جنگ و تأثیر آن بر روان سالمندان، نبردی خاموش در خانههای آرام
در حالیکه تهران از صدای انفجارها فاصله گرفته، ردپای بحران همچنان در خانههایی دیده میشود که سالمندان ساکن آناند؛ سالمندانی که یا در میانه جنگ جا ماندند یا بهسختی کوچ کردند، اما آرامششان هرگز به خانه بازنگشت.
تهران هنوز از روزهایی که صدای انفجار، روز مردم را به شب میرساند، دور نشده. روزهایی که خیابانهای شهر خالیتر از همیشه بود و بسیاری از خانوادهها، پایتخت را ترک کرده بودند تا به نقطهای امن پناه ببرند. با این حال، در این میان، سالمندانی بودند که یا به لحاظ جسمی قادر به جابهجایی نبودند یا بهسادگی خانهاشان را ترک نمیکردند؛ خانهای که برایشان نه فقط چهاردیواری، که امنترین نقطه ممکن بود.
مریم و عباس، در بحبوحه جنگ مجبور شدند در تهران بمانند. مادر هر دوی آنها تنها زندگی میکرد و ترک خانه را تاب نمیآورد. مقاومت این دو مادر برای جابهجایی، باعث شد فرزندانشان هر روز بین شرق و مرکز تهران در رفتوآمد باشند تا از تنهاییشان کاسته شود. حالا که آتشبس برقرار شده، آثار جنگ بر روح و جسم این مادران بیشتر نمایان شده است. مادر مریم بیتابتر از گذشته شده و مادر عباس به داروهای قویتری نیاز دارد. یکی بیحوصله است و دیگری شبها خواب ندارد. مریم میگوید: «تأثیر جنگ روی روان مادرانمان کاملاً مشهود است.»
علی، شهر را ترک کرد اما این همزمانی سفر و بحران، برای پدر سالمندش تجربهای سخت و تلخ بود. پدری که با وجود ابتلا به فراموشی، همچنان خانه و خانوادهاش را میشناخت، پس از بازگشت از سفری سهروزه، دیگر خانه را به یاد نمیآورد. علی میگوید: «گاهی میپرسد کی به خانهمان برمیگردیم. بعضی وقتها مرا فراموش میکند. روزهایی هم هست که همسرم را نمیشناسد.»
او حالا نمیتواند در خانه تنها بماند؛ خانوادهاش نگراناند مثل روز اول سفر، از خانه بیرون برود و راه بازگشت را فراموش کند. تجربهای که علی هیچگاه از ذهنش پاک نمیکند: «نمیدانستم پدرم را در آن شهر غریب کجا باید پیدا کنم. قبلاً هرگز خانه را تنها ترک نکرده بود.»
احمد دلبری، متخصص بیماریهای سالمندان درباره تأثیر بحران اخیر بر روان سالمندان می گوید: «سالمندان بهویژه آنها که جنگ هشتساله را نیز از سر گذراندهاند، نسبت به سایر گروههای سنی آسیبپذیرترند. سالمندان با وجود توانمندی روانی در انتقال تجربیات، از نظر روحی در شرایط بحران آسیب بیشتری میبینند. تنهایی مزمن، بیماری و محدودیتهای حرکتی شرایط آنها را تشدید میکند. اما همین نسل اگر به درستی شنیده شوند، میتوانند منبع ارزشمندی برای عبور از بحران باشند.»
او به سکوت سالمندان اشاره میکند؛ سکوتی که از عزتنفس ناشی میشود و مانع از بیان مشکلات روانی آنهاست: «سالمند درد دارد اما نمیگوید. خوابش مختل شده اما ریشهاش را نمیفهمد؛ چون نمیخواهد باری بر دوش فرزندان باشد. این دردها ممکن است خود را به شکل تپش قلب، مشکلات گوارشی یا دردهای مزمن نشان دهند، اما منشأ آنها روان است، نه جسم.»
این متخصص بیماریهای سالمندان ادامه میدهد: «وقتی سالمندی که همیشه طبق برنامه بیدار میشد، غذا میپخت و عصرانه میخورد، ناگهان این روال را کنار میگذارد، ماجرا را جدی بگیرید. گوشهگیری، بیحوصلگی یا جملههایی مانند "دیگه به درد نمیخورم" نشانههایی است که نباید از کنارش عبور کرد.»
به اعتقاد دلبری، شنیدن واقعی از مهمترین نیازهای روانی سالمندان در شرایط بحرانی است: «کافی نیست کنارش بنشینید و گوشی به دست باشید. باید نگاهش کنید، گوش کنید، پاسخ دهید و نشان دهید که حضورش معنا دارد.»
او نسبت به افراط در مراقبت نیز هشدار میدهد: «گاهی فکر میکنیم برای مراقبت از سالمند باید تمام فعالیتهایش را از او بگیریم. در حالی که بازگشت به روتین روزانه، خود یک روش درمانی است. حتی کمک سادهای مثل نظر دادن درباره غذا یا آب دادن به گلها، میتواند حس مفید بودن را در آنها زنده نگه دارد.»
دلبری به اهمیت حضور نوهها در دوره پسابحران نیز اشاره میکند: «نوهها نقش تسلادهنده و امیدآفرین دارند. فقط حضورشان، صحبتکردن از خاطرات یا ضبط صدای پدربزرگ و مادربزرگ به آنان احساس ارزشمندی میدهد. این گفتوگوها هم برای سالمند آرامبخش است هم برای نوهها میراثی عاطفی میسازد.»
او افسردگی پنهان سالمندان را مسئلهای جدی میداند: «بر خلاف تصور عمومی، افسردگی در سالمندان با اشک و انزوا همراه نیست. ممکن است به شکل اختلال حافظه، کاهش اشتها یا بیخوابی بروز کند. در این شرایط، مراجعه به روانپزشک ضروری است اما در کنار آن، بازگرداندن سالمند به زندگی عادی و مشارکت فعال او در خانه نیز بسیار مؤثر خواهد بود.»
روانشناسان حوزه سالمندی معتقدند برای حفظ سلامت روانی سالمندان در شرایط بحرانی، بیش از هر چیز باید به سه اصل کلیدی توجه کرد: توجه واقعی، حفظ عزتنفس و مشارکت فعال در زندگی روزمره.
این متخصصان توصیه میکنند که سالمند نباید فقط مراقبت شود، بلکه باید احساس کند حضورش اهمیت دارد. صحبتکردن درباره احساسات، دعوت از آنها برای مشارکت در تصمیمهای کوچک، و حتی گوش دادن بدون قضاوت، از جمله راهکارهای ساده اما تأثیرگذار در کاهش آسیبهای روانی پس از بحران است.
بسیاری از روانشناسان تأکید میکنند که نوهها، بهویژه در دوره پسابحران، میتوانند واسطهای مؤثر میان سالمند و آرامش ازدسترفتهاش باشند. ثبت خاطرات، گفتوگوهای ساده و وقتگذرانی بدون شتاب، راهی است برای احیای امید و تقویت حس ارزشمندی در سالمندانی که تجربه بحران را با تمام وجود لمس کردهاند.
نشانههای جنگ شاید از خیابانها و اخبار حذف شده باشد، اما در خانههایی که سالمندان در آن زندگی میکنند، هنوز به اشکال گوناگون حضور دارد: اختلال خواب، بیحوصلگی، گمگشتگی ذهنی یا سکوتی که معنای درد دارد.