JAI NewsRoom مدیریت

بزرگسالی دیررس و چالش‌های رفاهی آن در جامعه

06 مهر 1404 | 09:07 •جامعه
بزرگسالی دیررس و چالش‌های رفاهی آن در جامعه

بزرگسالی دیگر با نقاط عطف سنتی مانند ازدواج، شغل پایدار و ترک خانه والدین تعریف نمی‌شود. این مفهوم به یک تجربه شخصی، سیال و با تاخیر تبدیل شده است.

شاید شما یکی از آن بزرگسالانی باشید که همچنان در خانه والدین خود زندگی می‌کنید، یا شاید والدی هستید که فرزند بزرگ‌سال‌تان هنوز در کنار شماست. حتی اگر این وضعیت درباره شما صدق نکند، احتمالاً آن را در جایی دیده‌اید. این پدیده فقط یک موقعیت خانوادگی نیست، بلکه نشانه‌ای از تحولی عمیق در معنای «بزرگسالی» در دنیای امروز است.

در دهه‌های اخیر، گذار به بزرگسالی از مسیر سنتی‌اش فاصله گرفته است و دیگر به چند نقطه عطف مشخص مانند ازدواج، اشتغال پایدار یا ترک خانه والدین محدود نمی‌شود. این تغییرات صرفاً تاخیرهای فردی یا موقت نیستند، بلکه بازتاب پدیده‌هایی همچون نااطمینانی اقتصادی، افزایش طول عمر و تغییر ارزش‌های فرهنگی هستند.

پیامد این دگرگونی‌ها به‌ویژه در عملکرد نظام‌های رفاه و امنیت اجتماعی تنها به زندگی‌های فردی محدود نیست، بلکه ساختار کلی جوامع را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.‌ اکنون که جوانان دیرتر وارد بازار کار می‌شوند و مشارکت‌شان در نظام‌های بازنشستگی کمتر و ناپایدارتر است، توازن سابق در سیستم‌های رفاهی درحال برهم خوردن است.

طولانی‌تر شدن جوانی و نظام‌های مشارکتی

این ناهماهنگی درحال ظهور میان میزان مشارکت و میزان بهره‌برداری از منابع اجتماعی، عمدتا از ورود دیرهنگام به بازار کار و وابستگی اقتصادی طولانی‌تر در دوران جوانی ناشی می‌شود. بدهی‌های سنگین دانشجویی، بازار کار ناپایدار و افزایش بی‌رویه قیمت مسکن موجب تأخیر در رسیدن جوانان به استقلال مالی و نتیجه آن مشارکت کمتر در سیستم‌های بیمه اجتماعی است.

در شکل مرسوم معمولا رسیدن به معیارهای اجتماعی مانند استقلال خانه، شغل پایدار، ازدواج و فرزندآوری بزرگسالی را تعریف می‌کنند. اما این معیارها که زمانی اساس بلوغ اجتماعی بودند، اکنون به‌طور قابل‌توجهی دیرتر اتفاق می‌افتند یا حتی کنار گذاشته می‌شوند. تحصیلات طولانی‌تر شده است، وابستگی مالی به والدین برای مدت بیشتری ادامه دارد و جوانان برای تأمین مسکن مستقل با چالش روبه‌رو هستند. در نتیجه، ازدواج و والدگری به سنین بالاتر منتقل شده است.

این اتفاق یک موضوع جهانی است. مثلا در انگلستان و ولز سن میانگین ازدواج به بیش از ۳۲ سال رسیده و میانگین سن فرزندآوری اروپا بالای ۳۰ سال گزارش شده است.

تغییرات فرهنگی مفهوم بزرگسالی را دگرگون کرده‌اند؛ بزرگسالی دیگر با رسیدن به نشانه‌های مشخص تعریف نمی‌شود بلکه بیشتر به تجربه‌ای شخصی و سیال تبدیل شده است.

بسیاری از جوانان دهه بیست زندگی را دوره‌ای برای کشف و آزمون می‌دانند تا مسئولیت. این تنوع انتخاب‌ها و مسیرهای زندگی، فشار برای پیروی از الگوهای سنتی را کم کرده و بسیاری را در وضعیت بی‌ثبات و بدون تعهدات بلندمدت مالی یا اجتماعی قرار داده است. چنین شرایطی برای نظام‌های رفاهی که بر اساس مسیرهای قابل پیش‌بینی طراحی شده‌اند، چالشی جدی ایجاد می‌کند.

آسیب‌پذیری اقتصادی در عصر خودکاوی

تعاریف قانونی از بزرگسالی متغیرند؛ در برخی کشورها در ۱۸سالگی آغاز می‌شود، در برخی دیگر از ۲۱ سالگی، اما این آستانه‌های سنی همیشه با واقعیت‌های روان‌شناختی یا اجتماعی منطبق نیستند. اکنون افراد کمتری ازدواج یا فرزندآوری را بخشی ضروری از هویت بزرگسالی خود می‌دانند؛ در عوض، شغل و حرفه که زمانی نقش مکمل داشت، اکنون به جایگاه مرکزی بدل شده است. هرچند در این حالت نیز، ثبات جای خود را به ناپایداری داده است.

