JAI NewsRoom مدیریت

۴۰۰ عملیات میان آوار و آتش؛ نجات‌های معجزه‌آسا و هراس اولین انفجار در جنگ اخیر

31 اردیبهشت 1405 | 12:13 •جامعه
۴۰۰ عملیات میان آوار و آتش؛ نجات‌های معجزه‌آسا و هراس اولین انفجار در جنگ اخیر

ساعت‌های اول جنگ که مردم هراسان از خانه‌ها بیرون آمده بودند و خیابان‌ها پر از شایعه بود، نیروهای آتش‌نشانی، میان انفجارها و ساختمان‌های فروریخته، دنبال راهی برای رسیدن به آدم‌هایی می‌گشتند که زیر آوار نفس می‌کشیدند. جلال ملکی، سخنگوی سازمان آتش‌نشانی تهران، حالا از عملیات‌هایی می‌گوید که گاهی تا سه شبانه‌روز طول می‌کشید و از نجات معجزه‌آسای خانواده‌ای معلق در طبقه پنجم یک ساختمان فروریخته.

 12 اسفند ماه 1404 جنگ در ساختمانی پنج‌ طبقه در رسالت تهران خانواده‌ای سه نفره در ارتفاع ۱۸ متری زمین در اتاقی معلق مانده بودند. تمام راه‌پله‌ها تخریب شده بود و وقتی نیروهای آتش‌نشانی رسیدند به نظر نجات آن‌ها غیرممکن بود. جلال ملکی تعریف می‌کند که طناب‌ها و قلاب‌های ویژه و تجهیزات نجات را به کار گرفتند و توانستند خودشان را به طبقه چهارم برسانند و پدر و مادر حدودا ۶۰ ساله و پسر ۳۰‌ساله‌شان را نجات بدهند. این یکی از ماموریت‌هایی است که از جنگ ۴۰ روزه در ذهن سخنگوی آتش‌نشانی تهران مانده است. همین‌طور عملیات نجات دو جوان ۲۰ تا ۲۵ ساله از زیر آوار که یکی از آن‌ها با تلفن همراه با دوستانش تماس گرفته و تصور می‌کرد آخرین لحظات زندگی‌اش را می‌گذراند. پس از سه ساعت عملیات سنگین، هر دو نفر زنده بیرون آورده شدند. 

در حادثه‌ای دیگر در غرب تهران، حدود ۱۵ نفر در زیرزمین تخریب‌شده یک بانک محبوس شده بودند؛ فضایی بسته، پر از دود و گردوغبار که خطر خفگی در آن جدی بود. نیروهای امدادی با ایجاد روزنه‌ای کوچک و استفاده از دستگاه دمنده قوی، هوا را به داخل هدایت کردند و پس از حدود دو ساعت، همه افراد را زنده خارج کردند. ملکی می‌گوید در میان این افراد، کسانی بودند که در حالت بیهوشی یا نزدیک به کما قرار داشتند و خانواده‌هایشان بیرون ساختمان، امید خود را از دست داده بودند. لحظه خروج آن‌ها، به یکی از احساسی‌ترین صحنه‌های عملیات تبدیل شد.

در کنار این نجات‌ها، صحنه‌های تلخ نیز کم نبود؛ از خارج کردن پیکر جان‌باختگان تا مواجهه با کودکان خردسال زیر آوار. ملکی تأکید می‌کند که دیدن کودکان، از نظر روحی سنگین‌ترین بخش عملیات‌ها بود.

اصلاحات ساختاری و تجهیزاتی آتش‌نشانی پس از جنگ اول

برخی عملیات‌ها بعد از دو تا سه ساعت به پایان می‌رسید، اما در بعضی نقاط، به‌دلیل شدت تخریب و عمق آوار، عملیات امداد و نجات تا سه یا چهار شبانه‌روز ادامه پیدا می‌کرد. هرچه گستره تخریب بیشتر بود، زمان مداخله نیز طولانی‌تر می‌شد و همین تجربه‌ها در برنامه‌ریزی برای جنگ دوم نقش تعیین‌کننده داشت.

ملکی می‌گوید در روزهای پایانی جنگ اول، ناچار شدند از برخی شهرهای شمال‌شرقی کشور نیروهای کمکی جذب کنند. حتی از میان بازنشستگان سازمان که همچنان توان جسمی مناسبی داشتند نیز فراخوان داده شد. اما در جنگ دوم، شرایط متفاوت بود. به گفته او، پس از تحلیل دقیق جنگ اول، مجموعه‌ای از اصلاحات ساختاری و تجهیزاتی انجام شد. تمرکز اصلی بر ارتقای تجهیزات آواربرداری بود؛ زیرا تجربه جنگ نشان داده بود در شرایط بحران گسترده، ممکن است چندین نقطه به‌صورت هم‌زمان هدف قرار بگیرند و تجهیزات سبک شهری پاسخ‌گوی عملیات نباشد.

