JAI NewsRoom مدیریت

بشتابید، اما آهسته؛ تاملی بر فلسفه «قرار» در جهان بی‌قرار امروز

21 آبان 1404 | 09:22 •رفاه
بشتابید، اما آهسته؛ تاملی بر فلسفه «قرار» در جهان بی‌قرار امروز

بنیاد قرار به منظور شروع به کار این مجموعه، اولین نشست خود را تحت عنوان «شب آهستگی» با حضور استادان ارتباطات و پژوهشگران عرصه فرهنگ برگزار کرد.

زمانه سرعت است، روزگار دویدن‌ها و به همه‌جا سرک کشیدن‌ها. روزگار سرگردانی انسان در حصار الگوریتم‌ها. در این میان به نظر می‌رسد «آهستگی» مفهومی از دست رفته است. صبر و تامل در جدال با سرعت رنگ باخته و عطش بیش از حد به سرعت کیفیت زمان را کاهش داده است. مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی از «تفکر» به‌مثابه راهی برای رهایی از نیهیلیسم و سلطه تکنولوژی یاد می‌کند، او بازگشت به نوعی سکون و درنگ در فهم هستی را در آهستگی به معنای بازپس‌گیری زمان از سرعت و کارکردگرایی دنیای جدید می‌بیند.

جنبش آهستگی واکنشی فرهنگی در برابر شتاب‌زدگی جهان مدرن است که از دهه ۱۹۸۰ با عنوان «غذای آهسته» آغاز شد و بعدها به حوزه‌های دیگر گسترش یافت. فلسفه آن بر یافتن «سرعت مناسب» در زندگی، ارزش‌دادن به کیفیت به‌جای کمیت و لذت‌بردن از زمان به‌جای مصرف آن تأکید دارد.

مولتی تسکینگ یا چندکارگی امروز یک ارزش به شمار می‌رود، اما تحقیقات نشان می‌دهد که انجام هم‌زمان چند کار باهم حدود 40 درصد از کیفیت و بهره‌وری را کم می‌کند. در این حالت کورتیزول و آدرنالین با ترشح مداوم خلاقیت و تمرکز را دچار اختلال می‌کنند. این در حالی است که حضور ذهن و تمرکز بر لحظه، سیستم آرامش را فعال می‌کند، ضربان قلب و فشار خون را پایین می‌آورد و توانایی‌های شناختی مغز را دوباره بازیابی می‌کند.


از یک آلبوم موسیقی تا تولد یک ایده فرهنگی

بنیاد «قرار» با شعار بشتابید؛ ولی آهسته، نوزدهم آبان‌ماه کار خود را با یک نشست در خانه هنرمندان ایران آغاز کرد. احسان افشار، بنیان‌گذار این مجموعه، با ارائه سخنانی انگیزه‌ها و اهداف خود را از تأسیس این مدرسه توضیح داد. او نقبی به خاطرات گذشته خود زد و گفت: زمستان سال 2014 یک آلبوم موسیقی، بذر امشب را در وجودم کاشت. یک آلبوم موسیقی به نام «فستینا لنته» به معنای آهسته شتاب کن. این عنوان بسیار بیشتر و فراتر از آن آلبوم موسیقی مرا درگیر کرد. بعدها به یاد حسین پناهی عزیز عبارت را این‌گونه بازنویسی کردم؛ بشتابید اما آهسته که شد پیشانی موسسه قرار.

او ادامه داد: هرجا و در هر حالی بودم این حکمت دیرینه را پس ذهن داشتم، بی‌آنکه بخواهم راه‌حلی عملی برای به کار بستن آهستگی در زندگی روزمره پیدا کنم. بعدتر کتاب‌هایی در این زمینه خواندم و با «جنبش آهستگی» آشنا شدم. تازه فهمیدم که چرا کتاب اینچنین مرا مسحور خود می‌کند. کتاب رسانه آهستگی است. فرمان می‌دهد که بنشین، چیزی جز من در دستانت نباشد و نگاهت فقط به من دوخته باشد. یادگرفتم که زیاد خواندن الزاما درست نیست، بلکه باید درست خواند و کتاب درست را بارها خواند. باید چشم و جان را با خوبی‌های عالم کوک کرد و تلاش بسیار داشت که گوش و چشم و اندیشه کوک باقی بمانند.

