JAI NewsRoom مدیریت

بازگشت به تعادل؛ مکانیسم تاب‌آوری اجتماعی در مواجهه با تکانه‌ها

01 مرداد 1405 | 11:33 •رفاه
بازگشت به تعادل؛ مکانیسم تاب‌آوری اجتماعی در مواجهه با تکانه‌ها

در تبیین دقیق و چیستی مفهومی، تاب‌آوری اجتماعی به معنای توانایی کلان یک خرده‌سیستم یا کل سیستم اجتماعی در پیش‌بینی، پایداری، انطباق و بازتوانی در مواجهه با مخاطرات است.

در جهان پرشتاب و مخاطره‌آمیز کنونی، جوامع بشری به طور مستمر در معرض تکانه‌ها، بحران‌ها و گسست‌های ناگهانی قرار دارند که پایداری آن‌ها را به چالش می‌کشد. وقوع بلایای طبیعی، بحران‌های حاد اقتصادی، اپیدمی‌های فراگیر و دگرگونی‌های ناگهانی ساختاری، همگی نمونه‌هایی از این تکانه‌ها هستند که تداوم حیات جمعی را تهدید می‌کنند. در این میان، آنچه تفاوت میان فروپاشی یک جامعه و بقای پویای جامعه‌ای دیگر را رقم می‌زند، مفهومی بنیادین به نام تاب‌آوری اجتماعی است. این مفهوم فراتر از یک واژه توصیفی، به عنوان یک راهبرد ساختاری و فرآیندی، نمایانگر ظرفیت درونی، آمادگی نهادی و توانمندی همه‌جانبه یک سیستم اجتماعی برای جذب شوک‌ها، سازگاری با تغییرات و در نهایت بازگشت به حالت تعادل و پویایی پس از وقوع بحران است. بررسی این مفهوم نشان می‌دهد که جامعه تاب‌آور نه تنها در برابر ضربات درهم نمی‌شکند، بلکه از درون ویرانه‌ها، افق‌های جدیدی برای توسعه و بازسازی بوروکراتیک خود خلق می‌کند.

تعریف و چیستی؟

در تبیین دقیق و چیستی مفهومی، تاب‌آوری اجتماعی به معنای توانایی کلان یک خرده‌سیستم یا کل سیستم اجتماعی در پیش‌بینی، پایداری، انطباق و بازتوانی در مواجهه با مخاطرات است. این مفهوم به ما می‌گوید که حیات جمعی انسان‌ها یک خط مستقیم و بدون تنش نیست، بلکه همواره امکان دارد با گسست مواجه شود. تاب‌آوری به معنای صبوری منفعلانه یا تحمل رنج نیست، بلکه یک ویژگی فعال و پویاست که طی آن، نهادهای مدنی، بوروکراسی اداری و آحاد شهروندان به یک شبکه هم‌افزا تبدیل می‌شوند تا اثرات مخرب بحران را به حداقل برسانند. این مفهوم بر این فرض استوار است که وقوع بحران اجتناب‌ناپذیر است، اما نابودی جامعه به واسطه بحران، کاملا اختیاری و وابسته به میزان تمهیدات ساختاری پیشینی است. به عبارت دیگر، این سازوکار نشان می‌دهد که چگونه یک جامعه می‌تواند ظرفیت‌های بومی و نهادی خود را بسیج کند تا پس از یک سقوط ناگهانی، دوباره روی پای خود بایستد.

اجزا و ارکان

این مفهوم از چهار رکن اصلی تشکیل شده است که پیوند ارگانیک آن‌ها با یکدیگر، ضامن بقای جامعه است. رکن نخست، سرمایه اجتماعی است که بر بسترهایی نظیر اعتماد متقابل میان شهروندان، اعتماد به حاکمیت و پیوندهای مستحکم درون‌گروهی استوار است. رکن دوم، انعطاف‌پذیری سازمانی و بوروکراتیک است؛ به این معنا که نهادهای اداری و رفاهی بتوانند در زمان بحران، از قوانین سخت و دست‌وپاگیر عبور کرده و متناسب با وضعیت اضطراری، تصمیمات سریع و کارآمد اتخاذ کنند. رکن سوم، دسترسی عادلانه به منابع و اطلاعات است؛ جامعه‌ای که اطلاعات شفاف را در زمان مناسب در اختیار شهروندان قرار می‌دهد و منابع حیاتی را به طور متوازن توزیع می‌کند، پتانسیل بالاتری برای مقاومت دارد. رکن چهارم و پایانی، زیرساخت‌های فیزیکی و نرم‌افزاری پایدار است که امکان تداوم خدمات اساسی نظیر بهداشت، ارتباطات و معیشت را در اوج بحران فراهم می‌سازد. بدون هم‌پوشانی این چهار رکن، بوروکراسی رفاهی در زمان تکانه‌ها دچار فلج ساختاری می‌شود.