در فاصله میان دو جنگ، حدود ۶۰ دستگاه تجهیزات جدید خریداری شد؛ از جمله ۱۵ دستگاه کشنده حمل ماشین ‌آلات سنگین، ۱۵ تانکر سه‌هزار لیتری آب، ۲۰ خودروی اطفای حریق و چندین دستگاه تخصصی دیگر. بخشی از این تجهیزات حتی در میانه جنگ وارد چرخه عملیاتی شد.

همچنین چهار دستگاه «فوماتیک» ـ خودروهای تخصصی مقابله با حوادث پالایشگاهی ـ به ناوگان اضافه شد. تجربه حوادث پالایشگاه‌های ری و شهران در جنگ اول نشان داده بود تعداد این خودرو ها کافی نیست.

ملکی از شبی روایت می‌کند که سه نقطه شامل سوهانک، شهران و ری به‌طور هم‌زمان هدف قرار گرفتند. او می‌گوید اگر تانکرهای آب، فوماتیک‌ها و کشنده‌های سنگین در اختیار سازمان نبود، مدیریت هم‌زمان این حوادث تقریباً غیرممکن می‌شد.

در کنار تجهیزات، هماهنگی میان دستگاه‌ها نیز تغییر کرده بود. در جنگ اول، در برخی موارد نیروهای امدادی زمان زیادی را صرف انتظار برای رسیدن تجهیزات یا نیروهای کمکی می‌کردند، اما در جنگ دوم، سطح هماهنگی میان آتش‌نشانی، اورژانس و هلال‌احمر به‌گونه‌ای بود که گاهی سایر نهادها زودتر در محل حادثه حاضر می‌شدند.

ملکی معتقد است تجربه جنگ اول، با ایجاد انسجام اجتماعی و نوعی همبستگی عمومی، نقش مهمی در بازگشت آرامش داشت. در طول حدود ۴۰ روز بحران، بخشی از شهروندانی که امکانش را داشتند، شهر را ترک کردند؛ اقدامی که از منظر مدیریت بحران، رفتاری طبیعی و قابل تحلیل است. به گفته او، پراکندگی جمعیت در شرایط جنگی، یکی از راهکارهای کاهش ریسک در کلان‌شهرها محسوب می‌شود.

در مقابل، کسانی که در شهر ماندند، پس از عبور از شوک اولیه، کم‌کم با شرایط جدید سازگار شدند. در صحنه‌های عملیاتی نیز، برخلاف شرایط عادی، نشانه‌ای از بی‌نظمی دیده نمی‌شد. ملکی می‌گوید در حالی که در حوادث روزمره معمولاً آتش‌نشانی با ازدحام، فیلم‌برداری مردم یا مسدود شدن مسیرهای امدادی مواجه است، در روزهای جنگ همکاری مردم با نیروهای امدادی کاملاً محسوس بود و نوعی همراهی اجتماعی شکل گرفته بود.

در بسیاری از عملیات‌ها، مردم برای نیروهای امدادی غذا، چای و خرما می‌آوردند. ملکی از شبی در ماه رمضان می‌گوید که خانواده‌ای در نزدیکی یکی از محل‌های حادثه، با ساده‌ترین امکانات برای نیروهای امدادی افطار آماده کرده بودند؛ نان، پنیر، سبزی، خرما و چای.

او می‌گوید نیروها گاهی روی مقوا کنار محل حادثه استراحت می‌کردند و همان‌جا غذا می‌خوردند و مردم محلی تلاش می‌کردند هرطور شده از آن‌ها پذیرایی کنند. به گفته ملکی، همین الگو را در حوادث بزرگی مانند پلاسکو، متروپل آبادان و بندرعباس نیز می‌شد دید؛ جایی که مردم، با حضور و حمایت خود، بخشی از توان روحی نیروهای امدادی را تأمین می‌کردند.

تجربه‌ای که جنگ دوم را تغییر داد

ملکی معتقد است اگر تجربه جنگ اول وجود نداشت، مدیریت بحران در جنگ دوم با دشواری‌های بسیار بیشتری مواجه می‌شد. به گفته او، فاصله زمانی میان دو جنگ، به فرصتی برای بازنگری، تحلیل عملیات‌ها و اصلاح فرآیندها تبدیل شد و همین مسئله باعث شد عملکرد نیروهای امدادی در جنگ دوم به‌مراتب کارآمدتر باشد.