افشار توضیح داد: وقتی از آهستگی می‌گویم منظورم قوانین حرکت و شتاب جسم در فیزیک نیست، منظورم پایین آوردن حرکت هم نیست، بلکه کاری بس بزرگ‌تر و دشوارتر است؛ قرار در عین شتاب. چرا که قرار در جنبش است و یکجا نشستن و کناره گرفتن از اجتماع کمترین آورده‌ای برای توسعه و بهره‌وری با خود ندارد. آهستگی یعنی تمرین قرار و تعادل در بطن همین زندگی پر سرعت. آهستگی خلاف جهت شناکردن نیست. بلکه تیز کردن شامه وجود است تا زیبایی را تشخیص دهد؛ زیبایی یک متن، یک قطعه موسیقی. حالا زمان انجام یک حرکت جمعی بود. از خود پرسیدم قرار تو در چیست و دیدم در شناخت خود، محیط پیرامون و در شناخت دیگری است. این سه، ستون‌های سقفی شدند که امروز نام آن بنیاد قرار است.


میان کارآیی و خرد؛ جایی برای آهستگی در ارتباطات

یونس شکرخواه، استاد علوم ارتباطات در ادامه نشست درباره مفهوم آهستگی سخن گفت: قرار موضوع ساده‌ای نیست. مقوله عجیبی است. در قدم اول باید بدانیم که می‌خواهیم قرار را چه چیزی معنی کنیم. مولانا می‌گوید؛ جمله بی‌قراری‌ات از طلب قرار توست/ طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت. این چه قراری است که می‌گوید آن را کنار بگذار و بی‌قراری را پیدا کن. برای همین در جای دیگر می‌گوید: آب کم جو تشنگی آور به دست/ تا بجوشد آبت از بالا و پست.

او ادامه داد: این دوگانه‌انگاری در گفتمان شاعران برجسته ایران و فلاسفه دنیا وجود دارد. فردوسی می‌گوید: ستون بزرگی است آهستگی/ همان بخشش و داد و شایستگی. از هر منظر بنگری همان فستینا لنته است.

شکرخواه درباره مفهوم قرار در حوزه ارتباطات اینچنین توضیح داد: در حوزه ارتباطات تقابل بین شتاب و آهستگی مانند تقابل بین کارآیی و خرد است. خیلی مواقع خیلی چیزها کارآست و جواب می‌دهد. آدم را به نتیجه می‌رساند ولی گاهی به نتیجه مهلکی مانند سرقت و قتل ختم می‌شود. اما خرد داستان دیگری دارد. اگر یادتان باشد مسابقه خرگوش و لاک‌پشت در کتاب درسی بود. متن خرگوش با هر تعریفی در دل فرامتن طبیعت هرز می‌رود چون مدام حواسش پرت می‌شود و در نهایت بازی را می‌بازد.

به گفته این استاد علوم ارتباطات، نکته دیگر ارزش عمق در برابر ارزش سرعت است. خیلی وقت‌ها موج دریا را می‌بینیم. اما آن موج کاره‌ای نیست. آب زیرین موجب حرکت است. هر شتابی بد نیست و هر آهستگی هم خوب نیست. خیلی از آهستگی‌ها قتلگاه اهداف‌اند. جایی باید شتاب لازم را پیدا کنیم تا به سمت اهداف برویم. بنابراین باید نگاه متعادلی داشت.

شکرخواه وضعیت انشان امروز را در مقابل تکنولوژی بررسی کرد: امروز افراد آن‌قدر هوش مصنوعی را باور کرده‌اند که با آن حرف می‌زنند. اما نمی‌دانند هوش مصنوعی چیست و میلیاردها الگوریتم پشت آن است. چیزهایی که می‌گوید مال خود او نیست و در سیستم تکنولوژی تولید شده است. او فقط می‌تواند مطابقت دهد. چیزها را در کنار هم بچیند و پردازش کند.

به باور او کسی که در یک پلتفرم گیر می‌افتد خیلی شبیه غارنشینان دیجیتال است. در واقع او اینترنت را به چند اپ تقلیل داده و در آن‌ها زندگی می‌کند.

همچنین این استاد ارتباطات روند رشد اینترنت و مدرنیسم را توضیح داد: مدرنیته وب از زمانی آغاز شد که توانستیم کلیک کنیم و به ادبیات جهانی یک واژه دست پیدا کنیم. بعد سایت‌ها به وجود آمدند که پشت آن سازمان ایجاد شد. کار سایت با یک نفر پیش نمی‌رود. بعد وبلاگ‌ها به وجود آمدند. حالا دیگر هر نفر یک صفحه داشت. هر کلمه‌ای که در آن می‌نوشتی سلام به جهان بود. بعد به پست رسیدیم. از پست به کاراکتر رسیدیم. برای استفاده بیشتر باید پول بدهی.

شکرخواه اضافه کرد: آیا در این کوچک شدن، راه‌حلی برای مسائل جهان وجود دارد. این شتاب ما را به کجا می‌برد. در این شتاب صفحه‌ها اندازه کف دست ما شده‌اند. بیماری فومو یا ترس گم شدن در جهان شیوع دارد و مربوط به موبایل است. مهم نیست که در اطراف چه اتفاقی می‌افتد شما سرتان در گوشی خودتان است. حالا تصور کنید موبایل نباشد. این فومو محصول کدام شتاب بوده که تو اصلا متوجه نشدی در طوفانی گرفتار شده‌ای اما فکر می‌کنی قرار و سکون داری.

