JAI NewsRoom مدیریت

فارن پالسی: شوک چهارم نفتی پایان نظم جهانی قرن بیستم

16 اردیبهشت 1405 | 14:58 •جهان
فارن پالسی: شوک چهارم نفتی پایان نظم جهانی قرن بیستم

نشریه فارن پالسی در مقاله‌ای بلند به این مسئله پرداخته است که چگونه سه شوک نفتی قرن بیستم (۱۹۵۶، ۱۹۷۳ و ۱۹۷۹) اتحاد غرب را تحکیم کردند، و چطور چهارمین شوک که با جنگ ایران رقم خورده، در حال گسستن آن اتحاد است. در ادامه خلاصه‌ای از مقاله را می‌خوانید.

روایت استاندارد از نظم اقتصادی بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم معمولا بر «برتون وودز»، «طرح مارشال» و تاسیس «جامعه اقتصادی اروپا» متمرکز است. اما این روایت ناقص است. در واقع، این سه شوک بزرگ نفتی دوره پساجنگ بوده‌اند که اتحاد اروپا و آمریکا را تحکیم کردند و پایه‌های نظم کنونی را ریختند. اکنون، چهارمین شوک نفتی در حال بازکردن همان گره‌هاست.

شوک اول (۱۹۵۶): بحران سوئز و تولد اروپای یکپارچه

در سال ۱۹۵۶، مصر با ملی‌کردن کانال سوئز، حاکمیت منابع خود را اعلام کرد. بریتانیا، فرانسه و اسرائیل پاسخ نظامی دادند اما زمانی که مصر کانال را با کشتی‌های پر از سنگ مسدود کرد، جریان نفت خلیج فارس به اروپا قطع شد. آمریکا از متحدان خود حمایت نکرد و آنها در کمال تحقیر عقب نشستند. این واقعه به اروپا هشدار داد که برای بقای اقتصادی باید یکپارچه شود. پیمان رم در سال ۱۹۵۷ نه تنها پاسخی به فاشیسم، بلکه واکنشی به تهدید «نظم اقتصادی ضداستعماری» نوظهور بود. اروپا سرزمین‌های فرادریایی را تحت ماده چهارم معاهده به سیستم ترجیحی خود متصل کرد و کشورهای تازه‌استقلال‌یافته را از حاکمیت منابع و فدرالیسم اقتصادی غیرغربی بازداشت.

شوک دوم (۱۹۷۳): سازمان ملل، جنبش عدم تعهد و تعدیل ساختاری

در ۱۹۷۳، مصر و سوریه به اسرائیل حمله کردند. وقتی غرب برای اسرائیل تسلیحات فرستاد، اوپک قیمت نفت را سرسام‌آور افزایش داد و صادرات به حامیان غربی اسرائیل را تحریم کرد. این اقدامات در راستای آنچه بود که جمال‌ عبدالناصر و مایکل مانلی «تغییر معادلات بنیادین قدرت اقتصادی» می‌نامیدند. چنین پدیده‌ای در ونزوئلا «انقلاب نفتی» نامیده شد.

در غرب، این رویداد به «بحران نفتی» معروف شد. با پایان یافتن سیستم برتون وودز در ۱۹۷۱ و فروپاشی نرخ‌های ارزی ثابت، رکود و بیکاری اروپا و آمریکا را فرا گرفت. در چنین فضایی، گروه ۷۷ (ائتلاف غیرغربی در کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل) نظم نوین اقتصادی بین‌المللی را اعلام کرد و بر حاکمیت منابع و تجارت منصفانه تاکید کرد.

غرب در پاسخ هماهنگی خود را عمیق‌تر کرد. گروه شش (بعدا گروه هفت) و «آژانس بین‌المللی انرژی» خارج از چارچوب سازمان ملل شکل گرفتند. «صندوق بین‌المللی پول» و «بانک جهانی» بیش از هر زمان دیگری قدرتمند شدند. میلیاردها پترودلار (درآمد نفتی تولیدکنندگان) که در بانک‌های غربی انباشته شده بود، به عنوان سرمایه درگردش برای کشورهای در حال توسعه با «شرط» بازگردانده شد، بکار گرفته شد و بدین ترتیب «تعدیل ساختاری» متولد شد.