ریشه‌ها و تبارشناسی تاریخی

تبارشناسی تاریخی این مفهوم به دگرگونی‌های ساختاری جهان از میانه قرن بیستم به این سو پیوند خورده است. در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، واژه تاب‌آوری صرفا اصطلاحی فنی در علوم مکانیک و متالورژی بود تا ظرفیت مواد در برابر دگرگونی ناشی از دغدغه‌های فیزیکی و بازگشت به حالت اولیه را توصیف کند. این نگاه مهندسی در دهه هفتاد میلادی با بحران‌های زیست‌محیطی تغییر یافت و دانشمندان اکولوژی از آن برای تبیین پایداری اکوسیستم‌ها در برابر آلودگی‌های صنعتی وام گرفتند. اما نقطه عطف ورود این مفهوم به ادبیات رفاه اجتماعی، تحولات شگرف اواخر قرن بیستم بود؛ وقوع شوک‌های نفتی، فروپاشی بلوک شرق، و به ویژه بحران مالی ویرانگر جنوب شرق آسیا در اواخر دهه نود ثابت کرد که بوروکراسی‌های سنتی دولت‌های رفاه دیگر به تنهایی قادر به مهار بحران‌ها نیستند. با آغاز قرن بیست و یکم و بروز تکانه‌های جهانی نظیر حملات تروریستی، بحران اقتصادی ۲۰۰۸ و دگرگونی‌های اقلیمی، تحلیل‌گران رفاه دریافتند که مدل‌های قدیمی متمرکز بر توزیع اعانه پس از بحران کارایی ندارد و بار اصلی بازتوانی بر دوش ساختار درونی خود جامعه است. در نتیجه این فرآیند تاریخی، تمرکز سیاست‌گذاری رفاهی از رویکرد انفعالی امدادرسانی فیزیکی، به سمت راهبرد فعال مقاوم‌سازی ساختارهای مدنی و بوروکراسی‌های حمایتی پیش از وقوع بحران چرخید.

بررسی مفهومی

در تبارشناسی مفهومی و بر پایه خوانش دانشنامه‌های معتبری نظیر استنفورد و آکسفورد، تاب‌آوری اجتماعی در ذیل فلسفه سیاسی و مضاف بررسی می‌شود. در این چارچوب، جامعه به عنوان یک ارگانیسم زنده و پیچیده تعریف می‌شود که ویژگی اصلی آن، تعادل پویا است. منابع آکسفورد این مفهوم را به عنوان ظرفیت سیستم‌های اجتماعی برای بازآفرینی خود در مواجهه با آشفتگی‌ها تعریف می‌کنند، در حالی که رویکردهای فلسفی استنفورد بر جنبه‌های هنجاری، اخلاقی و الزامات حاکمیتی آن تاکید دارند. از منظر این متون معتبر، تاب‌آوری صرفا یک ابزار فنی برای بقا نیست، بلکه بازتابی از کیفیت حکمرانی و میزان مشارکت شهروندان در سرنوشت جمعی خویش است. این تعاریف آشکار می‌سازند که پایداری یک جامعه، محصول مستقیم پیوند وثیق میان عاملیت شهروندان و ساختارهای نهادی است که به جامعه اجازه می‌دهد هویت و کارکردهای اصلی خود را در تلاطم‌ها حفظ کند.

تاب‌آوری اجتماعی و رفاه اجتماعی

نسبت این مفهوم با رفاه اجتماعی، نسبتی ساختاری، مستقیم و تعیین‌کننده است. یک نظام رفاهی ناکارآمد که شهروندان آن در وضعیت فقر مزمن و عدم امنیت اقتصادی به سر می‌برند، فرسوده‌تر از آن است که بتواند در برابر بحران‌ها مقاومت کند. در مقابل، خدمات رفاهی پایدار نظیر بیمه‌های همگانی، مستمری‌های بیکاری کارآمد و چترهای حمایتی گسترده، به عنوان ضربه‌گیرهای اصلی در زمان تکانه‌ها عمل می‌کنند. وقتی جامعه‌ای از رفاه اجتماعی بالایی برخوردار است، شهروندان در زمان وقوع بحران دغدغه نان و بقای اولیه را ندارند و بوروکراسی رفاهی می‌تواند تمام توان خود را معطوف به بازسازی ساختارها کند. به زبان ساده، رفاه اجتماعی انباشته‌شده در روزهای عادی، در روزهای بحرانی تبدیل به سوخت اصلی موتور تاب‌آوری می‌شود. اگر نظام رفاهی پیش از بحران ضعیف باشد، یک تکانه اقتصادی یا طبیعی کوچک می‌تواند بخش وسیعی از طبقه متوسط را به زیر خط فقر مطلق بکشاند و سیستم را با بحران‌های ثانویه امنیتی و هویتی مواجه سازد.

تجربه روزمره و عینی

این مفهوم را می‌توان در متن زندگی عادی و در زمان وقوع حوادث غیرمترقبه لمس کرد. به عنوان مثال، هنگامی که یک زلزله شدید یا سیل ویرانگر شهری را در بر می‌گیرد، در ساعات اولیه که نهادهای رسمی هنوز نتوانسته‌اند بوروکراسی امداد را فعال کنند، این شبکه‌های محلی، همسایگان و تشکل‌های مدنی کوچک هستند که به یاری آسیب‌دیدگان می‌شتابند. در زیست‌جهان عادی، وقتی یک بحران اقتصادی شدید نظیر تورم لجام‌گسیخته رخ می‌دهد، خانواده‌ها و کسب‌وکارهای کوچک با تغییر الگوی مصرف و ایجاد صندوق‌های همیاری محلی، تلاش می‌کنند توازن زندگی خود را حفظ کنند. این واکنش‌های خودجوش و روزمره، عینی‌ترین جلوه از پتانسیل پنهانی است که یک جامعه برای محافظت از خود در برابر فروپاشی به کار می‌گیرد.

