JAI NewsRoom مدیریت

خط فقر؛ آستانه‌ای برای سنجش محرومیت اقتصادی

21 شهریور 1405 | 14:30 •رفاه
خط فقر؛ آستانه‌ای برای سنجش محرومیت اقتصادی

خط فقر در اصل ابزاری برای اندازه‌گیری محرومیت اقتصادی است

خط فقر یکی از مفاهیمی است که در سال‌های اخیر بیش از گذشته وارد ادبیات رسانه‌ای و اقتصادی ایران شده است؛ اما وقتی از «خط فقر» سخن گفته می‌شود، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنیم؟

چیستی خط فقر

نخست آن‌که خط فقر در ساده‌ترین تعریف، آستانه‌ای برای تعیین حداقل سطح منابع اقتصادی لازم برای برخورداری از یک سطح معین از زندگی است. این آستانه می‌تواند بر اساس هزینه تأمین نیازهای اساسی، سطح درآمد در یک جامعه یا ترکیبی از معیارهای اقتصادی و اجتماعی تعیین شود. به همین دلیل، خط فقر یک عدد ثابت و جهان‌شمول نیست، بلکه ابزاری برای سنجش وضعیت اقتصادی افراد و مقایسه آن با یک استاندارد مشخص است.

در ادبیات اقتصادی، خط فقر معمولاً به صورت یک حد درآمدی یا مصرفی تعریف می‌شود که پایین‌تر از آن، فرد یا خانوار فقیر محسوب می‌شود. در یک رویکرد، این آستانه بر اساس هزینه تأمین نیازهای اساسی مانند غذا، مسکن، پوشاک و برخی خدمات پایه تعیین می‌شود. در رویکرد دیگر، وضعیت فرد با سطح درآمد یا مصرف معمول در همان جامعه مقایسه می‌شود. از همین جا یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های موجود در ادبیات فقر شکل می‌گیرد: تفاوت میان فقر مطلق و فقر نسبی.

فقر مطلق معمولاً به ناتوانی در تأمین حداقل نیازهای اساسی اشاره دارد. در مقابل، فقر نسبی وضعیت فرد را در مقایسه با سطح معمول زندگی در همان جامعه می‌سنجد. برای مثال، در بسیاری از کشورهای اروپایی، آستانه فقر نسبی بر اساس درصدی از درآمد میانه جامعه تعیین می‌شود. بنابراین ممکن است فردی از نظر تأمین نیازهای اولیه زندگی با مشکل جدی مواجه نباشد، اما به دلیل فاصله قابل توجه با سطح معمول زندگی جامعه، در تعریف فقر نسبی قرار گیرد.

ارکان و شاخص‌های مرتبط با خط فقر

خط فقر تنها یکی از ابزارهای سنجش فقر است و برای شناخت دقیق‌تر وضعیت جامعه، شاخص‌های دیگری نیز در کنار آن قرار می‌گیرند. یکی از مهم‌ترین آنها «نرخ فقر» است؛ یعنی سهم جمعیتی که درآمد یا مصرفشان پایین‌تر از خط فقر قرار دارد. اما نرخ فقر نشان نمی‌دهد افراد فقیر تا چه اندازه از این آستانه فاصله دارند. برای پاسخ به این پرسش، «شکاف فقر» به کار می‌رود که عمق فقر را اندازه‌گیری می‌کند. شاخص‌های دیگری نیز برای بررسی شدت و توزیع فقر میان افراد فقیر وجود دارد.

برای مثال، ممکن است دو جامعه نرخ فقر مشابهی داشته باشند، اما در یکی بیشتر افراد کمی پایین‌تر از خط فقر قرار داشته باشند و در دیگری، بخش قابل توجهی از جمعیت فقیر فاصله زیادی با این آستانه داشته باشند.

در تعیین و تفسیر خط فقر، ویژگی‌های خانوار نیز اهمیت دارد. اندازه خانوار، تعداد کودکان، وضعیت اشتغال، محل زندگی، هزینه مسکن و تفاوت قیمت‌ها میان مناطق مختلف می‌تواند بر هزینه زندگی تأثیر بگذارد. به همین دلیل، یک خط فقر واحد الزاماً نمی‌تواند وضعیت همه خانوارها را به یک شکل توضیح دهد.

تاریخچه و تبارشناسی مفهوم

اگرچه فقر قرن‌ها موضوع بحث‌های اخلاقی، مذهبی و سیاسی بوده است، تلاش برای تبدیل آن به پدیده‌ای قابل اندازه‌گیری عمدتاً در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شکل گرفت. در این دوره، پژوهشگرانی مانند چارلز بوث در لندن و سپس بنجامین سیبوم راونتری در یورک تلاش کردند فقر را با مشاهده وضعیت زندگی خانوارها، درآمد و هزینه‌های آنان به شکلی نظام‌مند اندازه‌گیری کنند.

