هویت ارامنه در ایران؛ روایت یک همزیستی طولانی و اثربخش
ارامنه، کهنترین اقلیت دینی ایران، تاریخی هزاران ساله دارند. در این گفتوگو با امیلیا نرسیسیانس، انسانشناس و مردمشناس ریشههای عمیق ایرانیان ارمنی، نقشآفرینی آنها در تحولات مدرن ایران و دلایل شکوفاییشان را بررسی کردهایم.
گذرت که به محلههایی چون نامجو، مجیدیه، جلفا، بهجتآباد، سنایی، سهروردی و میرازی شیرازی بیافتد، اگر مکالمه پیچیده و درعین حال منظم و آهنگین بین دو نفر به زبانی دیگر را نشنوی، حتما نام مغازهها و خیابانها حضور ارامنه را برایت تداعی میکند؛ مردمانی که عمری به اندازه یک تاریخ طولانی با مسلمانان در ایران زیستهاند.
ارامنه به عنوان یکی از کهنترین و شناختهشدهترین اقلیتهای دینی، حضوری چند هزار ساله در فلات ایران دارند. هویت آنها در طول تاریخ، تلفیقی پیچیده از ریشههای عمیق اعتقادات مسیحی و هویت ایرانی-ارمنی بوده است. از کوچ بزرگ ارامنه در زمان شاه عباس صفوی که منجر به شکوفایی تجاری و تأسیس محلههای خاص مانند جلفای اصفهان شد تا نقشآفرینی در نهضت مشروطه و تحولات مدرن ایران، ارامنه همواره در عرصههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، هنری و علمی ایران حضور فعال داشتهاند.
برای کندوکاو بیشتر در مورد زیست و زندگی ارامنه ایران به سراغ امیلیا نرسیسیانس، انسانشناس، مردمشناس و دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران رفتیم. نرسیسیانس مدیر گروه انسانشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و همچنین مدیر گروه مطالعات انسانشناسی فرهنگی انجمن جامعهشناسی ایران بوده است.
ریشههای هویت تاریخی ارامنه در ایران را به لحاظ انسانشناسی چگونه تبیین میکنید؟
ارامنه پیشینهای بسیار قدیمی دارند. این قوم از زمان امپراطوری هخامنشیان و ساسانیان در بخشهای شمال غربی ایران زندگی میکردند. اما آن زمان مفهومی به نام اقلیت دینی به معنایی که ما امروز میشناسیم وجود نداشت. اتفاقی که آنها را از بقیه جدا میکند، این است که در قرن چهارم میلادی مسیحیت را در جامعه قبول میکنند. همین امر موجب نوعی جدایی بین ارامنه و بقیه افراد جامعه شد. ساسانیان زرتشتی بودند و بعد از اینکه ارامنه مسیحی میشوند برایشان محدودیتهایی قرار میدهند و از آنها جزیه میگیرند. یعنی آنها مالیاتهایی به دولتها میپرداختند تا بتوانند مراسم و آیین دینی خود را برگزار کنند. همین مسئله در دوره اسلامی هم وجود دارد. در قرن هفتم میلادی مسیحیان به خاطر متفاوت بودن دین مجبور به پرداخت جزیه بودند.
تأثیرات صفویه و بهویژه شاه عباس بر زندگی ارمنیان بسیار زیاد است. در این دوران چه بر ارامنه رفت؟
دوره صفویه دوره بسیار مهمی برای ارامنه است. کوچ بزرگ ارمنیان به دستور شاه عباس در سال 1604 میلادی (۹۸۲ شمسی) اتفاق میافتد. او ارامنه را از جلفای نخجوان به اصفهان میآورد. در واقع شاه عباس بعد از گذراندن ارامنه از رودخانه ارس، به هرجا میرسد بخشی از آنها را اسکان میدهد. در تبریز، قزوین و... تا اصفهان. ارامنه نیز برای خود شهر جدیدی به نام جلفای نو کنار رودخانه میسازند. وقتی به نقشه جلفا نگاه میکنیم جایی است که گویی اقلیتهای دینی دیگر همچون زرتشتیان و کلیمیان هم در آن حضور داشتند. شاه عباس آنها را از مسلمانان جدا میکند. مسئله این است که این دسته از ارامنه تاجر بودند. خود شاه عباس هم تاجر ابریشم بود. در واقع او برای خودش همکارانی آورد. ارامنه هم به سرعت در جلفای نو شروع به تجارت و صادرات ابریشم کردند. چون زبان بلد بودند، توانستند با اروپا ارتباط برقرار کنند. کمکم اوضاع مالیشان خوب شد. آنها افرادی پیشرو بودند و طی همین مراودات وسایل مدرن آموزشی و دستگاه چاپ را به جلفا آوردند. عدهای را هم برای آموزش نقاشی به ایتالیا فرستادند.
