JAI NewsRoom مدیریت

کافه‌ها در دل بحران؛ «حیات مدنی» زیر سایه جنگ

25 فروردین 1405 | 08:00 •جامعه
کافه‌ها در دل بحران؛ «حیات مدنی» زیر سایه جنگ

در شرایطی که شهر زیر فشار جنگ و نااطمینانی روزهای پیاپی را پشت سر می‌گذاشت، برخی فضاهای شهری نقشی فراتر از کارکرد معمول خود پیدا کردند. حسین جاجرمی، جامعه‌شناس شهری، از کافه‌ها به‌عنوان پناهگاه‌های غیررسمی آرامش یاد می‌کند.

در شرایطی که شهر زیر فشار جنگ و نااطمینانی روزهای پیاپی را پشت سر می‌گذاشت، فضاهای شهری ناگهان کارکردی فراتر از تعریف معمول خود پیدا کردند. خیابان‌ها دیگر فقط مسیر رفت‌وآمد نبودند، بلکه به خطوط اضطراب تبدیل شدند؛ زمان کش می‌آمد، صداها تغییر می‌کرد و زندگی میان ترس و انتظار معلق می‌ماند. اما حتی در چنین شرایطی همه‌چیز متوقف نشد. در دل همین شهرهای زخمی، فضاهایی کوچک باقی ماندند که تلاش کردند زندگی را «قابل تحمل» نگه دارند. کافه‌ها یکی از مهم‌ترین این فضاها بودند؛ مکان‌هایی که در ظاهر برای نوشیدن قهوه‌اند، اما در واقع در دل جنگ به یک نهاد اجتماعی چندلایه تبدیل شدند: پناهگاه روانی، محل گفت‌وگو، شبکه اطلاعات غیررسمی و حتی شکلی از مقاومت روزمره.

حسین ایمانی جاجرمی؛ رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران می‌گوید: «در آن شرایط خاص، همین که چراغ کافه‌ها روشن بود و آدم‌ها در آن‌ها حضور داشتند و گفت‌وگو می‌کردند، نوعی حس آرامش ایجاد می‌کرد.»

او ادامه می‌دهد که حتی در مناطقی که به بمباران و موشک‌باران نزدیک بودند، همین فضاهای کوچک اجتماعی توانستند نقش مهمی در تحمل شرایط ایفا کنند: «اینکه جایی باشد برای دیدن دیگران، برای گفت‌وگو، برای اینکه احساس کنی هنوز زندگی جریان دارد، اهمیت زیادی داشت. به‌نظرم کافه‌ها در آن مقطع نقش مثبتی ایفا کردند و بخشی از حیات مدنی را زنده نگه داشتند؛ آن هم در شرایطی که تقریباً همه چیز تعطیل شده بود.»

این تجربه محدود به یک شهر نیست. در شهرهای مختلف جهان، کافه‌ها در شرایط جنگ از یک فضای مصرفی ساده به «فضای بقا» تبدیل شده‌اند. در کی‌یف، حتی در روزهای حمله هوایی، کافه‌ها با حداقل امکانات باز می‌مانند. نور کم، برق اضطراری و صدای آرام دستگاه قهوه‌ساز، نوعی بازسازی مصنوعی از عادی بودن ایجاد می‌کند. این عادی‌سازی نه انکار جنگ، بلکه سازوکار روانی-اجتماعی برای ادامه زندگی است.

در تجربه محاصره سارایوو، کافه‌ها یکی از معدود فضاهای عمومی بودند که تعطیل نشدند. در شهری که آب، برق و امنیت حداقلی در خطر بود، این فضاها باقی ماندند. در آنجا قهوه دیگر یک نوشیدنی نبود؛ یک «کنش اجتماعی» بود. مردم دور هم جمع می‌شدند، درباره اخبار حرف می‌زدند، سکوت می‌کردند یا فقط حضور دیگری را تجربه می‌کردند. در واقع، کافه به نقطه‌ای تبدیل شد که در آن «زندگی هنوز ادامه دارد»، حتی اگر شهر در محاصره باشد. در بیروت نیز تجربه جنگ داخلی نشان داد کافه‌ها فقط فضاهای اجتماعی نیستند، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی شهرند. در سال‌های جنگ، روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان در کافه‌ها گرد هم می‌آمدند. این فضاها به اتاق فکر غیررسمی شهر تبدیل شدند؛ جایی که سیاست، ادبیات و زندگی روزمره در هم تنیده می‌شد. پس از جنگ نیز این فضاها به مکان‌هایی برای بازخوانی گذشته تبدیل شدند؛ جایی که خاطره، سوگ و بازسازی در کنار هم جریان داشت.

