JAI NewsRoom مدیریت

دور دور عابران پیاده؛ وقتی بودن در شهر مسئله می‌شود

14 مهر 1405 | 13:24 •جامعه
دور دور عابران پیاده؛ وقتی بودن در شهر مسئله می‌شود

انتقاد رئیس اداره نظارت بر اماکن پلیس تهران به افرادی که بدون هدف مشخص در خیابان‌های سنایی و ایرانشهر رفت‌وآمد می‌کنند یک پرسش ساده را مطرح می کند: آیا پلیس می تواند شهروندان را برای پیاده‌روی بی هدف مورد پرسش قرار دهد ؟

آدم می‌تواند در خیابان راه برود فقط برای اینکه راه برود. مقصدی هم نداشته باشد. نه خریدی داشته باشد و نه کاری اداری. از یک خیابان بالا برود و دوباره همان مسیر را برگردد. کنار دوستانش بایستد یا ساعتی در نقطه‌ای از شهر بماند. بخش بزرگی از زندگی شهری همین روزمرگی‌های بی‌هدف است. حالا اظهارات رئیس اداره نظارت بر اماکن پلیس تهران درباره خیابان‌های سنایی و ایرانشهر این پرسش را پیش کشیده که آیا همین بی‌هدف بودن می‌تواند در نگاه مدیریت یک فضای شهری به مسئله تبدیل شود؟

سرهنگ علی رفیعی رئیس اداره نظارت بر اماکن درباره محدوده خیابان‌های سنایی و ایرانشهر می‌گوید: «متأسفانه این محدوده به محلی برای دوردور و تجمع تبدیل شده است. بساط‌گستران هم در آنجا بساط می‌کنند و بخشی از شلوغی خیابان به همین موضوع برمی‌گردد. من خودم در محل حضور پیدا می‌کنم و می‌بینم بعضی افراد حتی نمی‌دانند برای چه به آنجا آمده‌اند. از ابتدای خیابان حرکت می‌کنند تا انتهای پارک و دوباره برمی‌گردند. وقتی از آنها می‌پرسیم برای چه به اینجا آمده‌اید و چه کاری دارید خودشان هم پاسخ مشخصی ندارند.»

او ادامه می دهد:«یکی از دلایل عمده‌ای که در بررسی‌های ما مشخص شد حضور بساط‌گستران است. دلیل دیگر نیز فعالیت برخی کافه‌ها در پیاده‌رو و ارائه خدمات در فضای عمومی است که به شلوغی محدوده دامن می‌زند. به همین دلیل طرح مشترکی را با شهرداری در زمینه سد معبر آغاز کرده‌ایم. سد معبر تخلف است.»

رفیعی نگفته که قرار است با شهروندانی که در خیابان رفت‌وآمد می‌کنند برخورد شود. موضوع طرح مشترک پلیس و شهرداری نیز بنا بر توضیح او سد معبر و فعالیت در پیاده‌رو است. اما بخشی از سخنان او که به افرادی اشاره دارد که از ابتدای خیابان تا انتهای آن می‌روند و برمی‌گردند و پاسخ مشخصی برای چرایی حضورشان ندارند محل بحث شده. پرسش این است که اساسا چرا شهروندی که در فضای عمومی حضور دارد باید برای بودن در خیابان هدف مشخصی ارائه کند؟

سنایی و ایرانشهر در سال‌های اخیر به یکی از محل‌های حضور جوانان در مرکز تهران تبدیل شده‌اند. کسانی که می‌آیند قدم بزنند. همدیگر را ببینند. کنار خیابان بایستند و بخشی از وقتشان را بیرون از خانه بگذرانند. در ماه‌های گذشته محدودیت‌ها و برخوردهایی درباره فعالیت برخی کافه‌های این محدوده خبرساز شده بود. حالا توصیف حضور عابران و جوانانی که مقصد مشخصی ندارند بحث دیگری را درباره شیوه نگاه به فضای عمومی باز کرده است.

برای حضور در خیابان باید دلیل داشت؟

مسئله این نیست که پلیس شفاف از برخورد با عابران سخن گفته باشد. چنین عبارتی در اظهارات رئیس اداره نظارت بر اماکن وجود ندارد. نگرانی از جایی آغاز می‌شود که نداشتن هدف مشخص برای حضور در خیابان در کنار عوامل ایجاد شلوغی مطرح می‌شود. آیا کسی که از سنایی تا ایرانشهر قدم می‌زند و دوباره برمی‌گردد باید توضیح دهد برای چه آمده ؟ آیا دیدن دوستان و قدم زدن یا صرفا وقت گذراندن در شهر نیازمند دلیل است؟

علی مجتهدزاده وکیل پایه‌یک دادگستری در واکنش به سخنان مطرح‌شده درباره این نوع نگاه به حضور شهروندان در دو خیابان سنایی و ایرانشهر می‌گوید: «وقتی در یک نظام تصمیم‌گیری سلیقه به جای قانون می‌نشیند نتیجه همین می‌شود. اگر در یک نظام مترقی سیاسی و قضایی کسی سخنی می‌گفت که متضمن تهدید حقوق و آزادی‌های مردم بود قطعا با خود او برخورد می‌شد.»

