴۹ درصد می‌رسد.

تجربه استرالیا نشان می‌دهد وقتی کارگران ارتباط روشن‌تری میان مشارکت امروز و مزایای آینده ببینند، اعتماد افزایش می‌یابد؛ اما حتی نظام‌های مورد اعتماد نیز نمی‌توانند نگرانی درباره آینده را کاملا از بین ببرند. بنابراین بخشی از بحران، به نااطمینانی عمومی نسبت به آینده بازمی‌گردد.

دوراهی بزرگ؛ اصلاح یا افول؟

کاهش اعتماد جهانی الزاما به معنای پایان تامین اجتماعی نیست؛ بلکه نشانه نیاز به قرارداد اجتماعی جدیدی است. سه مسیر اصلی در برابر دولت‌ها قرار دارد.

نخست، «پس‌انداز اجباری» به سبک استرالیا است: حرکت از نظام‌های بازتوزیعی پرداخت جاری به حساب‌های فردی تامین‌شده. این مدل نگرانی از عدم تعادل جمعیتی را کاهش می‌دهد، زیرا افراد دارایی بازنشستگی خود را انباشته می‌کنند؛ اما هم‌زمان مسئولیت و ریسک بیشتری بر دوش فرد می‌گذارد و امنیت سالمندی را در معرض نوسانات بازار قرار می‌دهد. برای اروپا، چنین تحولی از نظر اقتصادی و سیاسی عظیم و نیازمند دهه‌ها گذار خواهد بود.

دوم، «وصله‌کاری پارامتریک» است؛ همان مسیری که بیشتر دولت‌ها در پیش گرفته‌اند: افزایش سن بازنشستگی، بالا بردن نرخ مشارکت و تغییر فرمول مزایا. اما جوانان اغلب این اصلاحات را انتقال مسئولیت از دولت به نسل‌های آینده می‌دانند. بر اساس داده‌های انجمن اشتغال و رفاه کره، ۲۸.۵ درصد افراد دهه بیست زندگی معتقدند اصلاحات بازنشستگی صرفا راهی برای انتقال بدهی دولت به شهروندان جوان‌تر است. این اصلاحات شاید عمر نظام را افزایش دهند، اما لزوما اعتماد را بازنمی‌گردانند.

مسیر سوم، بازسازی همبستگی میان نسل‌ها است. در آلمان، طبق داده‌های Forsa، ۵۳ درصد نسل زد به‌صورت خصوصی پس‌انداز می‌کنند و عملا شبکه امنیتی خود را می‌سازند. در اسپانیا هم شرکت مالی N26 از افزایش ۲۳۰ درصدی فعالیت سرمایه‌گذاری نسل زد در سهام و  صندوق قابل معامله در بورس در سال ۲۰۲۵ خبر داده است.

از این منظر، آینده ممکن است در نظام‌های ترکیبی باشد: حفظ حمایت عمومی در کنار گسترش پس‌اندازهای مکمل و تقویت پایه‌های مالی بلندمدت، از جمله از طریق ابزارهایی مانند صندوق‌های ثروت ملی.

بازسازی قرارداد اجتماعی

شواهد نشان می‌دهد نسل‌های جوان در بخش بزرگی از جهان اعتماد خود را به نظام‌های بازنشستگی از دست می‌دهند. این بی‌اعتمادی صرفا واکنشی احساسی یا شورشی نسلی نیست؛ پاسخی است به تغییرات عمیق جمعیتی و اقتصادی.

دولت رفاه در جهانی ساخته شد که جمعیت‌ها رو به رشد بودند، اشتغال ثبات بیشتری داشت و مسیرهای شغلی قابل پیش‌بینی بود. آن جهان دیگر وجود ندارد.

برای یک کارگر هزاره در سئول، کارمند نسل زد در برلین یا آزادکاری در شانگهای، مسئله بازنشستگی فراتر از دوران سالمندی است. این مسئله به پرسشی بنیادین درباره آینده جامعه تبدیل شده است: آیا جامعه هنوز می‌تواند وعده‌هایی را که به شهروندانش می‌دهد، عملی کند؟

بحران واقعی فقط مالی نیست، بخشی از آن ذهنی است. نظام تامین اجتماعی صرفا با تراز شدن اعداد دوام نمی‌آورد؛ زمانی پایدار می‌ماند که شهروندان باور داشته باشند فداکاری امروز، امنیت فردا را تضمین می‌کند. بنابراین چالش قرن بیست‌ویکم تنها اصلاح فرمول‌های بازنشستگی نیست. مسئله، بازسازی اعتماد میان نسل‌ها و ایجاد پیمانی تازه است که بتواند با واقعیت‌های اقتصادی جهان امروز سازگار باشد.

 وعده قدیمی در حال تضعیف است. پرسش اکنون این است که آیا جوامع می‌توانند وعده‌ای تازه خلق کنند یا نه؟

بازگشت به فهرست