چارلز بوث، پژوهشگر اجتماعی بریتانیایی، در مطالعات گسترده خود درباره فقر در لندن در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم، یکی از نخستین تلاش‌های بزرگ برای اندازه‌گیری تجربی فقر شهری را انجام داد. پژوهش‌های او نشان داد که فقر را می‌توان از سطح توصیف‌های کلی و اخلاقی فراتر برد و با داده‌های مربوط به درآمد، اشتغال و شرایط زندگی خانوارها بررسی کرد.

چند سال بعد، بنجامین سیبوم راونتری Benjamin Seebohm Rowntree این مسیر را در مطالعه مشهور خود درباره شهر یورک ادامه داد. او در سال ۱۹۰۱ در کتاب «فقر: مطالعه‌ای درباره زندگی شهری» هزینه سبدی از نیازهای ضروری را محاسبه و درآمد خانوارها را با آن مقایسه کرد. راونتری از این طریق میان خانوارهایی که درآمدشان حتی برای تأمین حداقل نیازهای ضروری کافی نبود و خانوارهایی که بالاتر از این آستانه قرار داشتند تمایز گذاشت. اهمیت کار او در تاریخ سنجش فقر، در همین تلاش برای تعریف یک حداقل قابل اندازه‌گیری برای معیشت بود.

اما سنجش فقر در همین نقطه متوقف نشد. در نیمه نخست قرن بیستم، با گسترش مطالعات اجتماعی و شکل‌گیری دولت‌های رفاه، اندازه‌گیری فقر بیش از پیش به ابزار سیاست‌گذاری تبدیل شد. مسئله دیگر فقط این نبود که چه کسی نمی‌تواند حداقل نیازهای زیستی خود را تأمین کند؛ بلکه این پرسش نیز مطرح شد که حداقل سطح زندگی در یک جامعه معین چیست و چه کسی از آن فاصله دارد.

در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، همین تغییر نگاه به گسترش مفهوم «فقر نسبی» انجامید. در این رویکرد، فقر فقط با ناتوانی در تأمین نیازهای فیزیکی سنجیده نمی‌شود، بلکه موقعیت فرد نسبت به سطح متعارف زندگی در جامعه نیز اهمیت پیدا می‌کند. پیتر تاونسند، جامعه‌شناس بریتانیایی، در پژوهش مهم خود درباره فقر در بریتانیا در سال ۱۹۷۹، این برداشت را به یکی از صورت‌بندی‌های اثرگذار فقر نسبی تبدیل کرد. از این منظر، فرد ممکن است از نظر تأمین نیازهای زیستی در وضعیت بحرانی نباشد، اما چنان از منابع معمول جامعه فاصله داشته باشد که نتواند در شیوه متعارف زندگی اجتماعی مشارکت کند.

از فقر درآمدی تا فقر چندبعدی

در ادامه این تحول، نگاه به فقر از کمبود درآمد فراتر رفت. ممکن است دو فرد درآمد مشابهی داشته باشند، اما به دلیل تفاوت در سلامت، مسکن، آموزش، شرایط خانوادگی یا دسترسی به خدمات عمومی، از سطح رفاه یکسانی برخوردار نباشند.

این تحول در نظریه «قابلیت‌ها»ی آمارتیا سن اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. در رویکرد سن، رفاه انسان صرفاً با مقدار درآمد یا منابع اقتصادی او سنجیده نمی‌شود؛ بلکه باید دید فرد با این منابع واقعاً چه توانایی‌هایی برای زندگی کردن دارد. بنابراین درآمد یک وسیله برای دستیابی به رفاه است، نه خودِ رفاه.

از این منظر، خط فقر پولی همچنان ابزار مهمی برای سنجش محرومیت اقتصادی است، اما همه ابعاد فقر را نشان نمی‌دهد. همین نگاه زمینه شکل‌گیری رویکردهای «فقر چندبعدی» را فراهم کرد؛ رویکردهایی که علاوه بر درآمد، محرومیت در زمینه‌هایی مانند آموزش، سلامت، مسکن، دسترسی به خدمات و استاندارد زندگی را نیز مورد توجه قرار می‌دهند.

خط فقر و نسبت آن با رفاه اجتماعی

خط فقر از این جهت با رفاه اجتماعی ارتباط مستقیم دارد که به شناسایی بخشی از جمعیت کمک می‌کند که از منابع اقتصادی لازم برای تأمین سطح معینی از زندگی برخوردار نیستند. داده‌های مربوط به خط فقر می‌تواند مبنایی برای شناسایی گروه‌های نیازمند و ارزیابی سیاست‌هایی مانند حمایت‌های درآمدی، بیمه‌های اجتماعی، یارانه‌ها و خدمات عمومی باشد.

