JAI NewsRoom مدیریت

بازسازی پس از جنگ؛ وقتی شهر از آوار وارد روایت می‌شود

16 اردیبهشت 1405 | 10:20 •جامعه
بازسازی پس از جنگ؛ وقتی شهر از آوار وارد روایت می‌شود

جنگ که تمام می‌شود، شهر آرام نمی‌گیرد؛ فقط شکل بحران عوض می‌شود. با آوارها خرابی‌ها چه باید کرد؟ آیا بازسازی یعنی بازگرداندن دیوارها به وضعیت قبل، یا فرصتی است برای بازنویسی حافظه یک شهر؟

در روزهایی که شهرها از زیر آوار جنگ و بحران بیرون می‌آیند، بحث بازسازی جدی می شود. یک نگاه، بازسازی را پروژه‌ای عمرانی می‌بیند؛ بازگشت دیوارها، خیابان‌ها و زیرساخت‌ها به وضعیت قبل. نگاه دیگر اما می‌گوید مسئله فقط ساختن نیست؛ مسئله این است که چه چیزی از گذشته باید در آینده باقی بماند. در همین نقطه است که بازسازی از یک موضوع فنی، به یک مسئله فرهنگی و هویتی تبدیل می‌شود. جایی که شهر دیگر فقط یک کالبد نیست، بلکه یک متن است؛ متنی که باید دوباره خوانده شود، نه فقط دوباره ساخته شود. عبدالرضا گلپایگانی درخصوص این که  آیا شهر پس از جنگ باید «ترمیم» شود یا «روایت»؟ می گوید: «بازسازی اگر فقط به ساخت‌وساز ختم شود، ما اصل ماجرا را از دست داده‌ایم؛ شهر فقط دیوار نیست، حافظه است.»

پس از هر جنگ یا بحران بزرگ، اولین تصویر، تصویر آوار است؛ اما آنچه کمتر دیده می‌شود، بحران دوم است: بحران معنا. شهر باید دوباره ساخته شود، اما این ساختن دقیقاً چه چیزی را هدف می‌گیرد؟گلپایگانی تأکید می‌کند که بازسازی، اگر صرفاً عمرانی باشد، به سطح ظاهر محدود می‌ماند. او می‌گوید: «ما می‌توانیم یک شهر را از نو بسازیم، اما اگر حافظه‌اش را نسازیم، همان شهر قبلی را با ظاهر جدید تکرار کرده‌ایم.»در این نگاه، شهر نه فقط مجموعه‌ای از ساختمان‌ها، بلکه یک لایه پیچیده از تجربه، خاطره و معناست؛ چیزی که در آجر و بتن خلاصه نمی‌شود.

برای توضیح این نگاه، او به گذشته‌ای دورتر از بحران‌های معاصر اشاره می‌کند؛ به ایران چند هزار ساله‌ای که در آن، فضا همیشه حامل معنا بوده است. از مسیرهای ارتباطی هخامنشی تا نظام چاپارخانه، شهر و مسیر فقط جغرافیا نبودند، بلکه شبکه‌ای از ارتباط و معنا بودند. او می‌گوید: «ما با یک تاریخ کوتاه طرف نیستیم؛ ما با یک حافظه چند هزار ساله زندگی می‌کنیم و این حافظه باید در شهر دیده شود، نه پنهان شود.» در این چارچوب، شهر امروز ادامه همان حافظه است؛ نه نقطه‌ای جدا از آن.

در نگاه گلپایگانی، روایت تاریخ لزوماً به پروژه‌های بزرگ نیاز ندارد. گاهی یک نشانه کوچک می‌تواند یک گذشته فراموش‌شده را دوباره فعال کند. او توضیح می‌دهد: «یک تابلو در جای درست می‌تواند یک مسیر را از یک خیابان معمولی به یک روایت تاریخی تبدیل کند.» در این منطق، شهر از حالت خنثی خارج می‌شود و وارد سطح روایت می‌شود؛ جایی که عبور کردن از یک نقطه، هم‌زمان به معنای عبور از یک لایه تاریخ است.