گزارشی اجمالی از جهان

در وضعیت جهانی و بررسی تجارب کشورهای پیشرو، نظام‌های رفاهی مدرن نظیر کشورهای حوزه اسکاندیناوی، این مفهوم را به عنوان یک راهبرد بوروکراتیک و فرآیندی در قوانین پایه‌ای خود ادغام کرده‌اند. به عنوان نمونه، کشورهایی چون سوئد و نروژ با اتکا به مدل رفاهی جامع خود، پایداری در برابر تکانه‌ها را از طریق ایجاد صندوق‌های ثروت ملی برای روزهای بحران و طراحی نظام‌های بیمه بیکاری بسیار منعطف نهادینه ساخته‌اند. در این بخش از جهان، ساختار رفاهی به گونه‌ای تنظیم شده است که در زمان بروز شوک‌های کلان اقتصادی یا اپیدمی‌های فراگیر، بوروکراسی حمایتی به طور خودکار چترهای امنیتی خود را باز می‌کند تا از سقوط شهروندان به زیر خط فقر جلوگیری کند. در نمونه‌ای دیگر، این دولت‌های رفاه با سرمایه‌گذاری سنگین بر روی نهادهای واسط، تشکل‌های کارگری و انجمن‌های محلی، توانسته‌اند سطح بالایی از اعتماد متقابل را ایجاد کنند؛ به طوری که در زمان بحران، جامعه به سرعت و به صورت خودجوش با سیاست‌های فرآیندی حاکمیت همراه می‌شود. این تجارب عینی در شمال اروپا نشان می‌دهند که پایداری جامعه در برابر مخاطرات، محصول برنامه‌ریزی علمی پیشینی، توزیع متوازن منابع و تقویت ساختارهای رفاهی در روزهای ثبات و آرامش است.

همچنین ژاپن به عنوان نمونه‌ای شاخص، این مفهوم را به یک بوروکراسی نهادینه و فرآیندی تبدیل کرده است. این کشور که به طور مداوم با تکانه‌های شدید اقلیمی و بلایای طبیعی نظیر زلزله‌های مهیب و سونامی مواجه است، پایداری ساختاری خود را از طریق ادغام مدیریت بحران در بدنه نظام رفاهی پیش برده است. در بوروکراسی این کشور، برنامه‌های تاب‌آوری صرفا به اقدامات امدادی پس از حادثه محدود نمی‌شود؛ بلکه سرمایه‌گذاری سنگین بر آموزش‌های مستمر همگانی، ایجاد شبکه‌های اطلاعاتی یکپارچه و به ویژه تقویت نهادهای محلی محله‌محور به عنوان ارکان اصلی رفاه حمایتی تعریف شده‌اند. این انسجام ساختاری سبب می‌شود که در زمان وقوع سهمگین‌ترین بلایا، پیوندهای عمیق اجتماعی بار اصلی بازسازی را دوش بکشند و جامعه با کمترین میزان گسست، در کوتاه‌ترین زمان ممکن به چرخه عادی تولید، معیشت و زیست‌جهان روزمره بازگردد.

وضعیت ایران

در بررسی وضعیت ایران، این مفهوم دارای ریشه‌های عمیق فرهنگی و سنتی در قالب آیین‌هایی چون همیاری‌های محلی، وقف و صندوق‌های سنتی است که در تاریخ معاصر و در زمان بحران‌هایی چون جنگ تحمیلی، سیلاب‌ها و زلزله‌های بزرگ، نقشی بی‌بدیل در پایداری جامعه ایفا کرده‌اند. با این حال، از منظر گزارش‌نویسی و تحلیل اسناد بالادستی، چالش‌هایی در فرآیند بوروکراتیک و نهادی وجود دارد. قوانین موجود در حوزه مدیریت بحران کشور، بیشتر بر روی فاز مقابله فیزیکی و امدادرسانی پس از حادثه تمرکز دارند و سهم بودجه‌های رفاهی پیشینی برای تقویت ساختارهای اجتماعی کافی نیست. بوروکراسی‌های حمایتی به دلیل موازی‌کاری نهادهای متعدد و عدم یکپارچگی داده‌های رفاهی، در زمان تکانه‌های تورمی یا محیطی دچار کندی در تصمیم‌گیری می‌شوند. لحن گزارش‌های پژوهشی نشان می‌دهد که فرسودگی سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد نهادی در سال‌های اخیر، توان سازگاری و بازتوانی خودجوش جامعه را با چالش‌های جدی مواجه کرده است که نیازمند بازنگری در ساختار توزیع منابع رفاهی است.

بازگشت به فهرست