در نشستی با محوریت آهستگی، اتفاقا مصداق سخنان شکرخواه به‌صورت عینی دیده می‌شود. یکی از حاضران از لحظه ورود سرش در گوشی است. فاصله‌ام به او نزدیک است؛ تقریبا تمام اپ‌های گوشی را چک می‌کند. در تلگرام و اینستاگرام صفحه‌ها و کانال‌های متفاوت و جورواجوری را بالا و پایین می‌کند. تمام استوری‌ها را می‌بیند و لایک می‌کند. یک اپلیکیشن جدید دانلود می‌کند. یکی دیگر از حاضران همان‌طور که سخنرانی‌ها را می‌شنود، چت می‌‌کند. گویی عطش همه چیز را دانستن آن‌قدر زیاد است که باید چندکار را با هم انجام داد.

سخنان شکرخواه در مورد نسل‌ها نیز در تببین مفهوم قرار اهمیت داشت: من 12 سال بعد از جنگ دوم به دنیا آمدم. یک نسل زدی اما مرا مربوط به انتهای تاریخ و دوران دایناسورها می‌بیند. او اصلا نمی‌داند این فاصله آن‌قدرها که او فکر می‌کند زیاد نیست. نسل خاموش مربوط به دوران قبل از پایان جنگ دوم است. اما این اشتباه است. در مقایسه با سرعت امروز این را می‌گویی. آن‌ها هم حرف‌های زیادی داشتند اما مدیا نبود تا صدایشان شنیده شود. نسل بعدی نسل انفجار جمعیت یا بیبی بومرها بودند که به شتاب تغییرات فرهنگی دچار شدند. در آن دوره طلاق بسیار بالا رفت. نسل بعدی نسل اکس بود. نسلی که هیچ‌چیزش معلوم نیست. این نسل اسیر شتاب تغییر فرهنگی شبکه ام تی وی در ایران بود. شبکه‌ای که تمام مدت رقص و خواندن بود. آن‌ها قربانی یک شبکه تلویزیونی بودند. بعد هم که زد و آلفا که در راه است.

او در مورد این نوع دسته‌بندی گفت: چرا اصلا اینطور طبقه‌بندی کردیم؟ چون در شتاب هستیم. همه افراد این نسل‌ها شبیه هم نیستند اینکه تضادهای نسلی را ندیدیم حاصل شتاب است.

این پژوهشگر رسانه سپس بحث را به سمت وضعیت گفتمان آکادمیک برد: پاورپوینت با ما چه کرد. یک پاورپوینت را از دست یک دانشجو بگیرید نمی‌تواند ارائه دهد. چون در آن چرخه سطح علم گیر افتاده است. در گفتمان رسانه‌ هم هست. در آرشیو رسانه‌ها هر چیزی را که نخواهی به یاد بیاوری هم جلوی چشمت است. آرشیوها قبلا مانند آلبوم‌های عکس قدیمی معنا داشتند.  تاریخ را به سطح می‌آوردند. اما آرشیو مدرن اجازه نمی‌دهد گذشته بگذرد. تو را در برزخی از داده نگه می‌دارد. این یک جور فیلتر است که تاریخ را صاف کرده است. پیش چشمت داشتی شیشه کبود/ زان سبب عالم کبودت می‌نمود.


از زمان تباه‌کننده تا زمان آفریننده؛ نگاهی ایرانی به مفهوم وقت

در این قسمت از نشست بعد از داستان‌خوانی و قیچک‌نوازی، سید محمد بهشتی شیرازی، پژوهشگر منظر و استاد دانشگاه درباره مفهوم قرار مطالبی گفت.

 او سخن خود را با این جمله آغاز می‌کند:  عجله کار شیطان است. شاید از این بابت است که آهستگی ممدوح شده است. من به همه توصیه می‌کنم جلوی هر چیزی علامت سوالی بگذارند و بپرسند این چیز چه نسبتی با ایران دارد. برای همین می‌پرسم که قرار چه نسبتی با ایران دارد.

بهشتی ادامه می‌دهد: در دوران باستان، دو مفهوم نسبت به زمان وجود داشت؛ یکی تحت عنوان انگرمینو یا زمان تباه‌کننده. دیگری سپندمینو یا زمان آفریننده. زمان تباهکار شروع و پایان ندارد. مانند تقویم پر از روزهاست. روزهایی که فرقی با هم ندارند. در این زمان شتاب و آهستگی اهمیتی ندارد چون در هر صورت تباه می‌شوید. اما در زمان آفریننده در کشمکش بین اهورا مزدا و اهریمن، اهورامزدا با پیمانه کردن زمان آن را به سپندمینو تبدیل می‌کند. به همین خاطر بر اهریمن پیروز می‌شود. در زمان آفریننده زمان به معنای تقویمی اصلا اهمیت ندارد.

