JAI NewsRoom مدیریت

کلیدهایی در جیب برای خانه‌هایی که نیستند

07 شهریور 1405 | 10:37 •جامعه
کلیدهایی در جیب برای خانه‌هایی که نیستند

۶ ماه پس از شروع جنگ، بعضی از ساکنان خانه‌هایی که در حملات به تهران تخریب شدند بدون حمایت و بلاتکلیف در خانه اقوام یا واحدهای اجاره‌ای خارج از تهران زندگی می‌کنند

عقربه‌ی کوچک روی عدد دو قفل شده و عقربه‌ی بزرگ، کمی بعد از یک جان داده است. برای بقیه‌ی مردم شهر، آن دوشنبه فقط یک زمان سپری‌شده روی تقویم بود؛ اما برای «پ» جهان در همین دقیقه به پایان رسید. از آن بعدازظهر به بعد، عقربه‌ها دیگر حرکت نکردند، نه روی صفحه‌ی گرد آن ساعت رومیزی و نه در سرش که پس از شش ماه صدای انفجار را مثل یک زنگ ممتد تکرار می‌کند.

«روز سوم فروردین بود. دو و شش دقیقه عصر. صدای انفجار اول آمد. فکر کردیم مثل هر روز است اما موشک دوم که خورد، همه‌جا را خاک و غبار گرفت. دودی نارنجی‌رنگ پهن شد توی اتاق. درها و پنجره‌ها خرد شدند و روی زمین ریختند. همه‌جا تاریک شد و حتی یک‌متری‌مان را هم نمی‌دیدیم. مامان را صدا زدم: مامان کجایی؟ زدن‌مون. فقط عقلم رسید که شیر گاز را ببندم و فیوز برق را بزنم تا آتش‌سوزی نشود. نفس کشیدن برای مادرم که مشکل ریه دارد سخت شده بود. دستش را گرفتم تا از پله‌ها پایین برویم. راهرو پر از سنگ و شیشه بود. پایم را که توی کفش کردم، شیشه رفت توی پایم. صدای زن همسایه می‌آمد که جوادش را صدا می‌زد. رفتم دستش را گرفتم و از توی آوار بیرون کشیدمش. پنج طبقه را سه نفری با کمک هم اما به سختی پایین آمدیم

می‌گوید موشک سوم را هم زده بودند، اما آن‌قدر شوکه شده بودند که حتی صدایش را نشنیدند. بعد از چند روز مسئولان شهرداری منطقه با عنوان «اسکان موقت» آنها را به هتلی در مرکز شهر می‌برند. به گفته‌ی معاون وزیر راه و شهرسازی که در فارس منتشر شده، بیش از ۵۱ هزار واحد مسکونی در تهران بر اثر جنگ اخیر آسیب دیده است. شهرداری ۱۱ هزار نفر آسیب‌دیده را در ۴۶ هتل اسکان داد و برای چهار هزار خانواده خانه اجاره کرد. این اسکان البته برای بسیاری با آرامش همراه نبود و تنها یک ماه دوام آورد. «پ» یکی از آنهاست که می‌گوید رفتن به هتل نه پایان آوارگی، که تکرار دوباره‌ی همان تروما بود.

«ساختمانی بود با پنجره‌های شکسته و امکاناتی که زیر بار بحران کش آمده بودند. جایی که حتی گرمای یک وعده‌ی غذای درست در آن پیدا نمی‌شد اما تلخ‌تر از شیشه‌های خردشده و کمبودها، آدم‌های درون هتل بودند. آنجا سقف داشت، اما امنیت روانی نداشت. تنش در فضا موج می‌زد و خشم تلنبارشده‌ی آدم‌هایی که همه‌چیزشان را باخته بودند، هر روز می‌ترکید. جروبحث‌هایی پیاپی بر سر هیچ که نشان می‌داد جنگ فقط دیوارها را نریخته، بلکه صبر و رواداری انسان‌ها را هم خاکستر کرده است

بعد از یک ماه مجبور می‌شوند به خانه برگردند چون به آنها گفته شده باید هتل را تخلیه کنند. در خانه را که باز می‌کنند با جسد پرنده‌ی مرده، بوی تعفن و لاشه‌ی سوسک مواجه می‌شوند و یخچالی که دیگر چیزی برای خوردن نداشت. 200 میلیون تومان حواله‌ای که برای خرید از یکی از مراکز خرید اقساطی لوازم منزل به آنها داده بودند هم فقط کفاف خرید یخچال و فریزری را داده که جایگزین یخچال و فریزر تاب‌برداشته از موج انفجار شده‌اند. 20 میلیون تومان پول نقد برای خرید اقلام ضروری هم صرف خرید چند کیلو گوشت و مرغ شده است. می‌گوید به سختی توانسته‌اند پول پیش را از صاحبخانه که خودش هم قربانی حملات بوده بگیرند.

