JAI NewsRoom مدیریت

فراخوان نجات «جان‌های نامرئی»

29 فروردین 1405 | 08:00 •جامعه
فراخوان نجات «جان‌های نامرئی»

جنگ شبکه‌های ارتباطی زنان سالمند و تنها را از بین برده و آنها را بیش از پیش «نامرئی» کرده است

پونه آن زن تنهای سالخورده را وقتی در آغوش گرفت که چند موشک به حوالی بیمارستان ابوذر اهواز خورد و صدای انفجارها در محله پیچید. صدای اولین انفجار که بلند شد، ماشین را پارک کرد، در سایبانی ایستاد و آن زن را دید که هراسان، با پای برهنه و لباس خواب به خیابان دوید و پرسید: «عراق دوباره بمباران کرده؟» لباس زن از ترس خیس شده بود و این سوال را بارها از پونه که او را در آغوش گرفته بود، می‌پرسید؛ او به 36 سال قبل برگشته بود، در روز دوم حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران.

پونه سال‌ها پیش، زمانی که کودکی جنگ‌زده در کمپ آوارگان ایران و عراق بود، تصویری نزدیک به این زن را دیده بود؛ زنانی که فقط می‌توانستند از فرزندانشان مراقبت کنند و غذا درست کنند و هیچ خبری به گوششان نمی‌رسید. آنها نمی‌دانستند حمله موشکی دوباره چه زمانی آغاز می‌شود؟ در آن کمپ چه چیزی باید به کودکانشان بیاموزند؟ آنها در هیچ شبکه ارتباطی نبودند. درست مشابه آنها، زنانی بودند که در کنار مادر پونه برای جبهه‌ها لباس می‌دوختند، زنانی که سواد خواندن و نوشتن نداشتند و غیر از همان کار، راهی برای وصل شدن به جهان بیرون پیدا نمی‌کردند.

36 سال بعد از پایان جنگ ایران و عراق، او که حالا کنشگر حوزه زنان است، در روزهای بمباران اهواز و در جنگی که نهم اسفند آغاز شد، با زنانی روبه‌رو می‌شود که آنها هم راهی به جهان بیرون پیدا نمی‌کردند؛ زنان سالمند تنها و بدون مراقب. مثل همان زنی که خانه‌اش نزدیک یک منطقه نظامی بود و با شنیدن صدای انفجار فکر کرده بود «ساختمان برعکس شده، سرم پایین آمده و دستهایم بالا رفته»، او زمان و مکان را گم کرده بود.

 پونه و همکارانش زن را پیش از جنگ می‌شناختند و قرار بود در روزهای حمله، وضعیتش را پیگیری کنند. بعد از انفجاری که نزدیک خانه‌اش اتفاق افتاد، پرستار برای مراقبت از او به خانه‌اش می‌رود و 48 ساعت همانجا می‌ماند. زن، از ترس انفجار قدرت تکلم و تمرکزش را از دست داده بود و داروهایش را پیدا نمی‌کرد. او جنگ ایران و عراق را در خوزستان تجربه کرده بود، 15 سال در آمریکا زندگی می‌کرد و می‌دانست چطور باید با گوشی همراهش کار کند، اما تنها بود.

پونه پیل‌رام، کنشگر زنان و مدیر یک استارتاپ فعال در حوزه سالمندان- بعد از جنگ 12 روزه متوجه شد بسیاری از زنان، به خصوص سالمندان نمی‌توانند فیلترشکن نصب کنند و از همان فضای اندکی که در اینترنت داشتند، حذف شده‌اند. استارتاپ او دو سال پیش برای پیشگیری و سنجش سلامت سالمندان به راه افتاد و در مدت فعالیت خود زنان سالمند و تنهای زیادی را رصد کرد. در جنگ اخیر او یک فراخوان جمعی دیجیتال داد تا از فرصت آتش‌بس، برای رساندن صدای این زنان و نشان دادن تنهایی‌شان استفاده کند. پیل‌رام می‌گوید دور بودن از فضای دیجیتال در شرایطی مثل جنگ، باعث می‌شود آنها شبکه‌های دوستی خود را از دست دهند و تنهایی را بیشتر از مردان احساس کنند.

در جریان این فراخوان، شبکه‌ای از زنان که صدای بلندتری در شبکه‌های اجتماعی دارند با او همراهی کردند تا اگر کسی، زنی تنها و سالمند را می‌شناسد به او کمک کنند که برایش پل ارتباطی دیجیتال باشد، پس از حملات با او تماس بگیرد، چک لیست غذا و دارویش را تهیه کند، مسیرهای خروج و امن‌ترین نقطه خانه را پیدا کند و آموزش دهد؛ چون جنگ زنان سالمند تنها  را به «ارواحِ شهر» تبدیل می‌کند و احساس می‌کنند دیگر صدایشان شنیده نمی‌شوند. فراخوان دیجیتال پونه بازخورد خوبی داشت و حتی خیریه‌ها هم با او همراه شدند تا چند کار ساده و مراقبتی را برای زنان سالمند انجام دهند.