 بسیاری از جوانان با چند شغل پاره‌وقت، فعالیت در اقتصاد پلتفرمی یا تغییر مکرر حوزه‌ کاری مواجه‌اند. این انطباق‌پذیری پیوسته، نوعی انعطاف‌پذیری نوین را نشان می‌دهد، اما هم‌زمان آن‌ها را در معرض آسیب‌پذیری اقتصادی قرار می‌دهد. در نتیجه، توانایی آن‌ها برای پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و مشارکت پایدار در طرح‌های بازنشستگی کاهش می‌یابد و همین امر فشار مضاعفی را بر سیستم‌های رفاه جمعی که بر درآمدهای پیوسته و طولانی‌مدت متکی‌اند، وارد می‌کند.

 

تاخیر بزرگسالی در ایران: تغییرات ساختاری و پیامدهای جمعیتی

در ایران، نشانه‌های ورود به بزرگسالی که روزگاری در قالب ازدواج، استقلال مسکن و فرزندآوری در دهه بیست زندگی تعریف می‌شد، امروز به شکل محسوسی در روندهای تاخیری قرار گرفته است.

براساس گزارش‌ها، در سال ۱۴۰۴ میانگین سن ازدواج در کلانشهرهای ایران به حدود ۳۰ سال برای مردان و ۲۸ سال برای زنان رسیده است. این در حالی‌ است که درصد قابل‌توجهی از افراد ۳۰ تا ۴۵ ساله همچنان با والدین خود زندگی می‌کنند (بیش از ۲۵ درصد مردان و ۱۷ درصد زنان) درحالی که در سال ۱۳۷۷ این رقم برای مردان زیر ۸ درصد و برای زنان کمتر از ۵ درصد بود.

دلایل این تغییرات عمدتا اقتصادی و اجتماعی‌اند: هزینه سرسام‌آور مسکن، نرخ بالای بیکاری جوانان و افزایش سال‌های تحصیل در دانشگاه باعث شده‌ است مسیر استقلال اقتصادی بیش از پیش طولانی شود.

حتی پس از ازدواج نیز فاصله‌ زمانی تا فرزندآوری به حدود ۴ تا ۵ سال افزایش یافته است. این تأخیرها را نمی‌توان تنها یک مسئله فردی در نتیجه انتخاب‌های فرهنگی دانست و باید به آن از جایگاه تغییرات ساختاری در اقتصاد، ساختار جمعیتی و اشتغال پایدار نگاه کرد. موضوعی که ساختار سنتی گذار به بزرگسالی در ایران را با دگرگونی جدی مواجه کرده و نیازمند بازنگری جدی در سیاست‌های حمایتی، مسکن، اشتغال و جمعیت است.

پاسخ‌های سیاستی برای یک مسیر زندگی نوین

اگر بخواهیم هم کرامت نسل‌های سالمند را حفظ کنیم و هم آینده‌ نسل‌های جوان را ایمن نگاه داریم، بازنگری در قرارداد اجتماعی ضرورتی انکارناپذیر است. دیگر نمی‌توان فرض کرد که مشارکت پیوسته‌ یک نسل، برای تأمین مالی بازنشستگی نسل بعدی کافی خواهد بود. همبستگی میان‌نسلی باید نه‌فقط از نظر مالی، بلکه از نظر زمانی، مراقبتی و فرصت‌محور نیز دوباره تنظیم شود.

سرمایه‌گذاری در آموزش مقرون‌به‌صرفه، مسکن در دسترس، و حمایت روانی برای جوانان می‌تواند مسیر آن‌ها را به سوی استقلال تسریع کند. به‌موازات این اقدامات، به‌رسمیت‌شناختن و جبران مالی مراقبت‌های خانگی که اغلب نامرئی و بدون مزد است، عدالت و تاب‌آوری نظام‌های اجتماعی را افزایش می‌دهد.

سیاست‌هایی مانند سن بازنشستگی منعطف مبتنی بر امید به زندگی، حساب‌های مشارکت مادام‌العمر و نظام‌های بازنشستگی قابل‌انتقال، با پیچیدگی‌های زندگی مدرن سازگارتر خواهند بود.

همان‌طور که توازن میان خودکاوی فردی، بزرگسالی و مشارکت اجتماعی تغییر می‌کند، نظام‌هایی که از ما پشتیبانی می‌کنند نیز باید تغییر کنند. آینده‌ای عادلانه و پایدار، به شناسایی این واقعیت وابسته است که مسیر بزرگسالی دیگر مسابقه‌ای برای رسیدن به نقطه‌ پایان نیست، بلکه جاده‌ای پرپیچ‌وخم با مراحل متنوع است و سیاست‌های حمایتی برای رساندن جوانان به بزرگسالی، برای تمام نسل‌ها سودمند خواهد بود.

بازگشت به فهرست