JAI NewsRoom مدیریت

مادرانه‌ها زیر صدای جنگ

20 اسفند 1404 | 12:00 •جامعه
مادرانه‌ها زیر صدای جنگ

از شنبه ۹ اسفند، از لحظه‌ای که اولین صدای انفجار در تهران شنیده شد، جنگ به خانه‌ها هم رسید، به اتاق‌هایی که کودکان در آن با صدای انفجار از خواب می‌پرند و به مادرانی که باید همزمان با ترس خودشان، به کودکشان بگویند: «چیزی نیست»

در خانه مژگان، صدای انفجار برای نوید پنج ساله «بمبک چهارشنبه‌سوری» بود. اما روز دوم جنگ وقتی انفجار میدان سپاه در نزدیکی خانه‌شان دیوارهای خانه را لرزاند، این تصویر از میان رفت و نوید به مادرش گفت: «بریم یه جای امن .» ۱۰ روز گذشته برای مژگان هم فرصتی برای شناختن فرزندش بود و هم شروع نگرانی‌های تازه. مژگان شاغل است و قبلا زمان زیادی برای گذراندن با نوید نداشت، به جز عصرها که زمان کوتاهی با هم بازی می‌کردند و بعد کارهای روزمره شروع می‌شد. اما حالا از صبح زود تا شب کنار هم هستند: «این روزها تازه دارم بزرگ شدنش را می‌بینم.»

آن‌ها مدتی به خانه یکی از بستگان رفتند. آنجا هم فضای خانه پر از خبرهای جنگ بود. خیلی زود ناخن جویدن، یقه لباس در دهان گذاشتن و سکوت نوید نشان ‌داد ذهنش درگیر است. چند شب بعد پرسید: «مامان اگر بچه‌ها وقتی موشک می‌زنن بمیرن، پیش خدا حوصله‌شون سر نمی‌ره بدون مامان باباشون؟» تصمیم گرفتند به خانه خودشان برگردند؛ حتی اگر صدای انفجارها بیشتر باشد. در خانه، نقطه‌ای پشت یکی از دیوارهای داخلی «جای امن» نوید است. شبی که انفجارها شدید بود و دیوارهای خانه لرزید، خانواده پشت همان دیوار پناه گرفتند. روز بعد وقتی دوباره صدای انفجار آمد، نوید خودش بدون اینکه کسی چیزی بگوید همان‌جا پناه گرفت.   

در خانه آن‌ها برای اینکه صدای انفجارها کمتر شنیده شود، صدای تلویزیون بلند است. خوشبختانه همسایه‌ها شرایط را درک کرده‌اند. این روزها برای سرگرم کردن نوید یک مجموعه کامل «باب اسفنجی» را با هم دیده‌اند: «وقتی نمی‌تواند بیرون برود و همبازی ندارد، واقعاً راه دیگری نمی‌ماند.» ترجیح می‌دهد فعلاً سخت نگیرد: «بعد از اینکه این شرایط تمام شد دوباره می‌شود برای تلویزیون دیدن محدودیت گذاشت.»

مادری که باید قوی به نظر برسد

نرگس این روزها سعی می‌کند نشان دهد نترسیده، اما وقتی بمباران خیلی شدید می‌شود از قیافه‌اش لو می‌رود. قوی بودن فشار زیادی بر دوش او می‌گذارد اما چاره دیگری هم نمی‌بیند. می‌ترسد اگر دل خودش خالی شود، دل پسرش علیرضا هم خالی شود.

اضطراب این روزهای جنگ برای نرگس فقط از صدای انفجار نمی‌آید؛ همسرش به تازگی جراحی کرده و توان حرکتی‌اش کمتر شده و بخش زیادی از مسئولیت خانه و فرزند بر دوش او افتاده است. وقتی صدای انفجار می‌آید، باید خیلی سریع چند کار را همزمان انجام دهد: «باید سریع واکر را دست همسرم بدهم و بعد علیرضا را بگیرم بغل. علیرضا خیلی می‌ترسد. مجبورم استرس خودم را قورت بدهم تا او آرام شود.»

نرگس شب‌ها پیش از خواب با علیرضا درباره ترس‌هایش حرف می‌زند، گاهی هم با جمله‌های ساده آرامش می‌کند یا به او گلاب می‌دهد. اما ترس علیرضا همیشه با گریه یا حرف زدن ظاهر نمی‌شود. گاهی خودش را در بازی‌ها نشان می‌دهد: «مثلاً پرچم درست می‌کند و رویش شعار می‌نویسد یا در بازی‌هایش دشمن را می‌زند. این‌طوری احساساتش را بیرون می‌ریزد.» برای اینکه کودک احساس امنیت بیشتری داشته باشد، وقتی صدای انفجار می‌آید اعضای خانواده دور او حلقه می‌زنند: «یک دایره درست می‌کنیم تا بداند همه کنارش هستیم و همه از او مراقبت می‌کنند.» گاهی هم نرگس از حرف‌های کودک یاد می‌گیرد: «یک‌بار گفت همه ما می‌ترسیم، اما باید به هم امید بدهیم و همدیگر را دلداری بدهیم.»