از ۱۹۷۶، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی به کشورهای غیرغربی وام‌دهی مشروط کردند: کاهش ارزش پول، ریاضت اقتصادی، کاهش دخالت دولت، آزادسازی تجارت و محدودیت همکاری با شرکای غیرغربی. بدین ترتیب حاکمیت بر منابع ملی و تنوع‌بخشی اقتصادی عملا مجازات می‌شد. کشورهای آفریقایی، آسیایی و آمریکای لاتین باز هم در روابط استعماری چهارمیخ و از اتاق‌های تصمیم‌گیری بیرون انداخته شدند.

شوک سوم (۱۹۷۹): انقلاب ایران و تثبیت نئولیبرالیسم

انقلاب ایران در ۱۹۷۹ با وعده مبارزه با امپریالیسم و حاکمیت بر منابع بر سر کار آمد. بلافاصله قیمت نفت دو برابر شد و سومین شوک نفتی رقم خورد. غرب تحریم‌های اقتصادی علیه ایران وضع کرد، اموال ایران را مسدود کرد. در جنگ ایران و عراق از صدام حمایت تسلیحاتی کرد و ایران را به عنوان نیروی بی‌ثبات‌کننده معرفی نمود.

در همان دهه، تعدیل ساختاری به الگوی مسلط حاکمیت اقتصادی جهانی تبدیل شد. مناطق ویژه اقتصادی، معافیت‌های مالیاتی نئولیبرال و مسابقه برای دستمزدها و استانداردهای زیست‌محیطی پایین‌تر عادی شد. نئولیبرالیسم که در پاسخ به شوک‌های نفتی زاده شده بود، جهانی شد و با این ابزار رهبری غرب بر نظم اقتصادی به تثبیت رسید.

شوک چهارم (۲۰۲۶): گسست اتحاد غرب

امروز در گیرودار چهارمین شوک نفتی هستیم. با تجاوز مشترک اسرائیل و آمریکا به ایران، تهران تنگه هرمز را بست و آمریکا محاصره متقابل برقرار کرد. اختلال در زنجیره‌های تامین، از هلیوم (برای نیمه‌هادی‌ها) تا زیرساخت‌های دیجیتال خلیج فارس را فلج کرده است. کاربه جایی رسید که امارات منتشر کنندگان تصاویر خسارات موشکی را به دو سال زندان تهدید کرد.

برخلاف شوک‌های قبلی که اتحاد غرب را تحکیم کردند، این شوک آن را در هم می‌شکند. آمریکا و اسرائیل نتوانسته‌اند خلیج فارس را در برابر ایران محافظت کنند. در نتیجه، توافقات افقی جدید در همه جا در حال مذاکره است: عربستان و امارات با اوکراین، کانادا با چین، و قدرت‌های اروپایی با کشورهای مستقل منطقه.

اکنون اتحادیه اروپا با وجود تهدیدهای تعرفه‌ای ترامپ، به جای انتظار برای واشنگتن، توافق تجاری با «مرکوسور» (برزیل، آرژانتین، پاراگوئه و اروگوئه) و توافقی تاریخی با هند را نهایی کرده است. رهبران اروپا همچنین در حال بررسی همکاری نزدیک با «پیمان فرااقیانوس آرام» هستند که آمریکا در آن عضویت ندارد.

افول دلار و ظهور یوان

سلطه دلار در حال تضعیف است. گزارش‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی نشان می‌دهد توانایی این نهادها برای جبران شوک‌های ژئوپلیتیکی رو به افول است. کشورها ذخایر خود را از دلار به طلا و ارزهای دیگر منتقل می‌کنند و «دلارزدایی» به صراحت هدف کشورهای بریکس پلاس است.

