JAI NewsRoom مدیریت

معلولیت یک وضعیت جسمانی نیست بلکه پدیده ای اجتماعی است

28 مهر 1404 | 15:29 •رفاه
معلولیت یک وضعیت جسمانی  نیست بلکه پدیده ای اجتماعی است

نشست «بازاندیشی در معلولیت» با هدف بازنگری در نگرش‌های اجتماعی، شهری و آموزشی نسبت به معلولیت و واکاوی نسبت این نگرش ها با نابرابری‌های اجتماعی، به همت گروه جامعه شناسی مسائل و آسیب های اجتماعی و با حضور نرگس نیکخواه قمصری، حسین حمدیه و بهروز بهروزیان در بستر گوگل میت برگزار شد.

در آغاز، ندا گلبهاری مدیر نشست، بر اهمیت پرداختن به موضوع معلولیت به عنوان یکی از محورهای نابرابری اجتماعی تاکید کرد. او توضیح داد که معلولیت در جامعه امروز نه صرفا یک وضعیت جسمانی یا ذهنی بلکه  یک پدیده ای اجتماعی است که از رهگذر فرایندهای تبعیض آمیز سیاست های نابرابر و نگرش های اجتماعی بازتولید می شود. دبیر گروه جامعه شناسی مسائل و آسیب های اجتماعی انجمن جامعه شناسی ایران تاکید کرد که سیاست های شمول اجتماعی و رفع تبعیض، نه فقط بعدی اخلاقی بلکه شرطی کارکردی برای تاب آوری جامعه  به معنای حفظ انسجام و بازسازی و نوسازی پایدار آن در مواجهه با انواع بحران ها و شوک ها است. از نظر او نوع مواجهه جامعه با گروه های به حاشیه رانده شده از جمله افراد دارای معلولیت می تواند شاخصی برای میزان تاب آوری آن باشد.

در ادامه، نخستین سخنران نشست، دکتر نرگس نیک‌خواه قمصری، دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه کاشان و نایب‌رئیس شبکه سراسری نابینایان کشور، سخنرانی خود را با عنوان «نگرش‌های اجتماعی بازاندیشانه به معلولیت» ارائه کرد. او با بهره‌گیری از تجربه زیسته خود به‌عنوان فردی نابینا، کوشید تفاوت میان نگرش‌های پزشکی، جامعه شناختی و بازاندیشانه نسبت به معلولیت را نشان دهد. نیکخواه نگرش پزشکی را به‌عنوان قدیمی‌ترین الگوی فهم معلولیت معرفی کرد؛ الگویی که فرد دارای معلولیت را به‌منزله «سوژه درمان» می‌بیند و ناتوانی را مسئله‌ای فردی و زیستی قلمداد می‌کند. در این رویکرد، اگر درمان ممکن نباشد، فرد دارای معلولیت مسئول تمامی مشکلات خویش تلقی می‌شود و جامعه تعهدی در قبال او احساس نمی‌کند. چنین نگرشی می تواند فرد معلول را به «سوژه شفا»، «سوژه ترحم»، و یا «سوژه منحرف » در جامعه سالم سالار تبدیل کند که البته با توانایی و تلاش بسیاری از افراد معلول منطبق نیست.

نایب‌رئیس شبکه سراسری نابینایان کشور در برابر این رویکرد، نگرش  جامعه شناختی به معلولیت را مطرح کرد که معلولیت را نه در بدن فرد، بلکه در ساختارهای اجتماعی معلولیت مفهوم پردازی می‌کند. در این نگرش، این جامعه است که از رهگذر موانع نگرشی، محیطی، ارتباطی و نهادی، فرد را ناتوان می‌سازد. او با روایت شخصی از زندگی تحصیلی و حرفه‌ای خود توضیح داد که چگونه ساختارهای اجتماعی و نگرش‌های سالم سالار غالب، نادیده‌گرفتن افراد دارای معلولیت را بازتولید و آنها را از فرصت های اجتماعی محروم می‌کنند. نیکخواه رفع این موانع را شرطی لازم اما نه کافی برای ارتقای عاملیت افراد معلول دانست و از این رهگذر راهی به نگرش سوم، یعنی نگرش بازاندیشانه به معلولیت باز کرد. او در توضیح این نگرش اظهار داشت که در این نگاه، معلولیت یک «ویژگی انسانی» قلمداد می شود و نه یک نقص یا ضعف، ویژگی که جامعه باید آن را به عنوان یک تفاوت و امکانی برای متفاوت زیستن به رسمیت بشناسد.