در لندنِ دوران بمباران نیز چایخانه‌ها و کافه‌ها همچنان فعال بودند. در دل آژیرها، مردم برای لحظه‌ای وارد فضایی می‌شدند که هنوز بوی زندگی عادی می‌داد. نوشیدن چای یا قهوه در آن شرایط، یک رفتار روزمره ساده نبود؛ نوعی اعلام حضور در برابر ترس بود. در ادبیات جامعه‌شناسی شهری، کافه‌ها نمونه‌ای از «فضای سوم» هستند؛ نه خانه و نه محل کار، بلکه فضایی برای تعامل آزاد اجتماعی. در شرایط جنگ، این فضا اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. در این فضاها فاصله‌های طبقاتی موقتاً کاهش می‌یابد، گفت‌وگوهای غیررسمی شکل می‌گیرد و نوعی زندگی جمعی تجربه می‌شود. یکی از مهم‌ترین کارکردهای کافه‌ها در بحران، «عادی‌سازی وضعیت غیرعادی» است. در اوکراین، صدای دستگاه قهوه‌ساز جای انفجار را می‌گیرد و نوشیدن قهوه به کنشی مقاومتی تبدیل می‌شود. در بیروت، گفت‌وگو درباره زندگی و مرگ در کافه به امری روزمره بدل می‌شود. این عادی‌سازی به معنای انکار جنگ نیست، بلکه راهی برای ادامه زیستن در شرایط فروپاشی است. از سوی دیگر، کافه‌ها بخشی از حافظه جمعی شهر را شکل می‌دهند؛ جایی که تجربه‌های فردی به روایت‌های مشترک تبدیل می‌شوند و تاریخ غیررسمی شهر در آن‌ها ثبت می‌شود. در شرایط بحران، این فضاها آخرین نقطه اتصال به «زندگی پیش از جنگ» هستند.

در سطحی دیگر، کافه‌ها در قالب «اقتصاد بقا» عمل می‌کنند؛ جایی که سودآوری اولویت ندارد و ادامه فعالیت خود یک کنش اجتماعی محسوب می‌شود. جاجرمی در ادامه، از تجربه‌ای در تهران می‌گوید که مشابه همین الگوهای جهانی است؛ شهرک اکباتان: «هر بلوک در اکباتان تا حدی کارکرد یک محله را دارد و ساکنان خودشان آن را اداره می‌کنند. همین ویژگی باعث شد پیش از جنگ هم بحث‌هایی درباره آمادگی برای شرایط بحرانی مطرح شود.»

او توضیح می‌دهد که در روزهای جنگ، این ساختار فعال‌تر شد. گروه‌ها و کانال‌هایی میان ساکنان شکل گرفت و حتی در ورودی ساختمان‌ها برای حفظ حس زندگی، سفره هفت‌سین پهن شد: «در همان روزها، گروه‌ها و کانال‌هایی میان ساکنان شکل گرفت. با اینکه حال‌وهوای عمومی چندان مساعد نبود، اما حتی در ورودی ساختمان‌ها سفره هفت‌سین پهن کردند تا نوعی حس زندگی و تداوم ایجاد شود.»

به گفته او، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این همبستگی، توجه به افراد تنها، به‌ویژه سالمندان بود: «خیلی‌ها که از شهر خارج شده بودند، خانه‌هایشان را به همسایه‌ها سپرده بودند. تماس گرفتن، سر زدن و مراقبت از یکدیگر به یک رفتار جمعی تبدیل شده بود.» او تأکید می‌کند این تجربه فقط محدود به اکباتان نبوده است: «مثلاً در جنت‌آباد، برخی داوطلبانه به سراغ افرادی می‌رفتند که تنها بودند و تلاش می‌کردند نیازهایشان را برطرف کنند.»

جاجرمی در ادامه نقش زیرساخت‌های شهری را مهم می‌داند: فضاهای پیاده، حیاط‌ها و محیط‌های نیمه‌عمومی امکان تعامل را حتی در شرایط بحران فراهم می‌کنند و مانع انزوای اجتماعی می‌شوند. جاجرمی به مسئله بازسازی شهری اشاره می‌کند؛ جایی که اگر بدون مشارکت ساکنان انجام شود، می‌تواند به تعمیق شکاف‌های اجتماعی منجر شود: اگر در فرآیند بازسازی، نقش کسانی که خانه‌هایشان تخریب شده نادیده گرفته شود، ممکن است با پیامدهایی مانند تعمیق شکاف‌های اجتماعی و طبقاتی مواجه شویم.

از سارایوو تا کی‌یف، از بیروت تا لندن و از اکباتان تا جنت‌آباد، یک الگوی مشترک دیده می‌شود: کافه‌ها در دل جنگ، فقط مکان نوشیدن قهوه نیستند؛آن‌ها پناهگاه روانی‌اند، شبکه ارتباطی‌اند، حافظه جمعی می‌سازند و بخشی از اقتصاد بقا هستند.

 اگر جنگ تلاش می‌کند شهر را از معنا تهی کند، کافه‌ها دقیقاً در نقطه مقابل عمل می‌کنند: آن‌ها معنا را بازتولید می‌کنند و شاید به همین دلیل است که در تاریک‌ترین روزها، هنوز بوی قهوه در گوشه‌ای از شهر باقی می‌ماند؛ نشانه‌ای ساده اما عمیق از اینکه زندگی، حتی در دل جنگ، ادامه دارد.

بازگشت به فهرست