بیاییم به دوره قاجاریه. در این دوران ایران اولین تلاشهای خود را برای ورود به دنیای مدرن آغاز کرد. ارامنه در این حکومت چه سیری را طی کردند؟
اگر دوران قاجار یعنی قرن نوزدهم میلادی را آغاز مدرنیزاسیون در ایران بدانیم، همزمان است با ارتباط ایران و اروپا و ارامنه. این گروه در دوره قاجار به دلیل دانستن زبان خیلی شکوفا شدند. مثلا در مدرسه دارالفنون سه معلم ارمنی وجود داشت. یکی از آنها نیز جد من بوده است. او پزشک بود که به دلیل تسلط بر زبان روسی بعدها مترجم دربار شد. اوایل قرن بیستم اتفاقی در دوره مشروطه میافتد؛ در قانون اساسی 1285 هجری شمسی که معادل 1906 میلادی است، اقلیتهای دینی به شکل قانونی به رسمیت شناخته میشوند. این قدم بسیار بزرگی بود، چراکه تا آن موقع به خاطر برگزار کردن مراسم خود و داشتن حق و حقوق مجبور بودند به دولت پول بدهند. اما با قانونی شدن دینشان دیگر میتوانند آزادانه و بدون پرداخت پول فعالیت کنند.
به نظر شما این گام مثبتی بود یا موجب جدایی بین ارامنه و مسلمانان میشد؟
بعضی از این گروه دوست ندارند به نام اقلیت دینی خوانده شوند. از نظر من این قدم مهم است چون از آن به بعد ارامنه رسمیت پیدا میکنند و میتوانند در دایره خودشان حق و حقوقی داشته باشند. من این نکته را به نسبت گذشته تاریخ ایران مثبت میدانم. اتفاق دیگر این است که دین آنها به عنوان یکی از ادیان رسمی ایران پذیرفته میشود. نکته دیگر اینکه از آن پس هرکدام از اقلیتها میتوانند یک نماینده در مجلس داشته باشند. این تاریخ برای من که ارمنی هستم تاریخ مهمی است چون حقوق ما رسمیت مییابد.
دوران حکومت پهلوی را شاید بتوان نقطه عطف نقشآفرینی ارامنه در ایران دانست. در این دوران ارامنه به شکلی گستردهتر در جامعه ایران نقشآفرینی کردند. دلیل آن را چه میدانید؟
دوران پهلوی به دوران مدرنیزاسیون گسترده معروف است. در این زمان ارامنه نقش فعالی را در هنر و صنعت و آموزش ایفا کردند. در این زمان ما بیشتر با هنرمندان و فرهنگسازان ارمنی آشنا میشویم و نام آنها را میشنویم. مدارس و انجمنهای فرهنگی در همین زمان شروع به فعالیت میکنند. مثلا باشگاه آرارات که ترکیبی از پنج باشگاه کوچک بود. مدارس هم که در دوره رضاخان که سیاست «یک ملت یک زبان» راه افتاده بود تعطیل شده بودند دوباره فعال میشوند. فارغالتحصیلان در داخل و خارج درس میخوانند و به عرصههای علمی و هنری و صنعتی جامعه وارد میشوند و کار میکنند.
به دوره انقلاب و جمهوری اسلامی ایران میرسیم. این انقلاب که ایران را زیر و زبر کرد، بر زندگی اقلیتهای مذهبی چه تأثیراتی داشت و مسیر آنها را به کجا برد؟
انقلابها همیشه تأثیرات عمیقی بر جوامع دارند. انقلاب ایران هم از این قاعده مستثنی نبود. همان تندرویها که در کل جامعه اعمال میشد برای ارامنه هم وجود داشت. اما نکته این بود که طبق قانون اساسی و اصل سیزدهم آن، در این دوره همان عنوان اقلیت دینی دوره مشروطیت حفظ شد.