«بعضی صاحبخانه‌ها به مستاجرها گفته بودند باید غرامت جنگی را از پول پیش‌تان کم کنیم. مگر ارتش آمریکا قبل از شلیک موشک با ما هماهنگ کرده بود؟ جنگ‌زده با جنگ‌زده فرق می‌کند. یکی از همسایه‌ها که آشنایی در شهرداری داشت توانست چهار میلیارد تومان تسهیلات بگیرد و خانه‌ای در سعادت‌آباد برای اقامت ولی ما مجبور شدیم به چهارباغ کرج بیاییم. در خانه‌ای که نه کولر دارد و نه آسانسور. برای مادر هفتاد ساله‌ام سخت است چند طبقه را هر روز بالا و پایین برود. بیش از هر چیز از این که تابلوهای نقاشی بابا از بین رفته ناراحتم می‌کند. تنها چیزهایی بود که از او برایمان باقی مانده بود. می‌دانم از ما بدتر هم هست اما این حق ما نیست.»

بر اساس گزارش‌های رسمی، در جنگ 12 روزه 8520 واحد مسکونی و در جنگ 40 روزه بیش از 44 هزار واحد مسکونی در تهران، یا به ‌طور کامل تخریب شده یا خساراتی در حد نیاز به مقاوم‌سازی و بازسازی یا شکستگی پنجره و شیشه و ترک‌خوردگی‌های قابل ترمیم داشته است. برآورد شده بازسازی این منازل بالغ بر 30 هزار میلیارد تومان هزینه در بر داشته باشد. مبلغی که با این شرایط اقتصادی مشخص نیست از کجا باید تامین شود. گذشته از هزینه‌های مادی که به چشم‌ می‌آیند، هزینه‌های روانی در محاسبات گنجانده نمی‌شوند.

«شش ماه گذشته، اما ترومای آن روز رهایم نمی‌کند. هوا که تاریک می‌شود، همه‌چیز با جزییات جلوی چشمم دوباره جان می‌گیرد. روانپزشک‌ها و روانشناس‌هایی که توی هتل به دیدنمان می‌آمدند به من ‌گفتند تو حالت خیلی خرابه ولی بعد از همان ویزیت اول دیگر ندیدمشان. الان هم پولی برای رفتن به اتاق درمان ندارم.»

در جای دیگری از شهر «س»، هفتاد ساله و بازنشسته، بعد از جنگ مجبور شده برای گذران امور زندگی مسافرکشی کند. خجالت‌زده است که ماشینش در این گرمای تابستان کولر ندارد و می‌گوید باید پنج میلیون تومان برای تعمیر کولر ماشین هزینه کند. خانه‌اش بر اثر موج بمباران از شش ماه قبل غیرقابل‌سکونت شده است.

«روز سوم جنگ بود. شب قبلش یکی از دوستانم زنگ زده بود و دعوتمان کرده بود شهرشان. با خانومم خانه را تمیز کرده بودیم و داشتیم برای سفر آماده می‌شدیم که صدای مهیب انفجار آمد. دیوارهای داخلی از شدت موج انفجار فروریخت. سریع از خانه بیرون آمدیم تا روی سرمان آوار نشود. پایگاه نظامی نزدیک خانه‌مان را زده بودند. دود سیاهی توی آسمان بود. باورمان نمی‌شد جنگ به خانه‌ی ما هم رسیده. حالا دقیقا شش ماه است زندگی نکرده‌ایم.»

می‌گوید توی این شش ماه با شهردار منطقه بارها دیدار کرده‌اند اما نه مبلغ بلاعوضی به آنها پرداخت شده نه پولی برای اثاثیه و نه حتی چیزی برای اجاره‌ی ماهیانه. فقط هر روز گروهی از شهرداری برای تهیه‌ی عکس و فیلم به محل مراجعه می‌کردند. قرار بود دو میلیارد تومان رهن و ماهی 40 میلیون تومان برای اجاره به کسانی تعلق بگیرد که خانه‌هایشان در جنگ تخریب شده بود اما با حرف‌های سه هفته قبل رییس شورای شهر که گفته بود بودجه‌ی جدول‌سازی، رنگ‌آمیزی و حتی آسفالت‌ریزی‌ هم در صورت ادامه هزینه‌های ناشی از جنگ حذف می‌شود، امید به تحقق این وعده‌ها شش ماه بعد از شروع جنگ از بین رفت. او هم از تجربه‌ی خانه‌به‌دوشی خود و همسرش سخن می‌گوید.

«فقط یک ماه ما را در هتل اسکان دادند و بعد از یک ماه گفتند به دستور شهردار منطقه باید تخلیه کنید. شاید باور نکنید اما شش ماهه زندگی من و خانمم خلاصه شده در یک ساک پارچه‌ای. از خانه‌ی این آشنا به منزل آن فامیل. الان هم خانه‌ی پسرم هستیم که  برای خودش و همسرش هم کوچک است. خسته شده‌ایم از این بلاتکلیفی و معلوم هم نیست تا کی باید منتظر باشیم تا دوباره یک سقف برای خودمان داشته باشیم

نیم ساعت بعد به مقصد می‌رسیم. کرایه را حساب می‌کنم و پیاده می‌شوم. پراید بدون کولرش میان دود و گرمای تابستان دور می‌شود؛ با راننده‌ای که کلیدهای خانه‌ای را در جیب دارد که دیگر خانه نیست.

بازگشت به فهرست