نرگس نگران آینده است. به خواهرانش که خارج از کشور هستند گفته اگر اتفاقی برای خودش و همسرش افتاد، علیرضا را با خود ببرند. به خواهر دیگری هم که در ایران است سپرده در صورت لزوم از او مراقبت کند: «اما سعی می‌کنم زیاد به این فکر نکنم.»  

او از فشار دیگری هم حرف می‌زند؛ ماندن طولانی‌مدت بچه‌ها در خانه، ادامه کلاس‌ها و درس‌ها و این‌که هر کودک احساساتش را به شکلی بروز می‌دهد، یکی با گریه، یکی با پرخاشگری، یکی با بازی و یکی با سکوت: «من سعی می‌کنم فعلاً زیاد سخت نگیرم تا این دوره بگذرد. اما واقعاً استرس بچه‌ها زیاد است.»

ترس اگر گفته نشود، پنهان می‌ماند

کودکان در بحران، بیش از آنچه بزرگ‌ترها تصور می‌کنند، درگیر اضطراب می‌شوند. آرزو دیداری، روان‌شناس می‌گوید آن‌ها حتی وقتی والدین مستقیم درباره جنگ حرف نمی‌زنند، باز هم فضای احساسی خانه را دریافت می‌کنند.

به گفته او، کودکان به شدت نسبت به حالات هیجانی والدین حساس‌اند و اضطراب اطرافیان را درونی می‌کنند؛ اضطرابی که ممکن است بعدها در خواب، بازی یا رفتارهای روزمره‌ خود را نشان دهد. دیداری تاکید می‌کند که پنهان کردن کامل واقعیت روش درستی نیست و بهتر است والدین با زبانی ساده، کوتاه و متناسب با سن کودک توضیح دهند که چه اتفاقی افتاده و همزمان این پیام را منتقل کنند که «ما در کنار تو هستیم و از تو مراقبت می‌کنیم.»

همچنین در لحظه‌های ترس شدید، در آغوش گرفتن کودک، تماس بدنی، نوازش و کمک به آرام‌تر نفس کشیدن می‌تواند اضطراب را کمتر کند. یکی از روش‌های ساده و موثر هم تنفس شکمی یا دیافراگمی است. این روان‌شناس هشدار می‌دهد که والدین نباید ترس کودک را انکار کنند. جمله‌هایی مثل «چیزی نیست» یا «نگران نباش» اگر به معنای نادیده گرفتن احساس کودک باشد، ممکن است باعث شود ترس درون او پنهان بماند و بعدها به شکل‌های دیگری بروز پیدا کند.

دیداری توصیه می‌کند والدین در زمان‌های آرام‌تر، با کودک درباره احساساتش حرف بزنند و در پایان این گفت‌وگوها بر یک پیام ساده تاکید کنند: «ما در کنار هم هستیم، از تو مراقبت می‌کنیم و با هم از این روزها عبور می‌کنیم.»

حفظ بخشی از عادت‌های روزمره در شرایط بحران مهم است. از نظر او اگر همه چیز تعطیل شود و زندگی فقط به دنبال کردن خبر بگذرد اضطراب بیشتر می‌شود. برای همین بهتر است تا جای ممکن کارهای ساده روزانه مثل آشپزی، مطالعه، رسیدگی به کارهای خانه یا تماشای یک فیلم خانوادگی ادامه پیدا کند. همین روال‌های کوچک به مغز این پیام را می‌دهد که زندگی هنوز جریان دارد.

جنگ برای مادرها فقط صدای انفجار نیست

بارها پیش آمده صدای موشک یا عبور جنگنده‌ها آن‌قدر نزدیک بوده که مهناز خودش از ترس نتوانسته آرام بنشیند، اما ناچار بوده برای آرام کردن بچه‌هایش طور دیگری رفتار کند: «باید بگویی چیزی نیست. باید بگویی بخواب، نگران نباش. در حالی که خودت هم می‌ترسی.» بچه‌ها در این شرایط مدام به مادرشان نگاه می‌کنند تا از چهره و صدایش بفهمند باید بترسند یا نه: «انگار منتظرند تو بگویی چیزی نیست، نترس. باید امید بدهی، در حالی که خودت هم نمی‌دانی فردا چه می‌شود.» دیدن ترس در چهره بچه‌ها برای او مثل این است که: «یک خنجر به قلبت می‌خورد.»