از زمان شروع جنگ، استفاده از سیستم پرداخت بین‌بانکی فرامرزی چین (CIPS) رشد انفجاری داشته است. قدرت رو به رشد ایران در مذاکره با «پترویوان» (به جای پترودلار) برای تضعیف هژمونی آمریکا کاملا مشهود است. هند نیز تجارت نفت خود را به جای دلار با یوان و درهم امارات تسویه می‌کند. حتی متحدان عرب واشنگتن مانند عربستان، فروش نفت به ارزهای غیردلاری (به ویژه در آسیا) را آزمایش کرده‌اند.

چین نهایی‌ترین برنده

صرف نظر از مدت زمان جنگ، ایران به عنوان قدرت نظامی و اقتصادی بسیار بزرگ‌تری از آنچه آمریکا و اسرائیل تصور می‌کردند، ظاهر خواهد شد، اما برنده نهایی چین است. نیاز جهان به جایگزین‌های وابستگی به نفت (از جمله انرژی پاک) و نقش چین به عنوان صلح‌ساز در منطقه، جایگاه پکن را ارتقا داده است. چین در هر سناریویی (چه جنگ کوتاه باشد چه طولانی) سود خواهد کرد.

درعین حال بلوک غرب در حال از هم پاشیدن است. بریتانیا، آلمان و فرانسه از دخالت در جنگ خودداری کرده‌اند و رهبران اتحادیه اروپا بر راه‌حل مذاکره‌‌محور (نه پیروزی نظامی) تاکید دارند. بحران‌های اقتصادی و اجتماعی ناشی از جنگ، اروپا را قانع کرده که برای تثبیت خاورمیانه باید با دور زدن آمریکا مسیر خود را پیدا کند.

حتی اگر رئیس‌جمهور بعدی آمریکا کمتر امپریالیست باشد، واشنگتن نقش خود را به عنوان وزنه نهادی نظم جهانی برای همیشه تضعیف کرده است: هنجارهایی مانند دفاع متقابل بی‌قیدوشرط شکسته شده، گروه هفت متلاشی شده و نهادهای دوره برتون وودز تضعیف گشته‌اند. از آنجا که کشورهای اروپایی همچنان به انعقاد اتحادهای جایگزین برای دور زدن ایالات متحده ادامه می‌دهند (چه در زمینه تجارت و چه در دفاع مشترک) بازگرداندن وضعیت پیشینِ اتحاد غرب به طور فزاینده‌ای دشوار خواهد شد. حتی اگر ایالات متحده در آینده دوباره به اروپا متعهد شود، این توافق‌ها دارای «وابستگی به مسیر» و شتاب ذاتی خود هستند.

نظم غربی که در پاسخ به سه شوک نفتی قرن بیستم تحکیم یافت، اکنون با نخستین شوک قرن بیست و یکم در حال فروپاشی است. اینکه آیا این فروپاشی به جهانی عادلانه‌تر منجر خواهد شد، نامشخص است. اگر ایران و چین پیروز شوند، احتمالا شاهد گسترش مرکانتیلیسم اقتدارگرای دولت‌محور، با ائتلاف‌های نظامی‌شده و حذف آمریکا خواهیم بود. احتمال دیگر، ظهور پلوتوکراسی فراملی (نظامی شبه-فئودال تکنولوژیک یا سرمایه‌داری چندمرکزی) است. اما احتمال دورتری هم هست: ظهور مدلی دموکراتیک فراملی که کارگران را بر سرمایه، زنجیره‌های تامین امن را بر تولید کم‌هزینه و سیاست اقتصادی را بر پایداری زیست‌محیطی اولویت دهد. شوک چهارم، ضربه مرگ را بر نظم غربی وارد کرده است، اکنون نظم نوین بین‌المللی در راه است.

بازگشت به فهرست