فشار اجتماعی بر بازماندگان تجاوز: قربانی بمان، سرپا نشو
زنان بازمانده از تجاو از تکرار اجباری روایت آزار خود در مسیر حقوقی رسیدگی به پرونده، همچنین فشار اجتماعی برای قربانی ماندن میگویند.
به گزارش آتیه آنلاین، در سالنهای شلوغ دادگاه، «شین» بارها مجبور شد فریادِ بیصدای تجاوزش را دوباره و دوباره برای قاضی، وکیل و بازپرس تکرار کند؛ کلماتی که نهتنها پاک نمیشدند، بلکه هر بار مثل تیغی تازه بر پیکرهی روحش فرو میرفتند، قربانیهایی که انگار برای همیشه باید قربانی بمانند، تا زیر فشار تحقیر شدن جوابگوی برساخته حقوقی رضایت یا عدم رضایت شوند، اما بهتعبیر یک جامعهشناس تجاوز را نمیشود صرفا در چارچوب رضایتداشتن-رضایتنداشتن بررسی کرد آنچه اهمیت دارد تحقیر بدن است.
روزنامه شرق در گزارشی با عنوان «یک بار تجاوز میکنند، ما هزار بار میمیریم» به مسئله تجاوز و آزار پرداخته است، این روزنامه در گفتوگو با تعدادی از قربانیان آزار و یک جامعهشناس صورتی دیگر از مواجهه با مسئله آزار را بررسی کرده است.
«شین» در بخشی از صحبتهای خود به شرق گفته که: «روند پیگیری حقوقی پرونده، باری بود بر دوش من و سایر دخترانی که تا به اینجا هم رنج زیادی متحمل شده بودیم. مکانیسم دفاعی بدن انسان به طور ناخودآگاه، همواره تلاش میکند خاطرات تلخ را پاک کند. این روشی است برای بدن و ذهن تا بر رنجی که در گذشته تجربه کرده است، فائق آید و به زندگی برگردد. اما در تجربهای که من پشت سر گذاشتم، نهتنها نمیتوانستم هیچ بخشی را پاک کنم، بلکه به دلیل پیگیری حقوقی، ناچار بودم مستمرا و مکررا همه آنچه را که پشت سر گذاشته بودم، هم دلیل بیاورم و ثبت کنم و بدتر اینکه آن را باید برای وکیل، قاضی و بازپرس هم تعریف میکردم. آنهم نه یک بار، بلکه این فرایند بارها تکرار میشد و شاید باورتان نشود اگر بگویم که تکرار هزارباره آن نیز سبب نمیشد ماجرا برایم کمرنگتر شود.»
یکی دیگر از زنانی که سالها پیش و در نخستین روزهای آغاز جنبش «#من_هم»، روایت آزار جنسی از یکی از هنرمندان منتشر کرده بود، رویارویی با جامعه را یکی از جدیترین چالشهای پیشرو میداند: «جامعه از شما به عنوان کسی که تجربه آزار جنسی را پشت سر گذاشته، انتظار دارد روحیهای خراب داشته باشید و کاملا در نقش قربانی رفتار کنید. بهویژه وقتی با هویت خودتان روایت منتشر میکنید، اوضاع پیچیدهتر و سختتر هم میشود. این مسئله برای من از همه سختتر بود. انگار کسی دلش نمیخواهد تو را سرپا ببیند و ترجیح میدهد همیشه از تو و هویتت با عنوان «همان زنی که فلانی آزارش داده» حرف بزند.»
«سین» مسئله مجازات حقوقی را هم در این مسیر بسیار مؤثر میداند: «از سوی دیگر، گاهی جامعه از بازمانده انتظار دارد از حریم خصوصی آزارگر هم حمایت کند. درحالیکه عملا این موضوع در توان بازمانده نیست. یا مثلا شما تصور کنید مجازات تجاوز در کشور ما اعدام است و من و خیلیهای دیگر هیچ تمایلی به این نداریم که آن فرد اعدام شود، اما از نظر قانونی، هیچ روش مجازات دیگری هم برای محکوم به این جرم وجود ندارد.»
مهسا اسدالهنژاد، جامعهشناس و پژوهشگر در بخشهایی از صحبتهای خود به شرق میگوید: « زمانی که بدن فرد تحت خشونت قرار میگیرد، فرد احساس ازهمگسیختگی خود با جهان پیرامونش را تجربه میکند؛ بدنی که در وضعیت بازشناسی درون یک رابطه از آن مراقبت میشود، در موقعیت خشونت جنسی، دسترسی به خواستها و نیازهایش را از دست میدهد و حسی از بیتعلقی نسبت به خود و سردرگمی در نسبت با جهان در فرد پدید میآید. در تجاوز، به عنوان شکل حدیِ خشونت جنسی بر بدن، نسبت منسجم فرد با بدنش از دست میرود یا دچار مسئله میشود. بدن برای فرد بیگانه میشود. فردی که در بازشناسی بدن خود در رابطهای شکست میخورد و بدنش با تجربه تجاوز روبهرو میشود، در مرحله اولیه بازشناسی در اجتماع شکست خورده است؛ چراکه پیوند او با خودش دچار مسئله شده و تصویری که او از اختیار بر بدنش و حفظ یکپارچگی بدنش دارد، مخدوش شده است. هرچقدر خشونت موجود در این تجربه بیشتر باشد، حس بیتعلقی و سردرگمی شدیدتر است»
او ادامه میدهد: «دقیقتر این است که تجاوز را نمیشود صرفا در چارچوب رضایتداشتن-رضایتنداشتن ببینیم: «این چارچوب بیانگر یک زبان حقوقی است که برای توضیح اجتماعی و مکفی آنچه بر بدن میرود، ناکافی به نظر میرسد. نیاز است تا تجاوز را در چارچوب احساس تحقیر بدن، کوچکانگاشتن ارزش آن و از دست رفتن پیوند بدن با نیازها و خواستهای فرد نیز معنا کرد. تحقیر آثار ماندگارتر و دستنیافتنیتری نسبت به رضایتنداشتن دارد. ممکن است فرد در فعلی، نبود رضایت داشته باشد، اما تحقیر نشود و برعکس ممکن است در فعلی بهظاهر احساس رضایت داشته باشد و تحقیر شود. تحقیرشدن احساسی مرتبط با عزتنفس افراد در اجتماع است؛ اینکه افراد دارای ارزش وجودی هستند. بازشناسی روبهروی احساس تحقیر قرار میگیرد. در تجاوز، به عنوان شکل حدی خشونت جنسی، آنچه بر جا میماند، احساس تحقیرشدن در شدیدترین حالت ممکن است؛ تحقیری که احتمالا در دیگر مناسبات اجتماعی نیز تجربه میشود.»