JAI NewsRoom مدیریت

به یاد اسکندر فیروز، کسی که طبیعت را برای ایران می‌خواست

11 مرداد 1405 | 10:18 •جامعه
به یاد اسکندر فیروز، کسی که طبیعت را برای ایران می‌خواست

در مراسمی به مناسبت صدمین سالروز تولد اسکندر فیروز، پدر محیط‌زیست ایران دوستان و شاگردانش از خاطرات و تلاش‌های او در مسیر سخت حفاظت از محیط‌زیست ایران و نهادسازی‌ در این زمینه گفتند.

«آخه دریاچه رضائیه (ارومیه)، دریاچه بختگان، هامون در سیستان...من این‌ها رو به عنوان یک ایرانی می‌خوام» خواستن فعلی بود که اسکندر فیروز برای طبیعت ایران صرف کرد. او را به عنوان یک شکارچی می‌شناختند، اما در سفری به آفریقا که به قصد شکار شیر رفته بود، برای همیشه با شکار خداحافظی کرد و راهی را در پیش گرفت که او را به جایگاه پدر محیط زیست ایران رساند.

نهادسازی به سبک اسکندر فیروز

فیروز متولد سال 1305 بود، در دانشگاه ییل آمریکا در رشته عمران تحصیل کرد و در مجالس نوزدهم و بیستم نیز نماینده همدان و میانه بود. اما راهی که او برای طبیعت ایران باز کرد، چند دستاورد و خروجی مهم برای محیط زیست ایران داشت؛ تصویب قانون شکار که در واقع نخستین مقررات مستقل در حفاظت از حیات‌وحش ایران را به همراه داشت. تاسیس آموزشکده محیط زیست ایران که یکی از ارکان اصلی تربیت هزاران نیروی محیط‌بان و در ادامه دانشجویان محیط‌زیست بود اما در نهایت در دوران ریاست عیسی کلانتری در سازمان محیط‌زیست و به تصمیم او منحل شد. تبدیل سازمان شکاربانی و نظارت بر صید به سازمان محیط‌زیست نیز به ابتکار فیروز اجرایی شد. او یک نقش پررنگ جهانی نیز داشت و مسبب انعقاد اولین پیمان جهانی در زمینه حفاظت از تالاب‌ها شد که با عنوان کنوانسیون رامسر به مسیر حفاظت از تالاب‌ها در سطح جهان ادامه داد.

حالا و به مناسبت صدمین سالروز تولدش، مجله بخارا با همکاری مجله صنوبر یادبودی برایش برگزار کردند. مراسمی که با استقبال قابل توجه همکاران، دوستان، شاگردان و دوستداران محیط زیست مواجه شد و یاد او گرامی داشته شد. اسماعیل کهرم، هوشنگ ضیائی و بهمن ایزدی از جمله سخنرانان این مراسم بودند و هر کدام از خاطرات و ویژگی‌های او گفتند.

فیروز پس از انقلاب به دلیل آنکه معاون امیرعباس هویدا بود، حکم اعدام گرفت، اسماعیل کهرم می‌گوید پس از آنکه از این حکم تبرئه شد، با دستانی که از کنار گوش خود رد می‌کرد گفته بود «از اینجام گذشت». آیت الله شریعتمداری واسطه لغو حکم اعدامش شده بود تا محیط‌زیست ایران یکبار دیگر فیروز را برای خود داشته باشد.

اگر فیروز نبود....

اسماعیل کهرم برای تبیین نقش اسکندر فیروز در محیط‌زیست ایران مثالی می‌زند. او می‌گوید اگر نیوتون قانون جاذبه را کشف نمی‌کرد در نهایت دیگری این کار را انجام می‌داد، اما اگر فردوسی شاهنامه را نمی‌سرود اثری چنین ماندگار هیچگاه خلق نمی‌شد و فیروز نیز همین نقش را برای طبیعت ایران دارد. به باور کهرم، فیروز تلفیقی از علم و هنر بود؛ علمی که برای تشکیل سازمانی پیشرو نیاز بود و هنر برای اقناع جامعه‌ای که نگاهش به طبیعت و حیوانات متفاوت بود و تاکید می‌کند: «اگر فیروز نبود، سازمانی با این کیفیت در آن روزگار به وجود نمی‌آمد»

هوشنگ ضیائی، از دقت مثال‌زدنی فیروز در سفرهای صحرایی تعریف کرد. او نقل کرد که فیروز هرگز تشریفات نداشت؛ با یک ساندویچ ساده در کنار محیط‌بانان می‌نشست و از طبیعت لذت می‌برد. خاطره‌ای از سفر به دریاچه پریشان را تعریف کرد که فیروز چنان شیفته منطقه شده بود که ساعت‌ها در کنار نیزارها نشست تا بتواند از اردک مرمری عکس بگیرد. محیط‌بانان که از گرسنگی بی‌تاب شده بودند، فیروز را صدا می‌زدند، اما او با صبوری عجیبی منتظر لحظه‌ای بود که پرنده در قاب دوربینش جای گیرد.