او می‌گوید جنگ برای مادران غیر از ترس و اضطراب، یک نگرانی دیگر هم دارد؛ نگرانی از سرنوشت فرزند: «وقتی بچه داری مدام به این فکر می‌کنی اگر اتفاقی بیفتد بچه‌ها چه می‌شوند.»

مهناز، شاید مثل خیلی از مادرها این روزها مدام آرزو می‌کند این وضعیت هرچه زودتر تمام شود و کودکان دوباره به زندگی عادی برگردند.

یونیسف چه توصیه می‌کند؟ کودک باید فرصت حرف زدن داشته باشد

مهم‌ترین توصیه یونیسف درباره مواجهه والدین با ترس کودکان در شرایط جنگی این است که کودکان باید فرصت داشته باشند اخباری را که شنیده‌اند بیان کنند و احساساتشان را توضیح دهند. لازم نیست کودکان در معرض همه جزئیات خشونت‌آمیز قرار بگیرند، اما باید بتوانند درباره آنچه دیده یا شنیده‌اند حرف بزنند. اخبار باید ساده، شفاف و متناسب با سن آن‌ها توضیح داده شود و در عین حال این پیام هم به آن‌ها منتقل شود که بزرگ‌ترها در تلاش‌اند اوضاع را کنترل کنند و آرامش برگردد.

یونیسف همچنین توصیه می‌کند والدین به کودکان اطمینان بدهند که همیشه می‌توانند درباره اخبار و ترس‌هایشان با آن‌ها حرف بزنند و راهنمایی بگیرند. بهتر است در پایان هر گفت‌وگو، زبان بدن و وضعیت تنفس کودک هم دیده شود تا معلوم شود سطح اضطرابش چقدر پایین آمده و گفت‌وگو با حس مثبت‌تری تمام شود.

حفظ برخی روال‌های روزمره در این شرایط به کودک حس ثبات و امنیت می‌دهد: زمان خواب، غذا خوردن، قصه گفتن، دیدن یک برنامه خانوادگی یا حتی تعریف کردن داستان‌های مثبت از آدم‌هایی که در شرایط سخت با مشکلات روبه‌رو شده‌اند.

چیزی نیست مامان، صدای رعد و برقه

سامین خبر نمی‌خواند و از خیلی از اتفاق‌های بیرون خانه را نمی‌داند. او هنوز فکر می‌کند صداهای بیرون، صدای رعد و برق است. توضیحی که بهشاد برای کودک چهارساله‌اش پیدا کرده تا اضطراب کمتری تجربه کند.

اما شبی که صداها بلندتر و پی‌درپی شد، دیگر پنهان کردن ماجرا آسان نبود: «دیگر نمی‌شد مثل قبل حواسش را پرت کرد. هر صدای تازه‌ای برایش یک سؤال بود.» سخت‌ترین زمان شبی بود که سامین با صدای انفجار از خواب بیدار شد و مثل گنجشکی به مادرش چسبید و گفت: بغلم کن.

این روزها ساده‌ترین کارهای روزمره هم برای بهشاد دشوار است، با این حال تلاش کرده فضای خانه برای سامین عادی بماند؛ با او بازی کند و برنامه‌های روزانه را تا حد ممکن حفظ کند: «وقتی هیچ چیز در ذهن و بدنت عادی نیست، مجبور می‌شوی همه چیز را کنترل کنی تا کودکت متوجه اضطرابت نشود.» اما گاهی کودک است که به بزرگترها آرامش می‌دهد. مثل شبی که بهشاد وحشت‌ کرده بود و سامین به او گفت: « چیزی نیست مامان… صدای رعد و برقه.»

بچه‌ها جنگ را از خبرها نمی‌شناسند؛ از لرزش دیوارها، از تلویزیونی که بلندتر از همیشه روشن است، از نقطه امنی که پشت دیوار خانه پیدا می‌شود و از نگاه مادرانی می‌شناسند که تلاش می‌کنند آرام به نظر برسند. مادرها باید در لحظه تصمیم بگیرند چه بگویند، چه چیزی را پنهان کنند، چه چیزی را عادی جلوه دهند و کجا اجازه دهند کودک از ترسش حرف بزند. جنگ شاید روزی در خیابان‌ها و آسمان شهر تمام شود، اما ترس‌هایی که این روزها در ذهن این کودکان نشسته، ادامه دارد.

بازگشت به فهرست