جنگ اول ۱۲ روز ادامه داشت، در حالی که جنگ دوم حدود چهار روز طول کشید. در جنگ اول، حدود ۱۴۲ حادثه مرتبط با جنگ به سازمان آتش‌نشانی اعلام شد، اما در جنگ دوم حجم حوادث بسیار گسترده‌تر بود و در یکی از مقاطع، تعداد عملیات‌های مرتبط با جنگ به حدود ۴۰۰ مورد رسید.

در عملیات‌های امداد و نجات نیز تفاوت‌ها محسوس بود. در جنگ دوم، ۴۲۷ نفر از زیر آوار و ساختمان‌های تخریب‌شده یا نیمه‌تخریب‌شده زنده خارج شدند. در جنگ اول نیز حدود ۲۰۰ نفر از زیر آوار نجات یافتند. به گفته ملکی، این آمار نشان می‌دهد توان عملیاتی، سرعت واکنش و هماهنگی نیروها نسبت به تجربه قبلی به‌شکل محسوسی ارتقا یافته بود.


جنگی فرسایشی و هزاران مأموریت هم‌زمان

در جنگ دوم که حدود ۴۰ روز ادامه یافت، با وجود افزایش چندبرابری مأموریت‌ها، تصمیم مدیریتی بر این بود که از نیروهای شهرستانی و بازنشستگان استفاده نشود؛ تصمیمی که به گفته ملکی، بر پایه مدیریت منابع انسانی و حفظ انسجام عملیاتی اتخاذ شد.

در این دوره، علاوه بر حدود ۴۰۰ حادثه جنگی، هزاران مأموریت عادی نیز هم‌زمان ادامه داشت؛ از محبوس شدن افراد در آسانسور و تصادفات شهری گرفته تا سقوط در چاه و حوادث صنعتی. به گفته ملکی، سازمان آتش‌نشانی ناچار بود هم‌زمان هم بحران جنگ را مدیریت کند و هم خدمات روزمره شهری را بدون وقفه ادامه دهد.او می‌گوید یکی از دشوارترین بخش‌های کار، مدیریت خستگی نیروها بود؛ خستگی‌ای که فقط جسمی نبود و فشار روانی سنگینی نیز به همراه داشت. در عملیات‌های آواربرداری، زمانی که احتمال زنده بودن فردی زیر آوار وجود داشت، نیروها ناچار بودند با نهایت دقت و به‌صورت میلی‌متری کار کنند؛ عملیاتی که گاهی تا ۹ ساعت ادامه پیدا می‌کرد.

به همین دلیل، جابه‌جایی و تعویض به‌موقع نیروها اهمیت زیادی داشت. حتی در مواردی که نیروها تمایل داشتند در صحنه بمانند، فرماندهان آن‌ها را مجبور به استراحت می‌کردند تا فرسودگی جسمی و روحی، توان عملیاتی سازمان را از بین نبرد.

ترس؛ نه ضعف، بلکه بخشی از نجات

ملکی می‌گوید فردی که آموزش دیده و خطر را می‌شناسد، کمتر دچار وحشت می‌شود، اما همین شناخت باعث می‌شود ریسک را جدی بگیرد. در آتش‌نشانی نیز مسئله اصلی «ترس» نیست، بلکه نوعی نگرانی حرفه‌ای نسبت به جان نیروها و افراد گرفتار در حادثه است.

به گفته ملکی، پیش از ورود نیروها به هر صحنه، تمام خطرات احتمالی بررسی می‌شود؛ از احتمال ریزش سازه گرفته تا نشت گاز و خطرات ثانویه. ابتدا ایمن‌سازی انجام می‌شود و بعد عملیات اصلی آغاز می‌شود. نتیجه این رویکرد آن بود که در حدود ۴۰۰ حادثه مرتبط با جنگ، هیچ مورد شهادتی در میان نیروهای آتش‌نشانی ثبت نشد و تنها حدود ۳۸ نفر دچار مصدومیت شدند.

ملکی می‌گوید در نهایت، آنچه در ذهن نیروهای عملیاتی باقی می‌ماند، فقط حجم عملیات‌ها یا آمار نجات‌ها نیست؛ بلکه چهره مردم، لحظه‌های امید، گریه خانواده‌ها و صحنه‌هایی است که نگاه انسان را به شهر و زندگی برای همیشه تغییر می‌دهد.

بازگشت به فهرست