شما بهعنوان یک مردمشناس، زمینههای فرهنگی و تربیتی که باعث شده ارامنه در عرصههای مختلف نامآور شوند را چگونه میبینید؟
یکی از این زمینهها به اهمیت بالای تحصیلات در بین ارامنه ارتباط دارد. تحصیلات باعث میشد آنها از نظر اجتماعی ثبات بیشتری داشته باشند. یعنی اگر بخواهی به عنوان یک ارمنیزاده معمولی رشد کنی، باید تحصیل کنی، باید تخصصی داشته باشی که به واسطه آن بتوانی سری در سرهای جامعه بزرگتر درآوری. فرقی نمیکند مکانیک باشی یا آشپز یا شیرینیپز. اقلیت بودن اینگونه است که مدام باید خودت را اثبات کنی تا بتوانی تنازع خود را حفظ کنی و بمانی. این یک انگیزه برای ارامنه است. اتفاق دیگر این است که بخش بزرگی از ارامنه ایران از خانوادههایی بودند که از قفقاز در دوره استالین و ترکیه عثمانی به دلایل سیاسی مهاجرت کرده بودند. به همین خاطر بود که من در دوران کودکیام در چهارراه لالهزار آدمهای جورواجوری میدیدم؛ از لهستانی تا ترک آذربایجان و باکو. اینها به خاطر قانونی که استالین گذاشته بود و طبق آن هرکسی باید به کشور مبدأ خود بازمیگشت به ایران آمده بودند. لهستانیها هم قرار بود به دلیل آسانی مسیر بیایند ایران که از اینجا به کشور خودشان بروند. آنها سواد و فرهنگ و بینش دیگری را با خود آورده بودند.
این ورود با دوره مدرنیزاسیون مقارن شد و زمینه برای درخشیدن و پیشرفت ارامنه خیلی خوب جفت و جور شد. آنها برای حرف جدیدی که برای گفتن داشتند، تحصیلات جدیدی که داشتند، اندیشه نو و مهارتهای نوینی را که بلد بودند، بستر مناسبی در اختیار داشتند. در این دوره مشاغل تخصصی خود را نشان میدهد. پزشکان، مهندسان و معماران زیادی بودند که در ترکیه عثمانی و قفقاز تحصیل کرده بودند. به همین دلیل دارای جایگاه برجستهای شدند. از نظر ایرانیان آنها به دلیل دانستن فناوریهای بهروز و آموزش مدرن اهمیت داشتند. مثلا شیرینیهای ناپلئونی و اکلر همه از قفقاز و روسیه آمده و قنادان ما از آن طرفها آمده بودند. در این زمان گروهی از ارامنه از روستاها به تهران میآیند که از این طریق به ارمنستان بروند. اما در تهران ماندگار میشوند و به عنوان شاگردان شیرینیفروشان مشغول به کار میشوند. بعد هم خودشان صاحب مغازهها میشوند و کار میکنند. به همین دلیل هم هست که قدیمیترین شیرینیفروشیهای تهران متعلق به ارامنه است. در صنعت کفش هم ارامنه بسیار فعال بودند. در زمینه معماری هم که بسیار سرآمد بودند. یکی از معروفترین و قدیمیترین ساختمانهای تهران در آن دوران خانه وارطان نام دارد که توسط وارطان هوانسیان ساخته شده است. آنها معماری نوین را پایهگذاری کردند. چون از کشورهای دیگر آمده بودند نهادهای مهمی چون بانک و پست را میشناختند و میدانستند که این نهادها ساختمانهای خاصی میخواهد.
ارامنه ایران چگونه بین حفظ سنتها و ادغام شدن در جامعه بزرگتر تعادل برقرار کردند؟
همواره یک انسجام اجتماعی و اعتماد متقابل بین ارامنه به صورت درونگروهی وجود داشته است. بعدها این را بین آنها و بقیه ایرانیان هم میبینیم. یک دلیل آن این است که ارامنه همیشه تلاش کردهاند در کار خود بهترین باشند. خیلی وقتها شنیدهاید که مثلا میگویند برو پیش فلان مکانیک یا نجار؛ یک ارمنی است که خیلی کارش درست است. داشتن کیفیت در کار نوعی اعتماد متقابل به وجود میآورد. ارامنه مردمانی خلاق هستند و به این صفت شهرت دارند. در عرصههایی مانند معماری مدرن و علوم پیشرو هستند. افرادی مانند مارکور گریگوریان، لوریس چکناواریان و... آنها برای همدل شدن با جامعه تلاش کردهاند. درست مانند ایرانیانی که به خارج از کشور میروند و در آنجا اقلیت محسوب میشوند. مهاجران سعی میکنند کار خود را خوب و درست انجام دهند.