این نگاه فقط نظری نیست؛ در بسیاری از نقاط جهان قابل مشاهده است. از مسیرهایی که هنوز نام‌های تاریخی را حفظ کرده‌اند تا بناهایی که عمداً به‌عنوان نشانه باقی مانده‌اند. گلپایگانی در این‌باره می‌گوید: «وقتی یک مکان گذشته خودش را نگه می‌دارد، دیگر فقط یک فضا نیست؛ تبدیل به سند زنده تاریخ می‌شود.» در اینجا، حذف گذشته مساوی با حذف روایت است، نه فقط تغییر کالبد. یکی از مثال‌های مهم در این نگاه، هیروشیماست؛ شهری که پس از بمباران اتمی، بخشی از آثار ویرانی را عمداً حفظ کرد.او می‌گوید: «گاهی یک خرابه، دقیق‌تر از هر بازسازی کاملی حقیقت را نشان می‌دهد.»

در این تجربه، ویرانی نه پنهان شده و نه پاک؛ بلکه به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شده است؛ حافظه‌ای که نسل‌های بعد باید آن را ببینند، نه فقط بشنوند. یکی از نقدها ماندن جنگ به عنوان نماد غمگین کردن مردم شهر است. او می گوید : «تفاوت میان سوگ و حماسه است؛ دو زبان متفاوت برای مواجهه با یک واقعیت. او توضیح می‌دهد: «در فرهنگ ما، سوگ پایان نیست؛ آغاز فهم یک معناست.»

در این نگاه، مسئله اصلی این نیست که چه اتفاقی افتاده، بلکه این است که از آن چه معنایی ساخته می‌شود؛ معناهایی مثل مقاومت، ایستادگی یا صرفاً فقدان. در ادامه، بحث به خودِ فضا می‌رسد؛ به اینکه چگونه شهر می‌تواند روایت را منتقل کند بدون آنکه توضیحی در کار باشد. گلپایگانی می‌گوید: «برخی تجربه‌ها فقط در فضا قابل فهم هستند؛ کلمات برای آن‌ها کافی نیست.»

در این چارچوب، شهر به یک رسانه تبدیل می‌شود؛ رسانه‌ای که با حضور در آن، روایت به تجربه تبدیل می‌شود. در این نگاه، شهر دیگر نیازمند توضیح بیرونی نیست. خودش حامل روایت است.

او تأکید می‌کند: «اگر فضا درست طراحی شود، خودش حرف می‌زند.» در نتیجه، بازسازی فقط بازگرداندن شکل نیست؛ ساختن امکان فهم است. یکی از تأکیدهای مهم در این گفت‌وگو، پرهیز از نسخه واحد است. گلپایگانی می‌گوید: «هیچ شهر و هیچ رویدادی را نمی‌شود با یک نسخه واحد بازسازی کرد.»

هر فضا، زبان خودش را دارد؛ و اگر این زبان نادیده گرفته شود، بازسازی به یک تکرار بی‌معنا تبدیل می‌شود. بحث به آینده شهرها می‌رسد؛ شهری که فقط با گذشته روبه‌رو نیست، بلکه با بحران‌های آینده هم مواجه است. او ایران را کشوری روی گسل‌های طبیعی و سیاسی توصیف می‌کند و می‌گوید: «ما هم با زلزله طرف هستیم، هم با بحران‌های انسانی و سیاسی.»

در این چارچوب، شهر آینده باید فقط ساخته نشود؛ باید آماده بماند. او می‌گوید: «تاب‌آوری، مهم‌تر از هر چیز دیگری است.» در نهایت، تغییر یک نگاه است: از شهر به‌عنوان سازه، به شهر به‌عنوان روایت. گلپایگانی در جمع‌بندی این نگاه می‌گوید: «اگر شهر نتواند خودش را روایت کند، دیگر شهر نیست؛ فقط یک جسم ساخته‌شده است.» در این معنا، بازسازی پس از جنگ نه پایان ویرانی، بلکه آغاز خواندن دوباره شهر است؛ شهری که در هر خیابانش، بخشی از حافظه یک ملت ادامه پیدا می‌کند.

بازگشت به فهرست