دومین سخنران نشست، دکتر حسین حمدیه، جامعه‌شناس شهری، سخنرانی خود را با عنوان «شهر ناتوان‌ساز؛ از موانع کالبدی تا استیگما» ارائه کرد. او بحث خود را با مفهوم «حق به شهر» که توسط هانری لوفور مطرح شده آغاز کرد. حمدیه توضیح داد که حق به شهر دربردارنده مطالبه‌ای جمعی برای بازآفرینی فضا و بازگرداندن شهر به ساکنان آن است. از نظر او، شهر مدرن در منطق سرمایه‌داری به کالایی مصرفی بدل شده است که تنها گروه‌های خاصی می‌توانند از آن بهره‌مند شوند. در چنین شرایطی، افرادی که از نظر جسمی یا ذهنی با «استاندارد نرمال» متفاوت‌اند، از فضاهای شهری طرد می‌شوند. او با تکیه بر این نظریه نشان داد که تهران، برخلاف ادعاهای مطرح شده، «شهری برای همه» نیست، بلکه بیشتر فضایی ساخته‌شده برای مردان جوان و سالم است. او تأکید کرد که نه‌تنها زیرساخت‌های فیزیکی شهر مانند پیاده‌روها، وسایل حمل‌ونقل عمومی و علائم شهری برای افراد دارای معلولیت نامناسب‌اند، بلکه مناسبات اجتماعی نیز بر حذف و نامرئی‌سازی آنان استوار است.

حمدیه مفهوم «توانمندسالاری» یا «ایبلیسم» را به‌عنوان نظامی از باورها و ارزش‌ها معرفی کرد که بر پایه آن، تنها بدن‌های سالم و مطابق با معیارهای هنجاری شایسته دیده می‌شوند. او توضیح داد که در این نظام، بدن متفاوت یا ذهن غیرنرمال، کم‌ارزش، ناقص و فاقد عاملیت تلقی می‌شود. به بیان دیگر، جامعه از طریق زبان، قانون، رسانه و فضاهای شهری، نوعی تبعیض ساختاری علیه افراد دارای معلولیت بازتولید می‌کند.

او با ارجاع به نظریه «استیگما»ی اروینگ گافمن، یادآور شد که برچسب‌های اجتماعی ناشی از معلولیت نه‌تنها کنش اجتماعی افراد را محدود می‌کند، بلکه آنان را از هویت شهروندی کامل محروم می‌سازد. در ادامه، حمدیه با ذکر نمونه‌هایی از زندگی روزمره شهر تهران توضیح داد که چگونه فشارهای اجتماعی، به‌ویژه نگاه ترحم‌آمیز و حاوی داغ  شهروندان، گاه از موانع کالبدی نیز سنگین‌تر است و افراد دارای معلولیت را در دسته « کمتر شهروند»  قرار می دهد. از نگاه او، تهران شهری است که نه‌تنها برای معلولان، بلکه برای کودکان، سالمندان، زنان و هر فردی که نتواند با ریتم سریع و بی‌رحم آن سازگار شود، نامناسب است. نتیجه‌گیری او این بود که بدون بازنگری در مناسبات اجتماعی و فرهنگی، هیچ میزان از مناسب‌سازی کالبدی نمی‌تواند به تحقق شهر فراگیر بینجامد.

سومین سخنران، دکتر بهروزیان، استادیار دانشگاه هرمزگان و جامعه‌شناس مسائل اجتماعی، سخنرانی خود را با عنوان «سیاست‌گذاری آموزشی و بازاندیشی اجتماعی» ارائه کرد. او با اشاره به تجربه زیسته خود به‌عنوان فرد دارای معلولیت جسمی-حرکتی، به بررسی نقش سیاست‌های آموزشی در بازتولید یا اصلاح نابرابری‌ها پرداخت. از دید او، فرهنگ «سالم‌سالاری» در بطن جامعه ایران ریشه‌دار است؛ فرهنگی که امتیازات اجتماعی را بر اساس معیارهای بدنی و ذهنی افراد بدون معلولیت تعریف می‌کند. نتیجه این فرهنگ، شکل‌گیری نوعی دوگانگی در جامعه است که افراد دارای معلولیت را در حاشیه قرار می‌دهد و در عین حال میان خود آنان نیز تمایز و طرد درون‌گروهی ایجاد می‌کند.