استارتاپ او در دو سال گذشته با گروه‌های مختلفی مثل پرستاران و فرهنگیان و کارمندان بازنشسته ارتباط برقرار کرده و توانسته زنان سالمند زیادی را شناسایی کند که بعضی از آنها مجرد قطعی‌اند. او می‌گوید این گروه از زنان به واسطه ازدواج نکردن و نداشتن فرزند، اقوام و آشنایان چندانی ندارند و نمی‌توانند با همسایه‌هایشان ارتباط برقرار کنند: «در طول این مدت در سراسر کشور با حدود 20 هزار زن سالمند قطعی مجرد و تنها ارتباط برقرار کردیم. بعضی از آنها به دلیل شرم فرهنگی، نام خود را هم نمی‌گویند، اما با ما ارتباط گرفتند. مراقبت فقط به جسم محدود نمی‌شود، بلکه یک جنبه روانی هم دارد، اما جامعه تصور می‌کند که زنان می‌توانند به تنهایی این مراقبت را برای خودشان انجام دهند و به همین دلیل افراد خانواده کمتر به آنها سر می‌زنند.»  پیش از عید سال گذشته پنج زن سالمند با آنها تماس گرفتند و برای حل مشکلشان در خانه از آنها کمک خواستند. یکی از آنها کف آشپزخانه افتاده بود و نمی دانست به چه کسی باید زنگ بزند؟ یک نفر از آنها هم نمی‌دانست که چطور باید مشکل شکستن لوله‌های آب خانه‌اش را برطرف کند، درحالی‌که آب از آپارتمانش بیرون می‌ریخت و گوشی برادرش هم در دسترس نبود.

طبق برآورد مرکز آمار در سال 1404، جمعیت کل سالمندان کشور حدود ۱۰ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر است و حدود ۶ میلیون و 800 هزار نفر از این جمعیت سالمندان بدون همسر و تنها هستند. از این آمار حدود ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار تا ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر مربوط به زنان سالمند تنها می‌شود.

در طول جنگ زنانی که در این مدت با پونه و همکارانش ارتباط برقرار کرده بودند، می‌خواستند اطلاعاتی از جنگ داشته باشند، اما اینترنت و راه‌های ارتباطی‌شان قطع شده بود و فقط شماره تماس ثابت همین استارتاپ در دسترسشان بود. آنها در تماس‌های تلفنی به دنبال راهی برای صحبت با مددکاران موسسه بودند. در نهایت در طول این مدت برای 2700 نفر از آنها در یکی از پیام‌رسان‌های داخلی، گروهی تشکیل شد تا مسائل سیاسی و اخبار موثق به صورت ساده‌سازی شده در اختیارشان قرار گیرد. 

پیل‌رام تعریف می‌کند در یکی از روزهای جنگ اخیر صدای فریادهای زنی را از طبقه بالای خانه‌اش می‌شنود. او همراه با یکی از مغازه‌داران محله به خانه آن زن می‌رود و متوجه می‌شود صدای عبور جنگنده‌ها او را ترسانده و از آن شرایط بحرانی به گریه افتاده بود. نمی‌دانست کلید خانه‌اش را کجا گذاشته؟ شارژ موبایلش تمام شده و جای آن را هم فراموش کرده بود. زنی که پیش از بازنشستگی پرستار بود و حالا تنها زندگی می‌کند. پیل‌رام می‌گوید یکی از اتفاقاتی که در شرایط بحرانی برای این افراد رخ می‌دهد، گم‌ کردن زمان و مکان است: «در فضای دیجیتال نابرابری جنسیتی زیاد دیده می‌شود و بسیاری از زنان سالمند در کشورهای مختلف نمی‌دانند چطور باید از اینترنت و خدمات آنلاین استفاده کنند. سیاست‌های کلان در ایران، بار مراقبت در جنگ را روی دوش زنان می‌اندازد. بسته‌های حمایتی به طور کلی مربوط به خانواده است و کسی نمی‌پرسد آن زنانی که در خانه تنها مانده‌اند یا سرپرستان خانوار چه وضعیتی دارند؟ زنانی که شغل آنلاین داشتند، حالا کاملا نامرئی شده‌اند و از آنها هم حمایتی صورت نمی‌گیرد. این وضعیت برای زنان سالمند بحرانی‌تر است.»

او در جنگ اخیر، زنان سالمندی را می‌شناسد که بعد از بمباران، پریشان از خانه بیرون می‌آیند و نمی‌دانند با چه کسی صحبت کنند؟ جای داروها، کلید و شارژر موبایلشان را فراموش می‌کنند و کسی با آنها صحبت نمی‌کند.  پونه از زنی 70 ساله می‌گوید که شرایط جسمی خوبی دارد ولی نمی‌تواند شبکه‌ ارتباطی دوستانه داشته باشد. پیام‌رسان‌های داخلی را نمی‌شناسد و می‌خواهد به دانش‌آموزانی که از درس‌هایشان عقب مانده‌اند، تدریس کند: «این زن به این شیوه می‌خواهد توجه بقیه را جلب کند تا کسی مراقبش باشد. ما اصول استارتاپ خود را بر این گذاشتیم که شنیدن صدای سالمند، یک کنش به نفع آنهاست. بزرگترین کاری که می‌توان برایشان انجام داد این است که به آنها گوش بدهیم، به آنها سر بزنیم و یک گفت‌وگوی چند دقیقه‌ای داشته باشیم.»

پونه این زنان را غیر از خانه‌ها، در جای دیگری از شهر هم دیده بود؛ زمانی که در یکی از اتوبان‌های اهواز که به چند منطقه نظامی منتهی می‌شود، با زنی زباله‌گرد روبه‌رو می‌شود. همان لحظه صدای انفجار بسیار مهیبی بلند می‌شود و هر دو همدیگر را در آغوش می‌گیرند. بعد از انفجار، زنی که پونه هنوز اسمش را هم نمی‌داند، از او می‌خواهد به دنبال چند زن سالخورده دیگر برود که از ترس جنگ، روزها بود که در انبار ضایعاتی پنهان شده بودند و کسی از آنها خبر نداشت.

بازگشت به فهرست