او ادامه می دهد: «ما در قوانین ایران نیز برای سلب آزادی‌های مشروع مردم مقررات داریم. اصول مترقی مختلفی در قانون اساسی وجود دارد. مسئله این است که بخشی از این قوانین عملا به قوانین زینتی تبدیل شده‌اند و در مقابل محدودیت‌های سلیقه‌ای برای ملت ایجاد می‌شود که مستند قانونی مشخصی ندارد.»

این وکیل دادگستری در پاسخ به این پرسش که اگر حضور و رفت‌وآمد شهروندان در یک محدوده شهری به خودی خود جرم نیست آیا می‌توان صرف بی‌هدف بودن یا تکرار رفت‌وآمد در یک خیابان را مبنایی برای محدود کردن حضور افراد دانست می‌گوید: «اگر عملی جرم است باید مستند قانونی آن روشن باشد. نمی‌توان آزادی مردم را هر زمان که اراده شد محدود کرد. مشکل اینجاست که این نوع اقدامات و اظهارات هر روز بیشتر می‌شود و گوش کسی هم به اعتراض‌های حقوقی بدهکار نیست. از نظر من این روند نشان می‌دهد حاکمیت قانون به‌شدت آسیب دیده است.»

زندگی از شکاف‌های شهر بیرون می‌زند

ایمان واقفی پژوهشگر و جامعه‌شناس می‌گوید: «سنایی و ایرانشهر و بسیاری از فضاهای دیگر نمونه‌هایی هستند که زندگی از روزنه‌ها و شکاف‌های موجود سرریز می‌شود. زندگی برای مبارزه با انسداد فضای حاکم بیرون نمی‌زند. زندگی می‌خواهد جریان داشته باشد. می‌خواهد ببیند کجا می‌تواند روی زمین بیاید و کجا می‌تواند با زندگی‌های دیگر مواجه و با آنها آمیخته شود.»

به گفته او همین که باور داشته باشیم باید زندگی را ادامه بدهیم و برای آن ارزش قائل شویم اهمیت دارد. آدم‌ها باید بتوانند زمانی را با دیگران آن‌گونه که دوست دارند بگذرانند. باید بتوانند بودن خودشان را به عرصه شهر و صحنه عمومی بیاورند و نمایش دهند: «برای من این بسیار ارزشمند است. فکر می‌کنم ایستادن بر زندگی روزمره و بر آن بودنی که خودمان می‌خواهیم یکی از کلیدی‌ترین شروط تحقق حق به شهر است.»

از این زاویه «دوردور عابران پیاده» شاید توصیفی برای بخشی از زندگی شهر باشد اما نه لزوما توصیف یک مسئله. شهر فقط مسیری میان خانه و محل کار و فروشگاه نیست. گاهی خود خیابان مقصد است. آدم‌ها برای راه رفتن و دیدن دیگران و حرف زدن و وقت گذراندن به شهر می‌آیند. بخشی از زندگی شهری دقیقا در همین فعالیت‌هایی شکل می‌گیرد که هدف اقتصادی یا اداری مشخصی ندارند. موضوع فقط راه رفتن در خیابان نیست. پرسش این است که چرا بعضی شکل‌های حضور در شهر بیشتر از شکل‌های دیگر دیده می‌شوند و حساسیت ایجاد می‌کنند.

واقفی در پاسخ به این پرسش که چرا تجمع جوانان و کسانی که هویت و هدف مشخصی برای حضورشان قابل تشخیص نیست می‌تواند برای ساختارهای رسمی حساسیت‌برانگیز باشد می‌گوید: «در شهر ترس از ناشناس بودن وجود دارد. آدم‌هایی که شناسایی نشده‌اند معلوم نیست چه کار می‌کنند و کجا می‌روند و حرفشان چیست. به محض اینکه بتوانید آنها را شناسایی و طبقه‌بندی کنید احساس اطمینان پیدا می‌کنید. اما وقتی نمی‌توانید آنها را شناسایی کنید ممکن است به آنها حمله کنید. اینجاست که ناشناس بودن به یکی از عناصر اصلی زندگی روزمره تبدیل می‌شود. نمی‌گویم خود این ناشناسی لزوماً مبارزه است. اما ساختار نمی‌داند این فرد کیست و حرکت بعدی‌اش چیست. رابطه بعدی‌اش چیست. لباس بعدی‌اش چیست و بعد چه خواهد گفت. مجموعه‌ای از آدم‌های ناشناس در شهر حرکت می‌کنند و همین مسئله می‌تواند ذهن حکمرانی را بترساند. برای من همین ناشناسی یکی از ارکان مهم حق به شهر است. اینکه آدم بتواند در شهر حضور داشته باشد بدون اینکه از پیش در یک طبقه‌بندی بسته قرار گرفته باشد. شهر مدرن تا حد زیادی شهر غریبه‌هاست.»

آدم‌هایی که یکدیگر را نمی‌شناسند اما در یک خیابان و میدان و پارک کنار هم قرار می‌گیرند. کسی از دیگری نمی‌پرسد چرا آمده‌ای و بعد از اینجا کجا می‌روی. بخشی از تجربه شهر همین امکان ناشناس ماندن و آزادانه حرکت کردن در میان دیگران است.

بازگشت به فهرست