ضیائی همچنین به طرح بزرگ احیای شیر ایرانی در منطقهٔ ارژن و پریشان اشاره کرد؛ طرحی که فیروز با قراردادی با هند، چهار یوزپلنگ را در ازای شانزده شیر ایرانی معاوضه کرد تا نسل شیر ایرانی را که در ایران منقرض شده بود، به زیست‌گاهش بازگرداند. ضیائی با حسرت از این طرح ناتمام گفت و از خریداری اراضی وسیع برای حفاظت از این منطقهٔ ارزشمند که میان دو دریاچهٔ ارژن و پریشان قرار داشت، یاد کرد. او می‌گوید که فیروز در مسیر خود، از شکارچی به عکاس طبیعت و سپس به حافظ جان‌ محیط‌زیست تبدیل شد و این تحول، یکی از ارزشمندترین میراث‌های او برای طبیعت ایران است.

حضور در گلستان؛ آرزویی که به خاک نرفت

اعدام تنها مجازاتی که برای فیروز در نظر گرفته شد نبود، پارک ملی گلستان، یکی از مهم‌ترین زیست‌گاه‌های ایران، بیش از چهل سال به‌ روی او بسته بود تا اینکه در نهایت، به همت و ارادهٔ مهندس تیموری، رئیس وقت پارک، این مانع برداشته شد و فیروز پس از چهار دهه، بار دیگر پای بر خاکی گذاشت که عاشقانه دوستش  داشت. فیلمی از فیروز در سفر به پارک ملی گلستان، روی پرده سالن به نمایش گذاشته می‎‌شود، محیط بان جوانی عکسی از حیوانات منطقه را نشان فیروز می‌دهد و درباره پیچیدگی عجیب شاخ صحبت می‌کند، فیروز به او می‌گوید: «اگر در زمان من بود این را می‌دادم که از نظر فیزیولوژی بررسی کنند که چرا اینچنین پیچ خورده است.» این تنها یک پاسخ نبود؛ نماد تمام عمرِ پرسشگری او بود.

او به چراهای زیادی درباره طبیعت ایران پاسخ داد، چرا تالاب‌ها خشک می‌شوند، چرا گونه‌ها در معرض انقراض قرار می‌گیرند، چرا باید قانون شکار تصویب شود، چرا محیط‌بان باید آموزش ببیند، چرا سازمانی مستقل برای حفاظت از طبیعت لازم است، چرا ایران باید کنوانسیون رامسر را امضا کند، چرا نسل شیر ایرانی در این سرزمین منقرض شد و چگونه می‌توان آن را بازگرداند. او به تک تک این چراها، نه در کتابخانه‌ها، که در دل طبیعت پاسخ داد. هر پاسخ او، یک اقدام عملی بود؛ یک قانون، یک سازمان، یک کنوانسیون، یک آموزشکده، یک محیط‌بان مسلح به علم. همانگونه که همکاران و دوستانش معتقدند، اگر نیوتن به چرایی سقوط سیب پاسخ داد، فیروز به چرایی حفاظت از طبیعیت ایران پاسخ داد.

او اخلاق در محیط زیست را به ما نشان داد

و تمام آنچه از اسکندر فیروز باید دانست و به امانت به نسل‌های بعد منتقل کرد در این بخش از کلام بهمن ایزدی جاری است: «اگر بخواهیم در یک جمله، همهٔ دستاوردهای اسکندر فیروز را خلاصه کنیم، باید بگوییم او نگاه ما را به طبیعت دگرگون کرد؛ نگاهی که پیش از او، طبیعت را فقط منبعی برای بهره‌برداری می‌دید، اما او به ما آموخت که طبیعت میراثی ملی و امانتی برای نسل‌های آینده است. او باور داشت که انسان مالک طبیعت نیست، بلکه امانت‌دار آن است و هر نسلی که این امانت را سالم‌تر از آنچه دریافت کرده، به نسل بعد بسپارد، راه او را ادامه داده است. فیروز به ما نشان داد که حفاظت از محیط زیست، یک وظیفهٔ اداری یا تشریفاتی نیست، بلکه مسئولیتی اخلاقی و ملی است که فراتر از منافع کوتاه‌مدت، به سرنوشت این سرزمین گره خورده است. او از همان روزهای نخست، با شناختی عمیق از زیست‌بوم‌های ایران، می‌دانست که بدون حضور انسان‌های متعهد در میدان، هیچ قانون و سازمانی نمی‌تواند طبیعت را نجات دهد. به همین دلیل، محیط‌بانان را ستون اصلی حفاظت می‌دانست و در تربیت آنان، دقتی مثال‌زدنی داشت، زیرا می‌دانست آیندهٔ محیط زیست ایران، به دانش، مسئولیت‌پذیری و عشق همین انسان‌ها وابسته است.»

بازگشت به فهرست