اما رفاه اجتماعی دامنه‌ای گسترده‌تر دارد و فقط به وضعیت درآمدی افراد محدود نمی‌شود. سلامت، آموزش، مسکن، امنیت شغلی، دسترسی به خدمات و امکان مشارکت اجتماعی نیز از مؤلفه‌های مهم آن هستند. بنابراین خط فقر را باید یکی از شاخص‌های مهم در سنجش رفاه اجتماعی دانست، نه معیاری که به تنهایی بتواند همه ابعاد آن را توضیح دهد.

خط فقر در ایران و جهان

خط فقر در جهان یک عدد واحد نیست، اما برای مقایسه کشورها بانک جهانی چند آستانه مشخص دارد. از ژوئن ۲۰۲۵، خط فقر شدید جهانی ۳ دلار در روز تعیین شده و دو آستانه دیگر، ۴٫۲۰ و ۸٫۳۰ دلار در روز، برای سنجش فقر در کشورهای با درآمد متوسط به کار می‌روند. این ارقام بر اساس تفاوت قدرت خرید کشورها محاسبه شده‌اند و بنابراین نباید آنها را معادل قیمت روز دلار در بازار دانست.

در کشورهای ثروتمند، رقم خط فقر بسیار بالاتر است. برای نمونه، در آمریکا در سال ۲۰۲۴، آستانه فقر برای یک فرد حدود ۱۵ هزار و ۹۴۰ دلار در سال و برای یک خانواده چهار نفره حدود ۳۲ هزار و ۱۳۰ دلار بود. در چنین کشورهایی خط فقر برای شناسایی افرادی به کار می‌رود که درآمدشان برای برخورداری از حداقل استاندارد زندگی آن جامعه کافی نیست.

در ایران نیز خط فقر در سال‌های اخیر به یکی از شاخص‌های مهم بحث‌های اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده است. بر اساس آخرین داده‌های قابل مقایسه بانک جهانی، در سال ۲۰۲۳ حدود ۲٫۵ درصد جمعیت ایران زیر آستانه ۳ دلار در روز قرار داشته‌اند. با افزایش آستانه به ۴٫۲۰ دلار، این سهم حدود ۷٫۵ درصد و با آستانه ۸٫۳۰ دلار حدود ۳۶ درصد بوده است.

این تفاوت اعداد نشان می‌دهد که فقر فقط به معنای ناتوانی در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی نیست. ممکن است فردی بالاتر از خط فقر شدید قرار داشته باشد، اما همچنان درآمدش برای برخورداری از سطحی از مسکن، آموزش، درمان، تغذیه و سایر امکانات متناسب با استانداردهای جامعه کافی نباشد.

در ایران، علاوه بر معیارهای بین‌المللی، برآوردهای داخلی نیز درباره خط فقر انجام می‌شود که بر پایه هزینه‌های واقعی زندگی خانوارها و شرایط اقتصادی کشور قرار دارند. به همین دلیل، ارقامی که در رسانه‌ها درباره «خط فقر» منتشر می‌شوند ممکن است با یکدیگر تفاوت داشته باشند؛ تفاوتی که می‌تواند ناشی از سال مورد بررسی، اندازه خانوار، محل زندگی و سبد هزینه مورد استفاده در محاسبه باشد.

جمع‌بندی

خط فقر در اصل ابزاری برای اندازه‌گیری محرومیت اقتصادی است؛ آستانه‌ای که مشخص می‌کند چه کسانی منابع کافی برای دستیابی به حداقل معینی از زندگی را در اختیار ندارند. اهمیت آن در ادبیات رفاه اجتماعی از این جهت است که فقر را از یک مفهوم کلی به وضعیتی قابل اندازه‌گیری تبدیل می‌کند و امکان شناسایی گروه‌های محروم، سنجش تغییرات فقر و ارزیابی سیاست‌های حمایتی را فراهم می‌سازد.

با این حال، قرار گرفتن بالای خط فقر لزوماً به معنای برخورداری از رفاه نیست. رفاه اجتماعی فقط به درآمد وابسته نیست و عواملی مانند سلامت، آموزش، مسکن، امنیت شغلی، دسترسی به خدمات و امکان مشارکت اجتماعی نیز در کیفیت زندگی نقش دارند.

بنابراین، خط فقر را نباید مرز نهایی میان «زندگی خوب» و «زندگی بد» دانست؛ بلکه باید آن را یکی از ابزارهای اصلی برای شناخت وضعیت معیشتی جامعه به شمار آورد. تصویری کامل‌تر از رفاه زمانی به دست می‌آید که این شاخص در کنار دیگر ابعاد زندگی افراد و خانوارها قرار گیرد.

برچسب‌ها: #بدانیم #خط فقر
بازگشت به فهرست