این پژوهشگر مفهوم وقت را در فرهنگ ایرانی پی می‌گیرد: ما در فارسی اصطلاحی به نام وقت داریم؛ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند. نمی‌گوید چند شنبه یا چه ساعتی؛ می‌گوید وقت. در آشپزی می‌توان این را دید برای درست کردن قرمه سبزی زمانی نیاز است. هر مرحله آن وقتی دارد که اگر از دست برود دیگر نتیجه خوبی نخواهد داشت. آشپز مترصد وقت است تا کار درست را انجام دهد. در فواصل بین این زمان‌ها او بیکار نیست دارد صبر می‌کند. صبر کردن یک کار است.

به گفته او وقت همیشه در حال آمدن است. در انگرمینو زمان در حال رفتن است. می‌گوییم عید می‌آید. همه این‌ها برای قرار است. در ادبیات ما آرام و قرار با هم می‌آیند. این‌ها همزادند. ما در قرار آرام می‌گیریم یعنی زمانی که دیگر نمی‌توان ما را دچار بی‌قراری کرد.

بهشتی می‌گوید: گران‌قیمت‌ترین چیزها مانند الماس در این عالم از بی‌قراری مصون‌اند. چراکه با حرارت و ضربه و گذشت زمان رنگ روی‌اش نمی‌پرد، دچار بیقراری نمی‌شود، زنگار نمی‌گیرد و کدر نمی‌شود. در دل هر چیزی گوهری وجود دارد. ما باید بتوانیم به آن گوهر راه یابیم.

او فلسفه و نوع نگرش ایرانیان را به دنبال پیدا کردن مفهوم قرار بررسی می‌کند: یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فرهنگ ایرانی تصرف جوهری است. در فرهنگ اروپایی تصرف جبری وجود دارد. مثلا شکل گیاه‌ها را در کاخ ورسای ببینید. از یونان باستان تا دوران متاخر گیاه در آثار هنری اروپایی‌ها چیده شده است. این امر سلطه را نشان می‌دهد. در فرهنگ چینی و ژاپن تصرف فیزیکی است. به همین خاطر بن سای دارند. آن‌ها دنبال مینیاتور طبیعت هستند.

به باور او در ایران تصرف جوهری است. ما باید به گوهر پنهان هر چیزی راه پیدا کنیم. هنر ما تدبیر بی‌قراری است. یکی از پدیده‌های جهان درختان کهنسال‌اند. درختان کهنسال در ایران حتما در جایی هستند که انسان زندگی می‌کند. در جاهای دیگر دور از دسترس انسان هستند. چون اگر در دسترس بودند با تبر قطع می‌شدند. در ایران درخت حتما توسط انسان کاشته شده اما در جاهای دیگر باقیمانده جنگل بوده است. درختان کهنسال در ایران صاحب حقوقند. ضرورتا هم مثمر نیستند مثلا سرو و چنار و این‌ها به قصد تمتع کاشته نشده‌اند. همه آن‌ها مقدس‌اند چون مردم به آن‌ها دخیل می‌بندند. امر قدسی یعنی از هر چیزی که می‌تواند دچار بیقراری شود دور شده است.

بهشتی توضیح می‌دهد: از درختان کهنسال تا قرمه سبزی و قالی و معماری در ایران درگیر تصرف جوهری‌اند. قرار هم آن گوهر پنهان است که در دل هر چیزی وجود دارد. راه رسیدن به آن طولانی است. باید در کمین وقت باشیم تا از این منزل‌های اوقات عبور کنیم و به قرار برسیم. چیزی که بعد از آن حاصل می‌کنی کهنه نمی‌شود، کهن می‌شود. زباله و دورریختنی نمی‌شود. امروز هرچیزی که در دست داریم ملال آور و کهنه می‌شود اما مثلا ماه و خورشید و ابر ملال ندارند. پس چیزهایی هست که زمان بر آن‌ها می‌گذرد اما رنگ کهنگی نمی‌گیرد. فقط از دایره کون و فساد خارج می‌شود. برای همین «قرار» دارد.

او در پایان می‌گوید: در لغت‌نامه دهخدا واژه دل را ببینید. حدود 140 بار آمده است. چرا این‌قدر از دل استفاده می‌کنیم، چون محل قرار است. وقتی به دل راه ببرید، در واقع به آن کیفیت بی‌مثال راه می‌برید.

بازگشت به فهرست