در مورد اینکه آنها چطور بین حفظ سنتها و ادغام شدن در جامعه تعادل برقرار میکنند باید گفت شاید چون شما نسل جدید هستید این را میبینید، چراکه در دورههای قبل مثلا در دوره بعد از جنگ جهانی دوم این تعادل به صورت قابل توجهی وجود نداشت. در آن زمان ارامنه کمتر از جامعه و گروه خود پا بیرون میگذاشتند. نتیجه یک تحقیق که من و دانشجویانم در گروه انسانشناسی انجام دادیم این را ثابت کرد. کار به این صورت بود که پژوهشگران زنگ خانه ارامنه را بزنند و ببیند آنها فارسی پاسخ میدهند یا به زبان خودشان. اکثرا به زبان خود جواب داده بودند. این نشان میدهد که منتظر فرد غیرارمنی نیستند که زنگ خانهشان را بزند و فقط با جامعه خودشان در تماسند. اما بعدها بیشتر به جامعه آمدند؛ دانشگاهها یکی از مجراهایی بودند که باعث مراودات بیشتر آنها با جامعه بزرگتر شدند.
امروز ارامنه به شکل گستردهای مهاجرت میکنند. این پدیده را چگونه ارزیابی میکنید و تأثیر آن را بر جامعه ایران چطور میبینید؟
مهاجرت ارامنه را نمیتوان چیزی جدا از جامعه ایران دانست. هر اتفاقی که در جامعه بزرگتر میافتد برای اقلیتها هم میافتد. آنها چیزی جدا از جامعه نیستند. بنابراین به همان دلایلی که آمار مهاجرت در کل ایران بالا رفته، این گروه هم مهاجرت میکنند. دلایل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زیادی وجود دارد که مردم را به مهاجرت از ایران ترغیب میکند. در دوره های قبل افرادی را داشتیم که در جامعه بزرگتر نامی داشتند، اما در نسل جدید این مسئله تغییر کرده است. در دوره جدید نامهای بزرگ کمتر از گذشتهاند و بیشتر کارهای گروهی انجام میشود و دیگر یک فرد مرجع نیست.
تجربه شخصی شما بهعنوان یک اقلیت در مسیری که پیمودید و عناوینی که کسب کردید چه بوده است؟
تجربه من خیلی فرقی با بقیه همکلاسیها و همدانشکدهایهایم نداشته است. اگر من رئیس دانشگاه یا مشاور وزیر نشدم او هم نشده، چراکه این سمتها برای افراد با روابط خاص بوده. آنها نردبانهایی طلایی دارند که از آنها بالا میروند. من یک سیر طبیعی را طی کردم. هیچگاه فرقی بین خودم و دیگران ندیدم. اگر موفق شدم تلاش کردم و هرجا که موفق نشدم کمکاری خودم بوده است. اقلیت بودن نهتنها مانعی برای من نبوده بلکه در خیلی جاها دستم را باز گذاشته و فرصتهای بیشتری به من داده است.
درباره افتتاح ایستگاه مریم مقدس از رویکرد مردمشناختی و شهری چه نظری دارید؟
بگذارید درباره کلیت این پدیدهها نکتهای را بگویم. ما مدارس ارمنی داریم که به زبان ارمنی آموزش میدهند و این خود محل بحثهای زیادی است. دوستان آذری زبانم یا کردها به من میگویند بین شما و ما فرق میگذارند. چرا ما نمیتوانیم در مدرسهای با زبان خودمان درس بخوانیم. اینها به نظر من جنبههای صوری دارد و بین اقلیتها ایجاد فاصله میکند. در مورد ایستگاه هم شاید همینطور باشد. به طور کلی این اتفاقات خوب است اما چرا برای زرتشتیها یا ادیان دیگر چنین چیزی در نظر گرفته نشده است. این شاید نوعی تبعیض معکوس تلقی شود.