بهروزیان توضیح داد که نظام آموزشی ایران با وجود تصویب قوانین حمایتی مانند قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت، عملاً نتوانسته سیاست آموزش فراگیر را محقق کند. او سیاست‌های موجود را «جزیره‌ای» خواند و افزود که جداسازی دانش‌آموزان دارای معلولیت از سایر دانش‌آموزان، از همان سال‌های ابتدایی تحصیل، تبعیض را نهادینه می‌کند. چنین سیاستی، به‌جای پرورش آگاهی اجتماعی و پذیرش تفاوت، موجب بازتولید نگاه ترحم‌آمیز و تقویت احساس ناتوانی در فرد می‌شود. او با نگاهی انتقادی خاطرنشان کرد که نظام آموزشی در ایران افراد دارای معلولیت را نه به‌عنوان سرمایه انسانی، بلکه به‌عنوان هزینه‌ای اجتماعی تلقی می‌کند، ازاین‌رو سرمایه‌گذاری کافی برای آموزش و توانمندسازی آنان صورت نمی‌گیرد. از دید او، این نگرش باعث شده افراد دارای معلولیت نتوانند خود واقعی‌شان را در جامعه بروز دهند و همواره در دوگانگی میان «خود واقعی» و «خود وانمودی» گرفتار بمانند.

بهروزیان تأکید کرد که آموزش باید از دوران کودکی آغاز شود تا امکان بازاندیشی اجتماعی فراهم آید. اگر افراد بدون معلولیت در دوران رشد با همسالان معلول خود تعامل نداشته باشند، در بزرگسالی پذیرای تفاوت نخواهند بود. او بر ضرورت «ادغام آموزشی» تأکید کرد؛ یعنی حضور هم‌زمان دانش‌آموزان معلول و غیرمعلول در یک محیط آموزشی با فراهم‌سازی امکانات برابر و متناسب با نیازهای متفاوت. از نگاه او، چنین سیاستی نه‌تنها به ارتقای عدالت آموزشی می‌انجامد، بلکه زیربنای فرهنگی برای شکل‌گیری جامعه‌ای بازاندیشانه‌تر و همبسته‌تر فراهم می‌کند. او نتیجه گرفت که بازاندیشی در سیاست‌های آموزشی باید با دو اصل بنیادین همراه باشد: نخست، اصل فراگیری آموزش برای همه؛ دوم، توزیع عادلانه منابع و امکانات آموزشی.

در پایان نشست، ندا گلبهاری بر شعار جهانی «هیچ چیز درباره ما، بدون ما» تاکید کرد و گفت این برنامه با دعوت از سخنرانان دارای معلولیت کوشیده است در کنار نگاه تخصصی، صدا و تجربه زیسته خود افراد دارای معلولیت را نیز در مرکز بحث بنشاند. او بر ضرورت پرهیز از به‌کارگیری واژه‌های دوگانه‌ساز و برچسب‌زننده‌ای همچون «معلولین» یا «توان‌یاب» تأکید کرد؛ زیرا چنین اصطلاحاتی به‌جای بازنمایی واقع‌بینانه‌ی تجربه‌ی زیسته‌ی افراد، آنان را به هویت‌هایی تقلیل‌یافته و جدا از پیکره‌ی اجتماعی فرو می‌کاهند و در سطح گفتمانی به بازتولید و تثبیت مناسبات سلطه یاری می‌رسانند.

به‌طور کلی، «بازاندیشی در معلولیت» تلاشی بود در جهت پیوند دادن نظریه و تجربه، و گشودن فضایی برای گفت‌وگو میان دانشگاه، سیاست و زیست روزمره. سه سخنران با رویکردهایی متفاوت اما مکمل، تصویری چندوجهی از مسئله معلولیت ترسیم کردند: از بازتعریف هویت فرد دارای معلولیت تا نقد فضای شهری و بازنگری در سیاست‌های آموزشی. 

بازگشت به فهرست